بررسی و نقد کتاب"درسی از ولایت"تالیف"ابوالفضل برقعی"

نویسنده: محمد شمسیانی

قسمت سوم

مقدمه:

آقای ابولفضل برقعی در کتاب"درسی از ولایت"در صدد اثبات معنای"دوست" برای کلمه “ولی “ در آیات"إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یُیْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ‌. - المایدة 55" و"المومنین و المومنات بعضهم اولیاء بعض - توبه 71"و"یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُیْمِنِینَ أَ تُرِیدُونَ أَن تجَعَلُواْ لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا - 144 سوره نساء"می باشد.

وی با تلاش فراوان سعی دارد که ولایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و به تبع آن ایمه معصومین علیهم السلام را منحصر در ولایت تشریعی (آنهم با تعریفی که خود از ولایت تشریعی دارد) کند و ولایت تکوینی این ذوات مقدسه را (با برداشت خود از ولایت تکوینی) انکار نماید . مولف کتاب"درسی از ولایت"تعاریف خویش از ولایت تشریعی و تکوینی را به کل شیعه نسبت داده و به نقد آن پرداخته است.

ما ضمن نقد و بررسی نوشته آقای برقعی با استناد به کتاب و سنت اثبات خواهیم کرد که نه تنها معنای کلمه"ولی"در آیات مورد استشهاد نویسنده "صاحب اختیار و سرپرست"می باشد بلکه رسول خدا و ایمه معصومین علاوه بر منصب الهی"ولایت تشریعی"صاحب مقام"ولایت تکوینی"از سوی خداوند عز و جل به معنای صحیح آن می باشند. در ادامه ضمن بررسی ولایت انبیاء و اولیاء از دیدگاه تشیع با تبیین اعتقادات پیروان اهل بیت در باب ولایت که مبتنی بر ادله قرآنی است به شبهات وارده از طرف نویسنده کتاب"درسی از ولایت" پاسخ خواهیم داد.

ولایت تشریعی از دیدگاه تشیع:

پس از تعریف ارایه شده از ولایت تکوینی ابتدا به توضیح و تفصیل ولایت تشریعی از دیدگاه تشیع می پردازیم و به دنبال آن هستیم که دریابیم حد و مرز ولایت تشریعی پیامبر اکرم «ص» تا کجاست و یا اصولاً می توان حد و مرزی برای آن قایل شد یا خیر

از دیدگاه اعتقادات شیعه ولایت تشریعی دارای دو جنبه می باشد: 1-ابلاغ احکام خدا 2-امر و نهی در حوزه های زندگی فردی و اجتماعی

در جنبه ابلاغ احکام خدا می گوییم: احکام خدا یا در قرآن آمده است که آن را وحی بیانی می نامیم و یا در سنت پیامبر اکرم «ص» ثبت و تبیین شده است که آن وحی غیربیانی است. احکام غیر قرآنی را که پیامبر ص بیان می کند از طرف خداوند به پیامبر تعلیم داده شده و پیامبر نیز آن را به مومنین آموزش می دهد. یقیناً خداوند در این حوزه یعنی در قبول و رد احکام هیچ گونه اختیاری به بشر نداده است. دلیل این ادعا امر "اطیعو الله"است لذا اطاعت از خدا بی چون و چرا و مطلق است.

جنبه دوم ولایت تشریعی امر و نهی هایی است که پیامبر در حوزه های فردی و اجتماعی زندگی مومنین به آنان می نماید. گاهی این امور مصادیق همان احکام قسمت قبل است. مثلا پیامبر برای سپاهش فرماندهی برمی گزیند و یا در جنگ به عده ای می گوید در فلان مکان موضع بگیرند و مواردی از این قبیل که نه حکم مستقیم الهی است و نه بیان سنت است. در تمامی این امور تبعیت از فرامین پیامبر طبق نص صریح قرآن لازم الاجرا ست. عبارت"اطیعوا الرسول"در قرآن می تواند ناظر به این موارد باشد. می دانیم در قرآن اطاعت از رسول به مثابه اطاعت از خدا ست و از جنبه اطاعت کردن ما فرامین خدا و رسول دارای یک وزن و مرتبه می باشند. به عبارت دیگر امر و نهی پیامبر به مانند امر و نهی الهی است و اطاعت از پیامبر نیز مانند خداوند به طور مطلق بوده و وابسته به موضوع و شرایط زمانی و مکانی نیست. در این باب هم اختیار از افراد سلب گردیده است. البته ذکر این نکته الزامی است که پیامبر در امر و نهی خود هرگز دستوری نمی دهد که مغایر با حلال و حرام خدا باشد به عنوان مثال پیامبر مومنین را امر به نخواندن نماز نمی کند اما می تواند در زمان ادای این فریضه در طول روز به یک فرد خاص امر ونهی ویژه ای بنماید. باید توجه نمود که اوامر پیامبر به معنای یک توصیه و یا نصیحت نیست که انسان در پذیرفتن ویا نپذیرفتن آن مخیر باشد. در بیان آقای برقعی جنبه دوم ولایت تشریعی پیامبر ص مغفول واقع شده است. به منظور بررسی واثبات جنبه دوم ولایت تشریعی به آیاتی از قرآن کریم اشاره می کنیم:

