حديث معرفت امام زمان عجل الله فرجه و نقد پاسخ دكتر كديور

حجت الاسلام مهدي سلمانپور

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام علي محمد و علي آله آل الله واللعنة الدايمة علي أعدايهم أعداء الله إلي يوم لقاء الله.

چند سالي است كه جناب آقاي دكتر محسن كديور به طرح و ارايه‌ نظراتي خاص درباره‌ عقايد و معارف اسلامي و خاصه اصل مهم و اصيل امامت و جزييات مرتبط با آن مي پردازند از جمله آرايي متفاوت در باب عصمت معصومين علم غيب و برخي فضايل خاص ايشان نصب الهي آن بزرگواران نص از جانب رسول اكرم بر امامت آن حضرات و مواردي ديگر توسط جناب كديور عرضه شده است.

تفاوت آراء ايشان با نصوص متعدد روايات و آن چه قرن هاست از جانب متكلمان به عنوان نظرات مكتب اهل بيت و بلكه ضروريات مذهب مطرح مي گردد چشم گير و بنيادين است. خود ايشان البته نظريه خود را صحيح قلمداد كرده و ديگر آراء را نه معتقدات اصيل تشيع كه انديشه هايي برخاسته از قرن سوم هجري و متأثر از غلات و مفوضه مي دانند.

نقدهايي متعدد بر نوشته هاي ايشان نگاشته شده كه مطالعه آن براي جويندگان حقيقت پرفايده خواهد بود اصولا اين نقدها عينا توسط دكتر كديور در سايت شخصيشان قرار مي گيرد كه عملي پسنديده و مشكور است.

در ادامه طرح اين مباحث دكتر كديور چند روز پيش – ۲۹ بهمن ماه – در پاسخ به سوالي در سايت شخصي خود حديث شريف و متواتر «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية» را مورد تضعيف و تشكيك و خدشه قرار دادند. البته هر كس با نوشته هاي جناب كديور در اين مباحث آشنايي داشته باشد از تشكيكات ايشان جز انكار برداشتي نخواهد داشت.

راقم اين سطور حسب احساس وظيفه شرعي تصميم به نقد پاسخ ايشان گرفت كه ويرايش پاسخ اوليه توسط دكتر كديور و درج پاسخ جديد او را در تصميمش راسخ تر كرد. به فاصله يك روز پاسخ آغازين حذف شده و پاسخي جديد در سايت دكتر كديور قرار گرفت.

تفاوت دو پاسخ در اصلاح چند خطاي فاحش پاسخ اول و اضافه نمودن خطاهايي ديگر در تضعيف حديث شريف و مطالبي است كه به نظر مي رسد هنگام پاسخ اول نويسنده محترم از آن ها بي اطلاع بوده است.

پي بردن به خطا و اصلاح آن نيكو و محبوب است سخن اما اين جاست كه چگونه مي توان در حوزه معارف اسلامي خود را در مقام پاسخگويي به سوالات قرار داد و اين چنين از واضحات امر ناآگاه بود!

نظر به اين كه جناب كديور پاسخ اول را حذف نموده اند توضيح بيشتر در اين باره را مطلوب نمي دانم و ترجيح مي دهم به پاسخ موجود بپردازم پاسخي كه آن نيز شوربختانه از خطاهاي فاحش در امان نمانده است.

نوشتار پيش رو در چهار بخش: «روايات شيعه» «روايات مخالفان» «تواتر حديث شريف» و بخش پاياني و مختصر «معنا و لوازم روايت» سامان يافته است هدف از اين نوشتار واكاوي پاسخ جناب آقاي كديور و ارزيابي مندرجات و سنجش اعتبار آن است. خوانندگان محترم با ملاحظه سخنان ايشان و نقدهاي صاحب اين قلم خود به داوري خواهند نشست. و ما توفيقي إلا بالله عليه توكلت و إليه أنيب.

بخش اول روايات شيعه

جناب دكتر كديور در بيان مصادر شيعي اين حديث شريف چنين مي فرمايند:

«حديث فوق با الفاظ مختلف در منابع شيعي زير نقل شده است: محاسن برقي كافي كليني غيبة نعماني اكمال الدين صدوق كفاية الاثر خزاز قمي و الثاقب في المناقب ابن حمزة طوسي. سند برخي از اين روايات معتبر است».

درباره اين فقره از سخنان ايشان بايد گفت:

۱– ترديدي نيست كه چنين عباراتي از لحاظ اصولي داراي مفهوم نمي باشند هم چنين در اين كه اثبات شي نفي ماعدا نمي كند نيز شكي وجود ندارد. اما اقتضاي مقام استقصاء و پاسخگويي به اين گونه سوالات در حيطه اي چنين مهم اين است كه اگر تتبع ايشان تمام نبوده يا صرفا به «بعضي» مصادر اشاره دارند نه همه آن ها به اين مطلب متذكر شوند حال آن كه جناب كديور حتي از آوردن عبارت «و…» نيز اجتناب كرده اند.

چنين به نظر مي رسد كه مصادر ديگر اساسا به رويت ايشان نرسيده است چنان كه در پاسخ محذوف همين موارد نيز از نظرشان دور مانده بود.

