یاوه سرایی ترکاشوند درباره امام مهدی علیه السلام

اخیرا امیر ترکاشوند در کانال بازنگری مقاله ای در جهت انکار وجود مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف منتشر کرده که مانند دیگر مقالاتش در نهایت سبکی است. در ابتدای مقاله می نویسد:

«...اینکه میگوییم امام دوازدهم غایب شد این غایب شدن اشاره به چه تحولی در آن لحظه دارد...»

گویا این نادان امر غیبت را آنی و لحظه ای پنداشته است!!

سپس در ادامه می نویسد:

«تا جایی که من بررسی کردم بیان روایات شیعی در باره مفهوم غیبت نه تنها یکسان نیست بلکه تا کنون با پنج نوع تفسیر و احتمال و به عبارت دیگر با پنج دسته حدیثِ متفاوت روبرو شدم... این پنج دسته حدیث در پاسخ به این پرسش فرضی ما که امام دوازدهم فرزند امام حسن عسکری چگونه غایب شد می باشد. این پنج احتمال را بر مبنای میزان اعجاز یا طبیعی بودنشان ردیف بندی کردم به این صورت که از احتمالِ حاوی اعجازِ بیشتر شروع میشود و در آخر به موردی که فاقد هرگونه اعجاز است میرسد.»

معلوم نیست با چه ملاکی شدت اعجاز یا طبیعی بودن را در این پنج تفسیر رتبه بندی کرده است! گو آن که معیار او برای شدت اعجاز انس یا وحشت ذهن کوته اندیش خویش است. مهمتر آن که هر پنج تفسیر ادعا شده بافته ی خیال او است و نه هیچ یک از شیعه بدان معتقد است و نه در هیچ روایتی آمده است.

این پنج برداشت را بر می شماریم و پاسخ می گوییم.

تفسیر اول

«یک- غیبت یعنی همانند خِضر تبدیل به موجودی نامریی و لایموت شدن: خضر مطابق روایات انسانی نامریی است که صدایش را می شود شنید و او را حس کرد امّا نمیتوان وی را دید. او از آب حیات نوشیده و تا نفخ صور زنده است. هر ساله در موسم حج حاضر میشود ولی کسی نمیتواند او را ببیند. برخی روایات قایم را به وی تشبیه کرده اند. قایم نیز در مواسم حج حاضر میشود و دیگران را می بیند امّا کسی وی را نمی بینند. برخی روایات تا آنجا پیش رفته اند که آفرینش خضر را برای توجیه غیبت و لایموتی قایم دانسته اند. در این تفسیر هم کیفیتّ غیبت (نامریی شدن) و هم دراز شدنِ عُمر (لایموتی) هر دو خارق العاده بوده و غیرطبیعی اند. بر این پایه امام دوازدهم هم اینک زنده و به صورت نامریی در میان مردم زندگی می کند.»

بررسی:

1. این که خضر علیه السلام به کلی نامریی باشد صحیح نیست و ممکن است گاه دیده شود. (الکافی الإسلامیة ج‏1 ص525)

2. #ترکاشوند یکی از ابتدایی ترین اصول فهم متن را نمی داند و آن این که در تشبیه کافی است مشبه و مشبه به در یک جهت یکسان باشند نه در همه جهات!! در روایت مورد استناد ترکاشوند – که سنداً ضعیف است- آمده:

«…إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَدَارَ لِلْقَایِمِ مِنَّا ثَلَاثَةً أَدَارَهَا فِی ثَلَاثَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ع قَدَّرَ مَوْلِدَهُ تَقْدِیرَ مَوْلِدِ مُوسَی ع وَ قَدَّرَ غَیْبَتَهُ تَقْدِیرَ غَیْبَةِ عِیسَی ع وَ قَدَّرَ إِبْطَاءَهُ تَقْدِیرَ إِبْطَاءِ نُوحٍ ع وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عُمُرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ أَعْنِی الْخَضِرَ ع دَلِیلًا عَلَی عُمُرِهِ... وَ أَمَّا الْعَبْدُ الصَّالِحُ أَعْنِی الْخَضِرَ ع فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَا طَوَّلَ عُمُرَهُ لِنُبُوَّةٍ قَدَّرَهَا لَهُ وَ لَا لِکِتَابٍ یُنَزِّلُهُ عَلَیْهِ وَ لَا لِشَرِیعَةٍ یَنْسَخُ بِهَا شَرِیعَةَ مَنْ کَانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ وَ لَا لِإِمَامَةٍ یُلْزِمُ عِبَادَهُ الِاقْتِدَاءَ بِهَا وَ لَا لِطَاعَةٍ یَفْرِضُهَا لَهُ بَلَی إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا کَانَ فِی سَابِقِ عِلْمِهِ أَنْ یُقَدِّرَ مِنْ عُمُرِ الْقَایِمِ ع فِی أَیَّامِ غَیْبَتِهِ‏ مَا یُقَدِّرُ وَ عَلِمَ مَا یَکُونُ مِنْ إِنْکَارِ عِبَادِهِ بِمِقْدَارِ ذَلِکَ الْعُمُرِ فِی الطُّولِ طَوَّلَ عُمُرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ فِی غَیْرِ سَبَبٍ یُوجِبُ ذَلِکَ إِلَّا لِعِلَّةِ الِاسْتِدْلَالِ بِهِ عَلَی عُمُرِ الْقَایِمِ ع وَ لِیَقْطَعَ بِذَلِکَ حُجَّةَ الْمُعَانِدِینَ لِیَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ.» (کمال الدین ج‏2 صص 354 -357)

چنان که می بینیم امام مهدی ع را از جهت طول عمر به خضر تشبیه کرده اند نه چگونگی غیبت.

در روایت دیگری نیز که مورد استناد ترکاشوند قرار گرفته آمده است: «... مَثَلُهُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ الْخَضِرِ ع وَ مَثَلُهُ مَثَلُ ذِی الْقَرْنَیْنِ وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ غَیْبَةً لَا یَنْجُو فِیهَا مِنَ الْهَلَکَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ ... فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَ سُرُورِی بِمَا مَنَنْتَ بِهِ عَلَیَّ فَمَا السُّنَّةُ الْجَارِیَةُ فِیهِ‏ مِنَ الْخَضِرِ وَ ذِی الْقَرْنَیْنِ فَقَالَ طُولُ الْغَیْبَةِ…» (کمال الدین ج‏2 ص 384)

در این جا نیز تشبیه از جهت طول غیبت است نه کیفیت دقیق غیبت. به همین دلیل است که غیبت امام علیه السلام را هم به ذوالقرنین تشبیه کرده و هم خضر علیهما السلام در حالی که کیفیت غیبت ذوالقرنین و خضر یکسان نبوده است.

3. در روایتی که گفته است: «امام در مواسم حج حاضر میشود و مردم را می بیند امّا مردم او را نمی بینند.» (الکافی الإسلامیة ج‏1 ص339 - الغیبة للنعمانی صص175 و 176) ممکن است معنای دیدار دیدار همراه شناخت باشد چنان که در روایت وکیل دوم امام محمد بن عثمان عمروی رحمه الله آمده است: «وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ فَیَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ‏ وَ یَرَوْنَهُ‏ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ.» به خدا سوگند صاحب این امر هر سال در موسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند و می شناسد و مردم نیز او را می بینند اما نمی شناسند. (کمال الدین و تمام النعمة ج‏2 ص440- من لا یحضره الفقیه ج‏2 ص520 - الغیبة للطوسی ص364)

از این جهت در برخی روایات امام مهدی را به حضرت یوسف تشبیه کرده اند که برادرانش او را می دیدند ولی نمی شناختند. (الغیبة للنعمانی صص141 و 163) ضمن این که ندیدن امام مستلزم آن نیست که امام تغییر ماهیت داده باشد و به موجودی نامریی تبدیل شده باشد بلکه کافی است به حکمت و قدرت خداوند یکی از مقتضیات رییت رفع یا یکی از موانع رییت وضع شود.