آیه 6 سوره احزاب: النَّبیِ‏ أَوْلیَ‏ بِالْمُیْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتهُمْ وَ أُوْلُواْ الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلیَ‏ بِبَعْضٍ فیِ کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُیْمِنِینَ وَ الْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَن تَفْعَلُواْ إِلیَ أَوْلِیَایکُم مَّعْرُوفًا کَانَ ذَالِکَ فیِ الْکِتَابِ مَسْطُورًا(6)

پیامبر نسبت به مومنین از خودشان مقدم است. مفهوم اولویت بیانگر آن است که هر جا مومنی نسبت به خود و یا امور متعلق به خود حقی دارد پیامبر اکرم نسبت به آن حق‌اولویت دارد و احق است. بنابراین مومنین باید خواست پیامبر را بر خواست خویش ترجیح دهند . یا به عبارت دیگر در موردی که ایشان حکمی دارد حکم آن حضرت را بر میل و خواسته خویش مقدم دارند. اولویت ذکر شده در آیه محدود به حد و مقید به قیدی هم نیست و لذا دلالت بر اولویت مطلقه می کند و این همان معنای ولایت مطلقه است.

در سوره احزاب آیه 36 و 37 می خوانیم:

وَ مَا کاَنَ لِمُیْمِنٍ وَ لَا مُیْمِنَةٍ إِذَا قَضیَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لهَمُ الخْیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا(36)

آیه 36: و هیچ مرد و زن مومنی را نباشد آن هنگام که خدا و رسولش حکمی کنند اختیاری در مورد فرمان آنها داشته باشد و هرکس خدا و رسولش را نافرمانی کند بی تردید به گمراهی آشکاری درآمده است.

وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ.....(37)

آیه 37: و یاد کن زمانی که به آن شخص که خدا به او نعمت بخشیده بود و تو هم به او احسان کردی ‌ گفتی امساک کن (طلاق مده) همسرت را برای خود نگه دار....

خداوند در این آیات می فرماید که برای مومنین در برابر حکم خدا و رسول اختیاری نیست و در آیه بعد به داستان زید (پسر خوانده پیامبر) اشاره می کند که پیامبر به او دستور داده بود تا با همسر خود زندگی کند و حق طلاق او را ندارد و این نمونه ای از اوامر پیامبر اکرم در امور زندگی شخصی مومنین است یعنی باتوجه به آنکه حق طلاق در شرع اسلام متعلق به مردان است پیامبر این حق را از یکی از اصحاب خود سلب می کند. دقت کنید طلاق حق مرد است ولی بر مرد واجب نیست.

آیه 29 سوره توبه: قَاتِلُواْ الَّذِینَ لَا یُیْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْیَوْمِ الاَخِرِ وَ لَا یحُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ....

باکسانی که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند ‌و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده اند حرام نمی شمارند و دین حق را نمی پذیرند ‌بجنگید...

در این آیه خداوند صراحتاً آنچه را پیامبر او حرام کرده است مانند آن اموری بر می شمارد که خود برای مومنین حرام کرده است و مسلماً تمامی آنچه در قرآن و سنت حرام شده است حکم خداست واگر حرامها به همین محدود می شد نیازی به ذکر عبارت"ما حّرم... رسوله"نبود و خداوند تنها عبارت"ما حرّم الله"را ذکر می نمود . به عبارت دیگر اگر منظور از حکم رسول همان حکم خدا باشد که به وسیله رسول صرفاً ابلاغ می شود و شامل احکامی که منشاء صدور آن‌ خود رسول است نگردد ذکر"و رسوله"در آیه مورد بحث لغو و بیهوده بود.