۲ – برخلاف ظاهر فرمايش ايشان و به غير از شش مصدري كه عنوان فرموده اند روايت شريفه در ۱۹ مصدر ديگر نيز آمده است كه عبارتند از:

بصاير الدرجات صفار (م ۲۹۰) قرب الاسناد حميري قمي (م ۳۰۴) تفسير عياشي (م ۳۲۰) الامامة والتبصرة ابن بابويه قمي (م ۳۲۹) فضايل اميرالمومنين ابن عقده (م ۳۳۳) اثبات الوصية مسعودي (م ۳۴۶) رجال كشي (م نيمه اول قرن ۴) دعايم الاسلام قاضي نعمان مغربي (م ۳۶۳) امالي عيون اخبار الرضا عليه السلام و ثواب الاعمال شيخ صدوق تحف العقول ابن شعبه حراني (م قرن ۴) دلايل الامامة طبري (م قرن ۴) اختصاص مفيد (م ۴۱۳) كنزالفوايد كراجكي (م ۴۴۹) مصباح المتهجد شيخ طوسي (م ۴۶۰) الخرايج والجرايح راوندي (م ۵۷۳) مناقب ابن شهر آشوب (م ۵۸۸) و مستطرفات السراير ابن ادريس حلي (م ۵۹۸٫ البته ايشان روايت را از روايات ابن قولويه قمي – متوفي ۳۶۷ – آورده است.)[۱]

درباره اين حجم انبوه از روايات ذكر نكاتي ضروري است:

نكته اول:

نظر به اين كه متأخرترين مصدر مذكور در نوشته جناب كديور (الثاقب في المناقب ابن حمزه طوسي) به قرن ششم باز مي گردد راقم سطور نيز روايات را تا پايان همين قرن مورد بررسي قرار داده است در قرون بعد نيز اين روايت شريفه – حتي بعضا با الفاظي منحصر به فرد – در كتب بزرگان و مصادر متعددي آمده است. به عنوان مثال رجوع كنيد به: العقد النضيد والدر الفريد محمد بن الحسن قمي (م قرن ۷) اعلام الدين ديلمي (م قرن ۸) فرج الكرب كفعمي (م ۹۰۵) و...

نكته دوم:

مجموع اين روايات ۶۴ مورد است ۱۴ عنوان از آن مجموعا در ۲۱ مورد ديگر نيز تكرار شده اند در نتيجه مجموعا ۴۳ روايت غير تكراري موجود است. پرواضح است كه اين تعداد روايت در يك موضوع تواتر معنوي را مي رساند لذا حتي اين روايات به بررسي سندي نيز احتياجي ندارد گرچه تعداد قابل توجهي از آن صحيح السند يا در حكم صحيح السند است. در ادامه در خصوص تواتر و نظر جناب كديور به تفصيل سخن خواهيم گفت.

نكته سوم:

چهار روايت از چهل و سه روايت سخن معصوم عليه السلام در حكم مرگ جاهلي شخصي است كه حتي ولايت و برايت نيز دارد اما مشخصا و مصداقا امام خود را نمي شناسد اين دسته روايات اهميت فوق العاده اين امر را نشان مي دهند. يك روايت نيز مربوط به احتجاج اميرالمومنين عليه السلام با مخالفان امامت ايشان و نفرين «مرگ جاهلي» براي آنان توسط حضرت است كه پيوند اين روايت با موضوع بحث آشكار است. يك مورد نيز دعايي است كه در فرجام سخن خواهد آمد.

سي و هفت مورد ديگر عباراتي چون من مات «لا يعرف امامه» «ليس له امام» «بغير امام» «ليس عليه امام» «و لم يعرفهم» «و ليس عليه امام حي ظاهر» «و لم يعرف امام زمانه» «و لم يعرف الايمة» و «من بات ليلة لا يعرف فيها امامه» و مرگ جاهلي اين اشخاص مي باشد.

نكته چهارم:

اين روايات از معصومين متعدد روايت شده و حتي برخي از آن ها سلسلة الذهب است مجموعا از رسول خدا هجده روايت از اميرمومنان يك روايت از امام باقر چهار روايت از امام صادق سيزده روايت از امام كاظم دو روايت از امام رضا سه روايت و از امام حسن عسكري – عليهم افضل صلوات الله والمصلين – يك روايت موجود است. يك روايت نيز از نايب خاص امام زمان عليه السلام روايت شده كه بي ترديد بايد از خود آن حضرت باشد چه اين كه نواب خاصه آن گونه كه وارد شده است در امور ديني ابدا از خود اظهار نظري نمي كردند و صرفا سخن امام عليه السلام را نقل مي نمودند.[۲]

توجه به اسناد اين روايات شريفه نشان مي دهد همه ايمه اهل بيت عليهم السلام اين روايت را بيان كرده اند گرچه از برخي از اين بزرگواران روايت مستقلي به ما نرسيده است. اين خود گوياي اوج اهتمام معصومين عليهم السلام به انتقال اين امر مهم به شيعيان بوده است.

نكته پنجم:

موضوع اين نوشتار تنها رواياتي است كه با لفظ «ميتة جاهلية» وارد شده است و الا رواياتي ديگر با همين مضمون كه الفاظ ديگري داشته باشد نيز موجود است از جمله برقي و نعماني و كليني در محاسن و غيبت و كافي مشابه اين حديث را با اسناد متعدد خود از امام باقر عليه السلام با لفظ «ميتة كفر» آورده اند[۳] سند روايت كافي و محاسن صحيح و از چهار سند غيبت نعماني دو سند آن موثق است.

بخش دوم روايات مخالفان

جناب آقاي كديور در خصوص نقل روايت در منابع مخالفان چنين نوشته اند:

« در منابع اهل سنت اين حديث با الفاظي از قبيل «من مات و ليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية» (صحيح مسلم) يا «من مات بغير امام مات ميتة جاهلية » (مسند احمد بن حنبل و مجمع الزوايد هيثمي) روايت شده است. عبدالله بن عمر راوي اين روايت آن را به منظور لزوم اطاعت از سلاطين و حرمت خروج بر ايشان نقل كرده است كه هيچ ربطي به مفهوم امامت شيعي ندارد.»