تفسیر دوم

«دو- غیبت یعنی همانند عیسی به آسمان برُده شدن و در آنجا زندگی کردن: عیسی مطابق روایات هیچ گاه نمُرد و با جسم زنده اش به کرات آسمانی و افلاک رفت و در آنجا به زندگی ادامه داد. مطابق روایتی (حاوی مجموعه ای از خوارق عادات) حکیمه خاتون پس از ولادتِ نوزاد [امام] حسن عسکری مرا صدا زد: ای ...«: میگوید عمّه! فرزندم را نزد من بیاور پس من نوزاد را برداشتم و نزد حسن عسکری بردم چون در مقابل پدر رسید درحالی که در دستان من قرار داشت بر پدرش سلام کرد. سپس حسن عسکری او را از دست من گرفت و در آن حال پرندگانی بالهای خود را بر سرِ او گسترانیدند. حسن عسکری به یکی از آن پرندگان گفت: او را بردار و محافظت کن و در هر چهل روز او را به سوی ما بازگردان. پس آن پرنده طفل را برداشت و به سوی آسمان »... پرواز کرد و پرندگان دیگر به دنبال او پرواز کردند در این تفسیر نیز کیفیتّ غیبت (رهسپارِ آسمان شدن که از همان نخستین روز ولادت سابقه داشته) امری خارق عادت بوده و اگرچه صراحتی بر دراز شدنِ عمر در آن نیست ولی اگر چنین بوده باشد در این صورت امام دوازدهم هم اینک زنده و در گوشه ای از آسمان زندگی می کند و با پرندگانش هر جا بخواهد سفر میکند.»

بررسی:

این روایت نیز گذشته از ضعف سند هیچ تناسبی با برداشت ترکاشوند ندارد زیرا در پایان آن تصریح شده است که ماجرای پرندگان و بردن و آوردن امام در هر چهل روز موقت بوده و اندکی قبل از وفات امام حسن علیه السلام روند غیبت کاملاً تغییر کرده است:

«و َلَمْ أَزَلْ أَرَی ذَلِکَ الصَّبِیَّ فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ یَوْماً إِلَی أَنْ رَأَیْتُهُ رَجُلًا قَبْلَ مُضِیِّ أَبِی مُحَمَّدٍ ع بِأَیَّامٍ قَلَایِلَ فَلَمْ أَعْرِفْهُ فَقُلْتُ لِابْنِ أَخِی ع مَنْ هَذَا الَّذِی تَأْمُرُنِی أَنْ أَجْلِسَ بَیْنَ یَدَیْهِ فَقَالَ لِی هَذَا ابْنُ نَرْجِسَ وَ هَذَا خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی وَ عَنْ قَلِیلٍ تَفْقِدُونِّی فَاسْمَعِی لَهُ وَ أَطِیعِی قَالَتْ حَکِیمَةُ فَمَضَی أَبُو مُحَمَّدٍ ع بَعْدَ ذَلِکَ بِأَیَّامٍ قَلَایِلَ وَ افْتَرَقَ النَّاسُ کَمَا تَرَی وَ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَرَاهُ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ إِنَّهُ لَیُنْبِیُنِی عَمَّا تَسْأَلُونَ عَنْهُ فَأُخْبِرُکُمْ وَ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الشَّیْ‏ءِ فَیَبْدَأُنِی بِهِ وَ إِنَّهُ لَیَرُدُّ عَلَیَّ الْأَمْرَ فَیَخْرُجُ إِلَیَّ مِنْهُ جَوَابُهُ مِنْ سَاعَتِهِ مِنْ غَیْرِ مَسْأَلَتِی وَ قَدْ أَخْبَرَنِی الْبَارِحَةَ بِمَجِییِکَ إِلَیَّ وَ أَمَرَنِی أَنْ أُخْبِرَکَ بِالْحَقِّ» (کمال الدین و تمام النعمة ج‏2 ص 429)

البته گفتیم که سند این روایت ضعیف است و از برخی جهات با روایات معتبر معارض است و لذا قابل احتجاج نیست اما مسأله این است که ترکاشوند حدیث را تقطیع کرده و پایان آن را که به صراحت برداشت او را رد می کند حذف کرده تا به این وسیله افکار شیطانی خویش را به ضعفاء و غافلان بقبولاند لعن الله المحرفین الکلم عن مواضعه.

