محتوای فطرت
جستجو در پرسش و پاسخ

آيا سوره الانسان در شان اهل البيت عليهم السلام نازل شده است؟

آيا سوره الانسان در شان اهل البيت عليهم السلام نازل شده است؟

توضيح سيوال:
آيا امامان از نور آفريده شده اند؟

ايمه از نور خدا هستند يعني چه؟

دوست سيوال كننده با توجه به رواياتي كه از يك سو پيرامون خلقت ايمه عليهم السلام‌ از «نور» وارد شده و از سوي ديگر آيات اوّل سوره «الانسان» كه اشاره به خلقت انسان از نطفه دارد، اين سيوال برايش ايجاد شده است كه اگر سوره انسان در رابطه با اهل بيت عليهم السلام‌ است و در اين سوره نيز به خلقت انسان‌ها از طريق نطفه اشاره مي‌كند پس چگونه بعضي از روايات تصريح نموده‌اند كه اهل بيت عليهم السلام‌ از نور آفريده شده‌اند؟

پاسخ:
شأن نزول سوره الانسان:
اصل ماجرا:
ابن عباس مي‏گويد: «حسن و حسين عليهما السّلام بيمار شدند، پيامبر صلّي اللّه عليه و آله با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند، و به علي عليه السّلام گفتند: اي ابو الحسن! خوب بود نذري براي شفاي فرزندان خود مي‏كردي.

علي عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام و فضه كه خادمه آنها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند سه روز روزه بگيرند.

چيزي نگذشت كه هر دو شفا يافتند، در حالي كه از نظر مواد غذايي دست خالي بودند علي عليه السّلام سه من جو قرض نمود، و فاطمه عليها السّلام يك سوم آن را آرد كرد، و نان پخت، هنگام افطار سايلي بر در خانه آمد و گفت: «السّلام عليكم اهل بيت محمّد صلّي اللّه عليه و آله سلام بر شما اي خاندان محمد! مستمندي از مستمندان مسلمين هستم، غذايي به من بدهيد».

آنها همگي مسكين را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.

روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتي كه غذايي را آماده كرده بودند (همان نان جوين) يتيمي بر در خانه آمد آن روز نيز ايثار كردند و غذاي خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).

در سومين روز، اسيري به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد. اين بار نيز سهم غذاي خود را به او دادند هنگامي كه صبح شد علي عليه السّلام دست حسن و حسين عليهما السّلام را گرفته بود و خدمت پيامبر صلّي اللّه عليه و آله آمدند هنگامي كه پيامبر صلّي اللّه عليه و آله آنها را مشاهده كرد ديد از شدت گرسنگي مي‏لرزند! فرمود: اين حالي را كه در شما مي‏بينم براي من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حركت كرد هنگامي كه وارد خانه فاطمه عليها السّلام شد ديد در محراب عبادت ايستاده، در حالي كه از شدت گرسنگي شكم او به پشت چسبيده، و چشمهايش به گودي نشسته، پيامبر صلّي اللّه عليه و آله ناراحت شد در همين هنگام جبرييل نازل گشت و گفت اي محمّد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت مي‏گويد، سپس سوره «هل اتي» را بر او خواند».

اسناد و منابع تفسيري اهل سنّت:
در اين رابطه مي‌توان به كتاب‌هاي تفسير شيعه و سنّي مراجعه نمود كه ما به برخي از تفاسير اهل سنّت كه به اين موضوع تصريح نموده‌اند اشاره مي‌كنيم:

تفسير مقاتل بن سليمان، مقاتل بن سليمان(150 هق)، ج 3، ص 428 - شواهد التنزيل، حاكم حسكاني (قرن 5 هق)، ج 2، ص 399 - تفسير الثعلبي، ثعلبي(427 هق) ج 10، ص 96 - تفسير السمرقندي، أبو الليث سمرقندي(383 هق)، ج 3، ص 504 - تفسير السمعاني، سمعاني(489 هق)، ج 6، ص 116- الكشاف عن حقايق التنزيل وعيون الأقاويل – جار الله زمخشري(538 هق)، ج 4، ص 197- تفسير الرازي، فخر رازي(606 هق)، ج 30، ص 244 - تفسير القرطبي، قرطبي(671 هق)، ج 19، ص 131- تفسير البيضاوي، بيضاوي(682 هق)، ج 5، ص 428 - تفسير الآلوسي، آلوسي(1270 هق)، ج 29، ص 157

به اين ترتيب روايت فوق از رواياتي است كه در ميان اهل سنت نيز مشهور بلكه متواتر است.

نمونه‌هايي از متون تفسيري اهل سنّت:
به عنوان نمونه به متن بعضي از تفاسير فوق از اهل سنّت اشاره مي‌كنيم:

حاكم حسكاني از علماي بزرگ اهل سنّت كه در قرن پنجم مي‌زيسته مي‌نويسد:

عن ابن عباس في قوله تعالي: (ويطعمون الطعام علي حبه) (مسكينا ويتيما وأسيرا، إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء ولا شكورا، إنا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا) الآيات (قال:) نزلت في علي ابن أبي طالب أطعم عشاءه وأفطر علي القراح

از ابن عبّاس در باره آيه شريفه: «و يطعمون اطعام... روايت شده كه اين آيه در حقّ [امير المؤمنين] علي بن ابي طالب [عليه السلام‌ ] نازل شده است كه افطار خود را به ديگران انفاق نمود و با دلي غمگين[از غصه و ماتم تنگدستي ديگران] افطار نمود.

شواهد التنزيل، حاكم حسكاني (قرن 5 هق)، ج 2 ص 406.

قرطبي در تفسير خود مي‌نويسد:

فنزلت: « ويطعمون الطعام علي حبه مسكينا ويتيما وأسيرا » ذكره الثعلبي. وقال أهل التفسير: نزلت في علي وفاطمة رضي الله عنهما وجارية لهما اسمها فضة.

اهل تفسير گفته‌اند: آيه «و يطعمون الطعام... در شأن [امير المؤمنين] علي بن ابي طالب [عليه السلام‌ ] و [حضرت ] فاطمه [سلام الله عليها] و خادمه آنها به نام فضّه نازل شده است.

تفسير القرطبي، قرطبي(671 هق)، ج 19، ص 130.

شوكاني در فتح القدير آورده است:

وأخرج ابن مردويه عن ابن عباس في قوله (ويطعمون الطعام) الآية قال: نزلت هذه الآية في علي بن أبي طالب وفاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم

ابن مردويه از ابن عبّاس در باره آيه شريفه «و يطعمون الطعام» روايت نموده است: اين آيه در باره [امير المؤمنين] علي بن ابي طالب [عليه السلام‌ ] و [حضرت ] فاطمه [سلام الله عليها] دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نازل گرديده است.

فتح القدير، شوكاني(1255 هق)، ج 5، ص 349.

آيا امامان از نور آفريده شده‌اند؟
نور در قرآن

در بعضي از آيات قرآن كريم وقتي سخن از «نور» آمده در روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام‌ به ايمه عليهم السلام تفسير‌ شده است مانند: رواياتي كه در كتاب اصول كافي، جلد اوّل، صفحه 191 به بعد در بابي مستقل تحت عنوان «باب أنّ الايمه عليهم السلام نورالله عزّوجلّ‌» آمده:

به عنوان نمونه به چند روايت با اسناد صحيح از اين باب اشاره مي‌كنيم:

نور ايمه نازل شده از سوي خدا
روايتي صحيحه در اصول كافي از شيخ كليني آمده:

أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام‌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَي« فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا (التغابن/ 8) فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَيِمَّةُ عليه السلام‌ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِييَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمُ الَّذِينَ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ وَ يَغْشَاهُمْ بِهَا

ابو خالد كابلي گويد: از امام باقر عليه السّلام در باره قول خداي تعالي (التغابن/ 8) «به خدا و رسولش و نوري كه فرستاديم ايمان آوريد» پرسيدم فرمود: اي ابا خالد به خدا قسم مقصود از نور ايمه عليهم السّلام است. اي ابا خالد! نور امام در دل مؤمنان، از نور خورشيد تابان در روز روشن‏تر است و ايشانند كه دلهاي مؤمنين را منور كنند و خدا از هر كه خواهد نور ايشان را پنهان دارد پس دل آنها تاريك گردد و در ظلمت رود.

روايت صحيحه از اصول كافي، شيخ كليني(329 هق)، ج 1، ص195، ح 4 باب أن الايمه نور الله عزّوجلّ.

نور همان امامت است
روايت صحيحه‌اي ديگر از اصول كافي:

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُوسَي بْنِ عُمَرَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عليه السّلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ (الصف/ 8) قَالَ يُرِيدُونَ لِيُطْفِيُوا وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السّلام بِأَفْوَاهِهِمْ قُلْتُ قَوْلُهُ تَعَالَي وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ (الصف/ 8) قَالَ يَقُولُ وَ اللَّهُ مُتِمُّ الْإِمَامَةِ وَ الْإِمَامَةُ هِيَ النُّورُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا (التغابن/ 8) قَالَ النُّورُ هُوَ الْإِمَامُ

محمد بن فضيل گويد از حضرت ابو الحسن عليه السّلام راجع به قول خداي تعالي (الصف/ 8) «مي‌خواهند نور خدا را با پف دهان خود خاموش كنند» پرسيدم، فرمود: يعني مي‌خواهند ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را با پف دهانشان خاموش كنند، گفتم سپس خداي تعالي فرمايد: «و خدا كامل‏كننده نور خويش است» فرمود: يعني و خدا كامل‏كننده امامت است و امامت همان نور است و همانست كه خداي عز و جل فرمايد «به خدا و رسولش و نوري كه فرو فرستاده‏ايم ايمان آوريد» مقصود از نور همان امام است.

روايت صحيحه از اصول كافي، شيخ كليني(329 هق)، ج 1، ص195، ح 6، باب أن الايمه نور الله عزّوجلّ.

نورٌ علي نور
شيخ كليني در روايت صحيحه‌اي ديگر آورده است:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَي اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ (النور/ 35) فَاطِمَةُ سلام الله عليها فِيها مِصْباحٌ (النور/35) الْحَسَنُ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ (النور/ 35) الْحُسَيْنُ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ (النور/35) فَاطِمَةُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ بَيْنَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْيَا يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ (النور/35) إِبْرَاهِيمُ عليه السلام زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ (النور/ 35) لَا يَهُودِيَّةٍ وَ لَا نَصْرَانِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ (النور/ 35) يَكَادُ الْعِلْمُ يَنْفَجِرُ بِهَا وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلي‏ نُورٍ (النور/ 35) إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ (النور/ 35) يَهْدِي اللَّهُ لِلْأَيِمَّةِ مَنْ يَشَاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ (النور/ 35) قُلْتُ أَوْ كَظُلُماتٍ (النور/40) قَالَ الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ يَغْشاهُ مَوْجٌ (النور/ 40) الثَّالِثُ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ (النور/40) ظُلُمَاتٌ الثَّانِي بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ (النور/ 40) مُعَاوِيَةُ وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّةَ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ (النور/ 40) الْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً (النور/40) إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ سلام الله عليها فَما لَهُ مِنْ نُورٍ (النور/ 40) إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قَالَ فِي قَوْلِهِ يَسْعي‏ نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ (الحديد/12) أَيِمَّةُ الْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَسْعَي بَيْنَ يَدَيِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِأَيْمَانِهِمْ حَتَّي يُنْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ

صالح بن سهل همداني گويد امام صادق عليه السلام راجع به قول خداي تعالي (النور/ 35) در تأويل آن چنين فرمود: «خدا نور آسمانها و زمين است، حكايت نور او چون فانوسي است» آن فانوس فاطمه عليها السلام است «كه در آن فانوس چراغيست» آن چراغ حسن است «چراغ در آبگينه است» آبگينه حسين است «آبگينه مانند اختر درخشاني است» آن اختر درخشان فاطمه است در ميان زنان جهان «از درخت پر بركتي برافروزد» آن درخت حضرت ابراهيم عليه السّلام است «درخت زيتوني است نه خاوري و نه باختري» نه يهودي و نه نصراني «كه نزديكست روغنش برافروزد» نزديكست علم از آن بجوشد «اگر چه آتشي به او نرسد، نوريست روي نوري» از فاطمه امامي پس از امامي آيد «خدا هر كه را خواهد به نور خود رهبري كند» هر كه را خدا خواهد به امامان رهبري كند «و خدا براي مردم مثلها مي‌زند» همداني گويد: عرض كردم: (تأويل اين كلمات را بفرماييد) «يا مانند تاريكيها» فرمود: اولي و رفيقش باشند «موجي او را فرا گرفت» سومي است روي آن موجي بود، «اينها ظلماتي است» آن موج دومي است «كه برخي زير برخي متراكمند» معاويه و فتنه‏هاي بني اميه است «چون كسي دستش را بيرون كند نزديك نيست كه آن را ببيند» حال مؤمن است در تاريكي فتنه بني اميه (فجايع بني اميه بر مؤمنين احاطه كند و آنها را سرگردان نمايد) «و كسي كه خدا براي او نوري مقرر نفرموده يعني امامي از اولاد فاطمه عليها السلام ندارد «هيچ نوري براي او نباشد» روز قيامت امامي نداشته باشد، و در باره قول خداي تعالي (الحديد/12) «نور آنها از پيش رو و طرف راست مي‌شتابد» فرمود: روز قيامت ايمه مؤمنين از پيش رو و طرف راست مؤمنين مي‌شتابند تا ايشان را به منازل اهل بهشت وارد سازند.

روايت صحيحه از اصول كافي، شيخ كليني(329 هق)، ج 1، ص195، ح 5، باب أن الايمه نور الله عزّوجلّ.

البته در آياتي ديگر از قرآن كريم «نور» به معاني ديگري غير از اهل بيت عليهم السلام‌ نيز تفسير شده است مثل اين موارد:

1 - «القرآن المجيد»: (المايدة/15)

2 - «الإيمان»: (البقرة/257)

3 - «الهداية الإلهية»: (الأنعام/122)

4 - «الدين الإسلامي»: (التوبة/32)

5 - «النبي الأكرم صلي الله عليه وآله وسلم»: (الأحزاب/46)

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، آيت الله ناصر مكارم شيرازي، ج 11، ص 103.

جهت اطلاع بيشتر در اين زمينه مي‌توانيد به تفاسير قرآن كريم مراجعه كنيد.

آفرينش اهل بيت از نور:

در بسياري از روايات معتبر از جمله زيارت «جامعه كبيره» كه در سند و اعتبار آن هيچ شك و ترديدي نيست تعبيراتي آمده كه به قطع و يقين ثابت مي‌كند كه خلقت اوّليّه اهل بيت عليهم السلام ‌از نور بوده است.

زيارت جامعه كبيره:
«... خلَقَكُمُ اللهُ أَنواراً فجَعلَكُمْ بعرشِهِ مُحدِقينَ حتَّي مَنَّ عَلَينا بِكُم، فَجَعَلَكُم في بُيُوتٍ اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرفَعَ ويُذكَرَ فيهَا اسْمُهُ... »

«...خداوند شما را به مثابه نور خلق نمود و شما در جوار عرش او گرد آمده بوديد تا آن زمان كه خداوند بر ما منّت گذارد و شما را در خانه‌هايي كه اراده بلندي و رفعت آنها را نموده بود قرار داد تا درآن خانه‌ها ذكر و نام او برده شود... »

من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق(381 هق)، ج 2، ص 613.

زيارت وارث‌:
«اَشْهدُ اَنّكُمْ نُورَاً فِي‌الْاَصْلابِ الشَّامِخَه وَ الْاَرْحامِ المُطَهَّره»

«شهادت مي‌دهم كه شما‌ها نوري در صلب‌هاي شامخ و رَحِم‌هاي پاك و طاهر بوده‌ا‌يد»

زيارت وارث، مصباح المتهجد، شيخ طوسي(460 هق)، ص 720.

أخبرنا محمد بن محمد، قال: أخبرني أبو الحسن علي بن الحسن البصري، قال: حدثنا أبو بشر أحمد بن إبراهيم العمي، قال: حدثنا أبو الطيب محمد ابن علي الأحمر الناقد، قال: حدثني نصر بن علي، قال: حدثنا عبد الوهاب بن عبد الحميد، قال: حدثنا حميد، عن نصر بن مالك، قال: سمعت رسول الله صلي الله عليه وآله يقول: كنت أنا وعلي عن يمين العرش نسبح الله قبل أن يخلق آدم بألفي عام، فلما خلق آدم جعلنا في صلبه، ثم نقلنا من صلب إلي صلب في أصلاب الطاهرين وأرحام المطهرات حتي انتهينا إلي صلب عبد المطلب، فقسمنا قسمين: فجعل في عبد الله نصفا، وفي أبي طالب نصفا، وجعل النبوة والرسالة في، وجعل الوصية والقضية في علي، ثم اختار لنا اسمين اشتقهما من أسمايه، فالله المحمود وأنا محمد، والله العلي وهذا علي، فأنا للنبوة والرسالة، وعلي للوصية والقضية

نصر بن مالك مي‌گويد: از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شنيدم كه فرمود: من و علي [عليه السّلام] دو هزار سال قبل از آفرينش آدم در جانب راست عرش الهي به تسبيح خداوند مشغول بوديم، و چون خداوند، آدم [عليه السّلام] را خلق نمود ما در صلب او قرار گرفتيم و همواره از صلب او به صلب ديگري و از رَحِمي به رَحِم ديگر كه همه از اصلاب و رَحِم‌هاي طاهر و پاكيزه بودند منتقل مي‌‌شديم تا اين كه به صلب عبدالمطلب رسيديم كه از آن‌جا به دو قسمت تقسيم شديم نيمي در صلب عبدالله و نيم ديگر در صلب ابوطالب قرار گرفت. نبوت و رسالت در من و وصايت و خلافت در علي[عليه السّلام] قرار گرفت و براي ما دو اسم از نام خود مشتق نمود؛ خداوند محمود است و من محمد و خداوند علي است و اين هم علي است. من براي نبوت و علي براي وصايت.

الأمالي، شيخ طوسي(460 هق)، ص 183.

و يا به اين روايات معتبر دقّت كنيد:

أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدٍ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي يَا مُحَمَّدُ إِنِّي خَلَقْتُكَ وَ عَلِيّاً نُوراً يَعْنِي رُوحاً بِلَا بَدَنٍ قَبْلَ أَنْ أَخْلُقَ سَمَاوَاتِي وَ أَرْضِي وَ عَرْشِي وَ بَحْرِي فَلَمْ تَزَلْ تُهَلِّلُنِي وَ تُمَجِّدُنِي ثُمَّ جَمَعْتُ رُوحَيْكُمَا فَجَعَلْتُهُمَا وَاحِدَةً فَكَانَتْ تُمَجِّدُنِي وَ تُقَدِّسُنِي وَ تُهَلِّلُنِي ثُمَّ قَسَمْتُهَا ثِنْتَيْنِ وَ قَسَمْتُ الثِّنْتَيْنِ ثِنْتَيْنِ فَصَارَتْ أَرْبَعَةً مُحَمَّدٌ وَاحِدٌ وَ عَلِيٌّ وَاحِدٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثِنْتَانِ ثُمَّ خَلَقَ اللَّهُ فَاطِمَةَ مِنْ نُورٍ ابْتَدَأَهَا رُوحاً بِلَا بَدَنٍ ثُمَّ مَسَحَنَا بِيَمِينِهِ فَأَفْضَي نُورَهُ فِينَا

امام صادق عليه السلام فرمود: خداي تبارك و تعالي فرمايد: اي محمد! من تو را و علي را به صورت نوري يعني روحي بدون پيكر آفريدم، پيش از آن كه آسمان و زمين و عرش و دريايم را بيافرينم، پس تو همواره يكتايي و تمجيد مرا مي‌گفتي، سپس دو روح شما را گرد آوردم و يكي ساختم، و آن يك روح مرا تمجيد و تقديس و تهليل مي‌گفت. آنگاه آن را به دو قسمت تقسيم كردم و باز هر يك از آن دو قسمت را به دو قسمت نمودم تا چهار روح شد، محمد يكي، علي يكي، حسن و حسين دو تا.

سپس خدا فاطمه را از نوري كه در ابتدا روحي بدون پيكر بود آفريد، آنگاه با دست خود ما را مسح كرد و نورش را به ما رسانيد.

روايت صحيحه از اصول كافي، شيخ كليني(329 هق)، ج 1، ص440، باب مولد النبي و وفاته.