در اين قسمت چندين خطاي فاحش موجود است كه ذيلا به ذكر و ارزيابي آن و نگاهي به روايات مخالفان خواهيم پرداخت:

۱ – جناب كديور روايت مخالفان را تنها به عبدالله بن عمر نسبت داده اند اين در حالي است كه در مصادر مخالفان مكرر اين روايت – با الفاظ متعدد – توسط اصحاب مختلف از رسول خدا نقل شده است. از جمله:

الف) از اميرمومنان علي عليه السلام با لفظ «من مات و لا امام له» اين روايت را زكريا بن يحيي بن الحارث با سند خود در كتاب الفتن آورده است. زكريا بن يحيي از اعاظم علماء مخالفان و «شيخ الحنفية» و «شيخ اهل الرأي» در زمان خود بوده و در سال ۲۹۸ درگذشته است.[۴]

كتاب الفتن او به ما نرسيده اما سيد بن طاووس رحمه الله نقل كرده كه زكريا بن يحيي هفت روايت را در اين موضوع در كتابش از اصحاب مختلف آورده است. برخي از اين روايات نيز – از جمله همين روايت از اميرمومنان عليه السلام – توسط مرحوم سيد ذكر شده است.[۵]

ب) ابوذر غفاري رضوان الله عليه:

متاسفانه روايت ايشان به دست ما نرسيده است تنها سيد بن طاووس فرموده است كه در كتاب الفتن زكريا بن يحيي روايت ابي ذر نيز وجود داشته است. اما مع الاسف مرحوم سيد آن روايت را نياورده اند.[۶]

ج) معاويه: از معاويه بن ابي سفيان از رسول خدا در اين زمينه روايات متعددي نقل شده است از جمله با لفظ من مات بغير امام [۷] و من مات و ليس له امام.[۸]

د) معاذ بن جبل: او از رسول خدا روايت را با لفظ من مات ليس له امام جماعة عليه طاعة نقل كرده است.[۹]

ه) عامر بن ربيعة: او روايت را از رسول خدا با عبارت من مات و ليست عليه طاعة آورده است.[۱۰]

و) ابن عباس: او با لفظ من مات و ليس عليه امام روايت كرده است.[۱۱]

ز) ابي سعيد خدري: سخن ايشان با لفظ"أن تموت و لا امام عليك"است البته نامبرده از رسول الله نقل نمي كند و كلامش ضمن نصايحي براي مردم آمده است.[۱۲]

ح) ابي هريره: روايت ابي هريره از رسول الله نيز با لفظ من مات و ليس عليه امام آمده است.[۱۳]

بنابراين آن گونه كه جناب آقاي كديور تصور و يا وانمود كرده اند روايت تنها از ابن عمر نيست بلكه از هشت نفر ديگر نيز در كتب مخالفان چنين روايتي موجود است. با توجه به تعداد اسناد و روات و الفاظ مختلف روايت مي توان آن را نزد مخالفان نيز متواتر معنوي دانست.

شايسته ذكر است كه جناب كديور حتي از اين نكته ساده غفلت كرده اند كه لفظ من مات بغير امام كه ايشان از مسند احمد و مجمع الزوايد هيثمي نقل كرده اند روايت معاويه در اين دو مصدر است نه عبدالله بن عمر!

۲ – دكتر كديور با استناد به اين كه روايت عبدالله بن عمر به منظور لزوم اطاعت از سلاطين و حرمت خروج بر ايشان بوده عدم ارتباط روايت مخالفان را با مفهوم امامت شيعي مورد تاكيد قرار داده اند. بايد توجه داشت كه اولا آن چه ايشان فرموده اند – كه درباره واقعه حره و دفاع ابن عمر از يزيد و گفتگو با عبدالله بن مطيع بوده است – و مشابه آن تنها بخشي از روايات مخالفان است و در روايات ديگر چنين موضوعي وجود ندارد.

ثانيا خود همين عبدالله بن عمر نيز روايت را در مواردي ديگر با لفظ متفاوت نقل كرده است از جمله زيد بن اسلم از عبدالله بن عمر و او از رسول خدا روايت مي كند كه «من مات بغير امام مات ميتة جاهلية».[۱۴]

اين روايت نه تنها از لحاظ سند و راوي از ابن عمر كه در لفظ نيز با روايت مورد اشاره جناب كديور كه در صحيح مسلم آمده متفاوت است.

لازم به ذكر است كه عبدالله بن عمر با وجود چنين روايتي از بيعت با اميرمومنان عليه السلام امتناع نمود مخالفت با آن حضرت را جايز مي شمرد و جهاد همراه با ايشان را حرام مي دانست! او به جاي بيعت با آن حضرت نزد حجاج بن يوسف ثقفي رفت تا با او بيعت كند و حجاج او را مسخره و تحقير كرد و گفت دستم مشغول است با پاي من بيعت كن! شيخ مفيد و فيض كاشاني و برخي ديگر تفصيل اين قضيه را ذكر كرده اند.[۱۵]

ابن ابي الحديد نيز در شرح نهج البلاغه مي نويسد:

او(عبدالله بن عمر) هم چنين امام هدايت را از امام گمراهي تشخيص نداد از بيعت علي عليه السلام خودداري كرد و شبانه نزد حجاج رفت تا با عبدالملك [بن مروان] بيعت نمايد مبادا آن شب بدون امام خوابيده باشد! چرا كه او از پيامبر روايت كرده كه ايشان فرمودند: كسي كه بميرد و امامي نداشته باشد به مرگ جاهليت مرده است.[۱۶]

بنابراين همگان حتي عبدالله بن عمر از اين روايات «پيشوايي جامعه اسلامي» را درمي يافتند حال اگر شحصي به دليل عناد سوء استفاده و مغالطه اي نموده و به دفاع از يزيد بپردازد و براي بيعت با عبدالملك نزد حجاج رود مشكل و نقص را در او و عنادش بايد جستجو كرد.

ثالثا مفهوم امامت شيعي را در روايات اهل بيت بايد جستجو كرد كه موضوع بحث – چنان كه گذشت – متواترا از آن بزرگواران نقل شده است هدف از ذكر روايات مخالفان ارايه اين مهم است كه چنين رواياتي مطابق احاديث ايشان نيز از رسول گرامي اسلام منقول است. برداشت هاي ناصواب معاندان و تلقي نادرست ايشان تأثيري در اصل قضيه نخواهد داشت. سخن خدا و رسولش يك امر است سوء برداشت منافقان و معاندان امري ديگر.

