محتوای فطرت
چهار شنبه 8 مرداد 1393

تعداد کل بازدید: 11349974
بازدیدهای امروز: 6963
بازديدهاي ديروز: 7844
تعداد افراد آنلاین: 44
  تعداد اعضاء: 126  
به روز رساني:1393/5/7 1:30:32 ب.ظ
جستجو در مقالات

زمينه سازي ظهور، آري يا نه؟(1)

زمينه سازي ظهور، آري يا نه؟(1)

در ميان انبوه مسايل مذهبي گاه سخن از مطالبي مي شود كه ظاهري بسيار زيبا و فريبنده دارند اما در حقيقت خالي ازهر حقيقت و ريشه علمي هستند. همين امر موجب بروز شبهات متعدد و سوالات بي پاسخي مي شود كه طبعا توجيهات فراواني را نيز به دنبال خواهد داشت. يكي ازاين موارد قابل بحث،"زمينه سازي ظهور توسط منتظران امام دوازدهم"است.

مقدمه:
در حالت كلي براي اثبات و يا نفي يك موضوع معمولا دلايل را به دو دسته عقلي و نقلي تقسيم مي كنند. موضوع زمينه سازي امر ظهور چون يكي از موضوعات مربوط به وقايع زمان امام دوازدهم است و موردي است كه فقط از طريق نقل به ما رسيده وعقل هيچ عاقلي نمي تواند از اين وقايع پرده برداري كند براي اثبات آن هيچ ادله عقلي كاربرد ندارد و هر گونه اظهار نظري در اين مورد خارج ازحوزه كشف عقلاني است مگر اين كه برداشت جمعي عقلي از مجموعه منقولات در اين زمينه براي كسي حاصل شود كه از ديد ما چنين موضوعي بايد بر اساس نقل مستقيم ادله روايي صورت پذيرد كه در حقيقت، ادله همان ادله نقلي خواهند بود. پس از ذكر اين مطلب كه براي اثبات زمينه سازي ظهور راهي جز ادله نقلي نيست به ذكر دلايل خود پرداخته و عدم امكان زمينه سازي ظهور توسط منتظران را بيان مي كنيم.

دليل اول:
كسي زمينه را براي ظهور امام مي تواند مهيا كند كه علت واقعي ظهور(كه خدا سرانجام به خاطر آن اذن مي دهد) و بلكه علت غيبت امام از جامعه و مردم را بداند.
اما طبق روايات رسيده كسي آگاه به علت ظهور وبلكه علت غيبت نيست تا با ايجاد عوامل ظهور ومرتفع كردن عوامل غيبت زمينه ساز ظهور شود. محدث بزرگوار مرحوم شيخ صدوق در كتاب گران قدر ((كمال الدين وتمام النعمه)) از عبدالله بن فضل هاشمي نقل فرموده است كه گفت از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمودند:

إن لصاحب هذا الامر غيبة لابد منها يرتاب فيها كل مبطل،
همانا براي صاحب اين امر غيبتي است كه قطعا واقع مي شود، در آن اهل باطل به شك و ترديد مي افتند.
راوي گويد: علت آن را از حضرت پرسيدم فرمودند:
لامر لم يؤذن لنا في كشفه لكم
به خاطر چيزي كه اجازه پرده برداري از آن را به ما نداده اند.
راوي مي گويد: پرسيدم: حكمت غيبت ايشان چيست؟ فرمودند:
وجه الحكمة في غيبته وجه الحكمة في غيبات من تقدمه من حجج الله تعالي ذكره، إن وجه الحكمة في ذلك لا ينكشف إلا بعد ظهوره كما لا ينكشف وجه الحكمة لما أتاه الخضر عليه السلام من خرق السفينة، وقتل الغلام، وإقامة الجدار، لموسي عليه السلام إلا وقت افتراقهما.
حكمت غيبت ايشان، همان حكمت غيبت هاي حجت هاي خداوند متعال پيش ازايشان است. حكمت اين امر، جز پس از ظهور ايشان روشن نمي شود. همان گونه كه حكمت كارهاي حضرت خضر - سوراخ كردن كشتي و كشتن پسر بچه و تعمير ديوار - براي حضرت موسي تا وقت جدا شدن ايشان از يكديگر روشن نشد.
در پايان حديث با تأكيد بر سر بودن علت غيبت امام زمان فرمودند:
يا ابن الفضل إن هذا الامر أمر من أمر الله، و سر من سر الله، و غيب من غيب الله و متي علمنا أنه عزوجل حكيم، صدقنا بأن أفعاله كلها حكمة، وإن كان وجهها غير منكشف لنا (1)
اي پسر فضل! همانا اين امر(غيبت امام عصر)، يك كار خدايي و رازي از رازهاي خداوند و از مصاديق غيب الهي است وما وقتي خداوند عز وجل را حكيم دانستيم تصديق مي كنيم كه همه كارهاي او از روي حكمت است، هر چند كه حكمت آن ها براي ما روشن نباشد.