مرحوم علامه مجلسي(ره) در توضيح اين حديث اقوالي از خود و دانشمندان ديگر نقل مي‏كند، ولي آنچه توجه ما را جلب مي‌كند اين است كه مي‌گويد:

وَ اللَّهُ يَعْلِمُ حَقايقَ تِلكَ الاَسْرارِ وَ حُجَجُهُ الْاَخْيارُ عَلَيْهِمُ السَّلامُ

«خدا و حجّت هاي برگزيده او (اهل بيت عليهم السّلام) حقايق اين اسرار را مي‌دانند».

خُطْبَةٌ أُخْرَي فِي مَدْحِ رَسُولِ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله وَ الْأَيِمَّةِ عليه السّلام رَوَاهَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهم السّلام قَالَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام‏‌‌ خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ خُطْبَةً بَلِيغَةً فِي مَدْحِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم فَقَالَ بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَي نَبِيِّهِ لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُنْشِيَ الْمَخْلُوقَاتِ وَ يُبْدِعَ الْمَوْجُودَاتِ أَقَامَ الْخَلَايِقَ فِي صُورَةٍ وَاحِدَةٍ قَبْلَ دَحْوِ الْأَرْضِ وَ رَفْعِ السَّمَاوَاتِ ثُمَّ أَفَاضَ نُوراً مِنْ نُورِ عِزِّهِ فَلَمَعَ قَبَساً مِنْ ضِيَايِهِ وَ سَطَعَ ثُمَّ اجْتَمَعَ فِي تِلْكَ الصُّورَةِ وَ فِيهَا صُورَةُ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم فَقَالَ لَهُ تَعَالَي أَنْتَ الْمُرْتَضَي الْمُخْتَارُ وَ فِيكَ مُسْتَوْدَعُ الْأَنْوَارِ مِنْ أَجْلِكَ أَضَعُ الْبَطْحَاءَ وَ أَرْفَعُ السَّمَاءَ وَ أُجْرِي الْمَاءَ وَ أَجْعَلُ الثَّوَابَ وَ الْعِقَابَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ أَنْصِبُ أَهْلَ بَيْتِكَ عَلَماً لِلْهِدَايَةِ وَ أُودِعُ فِيهِمْ أَسْرَارِي بِحَيْثُ لَا يَغِيبُ عَنْهُمْ دَقِيقٌ وَ لَا جَلِيلٌ وَ لَا يَخْفَي عَنْهُمْ خَفِيٌّ أَجْعَلُهُمْ حُجَّتِي عَلَي خَلِيقَتِي وَ أُسْكِنُ قُلُوبَهُمْ أَنْوَارَ عِزَّتِي وَ أُطْلِعُهُمْ عَلَي مَعَادِنِ جَوَاهِرِ خَزَايِنِي ثُمَّ أَخَذَ اللَّهُ تَعَالَي عَلَيْهِمُ الشَّهَادَةَ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ الْإِقْرَارَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ وَ إِنَّ الْإِمَامَةَ فِيهِمْ وَ النُّورَ مَعَهُمْ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَخْفَي الْخَلِيقَةَ فِي غَيْبِهِ وَ غَيَّبَهَا فِي مَكْنُونِ عِلْمِهِ وَ نَصَبَ الْعَوَالِمَ وَ مَوَّجَ الْمَاءَ وَ أَثَارَ الزَّبَدَ وَ أَهَاجَ الدُّخَانَ فَطَفَا عَرْشُهُ عَلَي الْمَاءِ ثُمَّ أَنْشَأَ الْمَلَايِكَةَ مِنْ أَنْوَارٍ أَبْدَعَهَا وَ أَنْوَاعٍ اخْتَرَعَهَا ثُمَّ خَلَقَ الْمَخْلُوقَاتِ فَأَكْمَلَهَا ثُمَّ قَرَنَ بِتَوْحِيدِهِ نُبُوَّةَ نَبِيِّهِ فَشَهِدَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْمَلَايِكَةُ وَ الْعَرْشُ وَ الْكُرْسِيُّ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ مَا فِي الْأَرْضِ بِالنُّبُوَّةِ وَ الْفَضِيلَةِ ثُمَّ خَلَقَ آدَمَ وَ أَبَانَ لِلْمَلَايِكَةِ فَضْلَهُ وَ أَرَاهُمْ مَا خَصَّهُ بِهِ مِنْ سَابِقِ الْعِلْمِ فَجَعَلَهُ مِحْرَاباً وَ قِبْلَةً لَهُمْ فَسَجَدُوا لَهُ وَ عَرَفُوا حَقَّهُ.

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي بَيَّنَ لِآدَمَ عليه السلام‌ حَقِيقَةَ ذَلِكَ النُّورِ وَ مَكْنُونَ ذَلِكَ السِّرِّ فَأَوْدَعَهُ شَيْياً وَ أَوْصَاهُ وَ أَعْلَمَهُ أَنَّهُ السِّرُّ فِي الْمَخْلُوقَاتِ ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَنْتَقِلُ مِنَ الْأَصْلَابِ الطَّاهِرَةِ إِلَي الْأَرْحَامِ الزَّكِيَّةِ إِلَي أَنْ وَصَلَ إِلَي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَأَلْقَاهُ إِلَي عَبْدِ اللَّه ثُمَّ صَانَهُ اللَّهُ عَنِ الْخَثْعَمِيَّةِ حَتَّي وَصَلَ إِلَي آمِنَةَ فَلَمَّا أَظْهَرَهُ اللَّهُ بِوَاسِطَةِ نَبِيِّنَا صلي الله عليه و آله و سلّم.

حضرت امير المؤمنين عليه السلام‌ در ستايش رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله و سلم سخنراني رسايي كرد و پس از ثناي خدا و درود بر پيامبرش فرمود: هنگامي كه خدا اراده كرد آفريدگانش را بيافريند، به پاداشت مردمان را بر يك چهره پيش از گستردن زمين و بلند كردن آسمانها، سپس واگذار كرد نوري را از نور عزتش، شعله‏اي درخشيد كه از روشني آن همه جا فروزان شد. سپس به اين صورت گرد آورد و در آن چهره رسول خدا بود.

سپس خداي تعالي به او فرمود: تو پسنديده شده و انتخاب‏شده‏اي و در تو نورها به امانت نهفته شده. به خاطر تو بطحا را آفريدم و آسمان را برافراشتم و آب را جاري كردم و ثواب و عقاب و بهشت و جهنم قرار دادم. خاندان ترا به عنوان نشانه هدايت بلند مي‌كنم و در آنان رازهايم را بامانت ميگذارم به طوري كه رازي بزرگ و كوچك از آنان پنهان نماند و پوشيده نماند بر آنان پوشيده‏اي. آنان را حجت خود بر مردم قرار مي‌دهم و نور عزتم را در دلهايشان جاي‏گزين كنم. آنان را بر كانهاي جواهر گنجهايم آگاه نمايم.

سپس خداي تعالي از آنان گواهي و اقرار به پروردگاري و يكتايي گرفت و اين كه امامت در ميان ايشانست و نور با آنانست.

سپس خداي سبحان آفريدگانش را در نهانش پوشاند و آنان را در دانش پوشيده‏اش پنهان كرد و بلند كرد جهان‌ها را و به حركت در آورد آب‌ها را و كف آشكار شد و دود حركت كرد پس عرش به آب بالا آمد. بعد فرشتگان را از نوري آفريد. ونوع‏هايي اختراع نمود. بعد موجودات را آفريد و آنها را كامل كرد. بعد به توحيدش را به نبوت همنشين كرد. پس گواهي دادند برايش آسمان‌ها و زمين‌ها، فرشتگان، عرش، كرسي، خورشيد، ماه، ستارگان (و هر چه كه در زمين بود) به نبوت و برتري.

سپس آدم را آفريد و برتري آدم را بر فرشتگان آشكارا ساخت و به آنان آنچه را كه ويژه آدم از علم پيشين بود نشان داد. پس او را محراب و قبله براي فرشتگان قرار داد. سپس بر آدم سجده كردند و حقش را شناختند.

بعد خداي تعالي حقيقت آن نور را براي آدم روشن كرد و سرّ نهاني را آشكار نمود. پس در او چيزي به امانت سپرد و به او سفارش كرد و او را آگاه نمود كه آن نور از آفرينش است.

سپس از صلبي به صلب پاك ديگر و به كانون رَحِم‌هاي پاكيزه انتقال داد تا رسيد به عبد المطلب.

سپس آن نور را به سوي عبد اللَّه افكند و خداوند او را از شر فاطمه‏ي خثعميه نگه‌داشت تا به آمنه رسيد. پس چون خدا آشكار ساخت به واسطه‏ي پيامبر ما...

تذكرة الخواص، ص121، باب ششم، خطبة في مدح النبي والأيمة. ومروج الذهب، ج1،ص 17، ط. مصر و 43 - 44 ط. بيروت، باب ذكر المبدأ وشأن الخليقة. و بحار الأنوار، ج‏74، ص 302.

هم‌چنين در روايت ديگري آمده است:

عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قُلْتُ لِمَوْلَانَا الصَّادِقِ عليه السلام‌ مَا كُنْتُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ قَالَ كُنَّا أَنْوَاراً نُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَي وَ نُقَدِّسُهُ حَتَّي خَلَقَ اللَّهُ الْمَلَايِكَةَ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبِّحُوا فَقَالَتْ أَيْ رَبَّنَا لَا عِلْمَ لَنَا فَقَالَ لَنَا سَبِّحُوا فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَايِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا أَلَا إِنَّا خُلِقْنَا أَنْوَاراً وَ خُلِقَتْ شِيعَتُنَا مِنْ شُعَاعِ ذَلِكَ النُّورِ فَلِذَلِكَ سُمِّيَتْ شِيعَة

مفضل گفت: به مولايمان حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم: شما قبل از خلقت آسمان‏ها و زمين چه بوديد؟ فرمود: ما انواري بوديم كه تسبيح مي‌كرديم و تقديس مي‏نموديم تا خداوند ملايكه را آفريد و به آن‏ها فرمود: تسبيح كنيد! گفتند: خدايا ما نمي‌دانيم! آن‌گاه خداوند به ما (اهل بيت) فرمود: تسبيح كنيد! ما تسبيح نموديم و ملايكه از تسبيح ما (اهل بيت) تسبيح نمودند.

ما نور آفريده شديم و شيعيان ما از شعاع اين نور خلق شده‏اند. و به همين جهت شيعه نام گرفته‏اند.

اثبات الوصية، ص 153 - بحار الأنوار، ج 25، ص 21، ح 34 باب بدء خلقهم

سيّد هاشم بحراني در غايه المرام مي‌نويسد:

ابن بابويه في (كتاب النصوص علي الأيمة الاثني عشر) قال: حدثنا أبو الحسن علي بن الحسين بن محمد قال: حدثنا أبو محمد هارون بن موسي في شهر ربيع الأول سنة إحدي وثمانين وثلاثماية، قال: حدثني أبو علي محمد بن همام قال: حدثني أبو علي بن كثير البصري قال: حدثني الحسن بن محمد بن أبي شعيب الحراني قال: حدثنا سكين بن كثير أبو بسطام، عن شعبة بن الحجاج، عن هشام بن زيد عن أنس بن مالك. قال هارون: وحدثنا حيدر بن محمد نعيم السمرقندي، قال: حدثنا أبو النضر محمد بن مسعود العياشي، عن يوسف بن السحت البصري، قال: حدثنا منجاب بن الحرث، قال: حدثنا محمد بن بشار، عن محمد بن جعفر عبد ربه قال: حدثنا شعبة، عن هشام بن زيد عن أنس بن مالك أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ كُنْتُ أَنَا وَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ عِنْدَ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلّم إِذْ دَخَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عليه السلام‌ فَقَبَّلَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ قَامَ أَبُو ذَرٍّ فَانْكَبَّ عَلَيْهِمَا وَ قَبَّلَ أَيْدِيَهُمَا ثُمَّ رَجَعَ فَقَعَدَ مَعَنَا فَقُلْنَا لَهُ سِرّاً يَا أَبَا ذَرٍّ أَنْتَ رَجُلٌ شَيْخٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ تَقُومُ إِلَي صَبِيَّيْنِ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَتَنْكَبُّ عَلَيْهِمَا وَ تُقَبِّلُ أَيْدِيَهُمَا فَقَالَ نَعَمْ لَوْ سَمِعْتُمْ مَا سَمِعْتُ فِيهِمَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم لَفَعَلْتُمْ لَهُمَا أَكْثَرَ مِمَّا فَعَلْتُ أَنَا فَقُلْنَا وَ مَا سَمِعْتَ يَا أَبَا ذَرٍّ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِعَلِيٍّ عليه السلام‌ وَ لَهُمَا يَا عَلِيُّ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا صَلَّي وَ صَامَ حَتَّي يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي إِذًا مَا نَفَعَتْهُ صَلَاتُهُ وَ لَا صَوْمُهُ إِلَّا بِحُبِّكُمْ يَا عَلِيُّ مَنْ تَوَسَّلَ إِلَي اللَّهِ جَلَّ شَأْنُهُ بِحُبِّكُمْ فَحَقٌّ عَلَي اللَّهِ أَنْ لَا يَرُدَّهُ يَا عَلِيُّ مَنْ أَحَبَّكُمْ وَ تَمَسَّكَ بِكُمْ فَقَدْ تَمَسَّكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي قَالَ ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَ خَرَجَ فَتَقَدَّمْنَا إِلَي رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْنَا أَخْبَرَنَا أَبُو ذَرٍّ عَنْكَ بِكَيْتَ وَ كَيْتَ فَقَالَ صَدَقَ أَبُو ذَرٍّ وَ صَدَقَ وَ اللَّهِ أَبُو ذَرٍّ مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ عَلَي ذِي لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ ثُمَّ قَالَ صلي الله عليه و آله و سلّم خَلَقَنِيَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي وَ أَهْلَ بَيْتِي مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ عليه السلام‌ بِسَبْعَةِ آلَافِ عَامٍ ثُمَّ نَقَلَنَا إِلَي صُلْبِ آدَمَ عليه السلام‌ ثُمَّ نَقَلَنَا مِنْ صُلْبِهِ إِلَي أَصْلَابِ الطَّاهِرِينَ إِلَي أَرْحَامِ الطَّاهِرَاتِ فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَيْنَ كُنْتُمْ وَ عَلَي أَيِّ مِثَالٍ كُنْتُمْ قَالَ أَشْبَاحاً مِنْ نُورٍ تَحْتَ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ تَعَالَي وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُمَجِّدُهُ ثُمَّ قَالَ صلي الله عليه و آله و سلّم لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَي السَّمَاءِ وَ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَي وَدَّعَنِي جَبْرَايِيلُ عليه السلام‌ فَقُلْتُ لَهُ فِي هَذَا الْمَكَانِ تُفَارِقُنِي فَقَالَ إِنِّي لَا أَجُوزُهُ فَتُحْرَقَ أَجْنِحَتِي ثُمَّ قَالَ زُجَّ بِي فِي النُّورِ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ أَوْحَي اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي إِلَيَّ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي اطَّلَعْتُ إِلَي الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا فَجَعَلْتُكَ نَبِيّاً ثُمَّ اطَّلَعْتُ ثَانِيَةً فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ وَ وَارِثَكَ وَ وَارِثَ عِلْمِكَ وَ الْإِمَامَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أُخْرِجُ مِنْ أَصْلَابِكُمَا الذُّرِّيَّةَ الطَّاهِرَةَ وَ الْأَيِمَّةَ الْمَعْصُومِينَ خُزَّانَ عِلْمِي فَلَوْلَاكُمْ مَا خَلَقْتُ الدُّنْيَا وَ لَا الْآخِرَةَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ يَا مُحَمَّدُ أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ يَتَلَأْلَأُ وَجْهُهُ مِنْ بَيْنِهِمْ نُوراً كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ هَؤُلَاءِ وَ مَنْ هَذَا قَالَ يَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَيِمَّةُ مِنْ بَعْدِكَ الْمُطَهَّرُونَ مِنْ صُلْبِكَ وَ هَذَا الْحُجَّةُ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا وَ يَشْفِي صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ فَقُلْنَا بِآبَايِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ ص لَقَدْ قُلْتَ عَجَباً فَقَالَ صلي الله عليه و آله و سلّم وَ أَعْجَبُ مِنْ هَذَا أَنَّ قَوْماً يَسْمَعُونَ مِنِّي هَذَا الْكَلَامَ ثُمَّ يَرْجِعُونَ عَلَي أَعْقَابِهِمْ بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ يُؤْذُونَنِي فِيهِمْ مَا لَهُمْ لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي‏.

انس بن مالك گفت: من و ابوذر، سلمان، زيد بن ارقم خدمت پيامبر بوديم كه ناگاه حسن و حسين عليهما السلام‌ بر آن حضرت وارد شدند رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم آن دو را بوسيد سپس ابو ذر حركت كرد و خودش را به روي آن دو افكند و دست‏هايشان را بوسيد و بعد برگشت به جاي خود و با ما نشست. ما به او گفتيم: اي اباذر! تو پير‌مردي از اصحاب و ياران رسول خدا براي دو تا بچه از بني هاشم بلند مي‏شوي و دست آن دو را مي‏بوسي؟!

ابوذر گفت: آري! اگر آنچه را كه من از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم‌ در باره اين دو فرزند شنيدم شما هم مي‏شنيديد همين كار مرا انجام مي‏داديد بلكه بيشتر از آنچه من انجام دادم شما انجام مي‌داديد. گفتم: اي ابا ذر آنچه شنيده‏اي چيست؟ گفت: شنيدم آن حضرت به علي عليه السلام‌ مي‌فرمود: اي علي! به‌خدا سوگند! اگر مردي نماز بگزارد و روزه بگيرد تا مانند مشك خشكيده شود نماز و روزه‏اش فايده‏اي ندارد مگر به ‌دوستي شما. اي علي! هر كس متوسل به ‌خدا شود به ‌واسطه دوستي شما، بر خدا سزاوار است كه او را نا اميد برنگرداند. يا علي! هر كس شما را دوست دارد و چنگ به دامن شما بزند به دستگيره محكمي چنگ زده. بعد ابوذر ايستاد و سپس بيرون رفت.

ما نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم رفتيم و عرض كرديم: ابوذر از زبان شما چنين و چنان مي‌گويد.

رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله فرمود: ابوذر راست گفته است! آسمان بر مردي سايه نيافكنده و زمين مردي بر روي خود حمل نكرده كه راست‏گوتر از ابوذر باشد.

سپس پيامبر فرمود: خدا من و اهل بيت مرا هفت هزار سال پيش از خلقت آدم از يك نور آفريد و بعد از آن ما را به پشت آدم انتقال داد و از آن‌جا به سوي پشت‏هاي پاك و پاكيزه ورَحِم‌هاي طيّب و طاهر.

عرض كرديم: اي رسول خدا! شما در آن زمان كجا و به‌ چه شكلي بوديد؟

فرمود: ما در زير عرش خداوند و در نمادهايي از نور بوديم كه خداي را تسبيح و تقديس و تمجيد مي‌كرديم.

بعد پيامبر فرمود: چون مرا به آسمان بردند و به سدرة المنتهي رسيدم جبرييل مرا واگذاشت. گفتم: اي دوست من جبرييل! در اين مكان از من جدا مي‌شوي؟ گفت: من اگر بيايم پرهايم مي‌سوزد. بعد پيامبر فرمود: غرق در نور گرديدم و خداي تبارك و تعالي به سوي من وحي فرستاد كه: اي محمّد! من بر زمين توجّه كردم و تو را اختيار كردم و پيامبر خود قرار دادم. بعد مرتبه دوم بر زمين اطلاع پيدا كردم و علي عليه السلام‌ را اختيار كردم و او را وصي تو، و وارث علم تو و امام بعد از تو قرار دادم و از نسل شما ذريه پاك و امامان پاكدامن را گنجينه‏هاي علم خود قرار دادم و اگر شما نبوديد دنيا و آخرت و بهشت و جهنم را نمي‏آفريدم.

اي محمّد! دوست داري آنان را ببيني؟ عرض كردم: آري! سپس ندايي شنيدم كه: اي محمّد! سرت را بلند كن! من هم سرم را بلند كردم. ناگاه نورهاي علي، فاطمه، حسن، حسين، علي بن الحسين، محمّد بن علي، جعفر بن محمّد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمّد بن علي، علي بن محمّد، حسن بن علي، حجة بن الحسن را ديدم كه چهره او از ميان ايشان مي‌درخشيد گويا ستاره‌اي درخشانست.