اگر بخواهيم از اين استدلال نادرست در تضعيف امامت و مستندات آن بهره گيريم هيچ آيه و حديث و اعتقادي باقي نمي ماند الا اينكه بايد به دليل وجود برداشت هاي نادرست و تفسير به رأي مخالفان در آن خدشه نماييم! هيچ عالمي به اين سخن تفوّه نمي كند.

در پايان اين بخش تذكر به اين مهم خالي از فايده نيست كه اين روايت را غير از شيعيان اثني عشري حتي زيديه نيز روايت نموده اند چنان كه از زيد بن علي بن الحسين – عليهما السلام – از پدرش از جدش از اميرمومنان عليه السلام روايت شده است.[۱۷]

بخش سوم تواتر روايات

جناب دكتر كديور تواتر اين حديث شريف را انكار كرده اند ايشان پس از نقل كلام شيخ مفيد درباره تواتر اين حديث در كتاب الافصاح[۱۸] مي نويسد:

«در امور اعتقادي بويژه اصول آن يقين لازم است و ظن ناشي از اخبار آحاد ولو مستفيض مفيد فايده نيست. تواتر اين احاديث (مطابق ادعاي شيخ مفيد) با تحقيق در روايات موجود سازگار نيست.»

پيش از آن كه به ارزيابي اين ادعا بپردازيم توجه به اين نكته خالي از لطف نيست كه شيخ مفيد رحمه الله درباره اين حديث در پاسخ به سوالي رساله اي مستقل نيز تأليف كرده اند كه در ابتداي آن رساله چنين مي فرمايند:

اين خبري صحيح است كه اجماع اهل آثار به آن شهادت مي دهد و صريح قرآن معنايش را تقويت مي نمايد آن جا كه خدا مي فرمايد: روزي كه همه مردم را با امامشان فراخوانيم پس هر كس نامه عملش به دست راستش داده شود آنان نامه خود را مي خوانند و به اندازه سر سوزني به آنها ظلم نمي شود. و سخن خدا كه مي فرمايد: پس چگونه باشد آن هنگام كه از هر امتي گواهي بياوريم و تو را بر اينان گواه بياوريم. و آيات بسياري از قرآن.[۱۹]

به نظر مي رسد اين مورد از ديد دكتر كديور دور مانده بود چنان كه هنگام اولين پاسخ ايشان – قبل از ويرايش – ظاهرا سخن شيخ مفيد در الافصاح را نيز ملاحظه نكرده بودند.

اما بررسي تواتر حديث شريف:

۱ – مشخص نيست از نظر دكتر كديور اگر چهل و سه روايت در موضوعي (آن هم تنها از روايات شيعه) مفيد تواتر نمي باشد پس چه روايتي متواتر و چه ميزان نقل براي صحت ادعاي تواتر كافي است!

خود جناب دكتر كديور در تحقيقي تاريخي – سياسي كه اخيرا منتشر كرده اند چهل و سه سند را در اثبات ادعاي خود ذكر نموده اند. فارغ از صحت و سقم اسناد يا برداشت ايشان از آن اين نكته مهم است كه ايشان در رد يكي از انتقادات وارده بر مطالبشان فرموده اند كه «اسناد فوق در حد تواتر معنوي است».

يكي بودن عدد اسناد مورد نظر ايشان (۴۳ سند) با تعداد روايات شيعي در اين باب حسب پژوهش مختصر راقم سطور از محاسن اتفاق است سوگمندانه اما از نظر جناب كديور يكي تواتر را نتيجه مي دهد و ديگري خير.

هم چنين ايشان در موردي ديگر قسم اول از مسايل اعتقادي را از قبيل علم فريضه دانسته اند كه «طلب آن به حكم خبر متواتر رسول اكرم بر كليه مردان و زنان مسلمان واجب است».[۲۰]

مقصود ايشان روايت «طلب العلم فريضة علي كل مسلم و مسلمة» است كه البته در اكثر نقل ها بدون لفظ مسلمة وارد شده است ادعاي تواتر درباره اين روايت شريفه كاملا بجاست نكته مورد نظر اما اين جاست كه اگر تسامح كرده و نقل كتب بي اعتباري چون مصباح الشريعة را نيز از قلم نيندازيم[۲۱] و از روايات متعدد مخالفان در اين خصوص نيز بهره گيريم باز تعداد روايات و روات ناقل از رسول اكرم – پس از حذف مكررات – به مراتب كمتر از ۴۳ مورد است!

دكتر كديور آن چه كمتر است را متواتر مي داند و تواتر آن چه بيشتر است را با تحقيق در روايات ناسازگار مي شمارد.

بر محققان پوشيده نيست كه علماء و بزرگان با تعداد بسيار كمتر از ۴۳ مورد نيز – چه در فقه و چه در معارف و عقايد – ادعاي تواتر كرده اند از جمله شيخ بزرگوار مفيد رحمه الله در كتاب تحريم ذبايح اهل الكتاب پس از ذكر ده روايت به عنوان مستندات نظرشان چنين مي فرمايند:

«وبمثلهم في العدد يتواتر الخبر»[۲۲]

با مثل تعداد اين اشخاص خبر متواتر مي شود.

يكي از اساتيد جناب كديور نيز كه ايشان آن استاد را اعلم علماء كره زمين! در معارف اسلامي معرفي كرده اند[۲۳] خبر زراره از امام صادق عليه السلام درباره بناء اسلام بر پنج امر نماز و زكات و حج و روزه و ولايت را متواتر دانسته اند اين در حالي است كه حديث زراره به انضمام احاديث مشابه آن در اين موضوع كه توسط ديگر روات مانند ابي حمزه ثمالي فضيل بن يسار عبدالله بن عجلان مفضل بن عمر هارون بن عمر مجاشعي و ابوسعيد خدري روايت شده مجموعا و پس از حذف مكررات نه حديث است.

خلاصه سخن اين كه تواتر با تعدادي به مراتب كمتر از چهل و سه مورد نيز محقق مي گردد لذا به حكم حمل بر صحت و تفسير به احسن تنها مي توان گفت كه جناب آقاي كديور از اين همه روايت بي اطلاع بوده اند.