تفسیر سوم

«سه- غیبت یعنی همانند اصحاب کهف دچار خوابِ گران شدن: اصحاب کهف از بیم حکومت گریختند به درون غاری رفتند در همانجا بود که بر اثری نامعلوم به خوابی گران و ناشناخته فرو رفته و پس از سالها (بنا به مشهور 309 سال) بیدار شدند و در عصری دیگر به دور از پیگردِ حکومت قرار گرفتند. در متون شیعی تشبیهاتی میان قایم و اصحاب کهف مطرح شده و در یکی از روایات (بنا به برداشتی) غیبت/موتِ قایم را به خواب/موتِ اصحاب کهف تشبیه کرده و حتی برخی کوه رِضوی برای قایم را معادل غارِ اصحاب کهف میدانند. در این تفسیر نیز کیفیتِّ غیبت (خواب گران) در دسته معجزه و خرق عادت قرار میگیرد. بر این پایه قایم در لحظه غیبت دچار چنین خوابی گردید و چنانچه تاکنون تمام نشده باشد هم اینک در جبل رضوی یا هر جای دیگری در همان وضعیت خواب قرار دارد (درست به مانند باوری که برخی در مورد امام محمد بن علی الحنفیه داشتند.)»

بررسی:

1. در کدام روایت غیبت امام مهدی ع علیه السلام به خواب اصحاب کهف تشبیه شده است! فرضا چنین روایتی باشد چه مانعی دارد که از جهت اصل غیبت و طول عمر تشبیه صورت گرفته باشد نه کیفیت آن!

2. چه کسی کوه رضوی برای امام مهدی ع را معادل غار اصحاب کهف دانسته است! به فرض که چنین کسی بوده باشد تشبیه از جهت محلّ اختفا و غیبت بودن است نه در همه جهات!

3. چه کسی معتقد بوده ابن الحنفیة محمد بن علی –که ترکاشوند به صورت غلط و بی معنا او را محمد بن علی الحنفیة ضبط کرده است- در کوه رضوی خوابیده است!

ترکاشوند سندی برای ادعاهای خود مطرح نکرده تا قابل بررسی باشد.

تفسیر چهارم

«چهار- غیبت یعنی همانند عُزیر جانش را خدا بگرفت تا در دوره ای دیگر دوباره به دنیا رجعت! کند... در روایات متعدّد شیعی مثالِ وصف قایم در قرآن را عبارت از همین صاحب الحمار/عُزیر دانسته اند که خدا ابتدا او را میراند و سپس در دوره ای دیگر به زندگی بازش گردانید.... جالب اینجاست که روایات وجه تسمیه قایم را عبارت از برخاستن او بعد از مرگ میدانند. بنا بر آنچه گذشت غیبت در این حالت مرگ است امّا مرگی که صاحبش بعدها! دوباره زنده میشود... بر این پایه قایم پس از تولد و سپری شدن سالها از زندگی همانند دیگر انسان ها بدرود حیات گفت. او هم اینک نیز در همین نوع موت قرار دارد تا اینکه دوباره به اذن خدا متولد شود و یا با سر برداشتنِ از دل خاک به دنیا رجعت کند.»

بررسی:

1. روایتی که وجه تسمیه قایم را قیام بعد از مرگ دانسته و فِرَق باطل مانند واقفه از آن سوء استفاده کرده اند سندش در غایت ضعف است و رواتش از غلات و واقفه یا مجهول اند. (الغیبة للطوسی صص84 و 221 و 471) و اگر به کلی جعلی نباشد تحریف شده است و اصل آن «قیام بعد از موت ذکر قایم» بوده است نه «موت قایم» چنان که در روایت دیگر آمده است: «فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لِمَ سُمِّیَ‏ الْقَایِمَ‏ قَالَ لِأَنَّهُ یَقُومُ بَعْدَ مَوْتِ ذِکْرِهِ وَ ارْتِدَادِ أَکْثَرِ الْقَایِلِینَ بِإِمَامَتِهِ.» (کفایة الأثر ص283 - کمال الدین و تمام النعمة ج‏2 ص378 - معانی الأخبار ص65- إعلام الوری بأعلام الهدی ص436 - منتخب الأنوار المضییة ص40)

2. اما این که گفته است: «در روایات متعدد شیعی مثال وصف قایم...» روایات متعدّدی وجود ندارد بلکه تنها دو روایت است که سند و متنش چنین است:

«وَ رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ‏ مَثَلُ أَمْرِنَا فِی کِتَابِ اللَّهِ مَثَلُ صَاحِبِ الْحِمَارِ فَأَماتَهُ اللَّهُ مِایَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ‏.

