قرايتي كه هيچگاه فراموش نشد – ۲

محقق پركار دكتر حسن انصاري در مجموعه نوشتارهايي به نقد مقاله امامت پژوهي محسن كديور پرداخته است كه مشروح آن تقديم مي گردد.

آقاي كديور در ارتباط با كتاب الكافي كليني اين نكته را مطرح كرده اند كه كليني شانزده هزار روايت الكافي را طي بيست سال از مجموع سيصد هزار حديث به دقت انتخاب كرد. ظاهرا استدلال ايشان بر اين مطلب نيز از آنجاست كه نوشته اند ابن عقده كه آقاي كديور از ايشان به عنوان استاد كليني نام برده اند جايي گفته است كه من يكصد و بيست هزار روايت مسند از اهل بيت رسول الله به خاطر دارم و روي هم رفته مي توانم پيرامون سيصد هزار حديث شيعه به بحث و مذاكره علمي بنشينم. ايشان از اين مطلب كه از ابن عقده نقل كرده اند نتيجه گرفته اند كه كليني اين سيصد هزار روايت را در طي بيست سال مورد فحص و بررسي قرار مي دهد و از بين آنها فقط شانزده هزار روايت را معتبر شناخته و آنها را براي درج در كتاب الكافي انتخاب مي كند يعني حدود پنج درصد. آقاي كديور در دنباله نتيجه مي گيرند كه در زمان كليني در سده چهارم بنابراين حدود ۹۵ درصد از احاديث موجود از ديدگاه كليني غير معتبر بوده است.

