محتوای فطرت
جمعه 10 مرداد 1393

تعداد کل بازدید: 11363902
بازدیدهای امروز: 1922
بازديدهاي ديروز: 9043
تعداد افراد آنلاین: 158
  تعداد اعضاء: 126  
به روز رساني:1393/5/7 1:30:32 ب.ظ
جستجو در گوناگون

اشعاري زيبا در مدح اميرالمومنين علي(ع) از فواد كرماني

اشعاري زيبا در مدح اميرالمومنين علي(ع) از فواد كرماني

نه مراست قدرت آنكه دم، زنم ز جلال تو يا علي
شده مات عقل موحدين، همه در جمالِ تو يا علي

نه مرا زبان كه بيان كنم، صفتِ كمال تو يا علي
چو نيافت غير تو آگهي، ز بيانِ حالِ تو يا علي

نبرد به وصف تو ره كسي، مگر از مقالِ تو يا علي

هله ‌اي مُجلّيِ عارفان، تو چه مطلعي تو چه منظري
كه نديده‌ام به دو ديده‌ام، چو تو گوهري چو تو جوهري

هله ‌اي مولّه عاشقان، تو چه شاهدي تو چه دل­بَري
چه در انبيا چه در اوليا، نه تو را عديلي و هم­سَري

به كدام كس مَثلت زنم كه بُوَد مثالِ تو يا علي

تويي آنكه غير وجود خود، به شهود وغيب نديده‌اي
فَقرات نفس شكسته‌اي، سُبحاتِ وَهم دريده‌اي

همه ديده‌اي نه چنين بود شه من تو ديده‌ي ديده‌اي
ز حدودِ فصل گذشته‌اي، به صعودِ وصل رسيده‌اي

ز فناي ذات به ذاتِ حق، بُوَد اتّصال تو يا علي

چو عقول و افيده را نشد، ملكوتِ سرّ تو مُنكشف
همه گفته‌اند و نگفته شد، ز كتابِ فضل تو يك الف

ز بيانِ وصف تو هر كسي، رقم گمان زده مختلف
فصحاي دهر به عجز خود، ز ادايِ وصف تو معترف

بُلغاي عصر به نطقِ خود، شده‌اند لالِ تو يا علي

تويي آن­كه در همه آيتي، نگري به چشم خداي بين
شده از وجودِ مقدّست، همه سرّ كَنزِ خفا مبين

تويي آن­كه از كُشِفَ الغطا، نشود ترا زياده يقين
ز چه رو دَم از أنا ربكّم نزني، بزن بدليل اين

كه به نورِ حق شده منتهي، شرفِ كمال تو يا علي

تو همان درخت حقيقتي، كه در اين حديقه‌ي دنيوي
أنا ربّكم تو زني و بس، به لسان تازي و پهلوي

ز بروق نورِ تو مُشتعل، شده نارِ نخله‌ي موسوي
ز تو در لسانِ موحّدين، بُوَد اين ترانه‌ي معنوي

كه انا الحق است به حقِ حق، ثمرِ نهالِ تو يا علي

تويي آن تجلّيّ ذوالمنن، كه فروغ عالم و آدمي
هله ‌اي مشيّتِ ذاتِ حق، كه به ذات خويش مُسلّمي

ز بروز جلوه ما‌خلق، به مقام و رتبه مقدّمي
به جلالِ خويش مُجلّلي، ز نوالِ خويش مُنعّمي

همه گنج ذاتِ مقدّست، شده مُلك و مالِ تو يا علي

تو چه بنده‌اي كه خداييت، ز خداست منصب و مرتبت
احدي نيافت ز اوليا، چو تو اين شرافت و منزلت

رسدت ز مايه‌ي بندگي، كه رسي به پايه‌ي سلطنت
همه خاندانِ تو در صفت، چو توأند مشرقِ معرفت

شده ختم دوره‌ي عِلم و دين، به كمالِ آل تو يا علي

تو همان مَليكِ مُهيمني، كه بهشت و جنّت و نه فلك
پيِ جستجوي تو سالكان، به طريقت آمد يك به يك

شده ذكرِ نام مقدّست، همه وِردِ اَلسنه‌ي مَلَك
به خدا كه احمدِ مصطفي، به فلك قدم نزد از سَمَك

مگر آنكه داشت در اين سفر طلبِ وصالِ تو يا علي

تويي آن­كه تكيه‌يِ سلطنت، زده‌اي به تخت مؤبّدي
ز شكوه شأن تو بر مَلا، جَلَواتِ عِزِّ ممجّدي

به فرازِ فرقِ مباركت، شده نصب تاج مُخلّدي
متصرّف آمده در يَدَت، ملكوتِ دولتِ سرمدي

تو نه آن شهي كه ز سلطنت، بود اعتزالِ تو يا علي

به مي خُمِ تو سِرشته شد، گِل كاس جانِ سبوكشان
به پياله‌ي دلِ عارفان، شده تركِ چشمِ تو مي‌فشان

ز رَحيقِ جام تو سرگران، سِر سرخوشان،دل بيهُشان
نه منم ز باده‌ي عشق تو، هله مست و بي‌دل و بي‌نشان

همه كس چشيده به قدرِ خود، ز ميِ زُلالِ تو يا علي

تويي آن­كه سِدره‌ي مُنتهي، بُودَت بلنديِ آشيان
به مكان نيايي و جلوه‌ات، به مكان ز مشرقِ لا‌مكان

