قرايتي كه هيچگاه فراموش نشد – ۱

محقق پركار دكتر حسن انصاري در مجموعه نوشتارهايي به نقد مقاله امامت پژوهي محسن كديور پرداخته است كه مشروح آن تقديم مي گردد.

جناب آقاي دكتر محسن كديور تاكنون چندين مقاله و سخنراني درباره امامت و منابع اعتقادي با رويكردي نوين ارايه داده اند كه بد نيست در دو سه شماره بدان مباحث پيش از ورود تفصيلي به بحثي كه خود آغاز كرده ايم بپردازيم. اينجا خلاصه مقاله ايشان را در زمينه قرايت فراموش شده: نظريه علماي ابرار از زبان خود ايشان نقل مي كنيم:

“در اين مقاله انديشه شيعي حول محور امامت از نيمه دوم قرن سوم تا نيمه قرن پنجم بررسي شد. در اين دو قرنانديشه مسلط (نيمه دوم قرن سوم تا اواخر قرن چهارم) و انديشه مطرح (از اوايل قرن پنجم) در جامعه شيعي رويكرد بشري به مسأله امامت بوده است. و اوصاف بشري ايمه از قبيل علم لدني عصمت ونصب و نص‌الهي (نه نص از‌جانب امام قبل يا پيامبر) از صفات لازم ايمه شمرده نمي‌شده است و يا حتي به عنوان غلو مورد انكار عالمان شيعه واقع شده است. در آن زمان شيعيان اگرچه خود را به نص و وصيت پيامبر(ص) ملزم به اطاعت از تعاليم ايمه مي‌دانستند اما امامان را عالمان پرهيزكاري بدون هرگونه صفت فرابشري مي‌شناختند. در اين دو قرن تغليظ فضايل ايمه و ترويج اوصاف فرابشري ايشان رهاورد انديشه مفوّضه است كه به ‌تدريج نمايندگي انديشه تشيع را به دست گرفت و با نوعي تعديل كلامي از قرن پنجم به بعد به انديشه رسمي تشيع بدل شد. ابن غضايريابن جنيد مشايخ قم از جمله احمد بن محمد بن عيسي اشعري و تا حدودي ابن قبه از شاخصترين قايلان نظريه علماي ابرار محسوب مي شوند. قايلان نظريه رقيب (امامت معصومان) عالمان يادشده را داراي آراء شاذ و نادر و محدثان مدرسه قم را فاقد درايت لازم معرفي كرده اند. بيشك نظريه علماي ابرار در هزاره اخير رأيي شاذ و نادر بوده اما اين نظريه در چهار قرن اول انديشه شيعه را نمايندگي مي كرده است.ارزيابي درايت مشايخ قم در بحث امامت به پيش فرضهاي ارزياب بستگي تام دارد.به هر حال نظريه امامت معصوم به عنوان هويت شيعي وامدار مدرسه بغداد است“.

آنچه نقل شد خلاصه اي است از مقاله بلند آقاي كديور كه خود ايشان در پايان همان مقاله ارايه داده اند. در طول مقاله ايشان بدون در نظر گرفتن تحول تاريخي عقايد و مفاهيم و بدون توجه به آموزه هاي جريانات مختلف شيعي و علل بروز انظار و آراء كلامي و مذهبي صرفا بر اساس بازخواني چند سند عقيده اي را به اكثريت شيعيان امامي در سده هاي نخستين نسبت داده اند كه با واقعيت منابع تاريخي سازگار نيست. آقاي كديور برخلاف شيوه نقد تاريخي تصويري پيش ساخته را از انديشه اعتدالي و انديشه غاليانه شيعي مسلم فرض كرده اند كه نسبتي با تاريخ تحول انديشه هاي مذهبي و كلامي ندارد. مطالبي كه ايشان درباره ابن جنيد اسكافي و تنها متكي بر چند نظر فقهي او آورده اند به تنهايي نمي تواند نظريه ابن جنيد را درباره علم امام و يا طبيعت مقام امام در انديشه او روشن كند. براي اين كار نيازمند بررسي دقيقتر آراء ابن جنيد و مقايسه آنها با تفكر اماميه در دوران او هستيم تا به روشني نسبت انديشه هاي وي در زمينه امامت در مقايسه با شيعيان معتدل و يا غالي روشن شود. روشن است كه آثار ابن جنيد باقي نمانده و پاره هايي هم كه از آثار فقهي وي در منابع بعدي در اختيار است به تنهايي نمي تواند اين مسيوليت را بر عهده بگيرد. اظهار نظري در يك مسيله فقهي كه از ابن جنيد نقل شده و در آن اشاره اي مبهم به مسيله علم امام و در موردي محدود شده