مطلبي كه آقاي كديور مورد توجه قرار داده اند مطلبي است كه ناشي است از استنباطي نادرست از كلام ابن عقده و عدم شناخت دقيق دانش حديث و عدم شناخت موقعيت كليني و ابن عقده. اگر مطلب ايشان در همين حد بود البته شايد نيازمند تذكر به مباني اشتباه استنباط ايشان نبود اما متأسفانه ايشان از اين مطلب و از شماري مطالب ديگر نتيجه گيري هاي ويژه اي در مقاله خود ابراز داشته اند كه به همين دليل نويسنده اين سطور را به واكنش برانگيخت. در اصل اينكه در تاريخ تشيع نخستين گروهي از طيفهاي شيعي گرايشات غاليانه داشته اند و نيز جعل حديث تداول داشته البته ترديدي نيست. اين مطلبي است كه ما از جمله به واسطه نقادي هاي عالمان برجسته اي مانند ابن وليد شيخ صدوق حسين بن عبيدالله الغضايري و فرزندش احمد و حتي عالمان و محدثان دوران حضور امامان همانند يونس بن عبدالرحمان از آن به خوبي اطلاع داريم. اما بايد اين نكته را در عين حال توجه داد كه در تحولات تاريخ تدوين حديث اماميه توجه به تقابلات فكري ميان طيفهاي غاليان و در مقابل آنها طيفهاي تشيع اعتدالي كه بهتر است از آنها به جريان فقه گرا در حديث امامي تعبير كنيم همواره مورد توجه بوده و حساسيتهاي لازم از سوي طيف اخير در چارچوب تدوين حديث مورد ملاحظه قرار مي گرفته است. به همين دليل بسياري از آنچه كه از عقايد گروههاي غلات در كتابهاي ملل و نحل ديده مي شود و بي ترديد بازتاب آنها در احاديث طيفهاي غلات حضور داشته است عملا در كتابهاي حديثي اماميه دست كم آن تعداد كتابي كه هم اينك در اختيار است وارد نشده و نسبت به آنها حساسيت نشان داده مي شده است. نمونه اي از داوريهاي رجاليان برجسته اي مانند ابن وليد قمي در مورد كتابهايي همانند نوادر الحكمه محمد بن أحمد بن يحيي الأشعري خود گواهي بر اين موضوع است. در كتابهاي حديثي و اعتقادي اطياف مختلف غلات شيعي كه بعدها در نواحي پيراموني حضور شيعيان امامي مجال ظهور و بروز داشته اند احاديث زيادي به نقل از راويان متقدم از ميان گروههاي معروف به غلات ديده مي شود كه هيچ كدام از آنها در كتابهاي اصلي حديثي اماميه بروز و ظهور نيافته اند. درست است كه گاهي دفاتر و اصول حديثي به دليل دستكاري شيعيان غالي مورد تحريف قرار مي گرفت و در آنها مطالبي كم و زياد مي شد اما عموما دست كم در مورد عقايد ويژه و حاد غلات محدثان حساسيت لازم را در آثار حديثي خود اعمال مي كردند و كوشش مي شد كه از دفاتر معتبر و گواهي شده كه از طرق درست به دست رسيده بود بهره گرفته شود. آنچه كه در مورد كتابهاي حديثي شيعي عمدتا بايد مد نظر قرار داد و البته حساسيت آقاي كديور در جاي خود درست است اين است كه در مواردي در احاديث شناخته شده كلمه و يا كلماتي افزوده مي شد و يا كاسته مي شد تا مفهومي از پيش اراده شده مورد تأكيد قرار گيرد. در مواردي متنهاي حديثي متقدم كه مطلبي را به اختصار گزارش كرده بودند در نسخه ها و تحريرهاي جديد با طول و تفصيل و جزييات بيشتري نقل مي گرديد. در مواردي چندين حديث كه اصل آنها از ديدگاه محدثان ثابت بود در يك حديث مفصلتري ادغام مي شد و در واقع روايتي تلفيقي تدوين مي گرديد. از اين همه مهمتر مواردي بود كه اسناد جديدي براي متون ثابت و مورد تأييد فراهم مي گرديد و در حقيقت تلاش مي شد تا حديث اسناد بيشتري پيدا كند. تساهل محدثان دوره هاي بعدي معمولا شامل برخي از اين موارد مي شد و حساسيت لازم گاه مراعات نمي گرديد. با اين وصف باز هم كافي است نگاهي به كتاب رجال نجاشي بيندازيم تا روشن شود كه تا چه اندازه محدثان و رجاليان در امر صيانت از متون و اسناد احاديث دقت هاي لازم را معمول مي داشتند و در طرد كتابها و روايات غير معتبر ترديد نمي كردند. نمونه اش حساسيت نجاشي است نسبت به شيخ روايي خود ابو المفضل شيباني كه با وجود سعه روايي آن محدث برجسته و پر آوازه اما با اين وصف از روايت از او در كتابش خودداري مي كند. در دورانهاي بعدي از سده ششم قمري به بعد متأسفانه به دليل از ميان رفتن بسياري از متون و كتابهاي متقدم و به ويژه از ميان رفتن اصول آنها يعني دفاتر گواهي شده و نيز به دليل شماري از عوامل مذهبي و اجتماعي ديگر كه اينجا مجال پرداختن به آنها نيست دقت كمتري در اين نوع مسايل اعمال گرديد و شماري از احاديث و روايات غير معتبر از كتابها و دفاتر غير اصيل و غير معتمد وارد كتابهاي حديثي متأخران گرديد. بي ترديد محمد بن يعقوب الكليني از شمار محدثان برجسته اي بوده است كه حساسيت لازم را در مورد دو مسيله در كتابش داشته است: يكي حساسيت نسبت به روايات طيفهاي شناخته شده غلات شيعي كه به ويژه در مكتب قم كه كليني وابسته به آن است نسبت به آنها حساسيت لازم وجود داشت و اين مسيله نسبت به مكتب حديثي قم بارها در منابع رجالي و حديثي و تاريخي محل تأكيد قرار گرفته است و مسيله دوم اينكه كليني به دليل آنكه خود محدثي معتبر بود كه مشايخ معتبر و مهمي را در حديث تجربه كرده بود و از كتابخانه هاي شخصي آنان و نيز دفاتر و اصول گواهي شده آنان بهره مي گرفت بنابراين تا آنجايي كه امكان داشت نسبت به اصول روايت دفاتر و كتابهاي منابع خود حساسيت لازم را اعمال مي كرد. به همين دليل است كه در كتاب الكافي از بسياري از محدثان غير معتبر و يا كتابهايي كه شهرت در غلو و يا عدم دقت در نقل احاديث داشته اند با وجود آنكه آن دفاتر در اختيار كليني علي القاعده بايد بوده باشد عموما (البته با وجود استثناهايي) خبري نيست. تنها موردي كه درباره كتاب الكافي بايد محل عنايت باشد در حقيقت تسامحي است كه نسبت به احاديثي اعمال شده است كه متون آنها كم و بيش از طرق معتمدتر در اختيار بوده و كليني به دليل آنكه به متون اين دسته احاديث اعتقاد داشته است در نقل آن روايات و لو با طرق كم و بيش غير معتمد گونه اي تسامح به خرج داده است. اين شيوه كليني البته به طور كلي از يك سو به مشي كلي محدثان و اصحاب حديث امامي در آن دوره و از ديگر سو به اين واقعيت باز مي گردد كه تشيع امامي به طور كلي در آغاز دوران غيبت صغرا مگر در ميان طيفي از متكلمان كه از نوعي تشيع كاملا اصولي /فقهي حمايت مي كردند عملا پذيرش پاره اي از عقايدي كه در بسياري از احاديث شيعي درباره امامت و طبيعت مقام امام مطرح شده بود را ممكن ساخته بود. اين امر البته دلايل ويژه خود را دارد اما اين مسيله ارتباطي با غلبه تفكر جريان غلات ندارد. جريان غلات اساسا به طور خاص از سوي مكتب قمي مورد انكار و طرد قرار گرفت كه كليني و مانند او وابسته به آن بودند. بيشترين انتقادها هم از مكتب غلات و حتي مفوضه در مكتب رجالي قم ديده مي شود. شيخ مفيد نيز كه نماينده اصلي جريان متكلمان است خود در كتاب الارشاد عملا بيشتر همين دست احاديث كتاب الكافي را ديگر بار روايت مي كرد. در كتاب الارشاد جز در مورد شماري روايات تاريخي عملا عمده اعتماد شيخ مفيد به كتاب الكافي است. البته در جزييات مسايلي مانند كيفيت علم امام اختلافاتي ميان متكلمان و محدثان و ميان هر يك از آنان وجود داشت اختلافاتي كه نمونه هاي آن در كتاب اوايل المقالات شيخ مفيد و يا پاره اي از رسايل و مسايل شريف مرتضي بروز يافته است اما اين بدين معنا نيست كه اظهار شود جريان محدثان طرفدار تشيع غاليانه بوده اند و جريان متكلمان طرفدار تشيع اعتدالي. خلاصه وار عرض كنم كه سده هاي چهارم و پنجم قمري متفاوت از سده هاي دوم و سوم بوده اند و نمي توان تقابلها و دسته بندي هاي اين دو دوران را با يكديگر آميخت.