در آیه 59 سوره نساء خداوند می فرماید:

یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ و...... فَإِن تَنَازَعْتُمْ فیِ شیَ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلیَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُیْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ....

ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا اطاعت کنید و از رسول نیز اطاعت کنید... پس اگر در چیزی نزاع کردید پس آن را به خدا و رسول برگردانید چنانچه به خدا و روز قیامت ایمان دارید...

"اطاعت از خدا"زمانی محقق می گردد که احکام الهی را که پیامبر ابلاغ می کند اطاعت کنیم و این اطاعت در حقیقت اطاعت از خداست و رسول تنها واسطه ای است که حکم خدا را به ما ابلاغ کرده است. بنابراین اگر مراد از اطیعوالرسول نیز همین معنا باشد ذکر آن تکراری بی فایده است زیرا این نوع از اطاعت در اطاعت از خداوند (اطیعواالله) مندرج است. پس به ناچار"اطاعت از رسول"به نکته دیگری اشاره دارد و آن اینست که خود رسول مستقل از جنبه تبلیغش نسبت به احکام الهی موضوعیت دارد. علاوه بر مطلب مذکور اطاعت از رسول مقید به هیچ قید و شرطی نشده است و این همان معنای اطلاق ولایت پیامبر در امور تشریعی – البته در جنبه دوم – می باشد.

در ادامه آیه 59 سوره نساء چنین آمده است که درصورت پیش آمد اختلاف در چیزی (هر چیزی که می خواهد باشد) مرجع حل اختلاف خدا و رسول هستند. رجوع به خدا یعنی رجوع به کتاب خدا و احکامی که پیامبر آنها را ابلاغ کرده است. اگر اختیارات رسول منحصر در بیان احکام الهی باشد و ایشان هم قطعا به وظیفه خویش عمل کرده دیگر رجوع به شخص رسول چه معنایی دارد شایسته بود که امرشود همیشه به خدا رجوع کنید. از همین جا می فهمیم که امر رجوع به رسول موضوعا امری مستقل از رجوع به خداوند است لذا وجوب اطاعت از رسول با عنوانی مستقل از وجوب اطاعت از خدا در آیه بیان شده است.

در آیه 65 سوره نساء خداوند می فرماید:

فَلَا وَ رَبِّکَ لَا یُیْمِنُونَ حَتیَ‏ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یجَدُواْ فیِ أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا

پس سوگند به پروردگارت ایمان نمی آورند تا این که تورا (رسول خدا) در آنچه میانشان موجب اختلاف شده است حاکم کنند سپس در خودشان نسبت به آنچه تو حکم کردی تردیدی نیابند وبه طور کامل تسلیم شوند.

در این آیه‌رجوع به پیامبر به عنوان حاکم در رفع منازعات و قبول حاکمیت ایشان به طور مطلق شرط ایمان تلقی شده است و اگر افرادی ذره ای در دل خود از تسلیم در برابر امر پیامبر کوتاهی کنند از صف مومنان خارج شده به صف منافقان پیوسته اند. دقت داریم که احکام قضاوت از دستورات الهی است اما آیه در موضوع تطبیق حکم بر مصداق مورد منازعه یعنی در باره قضاوت پیامبر می باشد.

در تمامی آیاتی که در بالا ذکر گردید سعی کردیم تواماً دو نکته اساسی را طرح و اثبات نماییم :

نکته اول آنکه ولایت تشریعی پیامبر به معنایی که بیان کردیم خود موضوعیت دارد و البته این بدان معنا نیست که ولایت پیامبر مستقل از ولایت خداست بلکه منشاء تفویض این ولایت به پیامبر همانا امرخداوند است. حال اگر کسی ادعا کند که آن حضرت هیچ سخن و حکمی جز همانیکه خدا به ایشان وحی و تعلیم کرده ندارد این ادعا کاملاً نادرست بوده و با آیاتی که در قبل ذکر شد تعارض صریح دارد.

نکته دوم آنکه حد و مرز اطاعت از رسول با هیچ قید و شرطی محدود نگردیده و حکم اطاعت از رسول استثناء بر نمی دارد و در هیچ یک از آیات قرآن و حتی روایات تخصیصی بدین مضمون که می توان در بعضی امور از اوامر و نواهی پیامبر اکرم سرپیچی کرد وجود ندارد که اگر حتی یک نمونه وجود می داشت دیگر عمومیت اطاعت از ایشان قابل استناد نبود. پس ولایت تشریعی پیامبر در جنبه دوم مطلق و بدون قید است .