۲ – حتي اگر به فرض محال هيچ روايتي هم در اين خصوص امروزه به دست ما نرسيده بود شهادت شيخ مفيد بر تواتر اين احاديث كفايت مي كرد چرا كه شهادت بر تواتر امري حسي است نه حدسي از طرفي شيخ مفيد نيز نظر شاذي درباره افاده تواتر نداشته و نظرش كه در اوايل المقالات (ص ۸۹) بيان شده همان نظر مشهور معناي تواتر است كه جناب كديور نيز به آن ملتزمند.

شيخ مفيد به تعبير جناب آقاي كديور «شاخص تفكر شيعي در قرن چهارم» و «يكي از پنج چهره اصلي كلام شيعه از آغاز تاكنون» بوده است[۲۴] نمي توان پذيرفت كه در اصلي از اصول دين و مطلبي در غايت اهميت چنين شخصيتي بي دليل ادعاي تواتر كرده باشد خصوصا كه خود آن بزرگوار اخبار آحاد را حجت نمي دانست.[۲۵]

بگذريم كه چنان كه گذشت همان تعداد روايتي كه از رسول خدا اكنون در اين موضوع موجود است نيز متواتر مي باشد چه رسد به كل رواياتي كه در اين خصوص از همه معصومين عليهم السلام به ما رسيده است.

۳ – شيخ مفيد در ادعاي تواتر و اجماع اهل آثار در خصوص اين روايت شريفه تنها نيست عالماني بسيار از زمان هاي دور مشابه سخن ايشان را در اين باره فرموده اند ذيلا به عنوان نمونه به مواردي اشاره مي شود:

شيخ ابوالفتوح رازي (م اوايل قرن ۶) در تفسير روض الجنان اين روايت شريفه را اصلي از اصول دين و قاعده اي از قواعد ايمان دانسته است.[۲۶]

سيد بن طاووس نقل اين روايت را متظافر مي داند.[۲۷]

نباطي عاملي (م ۸۷۷) روايت را اجماع مسلمانان مي داند.[۲۸]

قاضي نور الله شوشتري (م ۱۰۱۹) روايت شريفه را متفق عليه دانسته است.[۲۹]

علامه مجلسي اول (م ۱۰۷۰) روايت را متواتر بين شيعه و عامه مي داند در موضعي ديگر نيز به تواتر آن تصريح كرده است.[۳۰]

فيض كاشاني (م ۱۰۹۱) روايت را متفق عليه بين خاصه و عامه مي داند و در موضعي ديگر آن را از مواردي بر شمرده كه دانستنش واجب است.[۳۱]

علامه مجلسي دوم در بحار اين گونه روايات از طرق شيعه را خارج از حد شمارش دانسته و در موردي ديگر نيز به تواتر اين روايت بين خاصه و عامه تصريح مي كند. در مرات العقول نيز به تواتر اين روايت تصريح كرده است.[۳۲]

ماحوزي (م ۱۱۲۱) در كتاب الاربعين روايت را از جمله اخبار متفق عليه بين علماء اسلام دانسته است.[۳۳]

ملامهدي نراقي (م ۱۲۰۹) در شهاب ثاقب حديث شريف را «حديث متواتر مشهور ميان شيعه و سني» دانسته و آن را از «ادله قاطعه بر حقيت مذهب اماميه» به شمار آورده است. [۳۴]

شيخ اكبر مرحوم كاشف الغطاء (م ۱۲۲۸) روايت را متواتر بين شيعه و عامه دانسته است.[۳۵]

مرحوم سيد محمد طباطبايي كربلايي (م ۱۲۲۹) صاحب مفاتيح الاصول روايت را مقبول الكل دانسته است.[۳۶]

مرحوم محدث نوري نيز اين روايت شريفه را متفق عليه بين الفريقين دانسته اند.[۳۷]

۴ – دكتر كديور در آن چه درباره معارف و اعتقادات مي نويسند مكرر بر تواتر و لزوم آن تأكيد مي ورزند ايشان از اين مطلب نيز فراتر رفته و در برخي مباحث پس از نفي تواتر روايات در اخبار آحاد تنها به دليل احتمال تصرف غلات و مفوضه اصل را بر عدم صدور قرار داده اند!

در اين كه مباحث اعتقادي محتاج روايات متواتره است ترديدي نيست سخن ايشان صحيح اما ناتمام است. تواتر موضوعيت ندارد طريقيت دارد. آن چه مهم است نتيجه و ميداي تواتر است كه همان افاده يقين مي باشد نه لزوما صرف تواتر. به عبارت ديگر تواتر كافي است نه لازم.

اين مطلب از واضحات علم اصول است كه هر آن چه قايم مقام تواتر باشد نيز در همان حكم است. علما خبر محفوف به قراين را نيز در حكم متواتر مي دانند. به عنوان مثال شيخ مفيد اخبار موجب علم را به دو دسته متواتر و آن چه در مقام متواتر باشد و خبر واحدي كه آن چه قايم مقام متواتر در برهان بر صحت مخبر آن است همراه آن خبر باشد تقسيم كرده است.[۳۸]

هم چنين صاحب الميزان كه ارادت ويژه جناب كديور به ايشان مخفي نيست در اين باره مي نويسد:

اخبار آحاد نزد ما حجت نيست الا آن كه محفوف به قراين مفيد علم باشد يعني وثوق تام شخصي. چه در اصول دين يا تاريخ يا فضايل يا غير اينها.[۳۹]

بنابراين حتي بر فرض كه اين روايت شريفه متواتر نمي بود احتفاف آن به قراين قطعي جهت حجيت آن در چنين مباحثي كفايت مي كرد.

۵ – گذشت كه بر اين حديث شريف اجماع و اتفاق وجود دارد نگاهي گذرا نيز به كتب عقايد شيعه نشان مي دهد كه به اين حديث جهت اثبات اصل اصيل امامت به كرات استناد شده است. پر واضح است كه روايت غير متواتر نمي تواند مستند اصول دين قرار گيرد. ممكن است گفته شود به ضمّ قراين ديگر به اين روايت اعتماد و استناد شده است. در چنين فرضي نيز اين روايت در حكم متواتر خواهد بود و توضيح اين امر در مورد پيشين گذشت.