حال باز گرديم به سخن آقاي كديور. نخست بايد گفت كه ابن عقده كوفي گرچه از مشايخ كليني بوده است اما او ابدا از مشايخ اصلي كليني نبوده و كليني بسيار محدود از او بهره گرفته بوده است. اين امر كاملا از كتاب الكافي آشكار است. بنابراين مبناي كار كليني مجموعه احاديث و دفاتر و اصول روايي ابن عقده نبوده است. وانگهي ابن عقده از محدثان زيدي (زيدي جارودي) بوده كه در عين حال از مهمترين نمايندگان حديث كوفي است و دامنه احاديث او بسي فراتر از احاديث امامان شيعه دوازده امامي بوده است. او محدثي است كه بخش زيادي از روايات او به احاديث محل توجه اهل سنت مربوط مي شده و دامنه توجه او به متون و اسانيد حديثي نه تنها محدود به احاديث امامي نبوده و اصلا مشتمل بر احاديث كوفيان و ازجمله زيديه بوده بلكه بخشي از احاديث او احاديث محل عنايت سنيان بوده است. درست است كه بخش زيادي از احاديث كوفيان احاديثي است كه منبعي شيعي دارد اما كوفيان احاديث زياد ديگري هم روايت مي كرده اند كه اصلا مورد توجه و عنايت شيعيان نبوده است. ابن عقده اصولا محدثي است كه از او به عنوان محدثي حرفه اي بايد نام برد وي سنتهاي مختلفي را در حديث انتقال مي داده و از آن ميان به دليل علايق شيعي به احاديث اماميه هم توجه داشته است. بدين ترتيب دايره و سعه رواياتي كه او در ثبت و حفظ خود داشته ارتباطي با عدد و رقم احاديث اماميه كه مي توانسته محل عنايت كليني باشد ندارد. به همين دليل هم هست كه ابن عقده تنها محل توجه محدثان امامي نبوده بلكه حتي حفاظ بزرگ اهل سنت به روايات او توجه داشته اند (في المثل نك: خطيب بغدادي تاريخ بغداد ۵/۲۱۷ به بعد). از ديگر سو آقاي كديور در تفسير كلام ابن عقده به خطا رفته اند. از ابن عقده آنچنانكه در كتاب تاريخ بغداد خطيب بغدادي آمده است مطالب مختلفي در زمينه دامنه و سعه روايي او روايت شده است. ما در اينجا نخست مجموع اين مطالب را نقل مي كنيم و سپس به بحث درباره آن مي پردازيم:

تاريخ بغداد – الخطيب البغدادي ج ۵ ص ۲۲۰ به بعد

… حدثنا علي بن أبي علي البصري عن أبيه قال سمعت أبا الطيب أحمد بن الحسن بن هرثمه يقول كنا بحضره أبي العباس بن عقده الكوفي المحدث نكتب عنه وفي المجلس رجل هاشمي إلي جانبه فجري حديث حفاظ الحديث فقال أبو العباس أنا أجيب في ثلاثمايه ألف حديث من حديث أهل بيت هذا سوي غيرهم وضرب بيده علي الهاشمي.

حدثنا الصوري قال سمعت عبد الغني بن سعيد يقول سمعت أبا الحسن علي ابن عمر يقول سمعت أبا العباس بن عقده يقول أنا أجيب في ثلاثمايه ألف حديث من حديث أهل البيت خاصه… حدثنا محمد بن يوسف النيسابوري لفظا أخبرنا محمد بن عبد الله بن محمد ابن حمدويه الحافظ قال سمعت أبا بكر بن أبي دارم الحافظ بالكوفه يقول سمعت أبا العباس أحمد بن محمد بن سعيد يقول أحفظ لاهل البيت ثلاثمايه ألف حديث.

حدثنا القاضي أبو العلاء محمد بن علي بن يعقوب من حفظه غير مره قال سمعت أبا الحسن محمد بن عمرو بن يحيي العلوي يقول حضر أبو العباس بن عقده عند أبي في بعض الايام فقال له يا أبا العباس قد أكثر الناس علي في حفظك الحديث فأحب أن تخبرني بقدر ما تحفظ فامتنع أبو العباس أن يخبره وأظهر كراهه ذلك فأعاد المسأله وقال عزمت عليك ألا أخبرتني فقال أبو العباس أحفظ مايه ألف حديث بالاسناد والمتن واذاكر بثلثمايه ألف حديث. قال أبو العلاء وقد سمعت جماعه من أهل الكوفه وبغداد يذكرون عن أبي العباس بن عقده مثل ذلك.