رسد استغاثه‌ي قدسيان، به درت ز لانه‌ي بي‌نشان
چو به اوج خويش رسيده‌اي ‌، ‌ز عِلوّ قدر و سُموشّان

همه هفت كرسي و نُه طبق، شده پايمال تو يا علي

نه همين بس است كه گويمت، به وجودِ جود مكرّمي
تو مُنزّهي ز ثناي من، كه در اوجِ قُدس قدم نَهي

نه همين بس است كه خوانم­اَت، به ظهورِ فيض مقدّمي
به كمال خويش معرّفي، به جلالِ خويش مُسلّمي

نه مراست قدرت آنكه دم، زنم از جلال تو يا علي

تويي آن­كه ميم مشيّتت، زده نقشِ صورتِ كاف و نون
به كتابِ عِلم تو مُندرج، بُوَد آن­چه كان و ما‌يكون

فلك و زمين به اراده‌ات، شده بي‌ سكون شده با سكون
تويي آن مُصوّرِ ما‌خَلَق، كه من الظّواهر و البطون

بُوَد اين عوالم كُن فكان، اثرِ فعال تو يا علي

تويي آن­كه ذات كسي قرين، نشده است با احديتّت
نرسيده فردي و جوهري، به مقام مُنفرديتت

تويي آن­كه بر احديّتت، شده مُستند صمديّت
نشناخت غير تو هيچ‌كس، ازّليتت ابدّيتت

تو چه مبدأ‌يي كه خبر نشد، كسي از مآلِ تو يا علي

تو كه از علايق جان و تن، به كمالِ قُدس مُجرّدي
تو كه فاني از خود و مُتّصف، به صفاتِ ذاتِ محمّدي

تو كه بر سرايرِ معرفت، به جمالِ اُنس مُخلّدي
به شؤنِ فانيِ اين جهان، نه مُعطّلي نه مقيّدي

بود اين رياست دنيوي، غم و ابتهالِ تو يا علي

تو همان تجلّيِ ايزدي، كه فراز عرشي و لا مكان
خبري ز گردش چشم تو، حركات گردش آسمان

دهد آن فؤاد و لسان تو، ز فروغ لوح و قلم نشان
تو كه ردّ شمس كُني عيان، به يكي اشاره‌ي ابروان

دو مُسخّر آمده مِهر و مَه، هله بر هلالِ تو يا علي

هله‌اي موحّدِ ذاتِ حق، كه به ذات، معني وحدتي
به تو گشت خِلقتِ كُن فكان، كه ظهورِ نورِ مشيّتي

هله اي ظهورِ صفاتِ حق، كه جهان فيضي و رحمتي
چو تو در مداينِ علمِ حق، ز شرف مدينه‌ي حكمتي

سَيَلانِ رحمت حق بُوَد، همه از جِبال تو يا علي

بنگر [فؤاد] شكسته را، به دَرَت نشسته به التجا
اگرش بِراني از آستان، كُند آشيان به كدام جا

به سخا و بذل تواش طمع، به عطا و فضلِ تواش رجا
ز پناهِ ظلِّ وسيع تو، هم اگر رود برود كجا

كه محيط كون و مكان بُوَد فلكِ ظلالِ تو يا علي

فؤاد كرماني

مهدي صدقي

تعداد بازديد:378     1388/3/2 9:57:46 ق.ظ

0 امتياز
0 تعداد

نظر کاربران:


مصطفی -[1391/8/6 3:10:7 ق.ظ]

آقای صدقی عزیز متأسفانه همه ی شعرها رو جابجا نوشتی،بقیه ی مصراع اول در بیت اول،مصراع اول بیت دوم است و همینطور الی آخر،یعنی اگر بیت دوم را بذاری سمت چپ بیت اول درست میشه


ئثایه -[1391/4/16 3:6:51 ق.ظ]

فقط حیدر امیرالمومنین است


حسین -[1390/11/2 3:54:30 ب.ظ]

علی حق است عشق است هستی است


-[1390/10/8 3:17:29 ق.ظ]

ما ادراک الفواد


مینا -[1390/8/19 10:53:26 ب.ظ]

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم علی جان بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم عالی بود خدای علی خیرتون بده


مجیدجعفری -[1390/8/6 5:58:34 ب.ظ]

عالیه


سیدمهدی موسوی -[1390/7/20 5:33:35 ق.ظ]

هروقت این شعر رو میخونم خستگی از روح و جسمم بیرون میره ممنون از سایت پر بارتون


همایون -[1390/5/30 8:20:56 ق.ظ]

عالی، بی نقص، کامل .... چیزی نمیشه گفت


روح الله سرور -[1389/12/9 8:24:39 ق.ظ]

با عرض سلام و خسته نباشيد.دست شما درد نكنه خيلي وقت دنبال اين اشعار بودم .يا علي


خودمونی -[1389/8/9 6:51:6 ق.ظ]

یاعلی مدد


یا علی -[1389/5/20 8:33:50 ق.ظ]

عاشق این شعرم یاعلی

نظر شما درباره ی این مطلب
نام:
متن:
ایمیل:
ارسال این مطلب به دوستان
نام و نام خانوادگی فرستنده:
ایمیل گیرنده:

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است
درباره ما   تماس با ما