سخن را درباره تواتر اين روايت شريفه به پايان مي بريم. پذيرش امر واضح و مبرهن تواتر اين روايت تنها در گرو تتبع محققانه و دوري از هرگونه اظهار نظر شتابزده است امري كه هرگز زيبنده پژوهشگران نيست.

بخش چهارم معنا و لوازم روايت

دكتر كديور در معناي اين روايت نوشته اند:

«معناي اين روايات خروج از اسلام غيرمعتقدان به ايمه‌ي شيعي است. اين مضمون با موازين مسلم قرآني و نبوي و علوي ناسازگار است.»

ايشان هم چنين اين مطلب را به ضميمه ي«توجه به مفاد آن نزد اهل سنت» دليل بر عدم امكان استخراج پيام از اين روايت دانسته اند.

درباره مفاد آن نزد مخالفان و نادرستي و غير علمي بودن چنين ايرادي پيشتر اشاره داشته ايم و نيازي به تكرار نيست. شگفت آور است كه دكتر كديور در مباحث اعتقادي بسياري از روايات را نمي پذيرند اما به تلقيات و برداشت هاي مخالفان از روايات ارج مي نهند!

در كجاي علوم حديث آمده كه در پذيرش روايتي بايد به نظرات شخصي اصحاب ديگر مذاهب نيز توجهي مبذول داشت! ما كه در فقه مأمور به مخالفت با عامه هستيم[۴۰] چگونه در عقايد و اصول دين و مذهب با توجه به برداشت هاي آنان مي توانيم خدشه كنيم!

اما درباره معناي روايت و آن چه دكتر كديور آن را «لوازم غير قابل التزام آن» ناميده اند بايد گفت كه تمام اشتباه از خلط بين معاني و مراتب كفر سرچشمه مي گيرد كفر همواره مقابل اسلام نيست بلكه يكي از معاني كفر مقابل ايمان است.

اين مطلب نياز به بحث ندارد و كافي است جناب كديور به كتب فقهي بزرگان و ابواب طهارت و حكم مخالفين رجوع كنند و تفاصيل بحث و روايات را مشاهده فرمايند. در اين زمينه روايات از استفاضه و تواتر هم گذشته و فوق حد تواتر است چنان كه درباره آن ادعاي ضروريت هم شده است.

اساسا اگر جناب كديور در روايات اين موضوع نيز پژوهش كافي داشته باشند اشاره به اين مهم را در خود روايات خواهند يافت در اين روايات گرچه بعضا لغت كفر به صراحت آمده اما امام عليه السلام در رواياتي ديگر از همين موضوع كفر را نفي كرده يا در پاسخ به سوال از كفر صرفا ضلالت را مطرح فرموده اند.[۴۱]

وجه جمع اين دو دسته از روايات بي نياز از بيان است و به روشني همان تفاوت دو مرتبه و معني كفر بيان شده است. چنان كه علامه مجلسي فرموده اند.[۴۲]

پذيرش اين موضوع برخلاف آن چه جناب كديور در پايان مطلب خود فرموده اند دشوار نيست تنها به تتبعي اندك و آشنايي مختصر با متون و واضحات فقهي و روايات متواتره نيازمند است.

نتيجه اين بحث روشن است روايت شريفه از طرق شيعه و عامه متواتر است و بلكه مضمون آن همان مضمون صد ها روايت متواتر و معتبر ديگري است كه در باب وجوب معرفت امام وارد شده است. كافي است پژوهشگر منصف پيش از هر اظهار نظري تأمل و تدبري كوتاه در كتب حديث و سخنان ايمه ي معصومين عليهم السلام داشته باشد.

خاتمه

جناب كديور و هر شخص ديگري اين اختيار تام را دارند كه هر ديدگاهي كه مي پسندند را – بي آن كه به دين خدا نسبت دهند – اختيار و انتخاب نمايند. اين امر اما هرگز واقعيت هاي معارفي و علمي را تغيير نخواهد داد.

اگر لزوم يقين را براي عقايد و معارف فرياد مي كنيم و بر طبلش مي كوبيم سزاوار است كه خود نيز در اين حيطه از ابراز رأي و نظر بدون علم و اطمينان اجتناب نماييم. اين امر صرف نظر از اشكال شرعي و عقلي مي تواند خدشه در حيثيت و شخصيت علمي افراد را نيز سبب گردد.

اظهار نظر بدون علم قبيح است و صد البته از آنان كه در لباس اهل علمند قبيح تر از برخي مدعيان كه شايد در عمر خويش يك كتاب حديث را هم نخوانده و با اوليات بحث نيز بيگانه باشند ممكن است چنين اظهاراتي «قابل انتظار» باشد اما از افرادي كه داراي سوابق حوزوي و بالاتر از آن ادعاي اجتهاد هستند چنين امري هرگز پذيرفتني نخواهد بود.

شايسته است همگان و علي الخصوص فضلاء اهل علم در وادي معارف و عقايد بين سكوت و اظهار نظر عالمانه و محققانه و روش مند يكي را انتخاب نمايند. راه دوم حداقل انتظار جهت ورود در مباحث مهم و خطير اعتقادي است.