حدثنا القاضي أبو القاسم علي بن المحسن التنوخي من حفظه قال سمعت أبا الحسن محمد بن عمر العلوي يقول كانت الرياسه بالكوفه في بني الفدان قبلنا ثم فشت رياسه بني عبيد الله فعزم أبي علي قتالهم وجمع الجموع فدخل إليه أبو العباس ابن عقده وقد جمع جزءا فيه ست وثلاثون ورقه فيها حديث كثير لا أحفظ قدره في صله الرحم عن النبي صلي الله عليه وسلم وعن أهل البيت وعن أصحاب الحديث فاستعظم أبي ذلك واستنكره فقال له يا أبا العباس بلغني من حفظك للحديث ما استنكرته واستكثرته فكم تحفظ فقال له أنا أحفظ منسقا من الحديث بالاسانيد والمتون خمسين ومايتي ألف حديث وأذاكر بالاسانيد وبعض المتون والمراسيل والمقاطيع ستمايه ألف حديث.

حدثنا أبو الحسين محمد بن علي بن مخلد الوراق بحضره أبي بكر البرقاني قال سمعت عبد الله الفارسي وعرفه البرقاني يقول أقمت مع إخوتي بالكوفه عده سنين نكتب عن ابن عقده فلما أردنا الانصراف ودعناه فقال ابن عقده قد اكتفيتم بما سمعتم مني أقل شيخ سمعت منه عندي عنه مايه ألف حديث قال فقلت أيها الشيخ نحن أخوه أربعه قد كتب كل واحد منا عنك مايه ألف حديث.

همانطور كه مي بينيم مطالب مختلفي به نقل از ابن عقده در رابطه با دامنه حفظ و سعه روايي او نقل شده كه هم بعضا با يكديگر ناسازگارند و هم بي ترديد همانند بسياري از موارد مشابه در آنها اغراق صورت گرفته است. درست است كه ابن عقده حافظ برجسته اي بوده اما بي ترديد برخي از آنچه از او در اين باره نقل شده نمي تواند واقعيت داشته باشد. از ناسازگاري برخي از آمارهاي نقل شده از او به روشني بر مي آيد كه به احتمال زياد عدد و رقمي كه درباره مجموعه محفوظات او در زمينه احاديث اهل بيت نقل شده با نوعي اغراق توأم است و با دقت نقل نشده است وانگهي در اين دست روايات او از احاديث اهل بيت سخن رانده كه بر آگاهان پوشيده نيست كه منظور از آن نمي تواند صرفا احاديث شيعي باشد. تعداد بسيار زيادي از احاديث اهل بيت در منابع غير شيعي نقل شده كه ريشه آن احاديثي كوفي و مدني است كه محل عنايت سنيان بوده و مضامين آنها يا اساسا مورد قبول شيعيان قرار نمي گرفته و يا اينكه سنتهاي روايي آنها ناشناخته و يا محل ترديد براي محدثان شيعي بوده و لذا از روايت آنها در كتابهاي خود ممانعت مي كرده اند بسياري از احاديثي كه در كتابهاي حاكم نيشابوري و بيهقي و امثال آن دو از امامان شيعي نقل شده هيچ گاه در دامنه روايات شيعي قرار نگرفته اند. در برخي از آنچه كه از ابن عقده نقل شده وي اظهار داشته كه صد هزار حديث را به متن و اسناد در حفظ داشته و در سيصد هزار حديث مذاكره مي كرده است يعني قدرت بر شناخت داشته است. در اين روايت البته سخني از احاديث اهل بيت نيست. با اين وصف چه در اين مورد و چه در موردي كه از ۳۰۰ هزار حديث اهل بيت سخن مي راند روشن است كه مقصود ابن عقده صد هزار حديث به معني صد هزار متن مختلف از احاديث اهل بيت نيست. تعداد متون احاديث در تشيع و تسنن به مراتب كمتر از اين تعداد است. بر آگاهان بر علم حديث پوشيده نيست كه مقصود ابن عقده در هر دو مورد صد هزار و سيصد هزار حديث طرق و اسانيد احاديث با يكديگر است كه بخش اعظم آنها متن مشتركي داشته اند. في المثل حديث مشهور غدير كه به طرق مختلفي در هر طبقه از راويان نقل شده متني است كه در بيشتر موارد آن متن مشتركي روايت مي شود اما در عين حال همين متن مشترك از طرق مختلفي از صحابه و تابعين و يا اهل بيت نقل شده است در طبقات بعدي اين حديث وسيله راويان متعددي نقل شده و در دفاتر و كتابهاي حديثي مختلفي از طرق گوناگوني روايت شده است. هر چه اين طبقات به سمت ابن عقده كه خود اتفاقا كتابي هم درباره اين حديث داشته است مي رسد تعداد راويان و ناقلان آن بيشتر مي شود. تازه در طرق يك حديث تنها كساني مد نظر نبوده اند كه حديث را در كتابهاي خود روايت مي كردند بلكه در اين شمار كساني كه در روايت متني كه آن حديث را نيز شامل مي شده شركت داشته اند مي توانسته اند به حساب بيايند. به طور مثال كتاب المصنف عبد الرزاق را راويان مختلفي روايت مي كرده اند و براي يك محدث در دوره هاي بعد آسان بوده است كه يك حديث از آن را از طرق مختلفي به عبد الرزاق اسناد دهد به شرط آنكه به راويان بعدي عبدالرزاق در طبقات مختلف طريقي داشته باشد. اصولا فن تخريج و استخراج بدين ترتيب در ميان محدثان توسعه پيدا كرد. مالك بن انس موطأ داشته است اما موطأ او را از وي كسان بسياري شنيدند و هر يك نسخه خود را به طبقات بعدي منتقل كرد نسخه هايي كه بعضا از لحاظ تعداد احاديث مختلف بود (شماري از اين روايات و نسخه ها تاكنون منتشر شده اند كه معروفترين آنها نسخه يحيي بن يحيي است). در دوره هاي بعدي احاديث مالك بن انس از طرق مختلفي در دسترس بود و موطأ هاي گوناگوني روايت مي شد و برخي از احاديث او با احتساب اختلافاتي كه در طبقات اسانيد راويان بعدي به مالك بن انس وجود داشت با دهها سند مختلف نقل مي شد. طبعا براي ابن عقده كه در ربع اول سده چهارم مي زيسته است با دامنه و سعه روايي او و نيز تعداد بسيار زيادي از مشايخي كه وي محضر آنان را درك كرده بود (وهمينطور هر يك از آن مشايخ خود محضر تعدادي ديگر را درك كرده بودند) بسيار آسان بود كه يك حديث از كتاب مالك بن انس را با طرق مختلفي روايت كند. مقصود ابن عقده از حفظ اين است يعني حفظ “متون و اسانيد” و نه متون تنها.