تا اینجا سعی کردیم در حد مقدور به تبیین مبانی و مواضع اعتقادی تشیع درموضوع ولایت تشریعی رسول اکرم (ص) بپردازیم. البته ذکر این نکته ضروری است که در این باب آیات دیگری از قرآن مثبت مدعای ماست لیکن به جهت اختصار از ذکر آن خودداری می کنیم.

نقد دیدگاه کتاب"درسی از ولایت"در موضوع ولایت تشریعی:

هم اکنون به نقد آراء نویسنده کتاب"درسی از ولایت"در موضوع ولایت تشریعی می پردازیم. ایشان نظرات خود را در ذیل عنوان"آیات قرآن که دلالت بر ولایت تشریعی دارد"بیان نموده است.

سوره احزاب آیه 6:

النَّبیِ‏أَوْلیَ‏ بِالْمُیْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتهُمْ......

ترجمه: پیامبر به میمنان از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند....

نویسنده در ذیل آیه فوق دو سوال را مطرح نموده و پاسخ آن را به خواننده واگذار کرده است و گویی پاسخ این دو سوال بنا بر استنباط شخصی ایشان به قدری واضح و قابل فهم است که نویسنده از توضیح بیشتر اجتناب نموده است

سوال اول که عینا از کتاب درسی از ولایت نقل می شود:

"آیا مومنین بر خودشان ولایت تکوینی دارند یعنی می توانند خودشان را خلق کنند و حیات دهند و آیا حق دارند که دست و پای خود را ببرند و از بین ببرند تا رسول به طریق اولی چنین ولایتی داشته باشد"

اولین نکته در رابطه با پاسخ به سوال بالا این است که با دقت در آیه فوق و ترجمه آن هیچ نشانه ای از قیاس بین ولایتی که مومنین بر خودشان دارند و ولایتی که پیامبر بر مومنین دارد نشده است و جای سوال است که چرا نویسنده این گونه تصور نموده که به محض آنکه خواننده با این سوال مواجه شود باید پاسخی که مورد نظر ایشان است را دریابد. همانطور که در قبل در مورد این آیه شرح مختصری گفتیم آنچه در این آیه صراحتا بیان شده است آن است که مومنین در اموری که به آنان اختصاص دارد و در انجام آن مختارند و یا حقوقی که در تصرف اموال خود دارند و مانند اینها موظف به تبعیت از فرامین پیامبر (ص) و ترجیح امر ایشان بر خواسته خویش می باشند. بارزترین مثال قرآنی آیه 37 سوره احزاب است که پیامبر یکی از اصحاب خود را از طلاق دادن همسر خود نهی می کند که شرح آن در قبل آمد.

نکته دیگر اینکه نویسنده این آیه را در ذیل عنوان"آیات قرآن که دلالت بر ولایت تشریعی دارد"مطرح می کند و سپس از ولایت تکوینی مومنین بر خودشان سوال می پرسد. حال ما از ایشان و تابعینشان سوال می کنیم: آیه در مقام بیان ولایت تشریعی پیامبر است یا ولایت تکوینی

البته مسلم است این آیه دلالت بر ولایت تشریعی پیامبر بر مومنین دارد ولی چگونه می توان عدم ولایت تکوینی پیامبر بر برخی کاینات را از این آیه استنباط نمود آیا صحیح است که بگوییم"چون معمولا مومنین بر خودشان ولایت تکوینی ندارند پس پیامبر نیز که طبق این آیه بر آنان اولویت دارد بر ایشان ویا موجودات دیگر به هیچ نحو ولایت تکوینی ندارد"همآن چیزی که آقای برقعی می خواهد بر ذهن خواننده القا کند.

سوال دوم که عینا از کتاب درسی از ولایت نقل می شود:

"آیا ولایت در این آیه نسبت به مومنین است و یا به آسمانها و زمین و اگر نسبت به تمام جهان است چرا نفرمود: النبی اولی بالسموات و الارضین و یا نفرمود: النبی ولی کل شی پس معلوم می شود ولایت او فقط نسبت به مومنین است آنهم طبق قوانین قرآن و شرع. یعنی تشریعی است نه تکوینی."

اولا ما نیز بر آن تصریح کردیم که این آیه بر ولایت تشریعی پیامبر دلالت دارد اما در عین حال نفی ولایت تکوینی از ایشان نمی کند.