عرض كردم: پروردگارا! اينان كيستند و اين چهره نوراني كيست؟ فرمود: اي محمّد اينان امامان پاكدامن از نسل تو و اين حجتي است كه زمين را پر از عدل و داد مي‌كند و دل‏هاي مؤمنان را شفا مي‌دهد. همه گفتيم: اي رسول خدا! پدران و مادران ما فداي شما سخني بس شگفت‏آور بيان فرموديد!!!

سپس رسول خدا صلّي اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود: شگفت‏آورتر از اين كلام اين است كه گروهي از من اين سخن را مي‏شنوند پس از آن كه خدا آنان را هدايت مي‌كند عقب گرد مي‏نمايند و مرا در باره فرزندانم آزار مي‌دهند خدا شفاعت مرا به‌ آنان نرساند.

غاية المرام، سيد هاشم بحراني(1107 هق)، ج 1، ص 45 - ارشاد القلوب، ج 2، ص 415 - كفاية الأثر، ص 70 - بحار الأنوار، ج 36، ص 301

حسن بن سليمان حلّي در المحتضر مي‌نويسد:

سَأَلَ ابْنُ مهروان عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَي وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ قَالَ كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ‏ صلي الله عليه و آله و سلّم فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام‌ فَلَمَّا رَآهُ النَّبِيُّ الْمُكَرَّمُ تَبَسَّمَ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ مَرْحَباً بِمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَنِي اللَّهُ وَ عَلِيّاً قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ عليه السلام‌ بِأَرْبَعِينَ أَلْفَ عَامٍ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ كَانَ الِابْنُ قَبْلَ الْأَبِ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي خَلَقَنِي وَ خَلَقَ عَلِيّاً قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ بِهَذِهِ الْمُدَّةِ وَخَلَقَ نُوراً فَقَسَمَهُ نِصْفَيْنِ خَلَقَنِي مِنْ نِصْفٍ وَ خَلَقَ عَلِيّاً مِنَ النِّصْفِ الْآخَرِ قَبْلَ الْأَشْيَاءِ فَنُورُهَا مِنْ نُورِي وَ نُورِ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعَلَنَا عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَايِكَةَ فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتِ الْمَلَايِكَةُ وَ هَلَّلْنَا وَ هَلَّلَتِ الْمَلَايِكَةُ وَ كَبَّرْنَا وَ كَبَّرَتِ الْمَلَايِكَةُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ تَعْلِيمِي وَ تَعْلِيمِ عَلِيٍّ عليه السلام‌ وَ كَانَ فِي عِلْمِ اللَّهِ السَّابِقِ أَنْ لَا يَدْخُلَ النَّارَ مُحِبٌّ لِي وَ لِعَلِيٍّ وَ كَذَا كَانَ فِي عِلْمِهِ أَنْ لَا يَدْخُلَ الْجَنَّةَ مُبْغِضٌ لِي وَ لِعَلِيٍّ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمَلَايِكَةَ بِأَيْدِيهِمْ أَبَارِيقُ مِنَ اللُّجَيْنِ مَمْلُوءَةٌ مِنْ مَاءِ الْجَنَّةِ مِنَ الْفِرْدَوْسِ فَمَا أَحَدٌ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ إِلَّا وَ هُوَ طَاهِرُ الْوَالِدَيْنِ تَقِيٌّ نَقِيٌّ مُؤْمِنٌ بِاللَّهِ...

پسر مهران از عبد اللَّه ابن عباس پرسيد در تفسير قول خداي تعالي: وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ. عبد اللَّه گفت: ما در خدمت رسول خدا بوديم سپس امير المؤمنين عليّ بن ابي طالب آمد چون پيامبر او را ديد لبخندي‏ بر لبانش نقش بست و فرمود: مرحبا به كسي كه او را خدا پيش از همه چيز آفريده.

خداوند، من و عليّ را آفريد چهل هزار سال پيش از آنكه آدم را بيافريند.

من عرض كردم: مگر ممكن است پسر پيش از پدر باشد؟ فرمود: آري همانا خداي تبارك و تعالي من و عليّ را آفريد چهل هزار سال پيش از آدم سپس نوري آفريد و آن را دو نصف كرد من را از نصفي و عليّ را از نصف ديگر آفريد پيش از همه چيز پس نور اشياء از نور من و عليّ است.

بعد ما را به طرف راست عرش قرار داد. سپس فرشتگان را آفريد. ما تسبيح گفتيم و فرشتگان تسبيح گفتند. لا اله الّا اللَّه گفتيم و فرشتگان گفتند. تكبير گفتيم و آنان نيز گفتند و عبادت فرشتگان را من و عليّ به آنها آموختيم. و در علم پيشين الهي آمده كه دوست من و عليّ وارد دوزخ نمي‌شود و نيز در علم خدا آمده كه دشمن من و عليّ وارد بهشت نشوند.

آگاه باش كه خداي عزّ و جلّ فرشتگان را آفريد و در دست‏هاي آنان تُنگ‏هايي پر از آب بهشت فردوس بود پس هيچ كس از شيعه‏ي عليّ نيست مگر اين كه پدر و مادرش پاكدامن و پرهيزكار و مؤمن به خدا بوده...

المحتضر، حسن بن سليمان حلي، ص 286 - ارشاد القلوب، ج‏2، ص 372.

اين‌ها تعداد كمي از رواياتي بود كه به آن اشاره نموديم جهت اطّلاع بيشتر از اين گونه روايات مي‌توانيد به منابع زير مراجعه نماييد:

أصول كافي، ج 1، ص 439 باب مولد النبي و وفاته - بحار الأنوار، ج 25، ص 1 تا 33 - الطرايف، ج 1، ص 15 - بصاير الدرجات، ص 73 و ص 84 - تفسير فرات الكوفي، ص 207 - معاني الاخبار، ص 396 - ميزان الحكمة، ج10، ص 229 - كشف الغطاء، ص 7 - الهداية الكبري، ص 100.

باز هم بايد اين كلام علّامه مجلسي رحمه الله عليه را تكرار كنيم كه:

وَ اللَّهُ يَعْلِمُ حَقايقَ تِلكَ الاَسْرارِ وَ حُجَجُهُ الْاَخْيارُ عَلَيْهِمُ السَّلامُ

«خدا و حجّت هاي برگزيده او (اهل بيت عليهم السّلام) حقايق اين اسرار را مي‌دانند».

رفع ابهام غلوّ و مبالغه:
اگر اين گونه روايات موجب تعجّب و شگفتي گرديد و يا احتمال غلّو و مبالغه در اين موارد داده شد بايد عرض كنيم:

در صورتي كه نسبت به صدور روايتي از جانب امام معصوم عليه السلام‌ يقين پيدا نموديم ديگر نمي‌توان آن را تنها با عقل شخصي و معلومات ناقص خود سنجيده و آن بزرگواران را با انسان‌هاي عادي قياس نمود و در اين رهگذر استبعاد نمود و به انكار و محال شمردن آن‌ها روي آورد و از باب غلوّ و مبالغه از سوي غاليان دانست بلكه:

هشدار قرآن كريم در اجتناب از عجيب شمردن بعضي حقايق!
قرآن كريم از گروهي هم‌چون اصحاب كهف و رقيم كه به مراتب شأن و مقامشان از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام‌ پايين‌تر است ياد كرده و با دادن درسي مهمّ به انسان‌ها توصيه مي‌فرمايد كه مبادا كساني با شنيدن اخبار و روايات وارده در رابطه با آنها تعجب نموده و آن را انكار نمايد:

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا(كهف/9)

آيا پنداشته‏اي كه اصحاب كهف و رقيم از نشانه‏هاي شگفت‏انگيز ما بوده‏اند؟

هشدار روايات!
امام صادق عليه السلام‌ نيز به همين مطلب اشاره كرده و مي‌فرمايد:

عَنِِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام‌ مَا جَاءَكُمْ مِنَّا مِمَّا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ فِي الْمَخْلُوقِينَ وَ لَمْ تَعْلَمُوهُ وَ لَمْ تَفْهَمُوهُ فَلَا تَجْحَدُوهُ وَ رُدُّوهُ إِلَيْنَا وَ مَا جَاءَكُمْ عَنَّا مِمَّا لَا يَجُوزُ أَنْ تَكُونَ فِي الْمَخْلُوقيِنَ فَاجْحِدُوهُ وَ لَا تَرُدُّوهُ إِلَيْنَا

مفضل گفت: حضرت صادق عليه السّلام فرمود: هر چه از ما به شما رسيد كه امكان دارد يك نفر انجام دهد اما شما نمي‌دانيد و نمي‌‏فهميد انكار نكنيد بلكه برگردانيد به خودمان. و اما آنچه كه براي مخلوق هم امكان ندارد منكر شويد و به ما هم برنگردانيد.

بحار الأنوار، علامة مجلسي، ج 25، ص 364.

در روايت ديگري از امام باقر عليه السّلام آمده است:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(الامامُ الباقر) عليه السلام:‌ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم إِنَّ حَدِيثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَمَا وَرَدَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَدِيثِ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَلَانَتْ لَهُ قُلُوبُكُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَاقْبَلُوهُ وَ مَا اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُكُمْ وَ أَنْكَرْتُمُوهُ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَ إِلَي الرَّسُولِ وَ إِلَي الْعَالِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عليه السلام‌ وَ إِنَّمَا الْهَالِكُ أَنْ يُحَدَّثَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهُ لَا يَحْتَمِلُهُ فَيَقُولَ وَ اللَّهِ مَا كَانَ هَذَا شَيْياً وَ الْإِنْكَارُ هُوَ الْكُفْر

حضرت ابو جعفر امام محمّد باقر عليه السّلام فرموده: رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله فرمودند: محقّقا حديث و سخن آل محمّد عليهم السلام‌ دشوار است و دشوار گرديده. به آن ايمان نياورده و نمي‌گرود مگر فرشته‏اي كه نزد خداي تعالي قرب و منزلت يافته يا پيغمبر فرستاده ‏شده (از نزد خدا، پيغمبر بر همه مردم) يا بنده‏اي كه خدا دل او را براي ايمان (حقيقي) امتحان و آزمايش نموده باشد.

پس آنچه بر شما وارد شده و ميرسد از حديث و سخن آل محمّد (صلوات اللَّه عليهم) و دلهاتان براي آن نرم و با آرامش است (از شنيدن آن سرگردان نمي‌شويد) و آن را شناختيد (درك نموده و دريافتيد) قبول كرده و بپذيريد.

و آنچه (حديثي را كه) دلهاتان رميده و نمي‏پسندد و آن را انكار نموده و نپذيرفتيد پس (در باره آن سخن ناروا نگوييد، بلكه) آن را بخدا و رسول و عالم و دانايي از آل محمّد (امامي از ايمّه معصومين، عليهم السّلام) باز گردانيد (بگوييد: خدا و رسول و اوصياء آن حضرت معني آن را مي‌دانند) و جز اين نيست.

هلاك و تباه ‏شونده كسي است كه چيزي از آن حديث را برايش بازگو كنند و او تحمّل و بردباري آن را نداشته (معني آن را در نيابد) و بگويد: بخدا سوگند اين چيزي نيست (راست و درست نمي‌باشد) و انكار و نپذيرفتن همان كفر و نگرويدن (به‌ ايشان) است.

بحار الأنوار، علامة مجلسي(1111هق)، ج 25، ص 364.

سرّ شگفتي اخبار اهل بيت عليهم السلام‌:
شگفت انگيز بودن اخبار اهل بيت عليهم السلام‌ مي‌تواند به دلايل مختلف باشد:

1. عظمت اين بزرگواران و عدم امكان شناخت حقيقي ايشان همان‌گونه كه در روايت آمده:

... فَإِنَّكُمْ لَا تَبْلُغُونَ كُنْهَ مَا فِينَا وَ لَا نِهَايَتَهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَعْطَانَا أَكْبَرَ وَ أَعْظَمَ مِمَّا يَصِفُهُ وَ أَصِفُكُمْ أَوْ يَخْطُرُ عَلَي قَلْبِ أَحَدِكُمْ فَإِذَا عَرَفْتُمُونَا هَكَذَا فَأَنْتُمُ الْمُؤْمِنُون...‏

كنه فضل ما نهايت ندارد و نمي‌توانيد به نهايت آن برسيد زيرا خداوند تبارك و تعالي به ما بيشتر و بزرگتر از آنچه ما مي‌گوييم و شما مي‌گوييد يا خطور به قلب يكي از شما نمايد عنايت فرموده وقتي ما را اين طور شناختيد آن وقت مؤمن هستيد.

2. ناتواني از درك حقايق عوالم ملكوتي مربوط به اهل بيت عليهم السلام‌ كه در اين موارد آن بزرگواران به ما دستور داده‌اند تا به قدر وسع و توان خود در اين زمينه تلاش و سعي خود را به كار گرفته و تا آن‌جا كه برايمان امكان دارد در اين راه تلاش نماييم تا بتوانيم ظاهر آنها را بشناسيم كه در آن صورت آنها خود كمك كرده و بواطن خود را براي ما كشف مي‌نمايند:

التَّمِيمِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام‌ يَا مِيثَمُ التَّمِيمِيُّ إِنَّ قَوْماً آمَنُوا بِالظَّاهِرِ وَ كَفَرُوا بِالْبَاطِنِ فَلَمْ يَنْفَعْهُمْ شَيْ‏ءٌ وَ جَاءَ قَوْمٌ مِنْ بَعْدِهِمْ فَآمَنُوا بِالْبَاطِنِ وَ كَفَرُوا بِالظَّاهِرِ فَلَمْ يَنْفَعْهُمْ ذَلِكَ شَيْياً وَ لَا إِيمَانَ بِظَاهِرٍ إِلَّا بِبَاطِنٍ وَ لَا بِبَاطِنٍ إِلَّا بِظَاهِر

هيثم تميمي گفت: حضرت امام صادق عليه السلام‌ فرمودند: گروهي ايمان به ظاهر آورده و به باطن كافرند، اينان بهره‏اي نمي‏برند. و پس از آنها بعضي آمدند و ايمان به باطن آوردند و به ظاهر كافر شدند، آنها نيز بهره‏اي نمي‏برند.

ايمان به ظاهر صحيح نيست مگر با باطن و ايمان به باطن نيز درست نيست مگر با ظاهر.

بصاير الدرجات، محمد بن حسن صفار(290 هق)، ص 557 و بحار الأنوار، علامه مجلسي(1111 هق)، ج 24، ص 302 و ج 69، ص 97

رفع تناقض:
در رابطه با اين بخش از سيوالتان كه اگر اهل بيت از نور آفريده شده‌اند پس چرا در سوره «انسان» مي‌فرمايد:

إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاج‏

ما آدمي را از نطفه‏اي آميخته آفريده‏ايم‏

در اين‌جا عرض مي‌كنيم آنچه كه در روايات فوق گذشت مبني بر اين كه خلقت اهل بيت عليهم السلام‌ از نور مي‌باشد به اين معنا نيست كه آنها هرگز از طريق صلب و نطفه و رحم پديد نيامده و اين روند را به هيچ‌وجه طي ننموده‌اند و تولّد نهايي آنها نيز از نور الهي و به طريق غير بشري بوده است بلكه همان‌گونه كه در فرازي از زيارت جامعه كبيره گذشت برداشت مي‌شود كه آنچه در رابطه با خلقت نوراني آنها است در مرحله اوليّه آفرينش كه مي‌تواند مربوط به عالم ذرّ باشد مي‌گردد فلذا بعد از آن‌كه مي‌فرمايد: خداوند شما را از نور آفريد، مي‌فرمايد: آنگاه خداوند شما را در كنار عرش خود قرار داد(فجعلكم بعرشه محدقين حتّي منّ علينا فجعلكم في بيوت أذن الله أن ترفع و...) يعني: بعد از اين كه مي‌فرمايد: خداوند شما را از نور آفريد، سپس مي‌فرمايد: شما را در كنار عرش خود قرار داد و بعد از آن كه بر ما منّت ‌گذارد درخانه‌هاي قرار داد كه اجازه ذكر او را در آن‌جا داده بود و...

مرحوم شيخ كليني در اصول كافي رواياتي را در رابطه با عالم ذرّ بيان مي‌فرمايد كه ما فقط به يكي از آنها اشاره مي‌كنيم:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام كَيْفَ أَجَابُوا وَ هُمْ ذَرٌّ قَالَ جَعَلَ فِيهِمْ مَا إِذَا سَأَلَهُمْ أَجَابُوهُ يَعْنِي فِي الْمِيثَاق‏

ابو بصير به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: چگونه پاسخ دادند با آن كه آنها در عالم ذرّ بودند؟ فرمود: خدا در آنها نيرويي قرار داد كه چون از آنها بپرسند بتوانند پاسخ گويند، يعني در عالم ميثاق.

روايت صحيحه از اصول كافي، شيخ كليني(329 هق)، ج 2، ص 12، ح 1، بَابُ كَيْفَ أَجَابُوا وَ هُمْ ذَرّ.

برخي از دانشمندان شيعه اخبار عالم ذرّ را طبق اين روايت تفسير و معني كرده و گفته‏اند:

خداي تعالي تمام افراد بشر را پيش از خلقت آدم به صورت ذرّ آفريد و به آنها شعور و ادراكي در خور آن عالم و مناسب شأن آنها عطا فرمود، تا بتوانند آفريننده خود را بشناسند و اگر از آنها سؤال شود، پاسخ گويند.

اين عقيده را با 12 اشكالي كه معتزله بر آن كرده‏اند و پاسخ‏هايي كه از آن‏ها داده شده است را مرحوم مجلسي در ج 2 ص 12 و 13 مرآت العقول ذكر مي‌كند و نيز تحقيقات لطيف و دقيقي از شيخ مفيد و سيد مرتضي قدس سرهما بيان مي‌كند كه مناسب اين مختصر نيست.

پس استفاده مي‌شود كه عدّه‌اي از روايات كه در رابطه با خلقت نوراني اهل بيت عليهم السّلام وارد گرديده مربوط به عالم ذرّ و زمان قبل از پا گذاردن آن بزرگواران در اين دنيا مي‌باشد و در بعضي ديگر همچون زيارت وارث كه مي‌فرمايد: اشهد انكم نورا في الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره (شما نور‌هايي در اصلاب شامخه و ارحام مطهره هستيد) در اين موارد منظور از نور به معناي روشنايي در مقابل تاريكي نيست بلكه به همان معنايي است كه در بعضي روايات بالا آمد(روايت أمالي شيخ طوسي، ص 183) مي‌باشد يعني: پاكي و طهارت از رجس و پليدي‌ها؛ همان‌طور كه آيه تطهير به آن گواهي مي‌دهد.

إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً (احزاب/33)

و اين بدان معناست كه در نهايت، خلقت و آفرينش شما از راه‌هاي بشري بوده است ولي بشر‌هايي كه از همان زمان كه در پشت پدران و رَحِم مادران خود قرار داشته‌ايد همچون انوار الهي از هر‌گونه رجس و پليدي پاك و پاكيزه بوده‌ايد.

و در آخر اين كه: نازل شدن تمام و يا بخشي از سوره مباركه «انسان» در شأن اهل بيت عليهم السّلام هيچ گونه منافاتي با خلقت نوراني آن حضرات نداشته ضمن اين كه آياتي از سوره انسان در شأن اهل بيت نازل گرديده است كه در رابطه با انفاق آن حضرات در سه افطار متوالي بوده و نه در رابطه با نحوه خلقت آنها كه آيا از نور بوده‌اند و يا از نطفه؟!

موفق باشيد.

گروه پاسخ به شبهات

==============================================================================

1- نام و نام خانوادگي: خطاب - تاريخ: 09 آبان 87
اين سوره در مكه نازل شده است. يعني زماني كه هنوز فاطمه و علي رضي الله عنهما ازدواج نكرده بودند.

جواب نظر:

جناب آقاي خطاب سلام!

بعضي از صاحبان تفاسير معتقدند تمام آيات اين سوره مدني است. و بعضي قايلند تمام آن مكّي است. و بعضي هم قايلند كه آياتي از آن مدني و آياتي از آن مكي است. و قول صحيح هم همين است. چون با توجه به اين كه بسياري از سوره‌هاي قرآن كريم به اين صورت بوده است كه بعضي از ‌آيات آن در مدينه و بعضي از آيات آن در مكه نازل مي‌شده در اين مورد نيز امر به همين شكل بوده است.

نكته مهم اين است كه همان‌طور كه در متن اصلي هم مشاهده مي‌كنيد بسياري از تفاسير اهل سنّت شان نزول آن را به نحوي ذكر كرده‌اند كه به جز اين كه قايل به مدني يودن اين سوره شويم امكان ندارد.

