نقدي بر اسلام شناسي شريعتي(2)

قبلي

چهارم: اين دو آيه: «و شاورهم في الامر» و «امرهم شوري بينهم» بر امور دنيوي دلالت دارد. با تأسف آقاي دكتر آيه را كامل بيان نكرده است.

آيه‌‌ي اول مي‌فرمايد: به [بركت] رحمت الهي، در برابر آنان [مردم] نرم [و مهربان] شدي و اگر خشن وسنگدل بودي، از اطراف تو پراكنده مي‌شدند. پس آنها را ببخش و براي آنها آمرزش بطلب و در كار‌ها با آنان مشورت كن. امّا هنگامي كه تصميم گرفتي [با استواري] بر خدا توكل كن. زيرا خداوند توكل پيشگان را دوست دارد.[1]

آيه‌ي دوم: و كساني كه دعوت پروردگارشان را اجابت كرده، نماز را بر پا مي‌دارند و كارهايشان در ميان خود به صورت مشورت است و از آنچه به آنها روزي داده‌ايم انفاق مي‌كنند.[2]

از اين دو آيه دانسته مي‌شود كه رسول خدا| وظيفه دارد در امور دنيوي، با آنان مشورت كند، امّا در مسايل ديني كه خداوند بايد وظيفه را تعيين كند موضوع به مشورت با مردم واگذار نمي‌شود.

پنجم: مسيله‌ي امامت بعد از پيامبر بايد با معرفي پيامبر و دستور خداوند متعال باشد. اين مسايل مشورت پذير نيست. مسيله «تعيين امام از جانب خداوند» از نظر مذهب شيعه از بديهيات و ضرورت مذهب است.

امام هشتم سلام الله عليه براي روشن نمودن اذهان مردم، آنها را به آيات سوره قصص توجه مي دهد و مي‌فرمايد: پروردگار تو هر چه را بخواهد مي‌آفريند و [هر كه را بخواهد] بر‌مي‌گزيند و آنان در اين موضوع اختياري ندارند. منزه است خدا و از آنچه شريك مي‌گرداند برتر است.[3]

امام مي‌فرمايد: آفرينش و انتخاب پيشوا هر دو به دست خداي عالميان است و هيچ مسلماني نبايد به خود حق دهد كه به اين وادي وارد شود و انتخاب مردم، در مقابل انتخاب خداوند، شرك است.

همچنين حضرت رضا× به آيه 36 سوره احزاب اشاره مي‌كند: هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و رسولش چيزي را فرمان دهند براي آنان در كارشان اختيار و انتخابي باشد. هر كس خدا و پيامبرش را نافرماني ‌كند بي ترديد دچار گمراهي آشكاري گرديده است.[4]

امام هشتم با اين آيات شريف افرادي كه خود را در تعيين خليفه داراي اختيار مي‌‌دانند متنبّه مي‌كند كه چه راه خطرناكي را پيموده‌اند و به ضلالت و گمراهي آشكار و عصيان و تمرّد بر خدا مرتكب شده‌اند.[5]

ششم: بنا بر كتب متعدد اهل سنت، پيامبر اكرم| به امامت حضرت علي× تصريح نموده‌اند و چيزي كه در آن از جانب خداوند نص صريح موجود باشد، قابل مشورت كردن نيست.[6]

دو آيه نامبرده دلالت دارند بر اينكه بعد از آنكه خداوند متعال در موردي دستور مشخصي صادر فرمود اگر كسي بخواهد آن را تغيير دهد، دچار شرك وگمراهي آشكار شده است. آيات تعيين خلافت اميرمومنان× از جانب خداوند متعال و پيامبر اكرم| زياد است، ولي ما به چند نمونه بسنده مي‌كنيم مثل:

1. وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ:[7] و خويشانِ نزديكت را هشدار ده.

وقتي آيه‌ي «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» نازل شد پيامبر فرمود: هركس پيش از ديگران به من ايمان بياورد او وزير و وصي و جانشين من خواهد شد. به غير از علي× كس ديگري ايمان نياورد.[8]

2. وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ الله جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ:[9] همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و پراكنده نشويد.

تمام تفسيرهاي شِيعه و اكثر تفسيرهاي اهل تسنن نوشته‌اند: مراد خداوند از [ريسمان الهي] علي× مي‌باشد.

3. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ الله وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ...:[10] اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] اطاعت كنيد.

در اين آيه نيز مراد از اولياي امر، علي× و فرزندان معصوم آن مي‌باشد.[11]

4. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ:[12] وليّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كساني كه ايمان آورده‌اند. همان كساني كه نماز بر پا مي‌دارند و در حال ركوع زكات مي‌دهند.