با توجه به حديث ياد شده هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه علت غيبت امام ازجامعه را مي داند چون امام ششم به صراحت فرموده اند كه ما اذن به بيان آن نداريم و اين سري است از جانب خدا كه پيش ازظهور هم مكشوف نمي شود.
حال سوال اين است: آيا زمينه سازي براي ظهور امام، بدون دانستن و مرتفع كردن علت پنهاني او از مردم امكان پذير است؟! و آيا مي شود بدون دانستن علت غيبت، كارهاي خير مومنين را زمينه سازي براي ظهور اعلام كرد؟

دليل دوم:
و اين در حالي است كه ما حتي از سوال پرسيدن در باب علت غيبت نيز نهي شده ايم.
در يكي از توقيعاتي كه از ناحيه امام عصر(ع) صادر شده درباره علت غيبت چنين آمده است:
عن إسحاق بن يعقوب أنه ورد عليه من الناحية المقدسة علي يد محمد بن عثمان: وأما علة ما وقع من الغيبة فان الله عزوجل يقول:"يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبدلكم تسؤكم.... فاغلقوا أبواب السؤال عما لا يعنيكم، و لا تتكلفوا علي ما قد كفيتم"(2)
امام (ع) در اين نامه كه به وسيله وكيل دوم، حضرت محمد بن عثمان به شيعيان رسيده مي فرمايند: ((اما علت وقوع غيبت، پس خداي عز وجل مي فرمايد: اي مومنان درباره چيزهايي نپرسيد كه اگر برايتان آشكار شود، ناراحتتان مي كند.... پس باب پرسش از اموري كه به شما مربوط نيست را ببنديد وخود را براي دانستن چيزهايي كه از عهده شما برداشته شده به زحمت نيندازيد.))

در اين نامه امام به صراحت شيعيان را از جستجودر باب علت غيبت نهي فرموده اند چرا كه به عهده ما نيست وموجب زحمت ما مي شود. پس چگونه زمينه سازي ظهور بدون آگاه شدن ومرتفع كردن علت پنهاني امام از مردم امكان پذير باشد؟ و اصولا فراهم كردن زمينه ظهور چه معنايي جز اين مي تواند داشته باشد؟

حال در اينجا سوالي مطرح مي شود كه پس چگونه در احاديث، علت هايي براي غيبت ذكر كرده اند وخود ايمه سرغيبت را قبل ازظهور بيان كرده اند؟ مثلا در احاديثي علت غيبت امام را ترس ازكشته شدن (3)و يا عدم بيعت با طاغوت (4) و يا امتحان مردم (5) و... ذكر كرده اند؟
براي پاسخ به اين سوال بايد احاديث وارد شده در اين زمينه را جمع بندي و در نهايت سخن حق را از بطن آن ها بيرون كشيد.
اولا: با استناد به ادله نقلي در اين زمينه، مي توانيم نتيجه بگيريم كه همه آن چه به عنوان علت غيبت فرموده اند عامل موثر در غيبت امام بوده است ولي ضرورت عقلي براي وقوع صد در صد غيبت ندارند. يعني چنين نيست كه هر يك ازاين علل يا مجموع آن ها عقلا غيبت امام را ضروري كند. بلكه مي توان گفت اين علت ها با غيبت امام ازمردم نيز سازگار است.
ثانيا چنين نيست كه اگر هر يك از اين علت ها مرتفع شود يا همه با هم منتفي شوند ضرورتا غيبت خاتمه يابد و ظهور واقع شود. به تعبير ديگر نمي توان گفت كه هر يك ازاين علل علت ناقصه غيبت امام هستند تا مجموع آن ها علت غيبت باشد. چرا كه در غير اين صورت ديگر وجه وعلت غيبت مخفي نخواهد بود و مي توانيم حكمت غيبت را حاصل جمع همه آن علت ها بدانيم. درحالي كه طبق فرمايش معصوم حكمت غيبت تا قبل ازظهور روشن نمي شود.
پس با جمع بندي احاديث مي توان فرض كرد كه اگر همه اين علت ها هم مرتفع شوند بازغيبت مي تواند ادامه يابد وظهور واقع نشود. با توجه به اين مطلب سوال ما در عدم امكان براي زمينه سازي ظهور به قوت خود باقي مي ماند.
ما در اين قسمت به سوال ديگري كه باز عدم امكان زمينه سازي را روشن مي كند اشاره مي كنيم.
دليل سوم:
اصولا براي زمينه سازي ظهور دانستن شرط ظهور جدا از علت غيبت لازم است و چون كسي از اين امر اطلاعي ندارد چنين موضوعي محال است.
بايد دانست كه مرتفع كردن علت غيبت امام ازجامعه نيز كافي نيست بلكه فرد يا افرادي كه قصد زمينه سازي دارند بايد ازشرط ظهور جدا ازعلت غيبت نيز آگاه باشند و در ايجاد آن تلاش كنند. چرا كه امكان عقلي وجود دارد كه علت غيبت با شرط ظهور يكي نباشد. براي روشن تر شدن مطلب مي توان در اينجا يك مثال آورد.