است درست در پيش زمينه آن نقل نشده و مقدمات آن بر ما پوشيده است. شايسته است پيش از اين كاري منظم بر روي انديشه هاي ابن جنيد صورت گيرد تا آنگاه به درستي ديدگاه او درباره نظام امامت از نقطه نظر شيعي روشن گردد. آنچه ايشان در رابطه با احمد ابن غضايري نيز ارايه كرده اند مملو از بي دقتي تاريخي است. ابن غضايري محدث و رجال شناس برجسته اي بوده و تنها نيز از نقطه نظر رجالي داوريهايي درباره برخي متون حديثي ارايه داده است. زمينه اين داوريها طبعا بيش از هر چيز متكي بر ارزيابي رجالي و حديثي بوده و نمي تواند عقيده مذهبي او را نسبت به نظريه امامت روشن كند. باري اين مقدار دانسته است كه ابن غضايري نسبت به كتابها و متون غاليان شيعي انتقادي سخت داشته است اما اولا اين انتقاد كم و بيش در نجاشي هم ديده مي شود و آن دو شاگردان مكتب رجالي حسين بن عبيد الله غضايري بوده اند كه متعلق به مكتب بغداد بوده و خود محدث و رجالي بسيار برجسته اي بوده است. بسياري از متوني كه از ديدگاه آقاي كديور لابد جزء ميراث غلات مي بايست قلمداد شود وسيله همين مكتب و وسيله كساني مانند حسين بن عبيد الله غضايري و نجاشي روايت مي شده و آن متون در ثبت آن دو محدث و امثال آن دو بوده است. انتقاد از پاره اي از آثار متعلق به غلات از سوي ابن الغضايري از نقطه نظر يك ميرخ به معناي باورداشت او به نظريه و قرايت بشري از امام و “نظريه علماي ابرار” نمي تواند باشد نظريه اي كه بر اساس مفهومي كش دار استوار شده و از سوي آقاي كديور تحديد شده و تعين پيدا كرده است. معيارهاي قرايت بشري از امام از ديدگاه آقاي كديور هر چه باشد بي ترديد آن معيارها لزوما مورد توجه ابن غضايري نبوده است في المثل در رابطه با عصمت امام و يا نظريه نص الهي بر امامان از كجا پيداست كه اگر ابن غضايري بر پاره اي از آثار غلات انتقاد داشته آن امر به اين معنا خواهد بود كه بنابراين با نظريه نص الهي بر امامان مخالف است. بسياري از احاديثي كه مشتمل بر اين عقيده است وسيله حسين بن عبيد الله غضايري و مكتب و نزديكان او در بغداد روايت شده و تنها نگاهي مختصر به آثار شيخ طوسي در اين زمينه مي تواند گوياي اين امر باشد. اصولا چه دليلي دارد اگر ابن غضايري با غلات شيعه مخالفت مي ورزيده اين امر به معني نفي آن چيزي باشد كه آقاي كديور به معني غلو در اعتقاد شيعي فرض كرده اند. مفهوم غلو مفهومي متحول بوده و هيچ گاه هم از ابن غضايري مطلبي درباره رويكرد او در تحديد و تعيين غلو نقل نشده كه بتوان بر اساس آن حكم كرد كه وي اعتقاد به عصمت امام و يا وجود نص الهي را اعتقادي متكي بر غلو دانسته است. از ديگر سو آقاي كديور در بخشي از نوشته خود به مورد علماي قم اشاره كرده است و نمونه احمد بن محمد بن عيسي الأشعري را مورد توجه قرار داده است باري ما از طريق منابع تاريخي و رجالي مي دانيم كه او و برخي ديگر از علماي قم به شدت با غلات شيعي در اختلاف و درگيري بوده اند اما صرفا با تحقيقي فراگير ممكن است دريافت شود كه اين اختلاف در چه موضوعاتي و با چه گروههايي از غلات بوده است. برخلاف نظر سطحي آقاي كديور ابدا منابع ما اين نكته را تأييد نمي كنند كه اختلاف احمد بن محمد بن عيسي با غلات در حول مفاهيم و موضوعاتي بوده كه آقاي كديور آنها مرز غلو تشخيص داده اند. اختلاف محدثان قم با گروههاي رسمي غلات شيعي بوده كه عقايدي ويژه در رابطه با مسيله طبيعت امام داشته اند گروههايي كه ما به درستي عقايد آنان را از خلال كتابهاي فرق شناسي مي شناسيم از جمله از طريق كتاب المقالات والفرق