ضمن آرزوي موفقيت براي دكتر كديور و جميع شيعيان در خدمت به اهل بيت عليهم السلام حسن ختام اين نوشتار را فقراتي گهربار از دعاي مروي از نايب خاص امام زمان عليه السلام قرار مي دهم كه در بخش اول به آن اشاره شد پيوستگي عميق اين دعا با موضوع بحث آن جاست كه مومن در اين دعاي شريف از خداي متعال معرفت امام عصرش و نمردن به مرگ جاهليت را خواستار است:

خدايا حجتت را به من بشناسان كه اگر حجت خود را به من نشناساني از دينم گمراه مي شوم خدايا مرا به مرگ جاهليت نميران و پس از آن كه هدايتم كردي قلبم را منحرف نكن خدايا همان گونه كه به ولايت ولاة امرت كه اطاعتشان را بر من واجب ساخته اي هدايتم نمودي تا ولايت ولاة امرت را داشته باشم يعني اميرالمومنين و حسن و حسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و حسن و حجت قايم مهدي كه صلوات تو بر همه آنان باد پس مرا بر دينت استوار دار و به طاعتت بدار و قلبم را براي ولي امرت نرم كن... [۴۳]

۷ اسفند ۱۳۹۲

حوزه علميه قم

مهدي سلمانپور

پي نوشت ها:

]۱[آدرس روايات شريفه در مجموع مصادر از اين قرار است:

محاسن ج۱ ص ۹۲ – ۱۵۳ – ۱۵۴ – ۱۵۵ – ۱۵۶ بصاير الدرجات ص ۲۹۰ قرب الأسناد ص ۳۵۱ تفسير عياشي ج۱ ص۲۵۲ و ج۲ ص ۳۰۳ الامامة والتبصرة ص ۶۳ – ۸۲ – ۸۳ كافي ج۱ ص ۳۷۱ – ۳۷۲ – ۳۷۶ – ۳۷۷ – ۳۷۸ – ۳۹۷ و ج۲ ص ۲۰ – ۲۱ و ج۸ ص ۱۴۶ فضايل اميرالمومنين ص ۱۴۶ – ۱۴۷ رجال كشي ج۲ ص ۷۲۴ – ۷۷۱ اثبات الوصية ص ۱۹۴ دعايم الاسلام ج۱ ص ۲۷ غيبت نعماني ص ۱۲۶ – ۱۲۹ – ۱۳۲ – ۱۳۳ – ۱۳۴ – ۳۵۲ امالي صدوق ص ۱۸۵ ثواب الاعمال ص ۲۰۵ عيون اخبار الرضا عليه السلام ج۲ ص ۶۳ – ۱۳۰ كمال الدين ص ۴۰۹ – ۴۱۲ – ۴۱۳ – ۴۱۴ – ۵۱۲ – ۶۶۸ كفاية الاثر ص ۲۹۶ تحف العقول ص ۴۱۶ دلايل الامامة ص ۳۳۷ الاختصاص ص ۲۶۸ – ۲۶۹ كنزالفوايد ص ۱۵۱ مصباح المتهجد ص ۴۱۲ الثاقب في المناقب ص ۴۹۵ الخرايج والجرايح ج۲ ص ۸۶۰ مناقب ابن شهر آشوب ج۱ ص ۲۱۲ – ۲۶۵ و ج۲ ص ۱۱۳ و ج۳ ص ۴۱۳ مستطرفات السراير ص ۶۳۵٫

]۲[ چنانكه از حسين بن روح رضوان الله عليه چنين نقل شده است: لأن أخر من السماء فتخطفني الطير أو تهوي بي الريح في مكان سحيق أحب إلي من أن أقول في دين الله تعالي ذكره برأيي ومن عند نفسي بل ذلك عن الأصل ومسموع عن الحجة صلوات الله وسلامه عليه.

اگر از آسمان بر زمين فرو افتم و پرندگان مرا بربايند و يا طوفان مرا در درّهٔ عميقي افكند نزد من محبوبتر است تا در دين خداي تعالي به رأي خود يا از جانب خود سخني گويم بلكه گفتار من مأخوذ از اصل و مسموع از حجّت صلوات الله و سلامه عليه است.

علل الشرايع صدوق ج۱ ص ۲۴۳ احتجاج طبرسي ج۲ ص۲۸۸ كمال الدين صدوق ص۵۰۸ و غيبت شيخ طوسي ص۳۲۲

]۳[ محاسن ج۱ ص ۹۲-۹۳ كافي ج۱ ص ۱۸۳-۱۸۴ و غيبت نعماني ص ۱۲۶-۱۲۷

]۴[ تاريخ الاسلام ذهبي ج۲۲ ص۱۴۷ و الوافي بالوفيات صفدي ج۱۴ ص ۱۳۶

]۵[ الملاحم والفتن ص۳۲۷

]۶[ همان ۳۲۸

]۷[ مسند احمد ج۳ ص۴۴۶ و مجمع الزوايد هيثمي ج۵ ص۲۱۸

]۸[ السنة ابن ابي عاصم ص۴۸۹ مسند ابي يعلي ج۱۳ ص۳۶۶ معجم الاوسط طبراني ج۶ ص۷۰ و معجم الكبير طبراني ج۱۹ ص ۳۸۸

]۹[ مسند الشاميين طبراني ج۳ ص۲۶۰

]۱۰[ مسند احمد ج۳ ص۴۴۶

]۱۱[ المجروحين ابن حبان ج۱ ص۲۸۵ – ۲۸۶

]۱۲[ مصنف ابن ابي شيبه ج۸ ص۵۹۸

]۱۳[ السنة ابن ابي عاصم ص۴۸۹

]۱۴[ مسند ابي داود طيالسي ص ۲۵۹

]۱۵[ الفصول المختارة شيخ مفيد ص ۲۴۵ و گلزار قدس فيض كاشاني بنابر نقل محدث قمي در الكني والالقاب (چاپ مكتبه صدر) ج۱ ص ۳۶۳٫

]۱۶[ ولم يميز أيضا بين امام الرشد وامام الغي فإنه امتنع من بيعة علي عليه السلام. وطرق علي الحجاج بابه ليلا ليبايع لعبد الملك كيلا يبيت تلك الليلة بلا امام زعم. لأنه روي عن النبي صلي الله عليه وآله أنه قال (من مات ولا امام له مات ميته جاهلية). شرح نهج البلاغه ج۱۳ ص۲۴۲

]۱۷[ مسند زيد بن علي ص ۳۶۱

]۱۸[ الافصاح ص ۲۸٫ شيخ مفيد در اين كتاب در باب الدليل علي معرفة الامام فرض چنين مي فرمايند: وأما الخبر: فهو المتواتر عن النبي صلي الله عليه وآله أنه قال:"من مات وهو لا يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية"وهذا صريح بأن الجهل بالإمام يخرج صاحبه عن الإسلام.