ثانیا معمولا مفسرین و مترجمین سعی بر آن دارند تا منظور خداوند را از کلمات و الفاظ موجود در آیات بفهمند نه آنکه به دلیل نبود کلمه ای ویا جمله ای در آیات مراد خداوند را وارونه جلوه دهند وبگویند اگر نظرخداوند این بود از این جملات و یا کلمات استفاده می کرد و حال که استفاده نکرده است پس مقصود خداوند را هر گونه که مایلیم تفسیر کنیم. به عبارت دیگر اثبات شیی نفی ما عدا نمی کند. در خصوص این آیه البته خداوند بر ولایت تشریعی پیامبر صراحتا تاکید دارد اما به هیچ وجه نمی توان نتیجه گیری کرد پیامبر بر برخی ازکاینات ولایت تکوینی به معنای دخل و تصرف ندارد.

ثالثا در ادامه نویسنده می افزاید:"ولایت پیامبر (ص) بر مومنین است و بر کل کاینات نیست پس یعنی ولایت پیامبر تشریعی است و نه تکوینی". مطابق بیان فوق آقای برقعی مومنین را از دایره کاینات خارج کرده اند. امروزه کسانی هستند که با روشهای غیر متعارف اقدام به درمان بیماران می کنند. آیا این کار شاهدی بر تصرف انسانی در انسان دیگر نیست آیا با این اوصاف می توان پیامبر را فاقد ولایت تکوینی دانست. ان شاء الله در جزوات بعدی به تفضیل به آیاتی که دلالت بر ولایت تکوینی انبیاء و اولیاء و بالاخص پیامبر اکرم (ص) دارد می پردازیم و دلایل خود را ارایه می دهیم.

در پایان نویسنده معنای اولویت رسول را"مقدم دانستن جان رسول در محافظت و ارجح دانستن فرمان او از دیگران"بیان می کند. نویسنده کلمه" انفسهم"در آیه را به معنی"جان مومنین"گرفته و با افزودن واژه "محافظت"در واقع می خواهد آیه را چنین ترجمه کند"محافظت از جان پیامبر مقدم بر جان مومنین است". با ترجمه اخیرتشتت فکری آقای برقعی بیش از پیش هویدا می گردد. زیرا با این بیان صرفنظر از دخل و تصرف بی جا در معنای آیهچه ولایتی (اعم از تشریعی ویا غیر آن) برای نبی اثبات می شود "ارجح دانستن فرمان او از دیگران"ازترجمه کدام قسمت از آیه نتیجه شده

آیه بعدی که نویسنده به آن اشاره می کند آیه 18 سوره جاثیه است.

وی در کتاب درسی از ولایت قسمتی از آیه مذکور را نقل کرده و در ادامه می نویسد این آیه صریح است که ولایت رسول خدا (ص) و وظیفه او امور تشریعی است نه تکوینی.

آقای برقعی آیه را این گونه ذکر و سپس ترجمه کرده است.

" ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلیَ‏ شَرِیعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا......

یعنی سپس تو را مبعوث کردیم و تو را بر امر شریعت موظف قرار دادیم آنرا پیروی نما."

همانند آیه قبل نویسنده گمان کرده ترجمه آیه بر مدعای ایشان کفایت می کند و نیازمند توضیح بیشتری نیست و البته مقصود همان نفی ولایت تکوینی از پیامبر است. برای نیل به هدف ادامه آیه را حذف کرده و با این روش عملا به تحریف معنوی قران دست زده است و در عین حال ترجمه ای هم نموده که مخالف با نظر اکثر مترجمین است. اگر این کار را حمل بر عمد نکنیم قطعا بی سوادی نویسنده و عدم آگاهی وی از قران را نشان می دهد. توجه خواننده محترم را به ترجمه صحیح آیه جلب می نماییم .

ابتدا به چند آیه قبل و بعد از آیه 18 سوره جاثیه اشاره می کنیم تا فضای نزول آیه مشخص تر گردد .

آیه 16 سوره جاثیه: وَ لَقَدْ ءَاتَیْنَا بَنیِ إِسْرَ ءِیلَ الْکِتَابَ وَ الحْکمْ‏ وَ النُّبُوَّةَ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلیَ الْعَالَمِینَ

ترجمه آیه: و به یقین فرزندان اسراییل را کتاب [تورات‏] و حکم و پیامبری دادیم و از غذاهای پاکیزه روزیشان کردیم و آنان را بر مردم روزگار برتری دادیم.