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِیعِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ خَطَّابٍ عَنْ مُیَذِّنِ مَسْجِدِ الْأَحْمَرِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ فِی کِتَابِ اللَّهِ مَثَلٌ لِلْقَایِمِ ع فَقَالَ نَعَمْ آیَةُ صَاحِبِ الْحِمَارِ فَأَماتَهُ اللَّهُ مِایَةَ عامٍ‏ ثُمَّ بَعَثَهُ‏.» (الغیبة للطوسی صص422 و 423)

اما روایت اوّل گذشته از آن که در سندش ابوبصیر است -که بین واقفی و غیر واقفی مشترک است- «امر اهل بیت» یعنی حکومت آنان را به صاحب الحمار تشبیه کرده نه کیفیت غیبت حضرت مهدی ع را یعنی همچنان که حضرت عزیر پس از دوره طولانی که خبری از او نبود و در خفاء از مردم مرده بود به خواست خدا زنده شد امر اهل بیت ع نیز در دورانی طولانی مجال تحقق نمی یابد و حقشان از یادها می رود سپس خداوند آن را به آنان باز می گرداند.

سند روایت دوم نیز در غایت ضعف است. جعفر بن محمد بن مالک الفزاری الکوفی مشهور به غلو و اسحاق بن محمد البصری از سران غلوّ است. القاسم بن ربیع به گفته ابن الغضایری غالی و ضعیف است و در روایات قراینی بر صحّت گفته ابن غضایری وجود دارد. علی بن الخطاب نیز واقفی است. (رجال الطوسی ص341 - رجال الکشی ص469) میذن مسجد الاحمر نیز مجهول است. حضور رجال واقفی در این اسناد از آن جهت مهم است که واقفه درباره مرگ و حیات و غیبت قایم آراء خاصی داشته اند.

ضمن این که گفتیم مشبه و مشبه به از جهاتی یکسان و از جهاتی متفاوت اند. همچنان که حضرت عزیر مدتی طولانی از میان مردم مفقود شد و کسی از او اطلاعی نداشت و سپس به میان مردم برگشت حضرت مهدی نیز چنین است این وجه شبه است اما جهت تفاوت این است که حضرت مهدی ع در حال حیات غایب شدند اما عزیر در حال موت. لازم نیست در تشبیه همه جهات یکسان باشد چنان که مثلاً در همین تشبیه حضرت عزیز 100 سال غایب شده است در حالی که غیبت حضرت مهدی 100 سال نیست.

بنابراین برداشت چهارم ترکاشوند نیز نه متکی به قواعد فهم متن است و نه مبنی بر روایات معتبر امامیه.

تفسیر پنجم

«پنج- غیبت یعنی همانند موسی از شهر و کشورِ خود به جایی دیگر رفتن و از هموطنان خود غایب شدن. در روایات علاوه بر تشابه تولد همچنین غیبت قایم نیز به غیبت موسی از قومش تشبیه شده است! چه بسا امام حسن عسکری با الهام از آیات مربوط به موسی هم ولادت فرزندش را از مردم و حکومت پوشیده نگه داشت و هم ترجیح داد وی را اضطرارا از همان نخست به سرزمین دیگری بفرستد تا مگر در اثنای این غیبت شرایط سیاسی عوض گشته و فرجی شود و زمینه اتمام غیبت و بازگشت به موطن فراهم گردد به ویژه که از حدود یک قرن پیش از آن امامان شاخه اسماعیلی به همین تاکتیکِ زیرزمینی روی آورده و زندگی در جای ناشناس و دور از وطن را برگزیده بودند.... بنابراین بعید نیست که اقدام امام حسن عسکری در مخفی نگهداشتن فرزند و کوچ دادنش به سرزمین دیگر با الهام از زندگی حضرت موسی و وجود تجربه ی در حال توفیق در میان شاخه اسماعیلی بوده باشد. در این تفسیر معنای غیبت (ترک دیار و زندگی در اختفا) امری کاملا طبیعی و تاکتیکی حساب شده بوده و فاقد عنصر اعجاز و خرق عادت است و فقط از درایت و تدبیر امام حسن عسکری و اصحاب خاصّش سرچشمه می گرفت. بر این پایه امام دوازدهم در همان ایام ولادت به تدبیر پدر رهسپار دیاری دگر شد تا با این غیبتِ برنامه ریزی شده فصلی نو در تاریخ شیعه اثنی عشری رقم خو رد. البته فرصت مناسبی که برای حضرت موسی فراهم گردید امّا برای امام دوازدهم به وجود نیامد که بتواند در دوران زندگی خود برگردد نیز از فرزندان و جانشینان وی در دوره غیبت خبری در دست نیست همچنانکه از امامانِ دوره ستر اسماعیلی نیز چندان خبری نبود.»