از اين رو ما در زير به صورت نمونه چند تفسير را ذكر كرده‌ايم تا هم جواب خود را از آن يافته و هم شاهد اختلافي كه در اين زمينه هست باشيد.

هذه السورة مكية في قول الجمهور. و قال مجاهد و قتادة: مدنية. و قال الحسن و عكرمة: مدنية إلا آية واحدة فإنها مكية و هي: وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً. و قيل: مدنية إلا من قوله: فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ إلخ، فإنه مكي، حكاه الماوردي. و مناسبتها لما قبلها ظاهرة جدّا لا تحتاج إلي شرح.

البحر المحيط في التفسير، ابو حيان اندلسي(745 هق) ج‏10، ص: 359

سورة الإنسان مدنية، عدد آياتها 31 آية

إرشاد الأذهان إلي تفسير القرآن، ص: 584

سورة الدّهر [مدنيّة، و هي إحدي و ثلاثون آية]

الأصفي في تفسيرالقرآن، ج‏2، ص: 1384

سورة الإنسان: وتسمي سورة الدهر، قيل مكية كلها، وقيل مدنية كلها، وقيل مدنية إلا قوله:"ولا تطع"(1) الآية، وهي إحدي وثلاثون آية بالإجماع.

التفسير الصافي - الفيض الكاشاني - ج 7 ص 355

سورة الانسان مدنية وآياتها احدي وثلاثون

تفسير مجمع البيان - الشيخ الطبرسي - ج 10 ص 206

سورة الإنسان مختلف فيها، والصحيح أنها مدنية، وقيل: إن قوله: (إنا نحن نزلنا...) إلي آخر السورة مكي، والباقي مدني. إحدي وثلاثون آية.

تفسير جوامع الجامع - الشيخ الطبرسي - ج 3 ص 689

سورة الانسان، وتسمي سورة الأبرار، وهي مكية في قول ابن عباس والضحاك وغيرهما. وقال قوم: هي مدنية وهي احدي وثلاثون آية بلا خلاف.

التبيان - الشيخ الطوسي - ج 10 ص 204

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

==========================================================

2- نام و نام خانوادگي: خطاب - تاريخ: 14 آبان 87
من متن زير را از كتاب رهنمود سنت در رد اهل بدعت مي نويسم.ابتدا سخن حلي را مي نويسم و سپس جواب شيخ الاسلام را مي نويسم:

در تفسير ثعلبي به چند طريق آمده كه گويد: حسنين بيمار شدند و جدشان و عموم عرب به عيادتشان آمدند و گفتند يا ابا الحسن بر فرزندانت نذر كن پس علي نذر سه روز روزه نمود. و همچنين مادرشان و كنيزشان فضه نذر كردند پس خوب شدند و نزد ايشان چيزي نبود، پس علي سه صاع جو قرض كرد و فاطمه از آن پنج قرص نان بعمل آورد كه براي هر يك از افراد خانه يك قرص نان باشد، و علي نماز مغرب را با پيغمبر صلي الله عليه و سلم خواند و منزل آمد و طعام جلو او نهاده شد. ناگاه مسكيني آمد و ايستاد و سوال كرد و ايشان طعام را به او دادند و آن روز و شب چيزي نچشيدند جز آب، پس چون روز دوم شد فاطمه برخاست و صاعي را نان كرد و علي براي افطار آمد كه يتيمي آمد و به درب خانه ايستاد و گفت يا اهل بيت محمد صلي الله عليه و سلم يتيمي از اولاد مهاجرينم پدرم روز عقبه شهيد شد مرا طعام دهيد خدا شما را از مايده هاي بهشتي بخوراند پس همه غذاي خود را به او دادند، و دو روز و دو شب گرسنه ماندند. و چون روز سوم شد فاطمه صاع سوم را آرد كرده نان پخت و علي رضي الله عنه براي افطار آمد و طعام نهاده شد كه اسيري آمد و گفت مرا طعام دهيد كه اسير محمدم خدا شما را از طعام بهشتي اطعام كند، پس علي امر به اطعام او نمود و همه غذاي خود را به او دادند و سه روز با شبهاي آن ماندند كه چيزي جز آب نچشيدند. و چون روز چهارم شد علي دست حسن را بدست راست و دست حسين را بدست چپ گرفت و خدمت رسول خدا صلي الله عليه و سلم آمد در حالي كه ايشان مانند جوجه از گرسنگي مي لرزيدند پس رسول خداصلي الله عليه و سلم با ايشان به منزل فاطمه آمد در حاليكه از گرسنگي پشت او به شكم او چسبيده بود و چشمهاي او فرو رفته بود، پس جبرييل آمد و گفت يا محمد بگير آنچه خدا به تو تبريك گفته درباره اهل بيت تو و براي او قرايت كرد سوره ي (هَلْ أَتَي عَلَي الْأِنْسَانِ حِينٌ) را و آن دلالت بر فضايل بسياري دارد كه كسي به آن سبقت نجسته، پس او امام است)).
جواب دليل بيست و يكم به چند وجه:
جواب: اول: از شما مطالبه ميشود مدرك صحت ابن حديث را بيان كنيد و مجرد نقل ثعلبي و مانند او دلالت بر صحت آن ندارد. و اين حديث باطل است به دلايل و قراين ديگر از آن جمله آنچه در خود اين حديث است. و اين حديث از ساخته شده هاي راه گذري است كه محدثين شكي در جعل آن ندارد. و تو هم كه از مسند معتبر و كتاب معتمدي نقل نكرده اي، و كتاب خصايص علي از نسايي با اينكه در آن صحيح و ضعيف است و ليكن مانند اين خرافات كه تو آورده اي در آن نيست. و هم چنين ابونعيم در كتاب خصايص و همچنين در جامع ترمذي احاديثي ضعيف در مناقب و صفات علي ذكر كرده اند و ليكن حاشا چنين افترايي در آن باشد و به اتفاق اهل حديث اين حديثي ساختگي است.
دوم: علي همانا با فاطمه در مدينه ازدواج كرد و حسنين در سال سوم و چهارم هجرت متولد شدند و سوره ي انسان (هَلْ أَتَي) به اتفاق مفسرين مكي است و در مكه حسن و حسيني نبوده تا مريض شوند و نذر كنند پس كذب اين حديث روشن است.
سوم: در صحيحين ثابت است كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم نهي كرده از نذر و فرموده خير نياورد و فقط انسان به واسطه ي آن از بخل خارج ميشود. و خدا نذر را مدح نكرده و فقط وفا به نذر را مدح نموده چنانكه از ظهار نهي شده اما چون ظهار كرد بايد كفاره بدهد و از دادن كفاره مدح شده است. (و چنانكه ملاحظه ميشود نذرهاي قرآن نذر با شرط نيست بلكه بدون شرط است).
چهارم: سياق اين حديث و الفاظ آن از ساخته ي دروغگوياني است كه جاهل بوده اند مانند آنكه گويد ((عموم عرب ايشان را عيادت كردند)) در حاليكه عموم عرب در مدينه نبودند و عربهاي كافر نيز به عيادت حسنين نمي رفتند و يا مانند آنكه عموم عرب به علي گفتند چه خوبست كه براي فرزندانت نذر كني در حاليكه علي دين خود را از پيغمبر صلي الله عليه و سلم ميگرفت نه از عرب، و اگر منظور آنست كه ايشان علي را به اطاعت امر ميكردند، جواب آنست كه خود رسول خدا صلي الله عليه و سلم اولي بود كه او را به اين اطاعت امر كند و اگر اطاعت نبوده پس علي چنان نبوده كه آنرا بجا آورد.
پنجم: براي فاطمه كنيزي بنام فضه نبوده و اصلا در مدينه كنيزي بنام فضه شناخته نشده و همانا اين فضه مانند ابن عقب است كه ميگويند معلم حسنين بوده و به ايشان علم حوادث آينده را تعليم مي داده، در حاليكه نام ابن عقب و چنين موضوعي از دروغهايي است كه جهال دروغگو ساخته اند. و فضه و ابن عقب هر دو از نامهاي ساختگي است. و اما آنچه در صحيحين از علي روايت شده اينست كه فاطمه رضي الله عنها از پيغمبر خادمه اي خواست، پس رسول خدا صلي الله عليه و سلم تسبيحاتي كه عبارت است از تكبير و تحميد و تسبيح به او آموخت و فرمود اين براي تو بهتر از خادم است.
ششم: سه روز اطفال را بدون غذا در معرض هلاك گذاشتن خلاف شرع است. آيا مگر شما علي را تابع شرع نميدانيد. رسول خدا صلي الله عليه و سلم فرمود: ابتداء خود را حفظ كن سپس عيالت را. و مانند اين مثل كه گويد ((اول خويش بعد درويش)).
هفتم: حفظ سلامت واجب است چه براي علي و چه براي اهل بيت او.
هشتم: ممكن بود همدردي كند يك قرص به سايل بدهند و بقيه را خود و بچه ها تناول كنند، آيا يك نفر يتيم پنج قرص نان را براي چه ميخواهد يك نيم قرص او را كافي است.نمي خواهد كه مغازه نانوايي داير كند.
دهم: قول يتيم كه پدرم روز عقبه شهيد شد نيز دروغ است و دلالت به دروغ بودن اين حديثي كه شما ذكر كرديد ميكند زيرا شب عقبه عده اي از مدينه آمدند در عقبه ي مني با رسول خدا صلي الله عليه و سلم بيعت كردند و جنگي نبود تا كسي شهيد گردد، پس عذاب خدا بر آنكه اين موهومات را جعل نموده است و بعلاوه در مدينه هرگز اسير نبود گدايي كند بلكه مسلمين اسيران خود را سرپرستي و اداره ميكردند و اين دروغ مفتضح چيست كه با آن استدلال مي كني؟!!.

ان الحمد لله.
جواب نظر:

آقاي خطاب!

فكر مي‌كنم براي پاسخ به نظركساني‌كه پشتوانه و حامي فكري‌شان ابن تيميه ناصبي و معاند و دشمن اهل بيت عليهم السّلام ‌كه او را «شيخ الاسلام» نيز مي‌ناميد همين قدر كافي باشد كه در ردّ مطالب او بخشي از كلام خود او را برايتان ارسال كنم تا از اين مجمل تو خود حديث مفصل بخواني!

شيختان مي‌گويد:

«نزول سورة هل أتي فيهم»، كذب. إن هذا الحديث من الكذب الموضوع باتفاق أهل المعرفة بالحديث، الذين هم أيمة هذا الشأن وحكامه،... ولهذا لم يرو هذا الحديث في شي من الكتب التي يرجع إليها في النقل،... ولا رواه المصنفون في الفضايل... إن الدلايل علي كذب هذا كثيرة، منها: إن عليا إنما تزوج فاطمة بالمدينة... وسورة هل أتي مكية باتفاق أهل التفسير والنقل، لم يقل أحد منهم إنها مدنية".

منهاج السنة 7 / 177 – 179

وقتي بزرگ و شيختان نزول اين سوره را در شأن اهل بيت كذب و دروغ بداند و با وجود تمام مدارك و اسناد معتبر اهل سنّت كه ما بخش بسيار اندكي از آن را از كتاب‌هاي خودتان كه در فايل اصلي است را ذكر نموديم با روش و منهجي غير علمي تمام آنها را كذب و دروغ بداند و به همين راحتي همه را يك جا رد كرده ومنكر شود و مهم‌تر اين‌كه بگويد اين مطلب و حديث را احدي از كتاب‌هاي قابل استناد نقل نكرده و با وجود همه اقوالي كه در رابطه با مدني بودن تمام و يا بخشي از اين سوره كه مربوط به اطعام فقير و مسيكن و يتيم و اسير بود را كه تماماً از كتب خودتان است و حتي بعضي از علمايتان ادّعاي اجماع براي مدني بودن آن را نموده‌اند همه آنها را ناديده گرفته و در نهايت لجاجت و مكابره ادعاي مكي بودن اين سوره را بكند در اين صورت بهتر است شما آقاي خطاب تكليف خود را با كتاب‌هاي خودتان معلوم كني: اگر آنچه را كه ديگران به جز شيخ الاسلامتان نقل كرده‌اند راست است و حقيقت دارد چرا شيخ الاسلامتان آن را و بسياري از موارد مشابه كه در باب فضيلت اهل بيت عليهم السلام‌ است را انكار و متهم به كذب مي‌نمايد و مي‌گويد در هيچ كتاب معتبري ذكر نشده؟! و در اين صورت درجه و حدّ اعتبار آقاي شيخ الاسلام ابن تيميه و همه وهّابيت كه تكيه گاه و پشتوانه علميشان اوست مشخص خواهد شد.!!!

و اگر شيخ الاسلامتان راست مي‌گويد و تمام آنچه را كه در كتاب‌هاي اهل سنّت ذكر شده چه در رابطه با شأن نزول اين سوره و يا ديگر فضايل اهل بيت عليهم السلام كه او همه آنها را دروغ و كذب مي‌داند حقيقت دارد پس تكليف خود را با آن كتاب‌ها معلوم كرده و از اين جا درجه و حدّ اعتبار آن كتاب‌ها معلوم خواهد شد كه تا چه اندازه است؟!!! و در اين صورت مابقي مطالب موجود در آن كتاب‌ها هم بهتر از اين نخواهد بود.

راستي هيچ از خود سيوال كرده‌اي مشكل از كجا است؟ و اگر همين كتاب‌ها به دروغ و بدون هيچ دليل و مدركي شأن نزول اين سوره را در باره ابوبكر و عمر و عايشه و حفصه و يا حتي بعضي از دودمان بني اميه ذكر مي‌كردند باز هم آقاي شيختان اين گونه اهل تحقيق و تتبع مي‌شد و همه را يك جا با وصله و اتهام دروغ و كذب و عدم ذكر آن از سوي هيج كس رد مينمود؟

اين‌جاست كه اين آيه شريفه قرآن به عينه تداعي مي‌كند كه «في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا» و تقصير ما چيست كه خداوند بر قلب او و امثال او قفل زده و قادر به ديدن نور منوّر اهل بيت عصمت و طهارت نيستند؟!!! « قلوبنا غلف بل طبع الله عليها»

حال آقاي خطاب همان طور كه قبلاً هم به شما گفته‌ام عاقبت خود را به عاقبت كساني كه معلوم الحال هستند گره نزنيد و اگر واقعا طالب تحقيق در راه حق هستي قدري به خود زحمت داده و براي اين كه نه تنها در اين مورد حرف بي پايه و اساس ابن تيميه بلكه تمام ادّعا‌هاي كذب او را مورد مطالعه قرا دهي به اين چند كتاب مراجعه كرده و پنبه او را زده شده بياب!

و آن‌گاه اگر به صراط حق ارشاد گشتي ما را هم در اين ثواب و اجر عظيم شريك بنما! كه فرمود: «ومن احياها فكانما احيا الناس جميعا»

1. دراسات في منهاج السنّه

2. تشييد المراجعات و تنفيد المكابرات

حال به پاسخ مطالبتان بپردازيم:

قسمت اوّل نظر:
از شما مطالبه ميشود مدرك صحت اين حديث را بيان كنيد و مجرد نقل ثعلبي و مانند او دلالت بر صحت آن ندارد. و اين حديث باطل است به دلايل و قراين ديگر از آن جمله آنچه در خود اين حديث است. و اين حديث از ساخته شده هاي راه گذري است كه محدثين شكي در جعل آن ندارد. و تو هم كه از مسند معتبر و كتاب معتمدي نقل نكرده اي، و كتاب خصايص علي از نسايي با اينكه در آن صحيح و ضعيف است و ليكن مانند اين خرافات كه تو آورده اي در آن نيست. و هم چنين ابونعيم در كتاب خصايص و همچنين در جامع ترمذي احاديثي ضعيف در مناقب و صفات علي ذكر كرده اند و ليكن حاشا چنين افترايي در آن باشد و به اتفاق اهل حديث اين حديثي ساختگي است.

پاسخ:
در ابتدا بد نيست كمي از اعتبار و مقام ثعلبي در نزد بزرگان اهل سنّت كه اين گونه ابن تيميه بي‌محابا بر او مي‌تازد و به صرف بيان فضايل اهل بيت به او حمله مي‌كند بدانيد:

خلاصه شرح حال ثعلبي از زبان ذهبي در سير اعللام النبلاء:

إن الثعلبي - وهو أبو إسحاق أحمد بن محمد، المتوفي سنة 427 - إمام كبير من أيمة التفسير واللغة، وتفسيره من أشهر التفاسير عندهم: قال الذهبي: الثعلبي، الإمام الحافظ العلامة، شيخ التفسير، أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم النيسابوري، كان أحد أوعية العلم، له كتاب التفسير الكبير وكتاب العرايس في قصص الأنبياء. قال السمعاني: يقال له: الثعلبي والثعالبي، وهو لقب له لا نسب. حدث عن... وكان صادقا موثقا، بصيرا بالعربية، طويل الباع في الوعظ. حدث عنه: أبو الحسن الواحدي، وجماعة. قال عبد الغافر بن إسماعيل: قال الأستاذ أبو القاسم القشيري: رأيت رب العزة في المنام وهو يخاطبني وأخاطبه، فكان في أثناء ذلك أن قال الرب جل اسمه: أقبل الرجل الصالح، فالتفت فإذا أحمد الثعلبي مقبل. توفي الثعلبي في المحرم سنة 427 (1).

(1) سير أعلام النبلاء 17 / 437.

در تمام انچه كه در كلام ذهبي در بالا گذشت جز توثيق و تعظيم وثناء جميل چيز ديگري نبود.

همچنين ابن خلكان در باره ثعلبي مي‌گويد:

المفسر المشهور، كان أوحد زمانه في علم التفسير، وصنف التفسير الكبير الذي فاق غيره من التفاسير... وذكره عبد الغافر بن إسماعيل الفارسي في كتاب سياق تاريخ نيسابور وأثني عليه وقال: هو وقال: هو صحيح النقل موثوق به... (2).

سبكي در باره ثعلبي مي‌گويد:

كان أوحد زمانه في علم القرآن، وله كتاب العرايس في قصص الأنبياء عليهم السلام (3).

أسنوي در باره ثعلبي مي‌گويد:

ذكره ابن الصلاح والنووي من الفقهاء الشافعية، وكان إماما في اللغة والنحو (2). داوودي در باره ثعلبي مي‌گويد:

كان أوحد أهل زمانه في علم القرآن، حافظا للغة، بارعا في العربية، واعظا، موثقا (3).

همچنين در باره ثعلبي مي‌توانيد به اين كتاب‌ها مراجعه كنيد تا مدح و توثيق و تعظيم او را نزد علماء ببينيد حال چگونه ابن تيميه به خود جيت مي‌دهد به صرف نقل فضيلتي از اهل بيت او را زير سيوال ببرد:

الوافي بالوفيات 7 / 307، مرآة الجنان 3 / 46، بغية الوعاة: 154، المختصر في أخبار البشر 2 / 162، العبر 3 / 172

واما راجع به اين سخن ابن تيميه كه اين روايت كذب و جعلي است اضافه بر مطالبي كه در مقدمه بالا ذكر شد اگر ابن تيميه و يا طرفداران او تمام اين كتب معتبر اهل سنت را كه در زير آمده و در رابطه با شأن نزول سوره دهر (الانسان) و از فضايل اهل بيت عليهم السلام دانسته‌اند را كذب و دروغ و جعلي مي‌دانند پس بايد گفت: «مشت نمونه خروار است» و وقتي اين كتاب‌هايتان كه در موضوعي به اين مسلّمي يعني فضيلت امير المؤمنين و حضرت زهرا و حسنين حاوي و مشتمل بر دروغي به اين بزرگي باشد خدا به فرياد آن دسته از كتاب‌هايتان برسد كه در صدد‌ ساخت و جعل روايت در فضيلت بني اميه كه در قرآن از آن‌ها به «شجره ملعونه» ياد شده است. وقتي در موضوع فضيلت اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم كه قرآن و سنّت نبوي مؤيد آن است كتاب‌هايتان اين‌قدر دروغ پردازي مي كنند بايد ديد كه در باره بني اميه كه هيچ فضيلتي براي آن‌ها نيست چه كرده‌اند. به هر حال وظيفه ماست كه منابع خودتان را ليست كنيم حال ديگر به خودتان مربوط مي‌شود يا كاذب بودن ابن تيميه‌اي را كه شيخ الاسلام ناميده‌ايد را قبول كنيد و يا كاذب بودن صاحبان كتب زير را. انتخاب با خودتان.