آیه 17: وَ ءَاتَیْنَاهُم بَیِّنَاتٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُواْ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیَا بَیْنَهُمْ إِنَّ رَبَّکَ یَقْضیِ بَیْنهَمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فِیمَا کاَنُواْ فِیهِ یخَتَلِفُونَ

ترجمه: و دلایل روشنی در امر [دین‏] به آنان عطا کردیم و بعد از آنکه علم برایشان [حاصل‏] آمد از روی رشک و رقابت میان خودشان دستخوش اختلاف شدند. قطعاً پروردگارت روز قیامت میانشان درباره آنچه در آن اختلاف می‏کردند داوری خواهد کرد.

آیه 18: ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلیَ‏ شَرِیعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَ لَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ

ترجمه: سپس تو را در طریقه آیینی [که ناشی‏] از امر [خداست‏] نهادیم. پس آن را پیروی کن و هوسهای کسانی را که نمی‏دانند پیروی مکن.

آیه 19: إِنهَّمْ لَن یُغْنُواْ عَنکَ مِنَ اللَّهِ شَیْا وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلیِ‏ الْمُتَّقِینَ(19)

ترجمه: آنان هرگز تورا از خدا بی نیاز نمی‏کنند [و به هیچ وجه به کار تو نمی‏آیند] و ستمگران بعضی‏شان ولی بعضی [دیگر] ند و خدا ولی پرهیزگاران است.

همانطور که در آیات 16 و 17 سوره جاثیه ملاحظه کردیم ابتدا خداوند نعمت خویش بر بنی اسراییل و برتری آنان را بیان داشته سپس به اختلاف اندازی یهود و داوری خویش در قیامت اشاره می کند. در نهایت به پیامبر می فرماید تابع شریعت اسلام باشد و از هواهای نفسانی یهودیان پیروی نکند چراکه آنان نیازی از وی را برآورده نمی کنند.

حال این سوال مطرح است که چگونه نویسنده از کلمه شریعت ولایت تشریعی را استنباط نموده است

اینکه پیامبر بر شریعتی مبعوث شده جای تردید نیست واینکه ابلاغ شریعت وظیفه پیامبر است مسلم و قطعی است و همچنین از امر"فاتبعها"در می یابیم جنبه های حکمی دین مورد نظر بوده است اما آیا ابلاغ شریعت و تبعیت از آن تنها بر عهده پیامبر است وبس و یا تکلیفی برای همه امت می باشد اگر فرمان به ابلاغ ویا تبعیت از شریعت اثبات کننده ولایت تشریعی است پس همه امت باید ولایت تشریعی داشته باشند چراکه همه امت موظف به امر به معروف ونهی از منکر هستند و هیچ معروفی بالاتر از احکام الهی نیست. و اگر منظور آقای برقعی از ولایت تشریعی اولین ابلاغ شریعت (همانی که در تعریف ولایت تشریعی به عنوان جهت اول ذکر کردیم) می باشد واضح است که آیه 18 جاثیه اشاره ای به آن ندارد بلکه تاکید آیه بر تبعیت از شریعت است در مقابل یهودیانی که می خواهند بر مبنای هوی وهوس خویش احکام دیگری را جایگزین احکام اسلام قرار دهند و پیامبر را وادار نمایند تا از ایشان پیروی کند. آیا می توان پیوستگی میان این آیات را در نظر نگرفت و بدون لحاظ سیاق مرتبط آیه را تقطیع و معنا کرد همان خطایی که آقای برقعی در فهم آیه مرتکب شده است.

حق این است که این آیه در صدد بیان ولایت تشریعی و یا ولایت تکوینی پیامبر نیست.

در انتها اشاره به شان نزول آیه خالی از لطف نخواهد بود. غالب مفسرین بیان کرده اند که یهودیان هم عصر پیامبر که بر کیش نیاکان خود بودند به پیامبر رجوع می کردند و می گفتند که اگر خواهان حمایت و پشتیبانی ما هستی بر آیین و شریعت یهود حکم کن و از آن تبعیت نما. خداوند برای صیانت و آگاهی پیامبر از دسیسه یهودآیات سوره جاثیه را بر پیامبر نازل می کند و می فرماید: ای پیامبر ما تو را بر شریعت و آیینی قرار دادیم فقط از آن پیروی نما و از خواسته کسانی که می خواهند تو را وادارند تا به غیر از شریعتی که به تو داده ایم حکم کنی پیروی مکن.

حال خود در مورد قران شناسی آقای برقعی قضاوت کنید آیا این آیه در صدد حصر ولایت پیامبر ص در امور تشریعی است.

ادامه دارد.....



وبلاگ حسینی ورجانی
<<< لینک مبدأ >>>