مثلا فرض كنيد فرزندي به علت انجام يك خطاي بزرگ، مورد غضب و عقوبت والدين خود قرار گرفته باشد آنگاه پدر به خاطر لطف و عنايتي كه به فرزندش دارد به اووعده مي دهد كه اگر فرزندش فلان كار خير را انجام دهد ازسر تقصير اوخواهد گذشت و ازعقوبت نجاتش خواهد بخشيد. در اين صورت علت عقوبت فرزند چيزي است غيرازعلت نجاتش!
بنابراين امكان عقلي در اين زمينه وجود دارد كه علت غيبت امام و پنهان زيستن او از مردم با شرط آمدن وظهورش يكي نباشد!(امكان عقلي)
با اين وجود كه هيچ كدام ازاين موارد بر ما روشن نيست چگونه مي توانيم از مجموعه كارهاي خير - كه البته وظيفه شرعي ما هستند و صد در صد بايد به آن ها بپردازيم - به زمينه سازي براي ظهور ياد كنيم؟
بايد دانست پرداختن به شريعت، در نهايت تقوا و ورع، وظيفه هر مسلماني است اما آيا اين شرط ظهور است كه پرداختن به آن را"زمينه سازي براي ظهور"معرفي كرد؟

در اينجا اين سوال پيش مي آيد: پس وجود 313 نفر يار با اخلاص امام چه مي شود؟ مگر در روايات شرط ظهور امام، تجمع اين تعداد يار با وفا نيست؟ و آيا تربيت انسان ها به منظور كامل كردن اين تعداد زمينه سازي براي ظهور محسوب نمي شود؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه احاديث وارد شده در اين زمينه اين گونه بيان كرده اند كه هرگاه امام ظهور فرمود آن گاه 313 يار هم گرد او جمع مي شوند و ما هيچ حديثي نداريم كه گوياي اين باشد كه هر وقت 313 نفر جمع شدند آن گاه خدا اذن ظهور مي دهد!
يعني اول علت غيبت منتفي مي شود و يا شرط ظهور محقق مي شود و امام ظهور مي كند و پس از آن 313 يار جمع مي شوند. كه واضح است تجمع 313 نفر پس از انجام ظهور است.
در قسمت بعدي اين مقاله به اين مي پردازيم كه آيا شرط ظهور، در احاديث، وجود 313 يار امام زمان است؟

پي نوشت:
(1)-بحار الانوار، ج52، ص91، ح4
(2)-بحار الانوار، ج52، ص92، ح7
(3)- عن زرارة قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: إن للغلام غيبة قبل ظهوره، قلت: و لم؟ قال: يخاف و أومأ بيده إلي بطنه، قال زرارة: يعني القتل (بحار الانوار، ج52، ص91، ح5(
(4)-إنه لم يكن أحد من آبايي إلا وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه، وإني أخرج حين أخرج و لا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي،)بحار الانوار، ج52، ص92، ح7(
(5)-منصور الصيقل قال: كنت أنا و الحارث بن المغيرة و جماعة من أصحابنا جلوسا و أبوعبد الله عليه السلام يسمع كلامنا، فقال لنا في أي شي أنتم؟ هيهات، هيهات!! لا و الله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتي تغربلوا، لا و الله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتي تمحصوا، لا و الله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتي تميزوا لا و الله ما يكون ما تمدون إليه أعينكم إلا بعد إياس، و لا و الله لا يكون ما تمدون إليه أعينكم حتي يشقي من يشقي ويسعد من يسعد (اصول كافي، ج1، ص370، ح6(

ارسال شده توسط"ققنوس"

تعداد بازديد:116     1390/3/10 6:36:28 ق.ظ

0 امتياز
0 تعداد

نظر کاربران:


... -[1390/3/19 9:47:35 ب.ظ]

سلام ممنون از ارسال خوب و مفیدتون . عالی بود یا علی

نظر شما درباره ی این مطلب
نام:
متن:
ایمیل:
ارسال این مطلب به دوستان
نام و نام خانوادگی فرستنده:
ایمیل گیرنده:

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است
درباره ما   تماس با ما