تفسير مقاتل بن سليمان، مقاتل بن سليمان(150 هق)، ج 3، ص 428 - شواهد التنزيل، حاكم حسكاني (قرن 5 هق)، ج 2، ص 399 - تفسير الثعلبي، ثعلبي(427 هق) ج 10، ص 96 - تفسير السمرقندي، أبو الليث سمرقندي(383 هق)، ج 3، ص 504 - تفسير السمعاني، سمعاني(489 هق)، ج 6، ص 116- الكشاف عن حقايق التنزيل وعيون الأقاويل – جار الله زمخشري(538 هق)، ج 4، ص 197- تفسير الرازي، فخر رازي(606 هق)، ج 30، ص 244 - تفسير القرطبي، قرطبي(671 هق)، ج 19، ص 131- تفسير البيضاوي، بيضاوي(682 هق)، ج 5، ص 428 - تفسير الآلوسي، آلوسي(1270 هق)، ج 29، ص 157

قسمت دوّم نظر
سوره‌ي انسان (هَلْ أَتَي) به اتفاق مفسرين مكي است و در مكه حسن و حسيني نبوده تا مريض شوند و نذر كنند پس كذب اين حديث روشن است.

پاسخ:
آري! اگر آن گونه كه ابن تيميه گفت مي‌بود درست از آب در مي‌آمد امّا متأسفيم كه اين گونه نيست چرا كه نه تنها چنين اتّفاقي هرگز وجود ندارد بلكه همان طور كه قبلاً هم گفته‌ايم بسيار ي از مفسرين اعتقاد به مدني بودن تمام اين سوره دارند و بعضي هم اعتقاد به مدني بودن تمام آن به جز بعضي از آيات آن دارند و تعدادي از مفسرين هم اعتقاد به مكي بودن آن. پس هرگز چنين ادّعايي كه ابن تيميه كرده صحـت ندارد.

قال مجاهد و قتادة: مدنية. و قال الحسن و عكرمة: مدنية إلا آية واحدة فإنها مكية و هي: وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً. و قيل:

مدنية إلا من قوله: فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ إلخ، فإنه مكي، حكاه الماوردي. و مناسبتها لما قبلها ظاهرة جدّا لا تحتاج إلي شرح.

البحر المحيط في التفسير، ابو حيان اندلسي(745 هق) ج‏10، ص: 359

سورة الإنسان مدنية، عدد آياتها 31 آية

إرشاد الأذهان إلي تفسير القرآن، ص: 584

سورة الدّهر

[مدنيّة، و هي إحدي و ثلاثون آية]

الأصفي في تفسيرالقرآن، ج‏2، ص: 1384

درتفسير بغوي اين گونه آمده: مدنية، وآياتها إحدي وثلاثون (1).(در همين جا لازم به ذكر است كه همين آقاي بغوي كسي است كه در كتاب منهاج السنه مي‌گويد: تفسير او قابل اعتماد است و در آن احاديث جعلي و كذب وجود ندارد منهاج السنة 7 / 12 چاپ جديد).

(وكذا في غيره من التفاسير، كالآلوسي، قال: قال مجاهد وقتادة مدنية كلها. وقال الحسن وعكرمة والكلبي: مدنية إلا آية واحدة فمكية وهي (ولا تطع منهم آثما أو كفورا) (2). وقيل: مدنية إلا من قوله تعالي: (فاصبر لحكم ربك...) (3) (4). بل كونها مدنية هو قول الجمهور، كما قال الإمام القاضي الشوكاني (5)... ونسبه إلي الجمهور أيضا القرطبي في تفسيره (6) والإمام ابن عادل، فيما نقله عنه الآلوسي وقال: وعليه الشيعة (7).

(1) معالم التنزيل 5 / 495. (2) سورة الدهر 76: 24. (3) سورة الدهر 76: 24. (4) روح المعاني 29 / 150. (5) فتح القدير 5 / 343. (6) تفسير القرطبي 19 / 118. (7) روح المعاني 29 / 150.

پس به ابن تيميه بايد گفت نه تنها كذب اين حديث معلوم نشد بلكه كذب سخن خودت معلوم شد.

قسمت سوم نظر:
سوم: در صحيحين ثابت است كه پيغمبر صلي الله عليه و سلم نهي كرده از نذر و فرموده خير نياورد و فقط انسان به واسطه ي آن از بخل خارج ميشود. و خدا نذر را مدح نكرده و فقط وفا به نذر را مدح نموده چنانكه از ظهار نهي شده اما چون ظهار كرد بايد كفاره بدهد و از دادن كفاره مدح شده است. (و چنانكه ملاحظه ميشود نذرهاي قرآن نذر با شرط نيست بلكه بدون شرط است).

پاسخ:
و اما اين كه در صحيحين شما چه آمده و مفتيان اهل سنّت از آن چه استفاده‌اي مي‌كنند به رأي و نظر خود آنها بر مي‌گردد ولي آنچه كه نزد فقهاي شيعه معتبر است قول و فعل و تقرير رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم و اهل بيت معصوم او مستند أخذ و استنباط حكم شرعي است و وقتي صحت و اعتبار حديث فوق نزد علما و فقهاي ما ثابت شد خود همين نذر از جمله مصاديق براي استناد و مشروعيت نذر و مرجوح بودن آن مي‌گردد و براي ما حجت شرعي مي‌گردد.

قسمت چهارم نظر
چهارم: سياق اين حديث و الفاظ آن از ساخته ي دروغگوياني است كه جاهل بوده اند مانند آنكه گويد ((عموم عرب ايشان را عيادت كردند)) در حاليكه عموم عرب در مدينه نبودند و عربهاي كافر نيز به عيادت حسنين نمي رفتند و يا مانند آنكه عموم عرب به علي گفتند چه خوبست كه براي فرزندانت نذر كني در حاليكه علي دين خود را از پيغمبر صلي الله عليه و سلم ميگرفت نه از عرب، و اگر منظور آنست كه ايشان علي را به اطاعت امر ميكردند، جواب آنست كه خود رسول خدا صلي الله عليه و سلم اولي بود كه او را به اين اطاعت امر كند و اگر اطاعت نبوده پس علي چنان نبوده كه آنرا بجا آورد.

پاسخ:
اوّلاً: در تمام آنچه كه ما از منابع اهل سنّت ديديم و آن را استخراج كرده و در فايل اصلي آنها را ذكر كرديم هرگز چنين تعبيري نبود كه تمام عرب آمدند و از حسنين عيادت كردند.

ثانياً: بر فرض هم كه چنين تعبيري هم آمده باشد اين به آن معنا نيست كه تمام عرب‌هاي دنيا از هر گوشه و كنار دنيا بلند شده و براي عيادت از حسنين به منزل امير المؤمنين عليه السّلام آمده بلكه اين جمله را به هر بچه‌اي هم بگويند از آن اين گونه مي‌فهمد كه اهالي آن شهر و ديار وساكنان در آن اطراف به عيادت آمدند. و وقتي مي‌گويند تمام آن‌ها از باب مبالغه است كه از آن معناي كثرت فهميده مي شود يعني جمع كثيري از مردم.

قسمت پنجم نظر:
پنجم: براي فاطمه كنيزي بنام فضه نبوده و اصلا در مدينه كنيزي بنام فضه شناخته نشده و همانا اين فضه مانند ابن عقب است كه ميگويند معلم حسنين بوده و به ايشان علم حوادث آينده را تعليم مي داده، در حاليكه نام ابن عقب و چنين موضوعي از دروغهايي است كه جهال دروغگو ساخته اند. و فضه و ابن عقب هر دو از نامهاي ساختگي است. و اما آنچه در صحيحين از علي روايت شده اينست كه فاطمه رضي الله عنها از پيغمبر خادمه اي خواست، پس رسول خدا صلي الله عليه و سلم تسبيحاتي كه عبارت است از تكبير و تحميد و تسبيح به او آموخت و فرمود اين براي تو بهتر از خادم است.

واقعا كه جاي تأسف است براي ابن تيميه و اتباع و دنباله روان وهابي او!!! حال پاسخ به او را ببينيد:

عبارت ابن أثير در رابطه با فضه:

فضة النوبية، جارية فاطمة الزهراء بنت رسول الله صلي الله عليه ] وآله [ وسلم: أخبرنا أبو موسي كتابة... فأورد الحديث بإسناده عن ابن عباس (1).

عبارت الحافظ ابن حجر عسقلاني رد رابطه با فضه:

فضة النوبية، جارية فاطمة الزهراء... أخرج أبو موسي في الذيل، والثعلبي في تفسير سورة (هل أتي)، من طريق عبد الله بن عبد الوهاب الخوارزمي ابن عم الأحنف... قال: وذكر ابن صخر في فوايده وابن بشكوال في كتاب المستغيثين من طريقه، بسند له من طريق الحسين بن العلاء، عن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي، عن أبيه، عن علي: إن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم أخدم فاطمة ابنته جارية اسمها فضة النوبية، وكانت تشاطرها الخدمة، فعلمها رسول الله صلي الله عليه ] وآله [ وسلم دعاء تدعو به... (2).

آري به خاطر همين بي اطلاعي‌ها و بي‌سوادي هاي ابن تيميه از معتبر ترين كتاب هاي رجالي خودشان بوده كه به حدي اقوال او مورد تمسخر قرار گرفته كه خيلي ها پيروي خود را از ابن تيميه انكار و يا مخفي مي كنند تا كمتر مورد استهزاء و تمسخر قرار گيرند.

قسمت ششم تا دهم نظر:
آقاي خطآب!

وقتي تا اين جاي كلام ابن تيميه كه خواننده در ابتدا فكر مي‌كند اشكال علمي و قابل توجهي است پاسخش داده شد و پنبه‌اش زده شد مابقي آن كه به قدري سست و بي ارزش است كه بهتر اين است كه...

گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليّ عصر (عج)

================================================

3- نام و نام خانوادگي: خطاب - تاريخ: 17 آبان 87
به نام يزدان بخشاينده

اولا به شيخ الاسلام ابن تيميه توهين كرده بودي و به او تهمت ناصبي زده بودي كه بي پايه و اساس است.رد كردن يك حديث موضوع و ضعيف هيچ ربطي به دشمني با اهل بيت ندارد.شما اگر راست مي گوييد سند حديث را بررسي كنيد.مگر در چند موضوع اين كار را نكرده ايد.در اين موضوع نيز سند را بررسي كنيد.مگر اينكه خود بدانيد كه در اسناد آن اشخاص ضعيف و مجهول وجود دارند.
شيخ الاسلام در موارد بسيار به فضايل اهل بيت اشاره كرده است و از جمله در جايي مي گويد افضل ترين اهل بيت بعد از رسول صلي الله عليه و سلم علي رضي الله عنه است و در چند جا از قاتلين حسين رضي الله عنه به شدت اعلام بيزاري مي كند.

نوشته ايد كه:
و اگر شيخ الاسلامتان راست مي‌گويد و تمام آنچه را كه در كتاب‌هاي اهل سنّت ذكر شده چه در رابطه با شأن نزول اين سوره و يا ديگر فضايل اهل بيت عليهم السلام كه او همه آنها را دروغ و كذب مي‌داند حقيقت دارد پس تكليف خود را با آن كتاب‌ها معلوم كرده و از اين جا درجه و حدّ اعتبار آن كتاب‌ها معلوم خواهد شد كه تا چه اندازه است؟!!! و در اين صورت مابقي مطالب موجود در آن كتاب‌ها هم بهتر از اين نخواهد بود.

بايد به شما گفت دروغ بودن احاديث چند كتاب دليل نمي شود كه ما تمام كتب را ضعيف بدانيم.در ضمن معتبرترين كتاب حديثي شما مملو از احاديث ضعيف و موضوع است در حالي كه اين روايت در كتب معتبر ما نيامده است و دروغ دانستن آن به كتب شش گانه خدشه اي وارد نمي كند و شيخ الاسلام نيز همين را مي گويد كه اين حديث در كتب معتبر نيامده است.اگر من بخواهم طبق منطق شما سخن بگويم بايد به شما بگويم تكليفتان را با كتب حديثتان مشخص كنيد وقتي كه دو سوم آن غير صحيح است.

نوشته بوديد كه اگر اين روايات از فضايل ابوبكر يا عمر و يا عايشه و حفصه رضي الله عنهم مي بود اين روايت را ضعيف نمي دانست.شما براي سخنتان مدرك بياوريد.در حالي كه غير آن صادق است و ابن تيميه روايات بسياري كه در فضايل خلفا و يا مادران مومنان است ضعيف دانسته.

بعد نوشته ايد شيخ الاسلام بي محابا به ثعلبي تاخته است در حالي كه شيخ الاسلام فقط گفته است:مجرد نقل ثعلبي و مانند او دلالت بر صحت آن ندارد.اگر تاختن اين است پس تمام علما به ديگر علما تاخته اند.در ضمن مثل اينكه شما نمي دانيد ذهبي شاگرد شيخ الاسلام بوده و از او دليل آورده ايدبايدبه شما گفت از شاگردان اشخاص معلوم الحال (طبق عقيده خودتان) دليل نياوريد.

ادامه داده ايد كه:
وقتي اين كتاب‌هايتان كه در موضوعي به اين مسلّمي يعني فضيلت امير المؤمنين و حضرت زهرا و حسنين حاوي و مشتمل بر دروغي به اين بزرگي باشد خدا به فرياد آن دسته از كتاب‌هايتان برسد كه در صدد‌ ساخت و جعل روايت در فضيلت بني اميه كه در قرآن از آن‌ها به «شجره ملعونه» ياد شده است.

با اين جمله منطقتان كاملا روشن مي شود.طبق منطق شما بايد هر فضيلتي كه مربوط به اهل بيت است بي دليل پذيرفت و هر سخن نيكي كه در مورد بني اميه است بايد رد كرد.احتمالا به همين دليل است كه تا چندين قرن خبري از علم درايه در عالم شيعه نبوده است.اما در منطق ما سخنان حلاجي مي شوند و صحيح از ضعيف جدا مي شود.

بعد نوشته ايد شيخ الاسلام گفته كه بغوي هيچ حديث موضوعي نياورده در حالي كه شيخ الاسلام فقط مي گويد احاديث موضوعي كه ثعلبي آورده است او نياورده است ولي نگفته است كه آن كتاب صحيح ترين كتاب است.

در مورد مكي بودن اين سوره كتب بسياري راي داده اند.خود ثعلبي مي نويسد:مكية، وهي ألف وأربع ماية وخمسون حرفاً، ومايتان وأربعون كلمة، وإحدي وثلاثون آية.(الكشف والبيان ج 10 ص 93).اگر سخن ثعلبي سند است پس اين سخنش نيز بايد سند باشد.

در مورد نذر نوشته بوديد به ما ربطي ندارد علماي شما چه گفته اند و در صحيحن چه آمده است.

بايد به شما گفت يكي از دلايل دروغ بودن اين حديث همين است.اين حديث با حديث صحيح پيامبر اسلام كه در كتب ما آمده است مخالف است.در ضمن اگر به شما مربوط نيست كه در كتب ما چه نوشته شده است چرا براي جواب دادن به سوال از كتب ما استفاده كرده ايد؟؟؟.مگر سوال كننده گفته من سني ام يا اينكه گفته از كتب سني دليل بياوريد؟؟؟

نوشته ايد كه وقتي كه صحت اين حديث نزد علما و فقهاي ما ثابت شد نذر براي ما حجت شرعي مي گردد.
بايد از شما پرسيد علما و فقهاي شما چه وقت به صحت آن راي دادند؟؟؟؟.لطفا اين روايت را كه در يكي از كتب شما آمده بنويسيد سپس صحت آن را ثابت كنيد.

بعد نوشته ايد كه در كتب اهل سنت نوشته نشده كه همه عرب آمده اند.بايد به شما گفت كه اين سخنان را حلي گفته و شيخ الاسلام جواب او را داده است اگر دروغي در سخن مشاهده مي شود از عالم شما بوده نه از عالم ما.
در ضمن استدلال شيخ الاسلام درست است چون در روايت نيامده است همه اعراب مدينه نوشته شده همه ي اعراب.

بعد زير جواب شيخ الاسلام به وجود شخصي به نام فضه، نوشته ايد جاي تاسف است براي ابن تيميه و طرفداران وهابي اش.
ما بررسي مي كنيم كه جاي تاسف براي ابن تيميه و طرفدارانش است يا براي طرفداران ابن سبا:
جملاتي كه نقل كرده ايد هر دو در مورد همين روايت است.يعني اسم فضه فقط در همين يك روايت آمده است كه آن روايت را ابن اثير و ابن حجر آورده اند و در آن از فضه سخن گفته اند.در حالي كه در هيچ روايت ديگري از اين شخص سخني به ميان نيامده است.و باز به سخن شيخ الاسلام مي رسيم كه:براي فاطمه كنيزي بنام فضه نبوده و اصلا در مدينه كنيزي بنام فضه شناخته نشده.
در انتها شيخ الاسلام را بي اطلاع و بي سواد خطاب كرده ايد و نشان داده ايد كه حقا بي سواديد چون شيخ الاسلام به تنهايي استاد افرادي مانند ابن كثير، مزي، ذهبي، ابن قيم و افراد بسيار ديگر بوده است.

در انتها نيز به سوالات ششم تا دهم جواب نداده ايد در حالي كه آن سوالات اشكالات عقلي به حديث وارد مي كرد و در نزد شما يكي از ملاكهاي تشخيص احاديث صحيح از ضعيف عقل است.چگونه شما به آنها جواب نداديد؟؟؟؟.


ان العزة لله جميعا
جواب نظر:

نكته اوّل:
اولا به شيخ الاسلام ابن تيميه توهين كرده بودي و به او تهمت ناصبي زده بودي كه بي پايه و اساس است.

پاسخ:
خطاب!

خدا نكند ما به ابن تيميه تهمت زده باشيم چرا كه تهمت زدن در اسلام گناه بسيار بزرگي به حساب مي‌آيد. بلكه ما عين واقعيت را گفته‌ايم و او يكي از مصاديق بارز ناصبي و دشمن اهل بيت است

ما به حول و قوه الهي به شما و طالبان حقيقت، ناصبي بودن ابن تيميه را كه قبلاً ثابت كرده‌ايم و اينجا به خلاصه‌اي از َآن اشاره مي‌كنيم ولي مي توانيد جهت اطلاع بيشتر به اين آدرس مراجعه كنيد:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=90

ناصبي به چه كسي مي‌گويند؟
ابن حجر عسقلاني مي‌نويسد:

والنصب، بغض علي وتقديم غيره عليه.

نصب بغض علي است و مقدم كردن غير او بر اوست.

مقدمة فتح الباري، ص460.

حسن بن فرحان مالكي مي‌نويسد:

«النصب فهو كل انحراف عن علي واهل البيت سواء بلعنه أو تفسيقه، كما كان يفعل بعض بني أمية أو بالتقليل من فضايله كما يفعل محبّوهم أو تضعيف الأحاديث الصحيحة في فضله أو عدم تصويبه في حروبه أو التشكيك في شرعيّة خلافته وبيعته أو المبالغة في مدح خصومه، فهذا وأمثاله هو النصب ».

(نصب عبارت از هرگونه انحرافي از علي و اهل بيت است ؛ و فرقي ندارد با لعن كردن ايشان باشد يا با فاسق دانستن ايشان - همان كاري كه عده اي از بني اميه انجام مي دادند – و يا با كوچك كردن فضايل ايشان – همان كاري كه دوست داران ايشان (بني اميه) انجام مي دهند – يا تضعيف كردن روايات صحيح كه در مدح آنان وارد شده و يا اعتقاد اين كه علي در جنگ ها (جنگ جمل، صفين و نهروان) اشتباه كرده است يا شك كردن در مشروعيت خلافت امير مومنان و بيعت با آن حضرت و يا مبالغه كردن در مدح دشمنان ايشان، پس اين موارد و مشابه آنها، نصب محسوب مي شود).

نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي، ص 298، الناشر مؤسسة اليمامة الصحفيّة، الاردن، ط. 1418 هجرية.

حكم ناصبي
و در باره حكم ناصبي نيز ابن حبان از علماي بزرگ اهل سنت نوشته است:

«أن رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم) قال: والذي نفسي بيده لا يبغضنا أهل البيت رجل إلا أدخله الله النار».

(رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند: قسم به كسي كه جانم در دست اوست، هيچ كس ما اهل بيت را دشمن نمي دارد، مگر اينكه خداوند او را در آتش وارد مي كند).

صحيح ابن حبان‌، ج15 ص435.

حاكم نيشابوري بعد از نقل اين روايت مي‌نويسد:

«هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه».