دوست و دشمن اقرار دارند كه علي× بود كه در حال نماز انگشتر به مسكين داد و آيه در حقّ او نازل شد.

5. مَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ الله عَلَي الْكَاذِبِينَ:[13] پس هر كه در اين [باره] پس از دانشي كه تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه كند، بگو: «بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديك و شما خويشان نزديك خود را فرا خوانيم. سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

تمام علماي شيعه و اهل تسنن نوشته‌اند كه پيامبر علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را براي مباهله همراه بردند. در اين آيه رسول خدا| به دستور خداوند علي× را با كلمه‌ي انفسنا (نفس خود) ياد كرده است.

õ õ õ

يكي از علماي اهل سنت به نام حافظ كبير عبيدالله بن عبدالله بن احمد معروف به حاكم حسكاني حنفي مذهب در قرن پنجم هجري در كتاب شواهد التنزيل 210 آيه در مقام و منزلت علي× استخراج كرده است. اكثر بزرگان اهل سنت در فضيلت علي× كتاب‌هاي مستقلي نوشته‌اند.

1. يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ:[14] اي پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوي تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر نكني پيامش را نرسانده‌اي، و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه مي‌دارد. آري، خدا گروه كافران را هدايت نمي‌‌كند.

پيامبر| بعد از نازل شدن اين آيه، دستور داد حاجيان در مكاني به نام رابغ جمع شدند. خطبه‌اي خواند و علي× را به عنوان وليّ‌امر مسلمين معرّفي كرد و از مردم بيعت رسمي گرفت. دوست و دشمن اقرار دارند كه پيامبر دست علي× را گرفت و فرمود: خدايا، دوست بدار هر كه علي را دوست داشته باشد و دشمن بدار هركه با علي دشمني كند... بعد از اين رويداد، آيه‌ي بعدي نازل شد.

2. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا:[15] امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براي شما [به عنوان] آيين برگزيدم.

بر طبق اين آيه با معرفي جانشيني پيامبر دين كامل شد و بدون جانشيني، دين ناقص است.

õ õ õ

شريعتي چيزي را ادعا مي‌كند كه حتي علماي اهل تسنن هم به آن قايل نيستند.گويا علي بن ابي طالب× مخالف شورا و اجماع و مخالف قرآن است و عملكرد برپا كنندگان سقيفه، موافق قرآن بوده است!

البته در پي انتقادات فراوان به ايشان، بعدها تصريح كرد كه اين مطالب عقيده اهل تسنن است ومن عقيده خود را در جاي ديگر آورده‌ام، كه ابوبكر وعمر غاصب حق علي هستند![16] اما هر نويسنده يا سخنراني كه هدايت مخاطب، اصلي ترين دغدغه او باشد اين نكته‌ي ساده را رعايت مي‌كند كه هنگام نقل ادعاي ديگران، ابتدا گوينده‌ي آن سخن را مشخص مي‌نمايد و سپس آن را نقد مي‌كند و اگر به هر دليلي بخواهد نقد را به تاخير اندازد، در همان سطور اضافه مي‌نمايد كه من اين مطلب را در فلان صفحه يا فلان كتاب رد كرده‌ام. در غير اين صورت خواننده‌اي كه به نويسنده اعتماد دارد، اين مطالب را صحيح انگاشته، به انحراف كشيده مي‌شود.


[1]. فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ الله لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي الله إِنَّ الله يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ. (سوره آل‌عمران، آيه 159)

[2]. وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ. (سوره شوري، آيه 38)

[3]. وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ الله وَتَعَالَي عَمَّا يُشْرِكُونَ. (سوره قصص، آيه 68.)

[4]. وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي الله وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ الله وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُّبِينًا. (سوره احزاب، آيه 36)

[5]. كمال الدين و تمام النعمه، ص 679.

[6]. تذكرة الخواص، ابن جوزي (متوفاي 604 ق) ص 37، چاپ شريف الرضي.

[7]. سوره شعراء، آيه 214.

[8]. تفسير درالمنثور سيوطي و تفسير ابن كثير.

[9]. سوره آل عمران، آيه 103.

[10]. سوره نساء، آيه 59.

[11].شواهد التنزيل، ج 1، ص 189.

[12]. سوره مايده، آيه 55.

[13]. سوره آل عمران، آيه 61.

[14]. همان، آيه 67.

[15]. همان، آيه 3.

[16]. پرسش و پاسخ، دكتر علي شريعتي.

بعدي