از ديگر سو گرچه نه به شكلي كامل اما تا اندازه قابل توجهي اسانيد و طرق و اجازات/اثبات ابن عقده همينك در اختيار است و ما به درستي مي دانيم كه او چه كتابها و اجزايي را در حديث روايت مي كرده است. اين موارد در كتابهاي اماميه و نيز زيديه موجود است و مي دانم كه استاد رجال شناس برجسته آقاي نجار در كتابي بزرگ درباره ابن عقده اين طرق را گردآورده اند كه متأسفانه هنوز به چاپ نرسيده است. بنابراين چنين نيست كه ما دريافتي از مجموعه احاديث روايت شده از سوي ابن عقده نداشته باشيم. تعداد اين احاديث از نقطه نظر متون اصولا نمي توانسته با اين عدد و رقم سازگار باشد. نه تنها در موارد بسيار زيادي ما مي دانيم كه ابن عقده چه كتابهايي را روايت مي كرده بلكه به خوبي واقفيم كه في المثل اگر تفسير ابو الجارود را روايت مي كرده اين كتاب در چه اندازه و حد و حدودي بوده است. بنابراين از نقطه نظر متون احاديث شمار احاديث او درصد بسيار كمي از اين تعدادي بوده كه نسبت به احاديث اهل بيت ابراز داشته است. بسياري از اين دفاتر كه او روايت مي كرده شامل چند برگ بيشتر نمي شده است و اصولا مقصود از كتاب در عرف محدثان همه جا كتاب به معني معمول آن نيست و گاهي حتي يك جزء بسيار كوچك را شامل مي شده است.