(اين روايت طبق شرايط مسلم [ براي صحت حديث] صحيح است ولي ايشان [ بخاري و مسلم] آن را [در كتابهاي خود] نياورده اند).

المستدرك: ج3 ص162، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ط1 سنة 1990، دار الكتب العلمية – بيروت.

شواهدي بر ناصبي بودن ابن تيميه، بنيان‌گذار وهابيت
1. ابن تيميه پدر رسول خدا را كافر مي‌داند
وي در كتاب مجموع الفتاوي به كفر پدر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم تصريح مي‌نمايد:

التوسل بدعايه - اي النبي - وشفاعته ينفع مع الايمان به، واما بدون الايمان به فالكفار والمنافقون لا تغني عنهم شفاعه الشافعين في الاخره، ولهذا نهي عن الاستغفار لعمه وابيه وغيرهما من الكفار!.

توسل به دعاي او – يعني پامبر اسلام – و شفاعت وي در صورت ايمان به او، فايده مي دهد ؛ اما اگر به وي ايمان نداشته باشد (خير ؛ فايده نمي دهد) ؛ پس شفاعتِ شفاعت كنندگان، كافران و منافقان را در آخرت فايده نمي دهد ؛ و به همين جهت رسول خدا از استغفار براي عمو و پدر پيامبر و غير اين دو كه از كفار بودند منع شدند!

و حال آن‌كه آلوسي مي‌گويد:

أنّه ليس في آباء النبي صلي اللّه عليه وسلّم كافر أصلا لقوله (ع) «لم أزل انقل من اصلاب الطاهرين الي ارحام الطاهرات»...

در بين پدران رسول خدا كافر نبوده است ؛ زيرا خود ايشان فرموده اند: دايماً از صلب مردان پاك به رحم زنان پاك منتقل مي شدم

تفسير الآلوسي، ج7،‌ ص195.

كسي كه پدر پيامبر را كافر بداند ملعون است
صالحي شامي در سبل الهدي والرشاد مي‌نويسد:

وسيل القاضي أبو بكر بن العربي أحد الأيمة المالكية رحمه الله تعالي عن رجل قال: إن أبا النبي صلي الله عليه وسلم في النار. فأجاب: بأن من قال ذلك فهو ملعون لقوله تعالي: (إن الذين يؤذون الله ورسوله لعنهم الله في الدنيا والآخرة) قال ولا أذي أعظم من أن يقال عن أبيه: إنه في النار.

و از قاضي ابو بكر بن عربي يكي از ايمه مالكيه در مورد شخصي سوال شد كه مي گويد: پدر رسول خدا صلي الله عليه وسلم در آتش است ؛ پس پاسخ داد، هر كس چنين گويد ملعون است ؛ زيرا خداوند فرموده است كه: بدرستيكه كسانيكه خدا و رسولش را آزار مي دهند خداوند ايشان را در دنيا و آخرت لعنت كرده است ؛ و اذيتي از اين بزرگتر نيست كه در مورد پدر ايشان بگوييم كه در آتش است!!!

سبل الهدي والرشاد - الصالحي الشامي - ج 1 - ص 260.

2. سخن زشتي از ابن تيميه در باره امير المؤمنين
أمّا أهل السنة فأصلهم مستقيم مطرد في هذا الباب وأما أنتم فمتناقضون وذلك أن النواصب من الخوارج وغيرهم الذين يكفرون عليا أو يفسقونه أو يشكون في عدالته من المعتزلة والمروانية وغيرهم لو قالوا لكم ما الدليل علي إيمان علي وإمامته وعدله لم يكن لكم حجة.

راه و روش اهل سنت راه درست و مستقيم در اين باب است (اكثر فرقه ها نظر ايشان را قبول دارند) ؛ اما شما (شيعه) پس باهم تناقض داريد ؛ و دليل آن اين است كه خوارج و غير ايشان از كساني كه علي را كافر مي دانند يا فاسق مي دانند، يا معتزلي ها و مرواني ها كه در عدالت او شك مي كنند، و غير ايشان، اگر به شما بگويند كه دليل بر ايمان علي و امام بودن او و عدالت او چيست، دليلي نخواهيد داشت.

اين سخن وي، دشمني آشكاري است با كسي كه خداوند به نص صريح قرآن او را «مؤمن» خطاب كرده و حتي او را «ولي» و سر پرست مردم معرفي كرده است. خداوند در سوره مايده آيه 55 مي‌فرمايد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُون‏. المايده / 55.

وليّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده‏اند: همان كساني كه نماز برپا مي‏دارند و در حال ركوع زكات مي‏دهند.

جهت اطلاع كامل از ديگر جسارت‌هاي ابن تيميه به امير‌المومنين عليه السلام به آدرس اينترنتي و لينكي كه در ابتدا آمد مراجعه شود

انكار موقعيت علمي امير المؤمنين عليه السلام:
دفاع ابن تيميه از ابن ملجم
نظر ابن تيميه در باره جنگ‌هاي امير المؤمنين عليه السلام:
3. اهانت ابن تيميه به حضرت صدّيقه سلام اللّه عليها
ابن تيميّة يحتجّ كثير من الناس بكلامه، ويسمّيه بعضهم «شيخ الاسلام»، وهو ناصبيّ، عدوّ لعليّ(عليه السلام)، واتّهم فاطمة(عليها السلام) بأنّ فيها شعبة من النفاق.

برخي از مردم به كلام ابن تيميّه استدلال مي‌كنند و به او شيخ الاسلام مي گويند ؛ با اين كه وي ناصبي و دشمن امير المؤمنين (عليه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّيقه طاهره جسارت كرده و مي گويد:

التنبيه والردّ، ص 7.

در او ـ نستجير باللّه ـ شعبه اي از نفاق وجود داشت.

رجوع شود به منهاج السنة، ج 4، ص 245.

4. اهانت به امام حسين (عليه السلام):
ابن تيميه، در باره قيام تاريخي عاشورا و شهادت حسين بن علي عليه السلام نظرات وقيحانه‌اي دارد كه تا به حال كسي جز بني اميه، چنين اظهار نظري نكرده‌اند. از آن‌جايي كه وي به يزيد بن معاويه ارادت خاصي داشته است، نه تنها قيام امام حسين عليه السلام را قيام شرورانه مي‌داند ؛ بلكه در بسياري از موارد از يزيد بن معاويه دفاع جانانه‌اي كرده و نهايت تلاش خود را مي‌كند كه دامان يزيد را از اين لكه سياهي كه در تاريخ از خود بر جاي گذاشته، پاك كند. ما به يك مورد اشاره مي‌كنيم و تفصيلآن را در آدرس اينترنتي بالا ببينيد:

وي در باره قيام امام حسين عليه السلام مي‌گويد:

ولم يكن في الخروج لا مصلحة دين ولا مصلحة دنيا بل تمكن أوليك الظلمة الطغاة من سبط رسول الله صلي الله عليه وسلم حتي قتلوه مظلوما شهيدا وكان في خروجه وقتله من الفساد ما لم يكن حصل لو قعد في بلده فإن ما قصده من تحصيل الخير ودفع الشر لم يحصل منه شيء بل زاد الشر بخروجه وقتله ونقص الخير بذلك وصار ذلك سببا لشر عظيم وكان قتل الحسين مما أوجب الفتن كما كان قتل عثمان مما أوجب الفتن

وهذا كله مما يبين أن ما أمر به النبي صلي الله عليه وسلم من الصبر علي جور الأيمة وترك قتلاهم والخروج عليهم هو أصلح الأمور للعباد في المعاش والمعاد وأن من خالف ذلك متعمدا أو مخطيا لم يحصل بفعله صلاح بل فساد

و در قيام (حسين)، نه مصلحت دين بود و نه مصلحت دنيا ؛ بلكه اين ظالمين سركش بر ضد نوه رسول خدا قدرت پيدا كردند تا اين كه او را مظلوم و شهيد كردند ؛ و در قيام او و كشته شدن او آن قدر فساد بود كه اگر در شهر خود نشسته بود آن قدر فساد نمي شد!!! پس آن چيزي كه او قصد آن را داشت از به دست آوردن نيكي و دفع بدي، اصلاً حاصل نگشت ؛ بلكه بدي به سبب قيام او زياد شد و خير كم گرديد ؛ و اين سبب شرّ بزرگي شد ؛ و كشته شدن حسين سبب فتنه هاي بسيار گشت ؛ همان طور كه كشته شدن عثمان سبب فتنه هاي بسيار گشت.

منهاج السنة، ج4، ص 530.

كار ابن تيميه به جايي رسيده است كه از فرزند رسول خدا و سيد جوانان اهل بهشت نيز ايراد مي‌گيرد، آيا حسين بن علي به اندازه ابن تيميه نمي‌دانست كه در اين كار مصلحتي وجود دارد يا نه؟

و... موارد بسياري كه ما را از تهمت ناصبي بودن به ابن تيميه مبرّا ساخته بلكه خشنود و سربلند مي سازد كه با او و پيروان او فاصله‌اي از زمين تا آسمان داريم.

نكته دوّم نظر:
رد كردن يك حديث موضوع و ضعيف هيچ ربطي به دشمني با اهل بيت ندارد.

پاسخ:
گفته‌اي‌كه ابن تيميه فقط در يك جا آن هم حديثي جعلي را ردّ نموده‌است اگر چه در كتاب‌ه‌اي ابن تيميه موارد جعل و انكار مسلَّمات الي ما شاء الله موجود است ولي فقط براي نمونه يك مورد اشاره مي‌كنيم تا هويت واقعي ابن تيميه در انكار مسلمّات بهتر برايت آشكار شود و حدّاقل همين دو مورد براي جاعل و محرّف بودن او كفايت مي‌كند اگر باز هم به طرفداري از اين ناصبي برنخيزي و نگويي دو مورد اشكال ندارد و آن موقع ما را مجبور خواهي كرد كه باز هم بيشتر او را به دنيا معرفي كنيم:

وي در انكار فضايل حضرت زهرا سلام الله عليها مي‌گويد:

وأما قوله: ورووا جميعا أن النبي صلي الله عليه وسلم قال: يا فاطمة، إن الله يغضب لغضبك ويرضي لرضاك. فهذا كذب منه، ما رووا هذا عن النبي صلي الله عليه وسلم، ولا يعرف هذا في شي من كتب الحديث المعروفة، ولا له إسناد معروف عن النبي صلي الله عليه وسلم، لا صحيح ولا حسن.

اما اين كه وي (علامه حلي) گفته است: تمامي محدثان نقل كرده‌اند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:"اي فاطمه! خداوند عزّ و جلّ براي خشم فاطمه غضب مي‏كند و به رضايتش خشنود مي‏گردد"دروغ است و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نقل نكرده‌اند و نمي‌شناسم كتابي از كتاب‌هاي معروف حديثي كه آن را آورده باشد، سند معروفي از پيامبر ندارد، نه سند صحيح و نه سند حسن.

منهاج السنة 4 / 248

در حالي كه عده‌ي بسياري از علماي اهل سنت اين روايت را با سند صحيح نقل كرده‌اند ؛ از جمله حاكم نيشابوري در مسندش مي‌نويسد:

عن علي رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلي اللّه عليه وآله وسلم لفاطمة: «إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضي لرضاك.

علي عليه السلام نقل كرده است كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم خطاب به حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: به درستي كه خداوند عزّ و جلّ براي خشم فاطمه غضب مي‏كند و به رضايتش خشنود مي‏گردد.

و بعد از نقل حديث مي‌گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

اين حديث طبق شرايط بخاري و مسلم صحيح است ؛ ولي آن‌ها نق نكرده‌اند.

المستدرك، ج3،‌ ص153.

هيثمي نيز بعد از نقل حديث مي‌گويد:

وإسناده حسن.

مجمع الزوايد، ج9، ص 203.

و نيز بسياري از بزرگان اهل سنت اين روايت را در كتاب‌هاي خودشان نقل كرده‌اند از جمله:

الآحاد والمثاني الضحاك: 363/5، المعجم الكبير للطبراني: 108/1، 401/22، أسد الغابة:522/5، ذيل تاريخ بغداد: 140/2، 141/2، تهذيب الكمال: 35 / 250، ترجمة فاطمة عليها السلام، ميزان الاعتدال:492/2، الإصابة: 265/8، تهذيب التهذيب: 392/12، (441/12)، تاريخ مدينة دمشق: 156/3، الخصايص الكبري للسيوطي: 2 / 265، سبل الهدي والرشاد للصالحي الشامي: 11/ 44، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، كنز العمال 12 / 111 رقم 34238.

نكته سوّم نظر:
شما اگر راست مي گوييد سند حديث را بررسي كنيد.مگر در چند موضوع اين كار را نكرده ايد.در اين موضوع نيز سند را بررسي كنيد.مگر اينكه خود بدانيد كه در اسناد آن اشخاص ضعيف و مجهول وجود دارند.

پاسخ:
حال چون ما راست مي‌گوييم و چون ابن تيميه ناصبي دروغگو نيستيم محض خاطر شريف شما هم كه شده سند اين حديث وروات آن را بررسي مي‌كنيم.

اولاً:
طبق قواعد رجالي اهل سنت كه تمام علمايتان بر آن اتفاق دارند، اگر روايتي بيش از سه سند مختلف داشته باشد، نيازي به بررسي سندي ندارد ؛ حتي اگر تمامي آن‌ها هم ضعيف باشند‌، يكديگر را تقويت كرده و حجت مي‌شوند.

الباني كه از آن به بخاري دوران نام مي بريد در كتاب‌هاي خود بيش از پنجاه مورد طبق همين قاعده عمل كرده و با تعبير:

يقوي بعضها بعضا.

از بررسي اسناد خودداري كرده است.

به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي‌كنيم:

جاء هذا مرفوعا من طرق عن النبي صلي الله عليه وسلم يقوي بعضها بعضا

ج 1، ص 218، باب 219

فهذه طرق يقوي بعضها بعضا

ج 4، ص 58، باب 1484

أما قول ابن حبان: و الخبر ليس بصحيح من طريق آخر. ففيه نظر لأنه قد جاء من طرق يقوي بعضها بعضا.

ج5، ص 79، باب 2080.

ثانياً:
همان طور كه قبلا هم چند بار گفته ايم اين روايت علي رغم قول ابن تيميه كه مي‌گويد فقط در تفسير ثعلبي آمده، در بسياري از كتب مورد اعتماد أهل سنت، در علوم مختلف از تفسير و حديث و مناقب و تراجم الصحابه از طرق مختلف آمده كه سلسه روات آن ختم به عده‌اي از صحابه و تابعين مي‌شوند كه اين تعدّد ذكر روات «يقوي بعضها بعضا» مي‌شود و از جمله آن صحابه و تابعين كه در كتب أهل سنت آمده به شرح زير است:

أمير المؤمنين عليه الصلاه والسلام. وعبد الله بن العباس. وزيد بن أرقم. وسعيد بن جبير. والأصبغ بن نباتة. وقنبر مولي أمير المؤمنين. والحسن. ومجاهد. وعطاء. وأبو صالح. وقتادة. والضحاك.

ثالثاً:
علاوه بر آن، اين روايت به نفل ابن عبّاس به حدّ شهرت و تواتر رسيده و در سلسله سند آن اين افراد آمده:

سعيد بن جبير، ومجاهد، والضحاك، وأبو صالح، وعطاء...

وقال الآلوسي: والخبر مشهور

روح المعاني 29 / 157

كه باز هم بر اساس قواعد رجالي همين شهرت و تواتر بين اصحاب و تابعين به حدي است كه از سه تا تجاوز كرده و ما را از بررسي سند بي نياز مي‌كند.

رابعاً:
عده‌اي ديگر از روات كه همه از أيمه تفسير وحديث و از أكابر علماء أعلام اهل سنت در قرون مختلف بوده‌اند به حدّ تواتر اين روايت را به طرق مختلف روايت نموده‌اند كه ما باز هم بر اساس قواعد رجالي اهل سنّت بررسي رجالي را بي‌مورد مي سازد كه ما به ذكر جماعتي از آنها اكتفاء مي‌كنيم:

1 - حسين بن حكم حبري كوفي، متوفاي سنه 286، كه اين روايت را در تفسيرخود آورده.

2 - أبو جعفر طبري، متوفاي سنه 310، بنا بر آنچه كه در كفايه الطالب در مناقب علي بن أبي طالب آمده است.

3 - ابن عبد ربه قرطبي مالكي، متوفاي سنه 328، در كتاب العقد كه اين روايت را در احتجاج المأمون ذكر كرده است.

4 - سليمان بن أحمد طبراني، متوفاي سنه 360، كه در طريق حافظ أبي نعيم وحافظ حسكاني قراردارد.

5 - أبو عبيد الله مرزباني، متوفاي سنه 384، كه درطريق حافظ حسكاني قرار دارد.

6 - أبو عبد الله حاكم نيسابوري، المتوفاي سنه 405، كه در طريق حافظ حسكاني قرار دارد.، ودر كفايه الطالب آن را در مناقب حضرت فاطمه سلام الله عليها آورده ‌است.

7 - عبد الغني بن سعيد، متوفاي سنه 409 - كه حافظ حسكاني از أبي نعيم، از اونقل روايت كرده.

8 - أبو بكر ابن مردويه اصفهاني، متوفاي سنه 410، كه آن را در تفسيرش نقل كرده.

9 - أبو نعيم اصفهاني، متوفاي سنه 430، كه تعداد زيادي امثال حافظ حسكاني از طريق او نقل كرده‌اند.

10 - أبو إسحاق ثعلبي، متوفاي سنه 427، كه آن را در تفسير خود آورده است.

11 - أبو محمد حسن بن علي جوهري، متوفاي سنه 454، كه باز هم حافظ حسكاني از طريق او نقل كرده است.

12 - عبيد الله بن عبد الله الحافظ معروف به حاكم حسكاني، متوفاي سنه 470، كه آن را در كتابش شواهد التنزيل علي قواعد التفضيل روايت نموده.

13 - الفقيه المحدث ابن المغازلي الشافعي الواسطي، متوفاي سنه 483، كه آن را در كتابش مناقب علي بن أبي طالب نقل نموده است.

14 - علي بن أحمد الواحدي، متوفاي سنه 486، كه آن را درتفسيرش ذكر كرده است.

15 - أبو عبد الله الحميدي الحافظ، متوفاي سنه 488، كه آن را در فوايدش و دركفاية الطالب ذكر كرده است.

16 - حسين بن مسعود بغوي، متوفاي سنه 516، كه آن را در تفسيرش ذكر نموده.

17 - جار الله محمود بن عمر زمخشري، متوفاي سنه 638، كه آن را در تفسيرش الكشاف ذكر نموده است.

18 - أبو الفضل محمد بن ناصر السلامي البغدادي، متوفاي سنه 550، كه ابن جوزي از او نقل كرده است.

19 - موفق بن أحمد الخطيب الخوارزمي المكي، متوفاي سنه 568، كه آن را در مناقب أمير المؤمنين ذكر كرده است.

20 - أبو موسي المديني، متوفاي سنه 581، كه آن را در ذيل نقل كرده همان كاري كه در أسد الغابه وغير آن صورت گرفته.

21 - فخر رازي، متوفاي سنه 606، كه آن را در تفسير الكبيرش ذكر كرده.

21 - عز الدين ابن الأثير، متوفاي سنه 630، كه آن را در أسد الغابه، به همراه ترجمه فضه ذكر نموده.

22 - أبو عمرو ابن الصلاح، متوفاي سنه 643، كه آن را در كفايه الطالب آورده.

23 - الشيخ محمد بن طلحه شافعي، متوفاي سنه 652، كه آن را در كتابش مطالب السؤول ذكر كرده است.

24 - سبط ابن الجوزي، متوفاي سنه 654، در كتابش تذكره الخواص.

25 - أبو عبد الله الكنجي الشافعي، مقتول سنه 658، در كفايه الطالب في مناقب علي بن أبي طالب.

26 - نظام الدين أعرج نيسابوري، از أعلام و علماء قرن هفتم در تفسيرمعروفش.

27 - قاضي بيضاوي، متوفاي سنه 685، في تفسيرمشهورش.

28 - محب الدين طبري مكي شافعي، متوفاي سنه 694، در الرياض النضره.

29 - حافظ الدين نسفي، متوفاي سنه 701 يا 710، در تفسيرش.

30 - أبو إسحاق حمويني - شيخ و استاد حافظ ذهبي - متوفاي سنه 722،در كتابش فرايد السمطين.

31 - علاء الدين خازن، متوفاي سنه 741، در تفسيرش.

32 - قاضي عضد الدين إيجي، متوفاي سنه 756، دركتابش المواقف في علم الكلام.