شاگرد احمد بن محمد بن عيسي يعني سعد بن عبد الله اشعري. از ديدگاه يك ميرخ آنگاه كه مخالفت احمد بن محمد بن عيسي با غلات در منابع تاريخي ملاحظه مي شود نخستين مسيله اين است كه منظور از اين غلات چه كساني بوده اند. طبعا يكي از بهترين منابع براي اين كار مراجعه به كتابي مانند المقالات والفرق سعد اشعري است كه خود در همان محيط قم زندگي مي كرده و از جمله راويان اصلي احمد بن محمد بن عيسي الأشعري است. ويژگي هاي اعتقادي طيفهاي مختلف غلات شيعي و انديشه هاي آنان از همين كتاب روشن است و باز در همين كتاب عقايدي به جريان اصلي تشيع نسبت داده شده كه با محك آقاي كديور بايد آن عقايد را در شمار عقايد غلات شيعي دانست. جالب است بدانيم كه احمد بن محمد بن عيسي كه تا اين اندازه در مخالفت با غلات شهره شده است خود از مهمترين راويان احاديث و متوني است كه گاه حتي از سوي ابن وليد قمي و يا ابن غضايري و نجاشي محل انتقاد بوده اند و آن احاديث را از احاديث غلات فرض كرده اند. نگاهي به دو كتاب بصاير الدرجات سعد اشعري كه گزيده اي از آن در اختيار است و نيز كتاب بصاير الدرجات منسوب به صفار قمي و حتي كتاب الكافي مييد اين نظر است. شگفتا كه آقاي كديور بدون توجه به اين روايات كه دست كم بخش قابل توجهي از آنها از كتابهاي احمد بن محمد بن عيسي (و نه صرفا متكي بر روايات مستند به اجازه) نقل شده صرفا به دليل آنكه احمد بن محمد بن عيسي شماري از “غاليان” را از قم اخراج كرده بوده و يا با آنها سخت رفتار مي كرده است او را موافق با نظريه اي مي دانند كه از سوي خود آقاي كديور طراحي و پيشنهاد شده است. عدم بررسي پيش زمينه افكار و بحثها و چالشهاي فكري در دوران نخست تشيع متأسفانه نويسنده مقاله قرايت فراموش شده را به نتيجه گيريهايي كشانده است كه مطلوب هر كسي اگر قرار گيرد بي ترديد از نقطه نظر يك ميرخ مطالبي بي پايه قلمداد خواهند شد. نمونه ديگر در كلام ايشان در همين مورد علماي قم اين است كه نقلي از ابن وليد قمي در رابطه با سهو النبي والامام را نشانه اي گرفته اند بر اعتقاد ابن وليد به قرايت فراموش شده آقاي كديور. ابن وليد قمي و شاگرد وفادار به تعاليمش شيخ صدوق بخش عمده رواياتي را نقل مي كنند كه حتي از ديدگاه رجالياني مانند ابن غضايري به عنوان احاديث ضعيف و بعضا غاليانه گاه مورد انتقاد قرار مي گرفته است. ابن وليد قمي راوي بسياري از متوني است كه احاديث آن بي ترديد با نظريه علماي ابرار مناسبتي ندارد و شيخ صدوق كه خود نفي سهو النبي را با غلو يكسان دانسته در آثارش عظيمترين بخش احاديثي را نقل مي كند كه مبتني بر عقيده عصمت امام و يا نص الهي بر امامان و علم لدني امام است شگفتا كه چطور آقاي كديور اين همه را ناديده گرفته و يكسره همه علماي قم را در دوران كهن تشيع وفادار به نظريه علماي ابرار فرض فرموده اند. براي يك ميرخ فرض اين است كه نخست روشن كند كه چالش فكري در رابطه با سهو النبي چگونه در جامعه اماميه شكل گرفت و مواضع مختلف چگونه بود و روشن كند كه علل اين ابراز نظر نقادانه از سوي شيخ صدوق و استادش دقيقا چه بوده است. مشكل اصلي آقاي كديور اين است كه مسايل دوره هاي زماني و بومها و محافل گوناگون را با يكديگر و بر اساس تفسيري دلبخواه مي آميزند و توجهي به مباني نقد تاريخي و تاريخنگاري باورها ندارند. نمونه جالب ديگر در مقاله آقاي كديور آنجاست كه بر آقاي دكتر حسين مدرسي ايراد گرفته اند كه چطور ايشان ابن قبه را از پيروان اوصاف بشري امامان مي دانند در حالي كه ابن قبه در كتابش بر عصمت امام