بررسی:

در این تفسیر ترکاشوند حرف نهایی و مکنون دل خویش را ابراز کرده و مرگ امام مهدی ع را به عنوان احتمال آخر –که البته چون دارای اعجاز کمتری است نزد او قابل قبول تر است- مطرح کرده است!!

اما تنها مستندی که برای این تفسیر باطل آورده این است که در روایات غیبت امام مهدی ع را به غیبت حضرت موسی ع تشبیه کرده اند!!!

بارها گفتیم که تشبیه نمی تواند از همه جهات باشد و کافی است تا میان غیبت حضرت موسی ع و حضرت مهدی ع تنها از یک یا چند جهت شباهت باشد نه از جهات مختلف!

اما شگفت آن که رفتار این نویسنده ی بیمار در این جا یک بام و دو هوا است! اگر شباهت غیبت حضرت مهدی ع و حضرت قایم را تنها از برخی جهات می داند نه همه جهات پس چرا نتیجه گرفته که حضرت قایم نیز مانند حضرت موسی به شکل عادی ترک وطن کرده اند

و اگر شباهت دو غیبت را از همه جهات می داند به چه دلیل مدعی شده که بر خلاف حضرت موسی ع حضرت مهدی ع از دنیا رفته اند و مجال ظهور نیافته اند!

پس برای القاء عقیده فاسد خود مرتکب دو غلط شده است: اوّل تشبیه غیبت حضرت قایم به حضرت موسی ع را از همه جهات دانسته و لذا کیفیت غیبت حضرت مهدی ع را کاملاً عادی و تنها به شکل ترک وطن پنداشته است و دوم این که بر خلاف فرض اول خود بین دو غیبت تفاوت گذاشته و گفته حضرت موسی ع در تمام دوران غیبت زنده بود و بازگشت ولی امام زمان ع در غیبت خود مرد و دیگر هیچ خبری از او جانشینانش به دست نرسید و امّت اسلام و نوع بشر تا ابد الدهر بدون امام و رهبر رها شدند تا سفیهان و بوالهوسانی مانند ترکاشوند رهبری آنان بر عهده بگیرند و با افسانه های خود مردم را سرگرم سازند!

و غلط سوم هم این است که همان روایاتی که غیبت قایم ع را به غیبت موسی ع تشبیه کرده اند سخن از حیات و طول عمر او گفته و بشارت ظهورش را داده اند و فرج او را نیز به فرج موسی تشبیه کرده اند. (به عنوان نمونه: کمال الدین و تمام النعمة ج‏1 صص317 و322 و 326 و 329) پس برداشت این منافق جاحد در خود همین روایات ردّ شده است و بالجمله آن چه ترکاشوند گفته به منزله ی انکار ضروری مذهب بلکه اسلام و مستلزم کفر است. چه جای تعجب از کسی که پیشتر بارها ضروریات دین را خصوصاً درباره ستر بانوان و قانون الهی سنگسار منکر شده است. ثم کان عاقبة الذین اسایا السوای ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزین.

سنگ اندازی این طفل را بهانه ای قرار می دهم برای ذکر برخی روایات معتبر درباره غیبت و ظهور سرورمان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف.



سایت فطرت