33 - ابن حجر عسقلاني، الحافظ، متوفاي سنه 852، در الإصابه، به همراه ترجمه فضه.

34 - جلال الدين سيوطي، متوفاي سنه 911، در تفسيرش الدر المنثور.

35 - أبو السعود العمادي، متوفاي سنه 982، في تفسير معروفش.

36 - عبد الملك عصامي، متوفاي سنه 1111، في سمط النجوم العوالي.

37 - قاضي شوكاني، متوفاي سنه 1173، در تفسيرش فتح القدير.

38 - شهاب الدين الآلوسي، متوفاي سنه 1270،درتفسير روح المعاني.

پس به دلايل فوق است كه مي‌بيني بسياري از بزرگ‌تر‌هاي ابن تيميه بدون رجوع به سند اين روايت آن را از مسلمات مي‌دانسته‌اند و از آن در كتاب‌هايشان نقل مي‌كرده‌اند.

نكته سوّم نظر:
شيخ الاسلام در موارد بسيار به فضايل اهل بيت اشاره كرده است و از جمله در جايي مي گويد افضل ترين اهل بيت بعد از رسول صلي الله عليه و سلم علي رضي الله عنه است و در چند جا از قاتلين حسين رضي الله عنه به شدت اعلام بيزاري مي كند.

پاسخ:
با مقداري از مطالبي كه در بالا در بخش ناصبي بودن ابن تيميه آمد ارادت و تعريف و تمجيد ابن تيميه در رابطه با اهل بيت مخصوصا امام حسين عليه السلام‌ معلوم گشت اجازه دهيد به همين مقدار كفايت كنيم و بيش از اين بر طبل رسوايي ابن تيميه ننوازيم.

ضمنا اين را هم جهت اطلاع بدانيد كه كلمه «افضل» افعل التفضيل است و خودش تر هست و نياز به تر ندارد.

اي كاش شما كه خيلي ژست تحقيق و كاووش‌هاي علمي به خود گرفته‌اي و براي ابن تيميه ناصبي دست و پا مي‌زني آدرسي از ادّعاي خود را در باره كلام ابن تيميه و امام حسين عليه السلام‌ را مي‌آوردي كه كجاها از اهل بيت و يا امام حسين عليه السلام دفاع كرده تا در آن صورت باعث خير مي‌گشتي و مقداري از رسوايي‌هاي او را بيشتر بر ملا مي‌كرديم.

نكته چهارم:
بايد به شما گفت دروغ بودن احاديث چند كتاب دليل نمي شود كه ما تمام كتب را ضعيف بدانيم.در ضمن معتبرترين كتاب حديثي شما مملو از احاديث ضعيف و موضوع است در حالي كه اين روايت در كتب معتبر ما نيامده است و دروغ دانستن آن به كتب شش گانه خدشه اي وارد نمي كند و شيخ الاسلام نيز همين را مي گويد كه اين حديث در كتب معتبر نيامده است.اگر من بخواهم طبق منطق شما سخن بگويم بايد به شما بگويم تكليفتان را با كتب حديثتان مشخص كنيد وقتي كه دو سوم آن غير صحيح است.

پاسخ:
از اين قسمت از مطالبت خيلي خوشحال شدم چون معلوم مي‌شود به هر حال تكليفت را با كتاب‌هاي خودتان معلوم كردي و اين معادله سخت وتناقض موجود را حل كرده و با اين سخن و مطالب تكميلي كه ما كمك كرده و ذكر كرديم بايد به كاذب و دروغگو بودن ابن تيميه پي برده باشي.

باز هم اي كاش نام آن كتابي كه از ماست و به عنوان معتبر ترين كتاب ما از آن ياد مي‌كني و مملو از احاديث ضعيف و دروغ است را عنوان مي‌كردي تا ما نيز آن را بهتر بشناسيم و به خصوصه به حدّ و درجه و درصد اعتبار آن بپردازيم. ولي آنچه مسلم است اين كه ما نسبت به هيچ يك از كتب خود تعبيراتي را كه شما در رابطه با صحيح بخاري مي‌آوريد و آن را «اصح الكتب بعد القرآن» ‌دانسته و به صِرف ذكر مطلبي در آن، اين كتاب را همچون وحي منزل دانسته و هر گونه تحقيق و بررسي در رابطه با آن را تحريم مي‌كنيد و ما هر‌يك از كتاب‌هاي خود را قابل تحقيق و بررسي دانسته و خود قايليم كه در هر يك از كتاب هاي ما كه به عنوان معتبر ترين آن محسوب مي‌شود روايات ضعيف هم وجود دارد و هر كدام در جاي خود و از سوي اهل خبره قابل تحقيق و بررسي است.

امّا اگر خيلي دوست داري در رابطه با اصح الكتب بعد القران يعني كتاب صحيح بخاري (نزد اهل سنّت) و ديگر كتاب‌هاي صحاح و مطالبي كه در آن آمده بداني باز هم ما با كمال ميل در خدمت شما هستيم و به دفعات بعدي و مقدار علاقمندي خود شما وا گذار مي‌كنيم تا ببينيم...

نكته پنجم نظر:
نوشته بوديد كه اگر اين روايات از فضايل ابوبكر يا عمر و يا عايشه و حفصه رضي الله عنهم مي بود اين روايت را ضعيف نمي دانست.شما براي سخنتان مدرك بياوريد.در حالي كه غير آن صادق است و ابن تيميه روايات بسياري كه در فضايل خلفا و يا مادران مومنان است ضعيف دانسته.

پاسخ:
امر عدمي نياز به اثبات و آدرس دادن ندارد شما كه ميگويي غير آن صادق است و ابن تيميه روايات در فضايل خلفاء و يا مادران مؤمنان را ضعيف دانسته را اثبات كن وآنها را ذكر كن كه به ما به آن موارد بيشتر نياز داريم تا در جاي خودش از زحمتي كه مي‌كشي استفاده كرده و آنوقت ببيني آيا وضع ابن تيميه از اين كه هست بد تر مي‌شود يا نه؟

نكته ششم نظر:
شيخ الاسلام بي محابا به ثعلبي تاخته است در حالي كه شيخ الاسلام فقط گفته است:مجرد نقل ثعلبي و مانند او دلالت بر صحت آن ندارد.اگر تاختن اين است پس تمام علما به ديگر علما تاخته اند.در ضمن مثل اينكه شما نمي دانيد ذهبي شاگرد شيخ الاسلام بوده و از او دليل آورده ايدبايدبه شما گفت از شاگردان اشخاص معلوم الحال (طبق عقيده خودتان) دليل نياوريد.

پاسخ:
در اين مورد خيلي ناراحت نباش كه ما گفتيم بي محابا مي‌تازد. ببخشيد ابن تيميه با محابا به ثعلبي مي‌تازد و دليل آن همين بس كه او در چند مورد ثعلبي را «حاطب ليل» و چون خودش «كاذب» دانسته. معناي كاذب كه ان شاء الله برايت معلوم است حال براي فهم معني «حاطب ليل» و اين كه در باره او چه مي‌گويد زحمت بكش و به اين آدرسها مراجعه كن شايد به اين بهانه هم كه شده شيخ الاسلام خودتان را بهتر بشناسي. اگر فهميدي كه بهتر اگر نفهميدي باز هم ما خودمان در شناساندن ابن تيميه ناصبي و كاذب به ديگران انجام وظيفه خواهيم نمود.

منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 90، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولي، تحقيق: د. محمد رشاد سالم.

كتب ورسايل وفتاوي ابن تيمية، ج 13، ص 354، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي.

در ضمن از اين كه به ما اطلاع داديد كه ذهبي شاگرد شيخ الاسلامتان بوده كمال سپاس و امتنان را داريم.

حال كه به ما خبر دادي كه ذهبي شاگرد ابن تيميه بوده است بد نيست كه اين جمله ذهبي كه به قول شما شاگرد ابن تيمه است را در با ره استادش بداني.

يا خيبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال.. فهل معظم أتباعك إلا قعيد، مربوط، خفيف العقل، أو عاميّ، كذّاب، بليد الذهن، أو غريب، واجم، قويّ المكر، أو ناشف، صالح، عديم الفهم، فإن لم تصدّقني ففتّشهم وزِنْهم بالعدل... إلي متي تمدح كلامك بكيفيّة لا تمدح بها واللّه بها أحاديث الصحيحين، يا ليت أحاديث الصحيحين تسلم منك، بل في كلّ وقت تغير عليها بالتضعيف والإهدار أو بالتأويل والإنكار.

اي بي چاره، آنان كه از تو متابعت مي كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودي قرار دارند، نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير و سبك عقل و يا عوام، دروغگو و كودن، و يا بيگانه، فرومايه و مكّار، و يا خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول نداري آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.

تا كي سخنان نا شايست خود را بالاتر از احاديث صحيح بخاري و صحيح مسلم مي شماري؟ اي كاش احاديث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضي اوقات آنها را تضعيف كرده و بي ارزش مي كني و يا توجيه نموده و انكار مي كني!!

أما آن لك أن ترعوي؟ أما حان لك أن تتوب وتُنيب؟ أما أنت في عشر السبعين وقد قرب الرحيل، بلي واللّه ما أذكر أنّك تذكر الموت، بل تزدري بمن يذكر الموت، فما أظنّك تقبل علي قولي وتصغي إلي وعظي، فإذا كان هذا حالك عندي وأنا الشفوق المحبّ الوادّ فكيف حالك عند أعدايك، وأعداؤك واللّه فيهم صلحاء وعقلاء وفضلاء كما أنّ أولياءك فيهم فجرة كذبة جهلة.

آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و ناداني دست برداري و توبه كني؟ بدان كه مرگت نزديك شده، بخدا قسم گمان نمي كنم تو به ياد مرگ باشي بلكه كساني را كه به ياد مرگ هستند تحقير مي كني!... تو با من كه دوستت هستم اين چنين برخورد (تند و دور از ادب اسلامي) مي كني پس با دشمنانت چه خواهي كرد.

به خدا سوگند درميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوان هستند چنان كه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بي عار زياد به چشم مي خورند.

الإعلان بالتوبيخ، ص 77. تكملة السيف الصيقل، ص190.

نكته هفتم نظر:
ادامه داده ايد كه: وقتي اين كتاب‌هايتان كه در موضوعي به اين مسلّمي يعني فضيلت امير المؤمنين و حضرت زهرا و حسنين حاوي و مشتمل بر دروغي به اين بزرگي باشد خدا به فرياد آن دسته از كتاب‌هايتان برسد كه در صدد‌ ساخت و جعل روايت در فضيلت بني اميه كه در قرآن از آن‌ها به «شجره ملعونه» ياد شده است.

با اين جمله منطقتان كاملا روشن مي شود.طبق منطق شما بايد هر فضيلتي كه مربوط به اهل بيت است بي دليل پذيرفت و هر سخن نيكي كه در مورد بني اميه است بايد رد كرد.احتمالا به همين دليل است كه تا چندين قرن خبري از علم درايه در عالم شيعه نبوده است.اما در منطق ما سخنان حلاجي مي شوند و صحيح از ضعيف جدا مي شود.

پاسخ:
يك مطلب را إن شاء الله خوب فهميدي و آن اين كه منطق ما چيست؟

كاملاً درست است منطق ما همين است كه گفتي و آن اين كه ما نسبت به ساحت مقدّس اهل بيت معصومين عليهم السلام بعد از آن كه نسبت به صدور روايتي از ناحيه مقدّسه آنها مطمين شديم ديگر در مقابل مقام عصمت آنچنان خاضع و خاشع و متعبّديم كه هر گونه إن قلت و قلت در برابر آن را زبان درازي و نفهمي مي‌دانيم و هر دليلي هم كه بخواهيم تا جايي است كه بفهميم آيا اين سخن از معصوم عليه السلام‌ صادر شده يا نه؟ و پس از اطمينان از صدور روايت از ناحيه مقدّسه امام معصوم عليه السلام‌ آن را به متخصصين فنّ كه علما و فقهاء شيعه اماميه اثنا عشريه هستند سپرده و از آن‌ها مي‌خواهيم تا حكم خدا و رسولش را براي ما تبيين نمايند. و هر فضيلتي را كه در حق آنها باشد را ما كه نه بلكه خداي آن‌ها به آن‌ها عنايت فرموده و بدون هيچ عنادي كه از سوي امثال ابن تيميه هاست با ديده منّت مي‌پذيريم.

و امّا در باره بني اميه وقتي قرآن كريم و قول حق الهي آن‌ها را «شجره ملعونه» مي‌داند آيا مگر ديگر براي آنها فضيلتي هم مي‌ماند كه نياز به تحقيق و بررسي داشته باشد واقعاً كدام انسان محقق منصفي است كه از اين شجره ملعونه در قرآن دفاع كند؟.

در باره بني اميه هم نگذار بيش از جمله پايين چيزي بگويم كه بيش از اين را واگذار مي‌كنم به خودت كه اگر باز هم باعث خير براي بر ملا شدن بيشتر رسوايي‌هاي آنها شدي درآن صورت باز هم در خدمتيم... ولي فعلاً به همين مقدار كفايت مي‌كنيم:

أخرج ابن أبي حاتم وابن مردويه والبيهقي في الدلايل وابن عساكر عن سعيد بن المسيب رضي الله عنه قال رأي رسول الله صلي الله عليه وسلم بني أمية علي المنابر فساءه ذلك فأوحي الله إليه انما هي دنيا أعطوها فقرّت عينه وهي قوله: (وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتِي أَرَيْنَـكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ) يعني بلاء للناس.

الدر المنثور: 4/191، دلايل النبوة: 6/509، مختصر تاريخ دمشق: 24/191..

وقال الفخر الرازي: وهذا قول ابن عباس في رواية عطاء.

تفسير الكبير: 10/238.

قال السيوطي: أخرج البخاريّ في (تاريخه) وابن جرير وابن المنذر وابن مردويه عن عمر بن الخطّاب في قوله: (ألم تر إلي الذين بدّلوا نعمت اللّه كفراً وأحلّوا قومهم دار البوار)، قال: هما الأفجران من قريش بنو المغيرة وبنو أميّة، فأمّا بنو المغيرة فكفيتموهم يوم بدر، وأمّا بنو أميّة فمتّعوا إلي حين.

تفسير الطبري: 13/146 - الدر المنثور: 4/84، فتح الباري: 7/235، كنز العمال 2/444.

قال الحاكم: هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه.

المستدرك: 2/352.

رواه البخاري مبتوراً. «عن عمر بن الخطّاب في قوله: (ألم تر إلي الذين بدّلوا نعمت اللّه كفراً وأحلّوا قومهم دار البوار)، قال: هما الأفجران».

التاريخ الكبير: 8/373.

نكته هشتم نظر:
بعد نوشته ايد شيخ الاسلام گفته كه بغوي هيچ حديث موضوعي نياورده در حالي كه شيخ الاسلام فقط مي گويد احاديث موضوعي كه ثعلبي آورده است او نياورده است ولي نگفته است كه آن كتاب صحيح ترين كتاب است.

پاسخ:
با مطالبي كه تاكنون در باره روايت و شيخ الاسلامتان گفته شد ديگر فرقي نمي كند كه او در باره ثعلبي و يا هر كس ديگر چه گفته و يا چه نگفته؟

نكته نهم نظر:
در مورد مكي بودن اين سوره كتب بسياري راي داده اند.خود ثعلبي مي نويسد:مكية، وهي ألف وأربع ماية وخمسون حرفاً، ومايتان وأربعون كلمة، وإحدي وثلاثون آية.(الكشف والبيان ج 10 ص 93).اگر سخن ثعلبي سند است پس اين سخنش نيز بايد سند باشد.

پاسخ:
در مورد مكي بودن و يا نبودن اين سوره هم به اندازه كافي از منابع خودتان برايتان دليل و مدرك آورديم خواستيد قبول كنيد نخواستيد نكنيد كتاب هاي خودتان است اختيارش را داريد مي‌توانيد قبول كنيد مي‌توانيد هم قبول نكرده و همچنان مخلص ابن تيميه ناصبي باشيد و چون او همه را كاذب و دروغگو بدانيد.

ضمناً ما با داشتن اهل بيت عليهم السلام به كسي كه تابع النعل بالنعل پيرو اهل بيت نيست هيچ نيازي نداشته و اگر هم به سخن هر يك از علماي اهل سنّت استناد مي‌كنيم از باب «قاعده الزام» است و نه چيز ديگر.‌

نكته دهم نظر:
در مورد نذر نوشته بوديد به ما ربطي ندارد علماي شما چه گفته اند و در صحيحن چه آمده است. بايد به شما گفت يكي از دلايل دروغ بودن اين حديث همين است.اين حديث با حديث صحيح پيامبر اسلام كه در كتب ما آمده است مخالف است.در ضمن اگر به شما مربوط نيست كه در كتب ما چه نوشته شده است چرا براي جواب دادن به سوال از كتب ما استفاده كرده ايد؟؟؟.مگر سوال كننده گفته من سني ام يا اينكه گفته از كتب سني دليل بياوريد؟؟؟

پاسخ:
هنوز هم مي‌گوييم به ما ربطي ندارد علماي شما چه گفته اند و در صحيحين چه آمده است. و اين مطلب را هم اضافه مي‌كنيم كه وقتي ما به درياي بيكران اهل بيت عليهم السلام وصل هستيم و از اين گنج بيكران استفاده مي‌كنيم ديگر نيازي به صحيحين و ديگر صحاح نداريم و استفاده از كتاب‌هاي شما را هم در قسمت قبل گفتيم كه از باب «قاعده الزام» است و نه چيز ديگري. ‌

نكته يازدهم نظر:
نوشته ايد كه وقتي كه صحت اين حديث نزد علما و فقهاي ما ثابت شد نذر براي ما حجت شرعي مي گردد.

بايد از شما پرسيد علما و فقهاي شما چه وقت به صحت آن راي دادند؟؟؟؟.لطفا اين روايت را كه در يكي از كتب شما آمده بنويسيد سپس صحت آن را ثابت كنيد.

پاسخ:
اكنون هم همان را مي‌گوييم و بر اين سخن هيچ اشكالي نمي‌بينيم و فقهاء ما هم اطلاع رساني كافي را از طرق خاص خودش به مقلّدينشان دارند و لازم نيست وقتش را به اطّلاع كسي كه مقلّد ابن تيميه است برسانند.

ولي اگر خيلي طالب هستي تا از آراء فقهاي ما را در رابطه با نذر مطلّع گردي به استنباطات فقهي آنها ذيل اين آيات شريفه مراجعه كن تا ببيني حجيت شرعي از اين آيات استفاده كرده‌اند يا نه؟:

وما أنفقتم من نفقة أو نذرتم من نذر البقره/270

ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم وليطوفوا بالبيت العتيق الحج/29

يوفون بالنذر ويخافون يوما كان شره مستطيرا الدهر/ 7

نكته دوازدهم نظر:
بعد نوشته ايد كه در كتب اهل سنت نوشته نشده كه همه عرب آمده اند.بايد به شما گفت كه اين سخنان را حلي گفته و شيخ الاسلام جواب او را داده است اگر دروغي در سخن مشاهده مي شود از عالم شما بوده نه از عالم ما.

در ضمن استدلال شيخ الاسلام درست است چون در روايت نيامده است همه اعراب مدينه نوشته شده همه ي اعراب.

پاسخ:
پاسخ‌ها تاكنون به اندازه كافي واضح و روشن بوده. اگر مطلب را نگرفتي دوبار و يا چند بار بخوان إن شاءالله متوجه مي‌شوي.

نكته سيزدهم نظر:
بعد زير جواب شيخ الاسلام به وجود شخصي به نام فضه، نوشته ايد جاي تاسف است براي ابن تيميه و طرفداران وهابي اش.

ما بررسي مي كنيم كه جاي تاسف براي ابن تيميه و طرفدارانش است يا براي طرفداران ابن سبا:

جملاتي كه نقل كرده ايد هر دو در مورد همين روايت است.يعني اسم فضه فقط در همين يك روايت آمده است كه آن روايت را ابن اثير و ابن حجر آورده اند و در آن از فضه سخن گفته اند.در حالي كه در هيچ روايت ديگري از اين شخص سخني به ميان نيامده است.و باز به سخن شيخ الاسلام مي رسيم كه:براي فاطمه كنيزي بنام فضه نبوده و اصلا در مدينه كنيزي بنام فضه شناخته نشده.

در انتها شيخ الاسلام را بي اطلاع و بي سواد خطاب كرده ايد و نشان داده ايد كه حقا بي سواديد چون شيخ الاسلام به تنهايي استاد افرادي مانند ابن كثير، مزي ، ذهبي، ابن قيم و افراد بسيار ديگر بوده است.