پاي فشرده است. آقاي كديور تصويري غير تاريخي از نظريه علماي ابرار (و با تعريفي كه خود ايشان از آن به دست داده اند و آن را به معني عدم پذيرش اوصاف فوق بشري امامان دانسته اند) ارايه داده و آنگاه با پيشداوري خود سراغ ابن قبه رازي رفته و او را به اين دليل از شمار پيروان خالص تفكر علماي ابرار ندانسته اند كه وي در جايي از آثارش عصمت امام را شرط امامت دانسته است. ايشان از اين نكته غفلت كرده اند كه عصمت امام از سوي متكلماني مورد حمايت قرار گرفت كه مطلقا در هيچ منبعي تاريخي به دلبستگي به غلات شناخته نشده اند و اگر ابن قبه از اين نظر دفاع مي كند براي آن است كه اين نظر گوهر دفاعيه متكلمان امامي و از جمله ابن قبه ابن ابي عقيل عماني و شيخ مفيد در مقابل متكلمان معتزلي بود كه وجود نص بر امام را انكار مي كردند و متكلمان امامي با عنايت به ضرورت عصمت امام آن را دليلي قاطع بر ضرورت وجود نص مي دانسته اند. جالب است بدانيم كه زيديان نيز عصمت حضرت امير و حسنين را بر اساس آيه تطهير باور داشته اند و مقصود آنان از عصمت هم كم و بيش با مقصود اماميه در اين مورد يكسان بوده است. حتي ابو العباس حسني از علماي زيدي سده چهارم كه سخت هم با اماميه مخالف بوده و بر آنان انتقاد داشته معتقد به نوعي عصمت حتي بر امامان زيدي بوده است به اين معني كه آنرا شرط تحقق امامت براي مدعيان آن مقام مي دانسته است اين در حالي است كه اصولا امامت از ديدگاه زيديه گوهري متفاوت با امامت شيعه اماميه دارد. درست است كه تفسير از عصمت امام در ميان علماي شيعه اماميه خود محل تحول تاريخي بوده اما مسلما اين مسيله از تمايزات غاليان با شيعيان اعتدالي نبوده است. آنچه كه در رابطه با سهو النبي از سوي ابن وليد و شيخ صدوق مطرح شده ارتباطي با گوهر اصلي مسيله عصمت ندارد چرا كه آنچنانكه از منابع بر مي آيد و با شيوه تحليل تاريخي قابل استنباط است اين امر صرفا در دوره اي تبديل به نزاعي ميان غلات شيعي و ساير طيفهاي شيعي (و آن هم ظاهرا تنها در قم و ري) شده بوده و در آن پيش زمينه تفسيري از سهو نبي و يا امام در نماز ارايه شده بوده كه بر پايه عقايد غلات عقيده به نفي آن لوازمي را در پي داشته كه آن را برخي گروههاي تشيع اعتدالي نمي پسنديده اند. در حقيقت ابن وليد قمي ظاهرا اين بحث را در بستر بحثي فقهي و به نشانه ميزان پايبندي به احاديث و از آن جمله احاديث مشتمل بر وقوع سهو مي دانسته و منكران آنرا برخوردار از درجه نخست غلو مي انگاشته كه با نفي آن احاديث ظاهرا تفسيري متمايز از مسايل فقهي و احكام شرعي و منابع حديثي شريعت شايد ارايه مي داده اند (نك: فقيه من لايحضره الفقيه ج ۱ ص ۳۶۰). در تاريخ انديشه ها به بسياري از مباحث بر مي خوريم كه عقيده اي ساده مبناي موضعگيريهاي سخت مي شده و دليل آن هم مجادلات و پايه هاي آن دست مجادلات در مباحثي پيراموني بوده است در دعواهاي اخباريان و اصوليان و يا شيخيه و متشرعه و يا اصحاب شريعت در مقابل اصحاب طريقت و تصوف از اين دست نمونه ها در تاريخ تفكر اسلامي كم نيست. گاهي مسيله اي نه چندان با اهميت در پس اين دعواهاي فكري بندي از دفاتر اعتقاد نامه هاي مذهبي را تشكيل مي داده است نمونه اين نوع مسايل در عقايد نامه هاي حنابله و اصحاب حديث كم نيست در مواردي كه آنان در نزاع خود با معتزليان و اشعريان گاه با مسايل بي اهميتي (از نقطه نظر نسبتي كه با گوهر اصلي اختلافات فكري داشته) برخورد مي كرده اند كه با توجه به پيش زمينه تاريخي طرح مسيله آن مسيله خود به محل نزاع اصلي تبديل مي شده است.