كليني از ابن عقده روايت مي كند اما مبناي تتبع او در احاديث اهل بيت و انتخاب از دفاتر گذشتگان ابن عقده نبوده و بي ترديد هم كليني با همه دفاتر و اصول ابن عقده آشنايي نداشته و همه آنها را هم در اختيار نداشته است. مبناي اصلي كليني كتابها و دفاتر حديثي مشايخي چون محمد بن يحيي العطار و احمد بن ادريس و علي بن ابراهيم و امثال آنان و مشايخ اين طبقه مانند كتاب المحاسن برقي و نوادر احمد بن محمد بن عيسي الأشعري و امثال آنان بوده كه آن طور كه از كتابهاي رجالي مي دانيم بي ترديد دسته اي از اصول و منابع اين دست كتابها در اختيار ابن عقده نبوده و ابن عقده از سنتهاي روايت آنها اطلاعي نداشته است. وانگهي انتخاب كليني بر خلاف نظر آقاي كديور همواره بر اساس مسيله ضعف و يا قوت سندي و يا متني نبوده بلكه او در هر باب از ابواب كتابش در اين باره مبناي خاص خود را داشته است. در مورد كتاب الحجه كه بيشتر مد نظر آقاي كديور است كليني عمدتا شيوه اختصار را رعايت مي كرده و جز در برخي ابواب خاص كه حساسيت ويژه اي داشته است در بيشتر موارد تنها به گزيده اي از احاديث بسنده كرده و تمامي متون را نقل نمي كند. مبناي او اين بوده كه چند حديثي را كه در مجموع مضمون ويژه اي را مطرح مي كنند از طرق مختلف روايت كند (كه البته اين كار او هم بر اساسي ويژه بوده كه اينجا مجال پرداختن به آن نيست) و اختلافات متون را در همه جا نقل نمي كند. از ديگر سو در مورد برخي كتابها كه كليني به خوبي بر تداول آنها واقف بوده كليني تمامي احاديث آنها را نقل نمي كند بلكه مي كوشد كه احاديث را از منابع مختلفي نقل كند و اگر در موردي طريق احمد برقي در المحاسن را نقل مي كند در حديث بعد حديثي را نقل كند كه گرچه در كتاب المحاسن هم قريب به همان طريق و يا نزديك به آن وجود داشته اما اين بار از نوادر احمد بن محمد بن عيسي الأشعري آن را نقل كند. در مورد كتابهاي مشهور او طريقه انتخاب را بيشتر مد نظر داشته چرا كه از تداول و شهرت آنها اطلاع داشته و دليلي بر نقل تمامي مضامين تكراري نمي ديده است.

بدين ترتيب اين مطلب كه در عصر كليني سيصد هزار حديث شيعي موجود بوده كه تنها ۵ درصد آن از ديدگاه كليني شايسته نقل بوده و انتخاب شده است از اساس باطل است. اين رقم به فرض كه نقلهايي كه از ابن عقده شده است را بپذيريم مجموعه اي از متون و اسانيد را شامل مي شود و نه متون صرف را كه طبعا بحث آقاي كديور با آن بيگانه است. همانطور كه استاد معظم جناب آقاي دكتر مدرسي هم اخيرا در نوشته اي ابراز داشته اند محدثان اماميه در عصور نخستين تقريبا تمام آنچه كه از احاديث دفاتر نخستين قابل نقل بوده و يا فايده اي در نقل آن وجود داشته را انتقال داده اند و ما از آنها همينك اطلاع داريم. البته در اين ميان بسياري از طرق و يا اختلافات جزيي در متون احاديث را بايد استثناء كرد.

سايت حجت الاسلام حامد كاشاني