]۱۹[ هو خبر صحيح يشهد له إجماع أهل الآثار ويقوي معناه صريح القرآن حيث يقول جل اسمه (يوم ندعو كل أناس بإمامهم فمن أوتي كتابه بيمينه فأوليك يقرأون كتابهم ولا يظلمون فتيلا) وقوله تعالي (فكيف إذا جينا من كل أمة بشهيد وجينا بك علي هيلاء شهيدا) وآيات كثيرة من القرآن. رسايل في الغيبة ج۱ ص ۱۱-۱۲

]۲۰[ محسن كديور «طبقه بندي اعتقادات ديني» فصلنامه مدرسه سال دوم شماره ۵ بهمن ۱۳۸۵

]۲۱[ علامه مجلسي رحمه الله سند كتاب مصباح الشريعه را منتهي به صوفيه دانسته و عدم اعتماد شيخ الطايفه به آن را بيان كرده اند.خود نيز درباره اين كتاب چنين مي فرمايند: و كتاب مصباح الشريعة فيه بعض ما يريب اللبيب الماهر وأسلوبه لا يشبهساير كلمات الأيمة وآثارهم.

در كتاب مصباح الشريعه برخي چيزهايي است كه انسان داناي ماهر را به ترديد مي اندازد و اسلوب اين كتاب شبيه ساير كلمات ايمه و آثار ايشان نيست. (بحارالانوار ج۱ ص ۳۲)

]۲۲[ تحريم ذبايح اهل الكتاب ص ۳۱

]۲۳[ منظور آيت الله منتظري است جناب كديور در مراسمي در پنجم دي ماه ۱۳۸۸ (۲۶ دسامبر ۲۰۰۹) در مركز نور و دانش نيوجرسي درباره مشار اليه چنين گفته است: «از علمش بگويم چه كسي را در اين كره خاكي سراغ داريد كه به اندازه منتظري در حوزه معارف اسلامي بشناسد و بداند»

سخن آقاي منتظري نيز در خطبه دوم نماز جمعه ۳۰ شهريور ۱۳۵۸ با عبارت «حديث مستفيض يا متواتر زراره» بوده است. واضح است كه عبارت مستفيض يا متواتر معناي تشكيكي ندارد و اساسا در چنين مقامي تشكيك بي معناست بلكه حرف يا در عبارت چنان كه در ادبيات عرب مشهور است به معناي «بل اضرابيه» است.

]۲۴[ محسن كديور «مقام عقل در انديشه شيخ مفيد» مجله آيينه پژوهش ش ۱۷ و ۱۸ بهمن ۱۳۷۱

]۲۵[ التذكرة بأصول الفقه ص ۴۴

]۲۶[ روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن ج۴ ص۱۷۳

]۲۷[ الاقبال ج۲ ص۲۵۲

]۲۸[ الصراط المستقيم ج۱ ص ۱۹۶

]۲۹[ الصوارم المحرقه في جواب الصواعق المحرقه ص۸۹

]۳۰[ روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه ج۱۲ ص۲۵۳ و ج۱۳ ص ۲۶۷

]۳۱[ المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء ج۵ ص۱۳۸ و ج۱ ص ۲۴۵-۲۴۶

]۳۲[ بحارالانوار ج۲۹ ص ۳۲۲ و ج۸ ص ۳۶۸ و مرات العقول ج۱۱ شرح ص ۱۹۱

]۳۳[ الاربعين ص۲۲۳

]۳۴[ شهاب ثاقب ص ۷

]۳۵[ كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء (ط.ج) ج۱ ص۶۵

]۳۶[ مفاتيح الاصول ص ۳۶۱

]۳۷[ النجم الثاقب ج۱ ص ۴۵۷ - ۴۵۸

]۳۸[ التذكرة بأصول الفقه ص ۴۴

]۳۹[ أن الآحاد من الروايات لا تكون حجة عندنا إلا إذا كانت محفوفة بالقراين المفيدة للعلم أعني الوثوق التام الشخصي سواء كانت في أصول الدين أو التاريخ أو الفضايل أو غيرها.(تفسير الميزان ج۸ ص۱۴)

]۴۰[ البته دكتر كديور بحث مخالفت با عامه را قبول ندارند ارزيابي ديدگاه ايشان به مقاله اي مستقل نيازمند است. مختصرا تنها به اين اشاره بسنده مي كنم كه استاد الكل و مجدد مذهب علامه وحيد بهبهاني احاديث اين موضوع (مخالفت با عامه) را متواتر دانسته است. رجوع كنيد به مصابيح الظلام في شرح مفاتيح الشرايع ج۸ ص ۵۱۷ و ج۴ ص۲۶ و ج۲ ص۳۹ و الرسايل الفقهية ص۱۳۵

]۴۱[ كافي ج۱ ص ۳۷۶ و محاسن ج۱ ص۱۵۴

]۴۲[ بحارالانوار ج۲۳ ص۷۷ و مرات العقول ج۴ شرح ص ۲۲۰

]۴۳[ اللهم عرفني حجتك فإنك إن لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني اللهم لا تمتني ميتة جاهلية ولا تزغ قلبي بعد إذ هديتني اللهم فكما هديتني لولاية من فرضت علي طاعته من ولاية ولاة أمرك بعد رسولك صلواتك عليه وآله حتي واليت ولاة أمرك أمير الميمنين والحسن والحسين وعليا ومحمدا وجعفرا وموسي وعليا ومحمدا وعليا والحسن والحجة القايم المهدي صلواتك عليهم أجمعين. اللهم فثبتني علي دينك واستعملني بطاعتك ولين قلبي لولي أمرك…(مصباح المتهجد ص ۴۱۲ و كمال الدين صدوق ص ۵۱۲)

سايت تراث