مهمترين مشكل مطالب آقاي كديور خاصه آنجا كه نظريه اي به نام “علماي ابرار” را به دانشمندان سلف شيعه نسبت مي دهند اين است كه ايشان در ارايه مباحث خود وفادار به شيوه نقد تاريخي نيستند و مفاهيم اصطلاحات و منقولات منابع تاريخي را در بستر تاريخي خود در محك نقد و بررسي قرار نمي دهند. ايشان طبعاً با نويسنده اين سطور موافقند كه مراجعه به منابع حديثي رجالي كلامي و تاريخي شيعي بدون دركي درست از زمينه هاي پيدايش آنها و بدون دريافتي صحيح از تاريخ تحولات فكري و مذهبي شيعه اماميه كاري است كه با شيوه هاي نقادي تاريخي سازگار نيست. مشكل در اينجاست كه ايشان مفاهيمي مانند غلو تقصير غلات و مفوضه و امثال اين مفاهيم را مفاهيمي جامد دانسته اند كه در طول چند قرن دستخوش هيچ تغييري قرار نگرفته اند. براي داشتن دريافتي از منظر تشيع به طور عام و تشيع امامي به طور خاص به امامان و منابع علم و جايگاه معنوي ايشان قبل از هر چيز شناخت مسايلي از اين دست ضروري است: مفهوم امام و امامت و تحول معنايي در آن نسبت امامت با قدرت سياسي نسبت امامت با منابع شريعت تحولات فقه اسلامي در بومهاي عراق و حجاز عقايد گروههاي شيعي نخستين در سده دوم قمري نسبت ميان مباحث امام شناسي با مباحث تيولوژيك در دو سده دوم و سوم قمري شناخت تصوير متحولي كه شيعيان در اين دو سده سرنوشت ساز از خود و از امامان داشته اند تأثير گرايشات كلامي و اصولي بر انديشه هاي مذهبي درباره امامت و از جمله مسيله هايي مانند اجتهاد و رأي درك درست گرايش اجتهادي در مقابل گرايش نقل گرا تحولاتي كه در مفاهيمي مانند مهدويت قايميت غيبت در اين دو سده در ميان طيفهاي مختلف شيعي در عراق حجاز و ايران ايجاد شد نسبت تيوري پردازي هاي شيعي درباره مفاهيمي مانند نص و عصمت امام با جريانات عام كلامي در اسلام و بحثهايي كه در حول مسايل امت امامت خلافت و منابع شريعت در اين دو سده از سوي فقيهان بزرگي مانند ابو حنيفه و مهمتر از او امام شافعي مطرح گرديد و اموري از اين دست. آقاي كديور بدون آنكه در نوشته هاي ايشان اثري از تلاش براي شناخت فرقه ها و گرايشات مختلف شيعي در دو سده نخستين تاريخ تشيع ديده شود و بدون آنكه تحول مفاهيم مورد توجه غلات و گروههاي متهم به غلو را مورد توجه قرار دهند صرفا با يك محك برساخته با عنوان “توصيف فوق بشري از امامان” غلو را به معني تيوري پردازي براي توصيفات فوق بشري از امامان فرض كرده اند و در مقابل توصيف بشري از ايشان را گرايش اعتدالي تشيع فرا نموده اند. البته آقاي كديور حق دارند تا مفهوم سازي ويژه خودشان را داشته باشند سخن ما با ايشان بر سر اين مسيله نيست اما اينكه تحليل خودشان را تحليلي تاريخي بنامند طبعا چندان بر صواب نيست.

تحليل و نقد تاريخي منابع و تاريخ نگاري باورها و ايده ها شيوه/شيوه هاي شناخته شده اي در دنياي كنوني دارد و اگر ادعا اين است كه تحقيقي برخاسته از اين منظر است بايد وفادار به شيوه هاي مورد قبول در ميان اهالي نقد تاريخي باشد.

پايگاه اطلاع رساني حجت الاسلام حامد كاشاني