پاسخ:
بله درست است شايد با توجه به مطالبي كه در رابطه با ابن تيميه در پاسخ قبلي هنوز نيامده بود و در اين پاسخ اضافه شد جا داشت كه صبر كنيم و الان او را ناصبي و كاذب دانسته و براي پيروانش ابراز تأسف كنيم و اگر باز هم اين ابراز تأسف را براي خودتان بي‌مورد ميدانيد «هنييا لكم ابن تيميه» و «هنييا لنا اهل البيت».

نكته ديگر اين كه نياز به زحمت شما براي بررسي إبن سبا نيست و تأسف براي طرفداران او نيست چون ما خود حال ابن سبا را از كتاب‌هاي خودتان بررسي كرده‌ايم و براي واضعين آن و پيروان او هم ابراز تأسف و هم آتش و دوزخ خداوند را خواستاريم. ولي اگر شما نياز داشتي تا بر اطلاع خود در باره او و جاعلان او و پيروان او بيشتر بداني ما را با خبر كن تا بيشتر بداني.

و امّا در باره فضه كه ابن تيميه مي‌گويد وجود خارجي نداشته و اصلاً حضرت صديقه طاهره فاطمه زهراء سلام الله عليها كنيزي به اين نام نداشته و در مدينه به اين نام كسي شناخته نشده

ابن اثير در باره او مي گويد:

فضة النوبية، جارية فاطمة الزهراء بنت رسول الله صلي الله عليه ] وآله [ وسلم: أخبرنا أبو موسي كتابة... فأورد الحديث بإسناده عن ابن عباس.

أسد الغابة في معرفة الصحابة 5 / 530.

حافظ ابن حجر عسقلاني در باره او اين گونه آورده است:

فضة النوبية، جارية فاطمة الزهراء... أخرج أبو موسي في الذيل، والثعلبي في تفسير سورة (هل أتي)، من طريق عبد الله بن عبد الوهاب الخوارزمي ابن عم الأحنف... قال: وذكر ابن صخر في فوايده وابن بشكوال في كتاب المستغيثين من طريقه، بسند له من طريق الحسين بن العلاء، عن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي، عن أبيه، عن علي: إن رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم أخدم فاطمة ابنته جارية اسمها فضة النوبية، وكانت تشاطرها الخدمة، فعلمها رسول الله صلي الله عليه ] وآله [ وسلم دعاء تدعو به...

الإصابة في معرفة الصحابة 4 / 387.

نكته پاياني نظر:
در انتها نيز به سوالات ششم تا دهم جواب نداده ايد در حالي كه آن سوالات اشكالات عقلي به حديث وارد مي كرد و در نزد شما يكي از ملاكهاي تشخيص احاديث صحيح از ضعيف عقل است.چگونه شما به آنها جواب نداديد؟؟؟؟.

ان العزة لله جميعا

پاسخ:
ما دفعه قبل در جواب ششم تا دهم گفته بوديم

وقتي تا اين جاي كلام ابن تيميه كه خواننده در ابتدا فكر مي‌كند اشكال علمي و قابل توجهي است پاسخش داده شد و پنبه‌اش زده شد مابقي آن كه به قدري سست و بي ارزش است كه بهتر اين است كه...

كه اين براي حفظ آبروي خودتان بود كه يك مقداري به ظاهر اشكالتان وجاهت و ارزش علمي داده شود و آنگاه پاسخ داده شود و مابقي را به عقل خودت مراجعه كني و پاسخ را پيدا كني ولي انگار متأسفانه اين مقدار زحمت را هم نمي‌خواهي به خود بدهي. باشد اشكال ندارد ما اين مقدار را هم به‌جايت انجام مي‌دهيم.

پاسخ ششم باقي‌مانده از نظر قبلي:
اشكال ششمت كه در نظر قبليت آمده به اين صورت بود:

سه روز اطفال را بدون غذا در معرض هلاك گذاشتن خلاف شرع است. آيا مگر شما علي را تابع شرع نميدانيد. رسول خدا صلي الله عليه و سلم فرمود: ابتداء خود را حفظ كن سپس عيالت را. و مانند اين مثل كه گويد ((اول خويش بعد درويش)).

پاسخ:
در كجاي فايل اصلي و يا در كدام ‌يك از متون و يا كتبي كه از كتاب‌هايتان ذكر كرديم آمده كه با نذري كه اميرالمؤمنين و حضرت زهراء عليهما السلام و فضه خادمه رحمه الله عليها انجام دادند،‌ امام حسن و امام حسين در معرض هلاك قرار گرفتند و در كجا آمده است كه آنها غذاي فرزندان را مي‌گرفتند و به فقير و مسكين و يتيم مي‌دادند؟ ودرضمن وقتي اصل اين روايت ثابت شد كه ما طبق كتب اهل سنت ثابت كرديم در آن صورت بر فرض هم كه چنين بوده باشد و فرزندان با چنين وضعي حاضر به انفاق مال خود به يتيم و اسير و مسكين شده باشند اين عظمت و ارزش كار را بيشتر خواهد كرد.

حال خودتان پي‌برديد كه اين حرف بزرگتان آنقدر سست و بي اساس بود كه ارزش پرداختن به آن هم وجود نداشت تا چه رسد به اين كه بخواهد به تعبير شما اشكال عقلي باشد.

پاسخ هفتم باقي‌ماند از نظر قبلي:
اشكال هفتمت در نظر قبلي اين بود:

حفظ سلامت واجب است چه براي علي و چه براي اهل بيت او.

پاسخ:
بله ما هم مي‌گوييم حفظ سلامت واجب است هم براي اميرالمؤمنين عليه السلام‌ و هم براي اهل بيت او. ولي كجا و چه كسي با سه روز روزه سلامتش از بين رفته و هلاك گرديده است؟

پاسخ هشتم باقي‌مانده از نظر قبلي:
اشكال هشتمت در نظر قبلي به اين شكل بود:

ممكن بود همدردي كند يك قرص به سايل بدهند و بقيه را خود و بچه ها تناول كنند، آيا يك نفر يتيم پنج قرص نان را براي چه ميخواهد يك نيم قرص او را كافي است.نمي خواهد كه مغازه نانوايي داير كند.

پاسخ:
اگر چه اين‌هايي كه گفتي در فايل اصلي ما به هيچ وجه اشاره‌اي هم به اين موارد نشده ولي از هر جا كه هست ولي مگر آن سايل و يتيم و اسير نمي‌توانسته اهل و عيال و خانواده داشته باشد و اهل و عيال و خانواده آنها هيچ وقت نياز به غذا و نان و خوراك پيدا نمي‌كرده‌اند؟ اگر كسي سايل و يتيم و اسير باشد اهل و عيال و خانواده او نيازمند و محتاج نمي‌شوند؟ و ضمن اين كه مگر بايد به كسي كه كمك و انفاق مي‌كنيم فقط به اندازه يك وعده آن هم چند قرص نان داد و به اميد خدا رهايش كرد؟ يعني اگر چند قرص نان به او بدهي خلاف شرع است؟

پاسخ نهم باقي‌مانده از نظر قبلي:
اگر يك بار ديگر از يك تا ده بشماري إن شاء الله مي‌بيني كه بعد از هشت و قبل از ده عدد نه است و حال اين كه اين هم از اشكالاتي است كه ابن تيميه كرده يا خودت به ذهنت رسيده كه بعد از اشكال هشتم يك دفعه بروي سراغ اشكال دهم و يك عدد را جا بياندازي و بعد هم از ما بابت آن طلبكار باشي كه چرا اين اشكال‌اي عقلي مرا جواب نداد‌ه‌ايد.

پاسخ دهم باقي مانده از نظر قبلي:
اشكال دهمت در نظر قبلي اين بود:

دهم: قول يتيم كه پدرم روز عقبه شهيد شد نيز دروغ است و دلالت به دروغ بودن اين حديثي كه شما ذكر كرديد ميكند زيرا شب عقبه عده اي از مدينه آمدند در عقبه ي مني با رسول خدا صلي الله عليه و سلم بيعت كردند و جنگي نبود تا كسي شهيد گردد، پس عذاب خدا بر آنكه اين موهومات را جعل نموده است و بعلاوه در مدينه هرگز اسير نبود گدايي كند بلكه مسلمين اسيران خود را سرپرستي و اداره ميكردند و اين دروغ مفتضح چيست كه با آن استدلال مي كني؟!!.

پاسخ:
اين اشكال ابن تيميه هم از بي سوادي وي نشات مي گيرد ؛ زيرا عقبه به معني گردنه است و در تاريخ اسلام چندين ماجراي مربوط به عقبه ذكر شده است كه يكي از آنها همان شام جنگ تبوك است كه منافقين و به گفته ابن حزم در المحلي ابوبكر و عمر و... مي خواستند رسول خدا (ص) را از عقبه بياندازند ؛‌ و در روز آن جنگ سختي بين مسلمانان و كفار در گرفت كه شهداي بسياري داشت و فراريان بسيار كه از جمله فراريان نيز ابوبكر و عمر بودند.

ابن تيميه به خاطر آنكه ماجراي جنگ تبوك را بسيار دشمن مي دارد اصلا حاضر نيست آن را به ذهن خود بياورد.

المحلي، ج 11 ص 224.

اما در مورد نبودن اسرا در مدينه!!! آيا شما منكر تمامي رواياتي مي شويد كه در آنها وجود اسيراني بدون سرپرست در مدينه ثابت شده است و از جمله آن روايتي كه بزرگان اهل سنت آن را فضيلتي براي رسول خدا (ص) و امير مومنان (عليه السلام) مي دانند؟ و آن ماجراي دختر حاتم طايي است كه به همراه ساير اسرا در مدينه و در كنار مسجد رسول خدا (ص)‌جاي داده شده بودند و بر خلاف ادعاي شما كسي سر پرستي ايشان را به عهده نگرفته بود!!! و با راهنمايي شدن وي توسط امير مومنان، رسول خدا (ص) وي و بستگانش را آزاد كردند و به همين سبب برادر وي نيز اسلام آورده و شيعه امير مومنان شد.

السيره النبويه، ج5، ص 276 – تاريخ نبوي ج2، ص 187- الطبقات الكبري ج1، 112 – البدايه و النهايه، ج5 ص64.

إن العزه لله و لرسوله و للمؤمنين

والسلام علي من اتبع الهدي

گروه پاسخ به شبهات

6 نام و نام خانوادگي: علي.م - تاريخ: 27 آبان 87
من شيعه هستم(ارثي و ظاهري). خداييش در بحث بالا برادر شيعيمان مقداري با بي نزاكتي با آقاي سني بحث كرده اند.گويي در بحث كم آورده باشند.
در موارد ششم تا دهم به نظر من عقل و خرد حرف اقاي خطاب را تاييد ميكند.بعلاوه فاطمه چگونه مادري است كه تا صبح و سحري بعوض اينكه با بقيه جو براي فرزندان گرسنه اش نان درست كند(بيرحمترين مادر هم گرسنگي فرزندش را طاقت نميآورد)حتما استراحت يا عبادت ميكرده است!
من هر چه فكر مي كنم اين جريان با حقيقت جور در نمي آيد.
ميدانم نظر من را منعكس نمي كنيد.
جواب نظر:
جناب علي! ما نيز مي‌دانيم كه شما سني و خود آقاي خطاب هستيد! آيا بهتر نيست كه كمي عقلتان را به كار بيندازيد؟!!
چطور شد كه وقتي صحبت از فضايل اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله مي‌شود، همه چيز را با عقلتان مي‌سنجيد ؛ اما وقتي صحبت از فضايل و مناقب ساختگي ديگران مي‌شود، تعصب و حميت جاي عقل را مي‌گيرد؟!!!
وقتي صحبت از فضايل عثمان مي‌شود، ابن تيميه مي‌گويد، وي در هر ركعت از نمازش تمام قرآن را مي‌خوانده، كسي نه تعجب مي‌كند و نه آن را خلاف عقل مي‌داند ؛ اما وقتي صحبت از امير المؤمنين عليه السلام مي‌شود، همين ابن تيميه مي‌گويد اين كه علي قرآن را حفظ باشد، معلوم نيست.
وقتي پاي فضايل عمر به ميان مي‌آيد، وي مي‌تواند از مدينه، لشكر مسلمانان را در فسا (شهري در شيراز) و يا نهاوند ديده و فرماندهي كند و آن‌ها را از شكست نجات دهد! اما اهل بيت رسول خدا عليهم السلام نمي‌توانند سه روز روزه بگيرند ؛ چون خلاف عقل و منطق سني است!!!
بلي جناب خطاب! كسي كه فكرش با مطالب ابن تيميه مسموم شده است، حقيقت اين جريان و هيچ يك از جريان‌هاي كه در باره اهل بيت عليهم السلام اتفاق افتاده است را باور نخواهد كرد و حتي إبايي ندارد كه صديقه طاهره سلام الله عليها را منافق نيز بداند ؛ همان بانوي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله او را برترين بانوي دو عالم معرفي كرده بود!!!

والسلام علي من اتبع الهدي


گروه پاسخ به شبهات

7 نام و نام خانوادگي: علي.م - تاريخ: 28 آبان 87
از اينكه به اين زودي پاسخ داديد ممنونم.
نميدانم فكر كرديد من خطابم كه زود پاسخ داديد يا به همه به اين سرعت جواب ميدهيد.به هر صورت لطف كرديد.

عزيز جان به هر كي دوست داري, و به خدا قسم من شيعه ام(به خدا سيد هم هستم).ولي نگراني شما ديگر نبايد جنگ شيعه و سني باشد.امروزه با وجود اينترنت و دسترسي به اطلاعات و منابع و مورخين مختلف نگراني شما بايد از شك و شبهه جوانان به اصل اسلام و قران و پيامبر باشد. فكر نكنيد من دشمني دارم. نه.تمامي فاميلهاي من نمازشان ترك نميشود.از خانواده خودم تا كل فاميل مشروب خوار نداريم.خودم وقتي 7 سالم بود در وسط تابستان كل روز را روزه ميگرفتم.ولي هميشه با خودم فكر ميكردم چگونه ميشود خدايي بندگانش را سالها بر روي آتش جزقاله كند.و آب جوش در گلويشان بريزد هر چقدر بنده گناهكار باشد.بيرحمترين انسان اگر كسي فرزندش را بكشد اگر يكبار قاتل را در آتش بيندازند از زجه هايي كه در آتش ميزند دفعه بعد حاضر نيست او را بسوزاند.آن وقت خدا گنهكار را هزاران سال ميسوزاند!
همين داستان نان جو و خانواده حضرت علي را كه عنوان مي كنند واقعا هر جور فكر كنيم با عقل جور در نمي آيد و به داستان سرايي ميماند.چگونه مادري حاضر ميشود فرزندانش از سر شب تا هنگام سحر گرسنه بمانند و او از مابقي جو كه در منزل دارد ناني براي آنها درست نكند.اين چگونه مادري است اگر اينگونه مادر پدر خودش بود(ام ابيها) پيامبر بنده خدا هر شب بايد شكم گرسنه سر بر بالش مي گذاشت.
(گور پدر هر چي سني باور كن من سني نيستم)
بسياري از داستانهاي شيعه و حديثهاي آنرا كه ميشنويم به حدي الكي است(مرا ببخشيد اينجوري ميگم) كه امروزه حتي علما روشون نمي شه اونا را عنوان كنند
شما اگربه همه مسلمانهاي دورو برتون بگيد آيا ميدانيد پيامبر در جنگي براي به زانو در آوردن حريف(يهوديها) نخلهاي آنها را ميكند يا ميسوزاند.اين مورد به گوششان نخورده است و حتي ميگويند دروغ است وقتي آيه قرآن در اثبات اين مورد نشانشان ميدهي با تعجب باور ميكنند و ميگويند خوب كندن نخلها براي اسلام بوده. وقتي اين مورد را ميشنوي با خودت ميگويي نكند موارد بسياري مثل اين از محمد و علي در تاريخ است و به ما نميگويند تا قداست انها لكه دار نشود.
دوست عزيز اگر دوست داشتي جواب مرا بدهي لطف كنيد از احاديث و مشابه آن دليل نياوريد و از دلايل عقلي خود استفاده كنيد.
متشكرم.
جواب نظر:
جناب علي.م! عقل كدام عاقل باور مي‌كند كه كسي شيعه باشد، فرزند حضرت زهرا باشد ؛ اما از عايشه دفاع كند؟!!
اگر عقل تو باور نمي‌كند كه اهل بيت بتوانند سه روز روزه بگيرند، عقل ما نيز باور نمي‌كند كه شما شيعه باشيد. ما هر روز با چندين نفر از سني‌ها برخورد مي‌كنيم كه خود را شيعه و برخي از شيعيان متعصب معرفي مي‌كنند و حتي به سني‌ها فحاشي مي‌كنند. شما نيز يكي از آن‌ها هستيد.
عقل ما باور نمي‌كند كه كسي شيعه باشد ؛ اما احاديث را قبول نداشته باشد. شيعيان به پيروي از قرآن كريم تمامي سخنان رسول خدا صلي الله عليه وآله را عين وحي مي‌دانند و با جان و دل آن را مي‌پذيرند.
در كدام روايت آمده است جو در خانه حضرت زهرا سلام الله عليها بوده و آن حضرت از فرزندان خود دريغ كرده باشد؟! ادعاي بدون دليل از نظر عقلا ارزش استدلال ندارد. شما ثابت كنيد كه حضرت زهرا از غذا دادن به فرزندانش امتناع كرده و بعد آن را با عقل خود بسنجيد و خلاف عقل بدانيد.
حتي فرض كنيم كه چنين مطلبي درست باشد، وقتي مادري بداند كه در قبال گرسنه موقتي فرزندانش، اجر عظيمي نصيب آنان خواهد شد، عقل هر عاقلي حكم مي‌كند اين گرسنگي موقتي را تحمل كنند تا به پاداش‌هايي كه خداوند خواهد داد برسد. و خداوند نيز در جواب تحمل اين گرسنگي به آن بزرگواران چنين پاداشي داد:
وَ جَزَيهُم بِمَا صَبرَُواْ جَنَّةً وَ حَرِيرًا. مُّتَّكِِينَ فِيهَا عَليَ الْأَرَايكِ لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَ لَا زَمْهَرِيرًا. وَ دَانِيَةً عَلَيهِْمْ ظِلَالُهَا وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا. وَ يُطَافُ عَلَيهِْم بَِانِيَةٍ مِّن فِضَّةٍ وَ أَكْوَابٍ كاَنَتْ قَوَارِيرَا. قَوَارِيرَاْ مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًا. وَ يُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْسًا كاَنَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً. عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّي‏ سَلْسَبِيلا...
و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهاي حرير بهشتي را به آنها پاداش مي‏دهد!. اين در حالي است كه در بهشت بر تختهاي زيبا تكيه كرده‏اند، نه آفتاب را در آنجا مي‏بينند و نه سرما را!. و در حالي است كه سايه‏هاي درختان بهشتي بر آنها فرو افتاده و چيدن ميوه‏هايش بسيار آسان است!. و در گرداگرد آنها ظرفهايي سيمين و قدحهايي بلورين مي‏گردانند (پر از بهترين غذاها و نوشيدني‏ها). ظرفهاي بلوريني از نقره، كه آنها را به اندازه مناسب آماده كرده‏اند!. و در آنجا از جامهايي سيراب مي‏شوند كه لبريز از شراب طهوري آميخته با زنجبيل است، از چشمه‏اي در بهشت كه نامش سلسبيل است!
اگر كسي به خداوند اعتماد داشته باشد و وعده‌هاي او را قطعي بداند، حاضر است براي رسيدن به چنين پاداشي نه سه روز كه سال‌ها روزه بگيرد. تنها كساني اين موارد را خلاف عقل مي‌دانند كه به وعده‌هاي الهي ايمان ندارند.
دوست گرامي! نمي‌دانم كه شما حديث‌هايي شيعه را الكي مي‌دانيد يا آيات قرآن را!؟ ابتدا گفته‌ايد كه احاديث شيعه را الكي مي‌دانيد و بعد آن را از قرآن اثبات مي‌كنيد!!!.

والسلام علي من اتبع الهدي


گروه پاسخ به شبهات


سايت موسسه حضرت وليعصر (عج)

تعداد بازديد:212     1387/9/17 5:51:41 ق.ظ

0 امتياز
0 تعداد

نظر کاربران:

نظر شما درباره ی این مطلب
نام:
متن:
ایمیل:
ارسال این مطلب به دوستان
نام و نام خانوادگی فرستنده:
ایمیل گیرنده:

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است
درباره ما   تماس با ما