درباره‌ي وحدت اسلامي -1 (آيت الله محمد سند)

در پي انتشار مصاحبه‌ي فصل‌نامه‌ي هفت آسمان با آيت‌الله واعظ‌زاده‌ي خراساني درباره‌ي موضوع مهم و مغفول مانده‌ي تقريب مذاهب اسلامي نقدهايي چند به دفتر فصل‌نامه واصل شد. با سپاس از عزيزاني كه اين موضوع را مهم و شايسته‌ي پي‌گيري دانستند و نقدهاي خود را در اختيار اين فصل‌نامه قرار دادند، كاري كه نشانه‌ي وجود دغدغه‌هاي ديني و علميِ قوي در ميان صاحبان قلم و انديشه است، چهار نقد رسيده را در معرض نظر پژوهشگران اين قلمرو قرار مي‌دهيم.

درباره‌ي وحدت اسلامي (قسمت اول)

محمد سند
در تاريخ 24 ژوين 2001، برابر با سوم تير 1380، شبكه‌ي تلويزيوني ANN در لندن، ميزگردي درباره‌ي تقريب بين مذاهب اسلامي و وحدت مسلمانان ـ ‌با شركت جمعي از متفكران ايراني و لبناني و مصري و بريتانيايي ـ تشكيل داد، كه در واقع بازتاب نظريه‌هاي معاصر درباره‌ي اين مسأله‌ي بسيار مهم بود. در اين ميزگرد، در مقابل نظريه‌ي روشنفكرمآبانه‌ي مجري برنامه، دكتر نبيل ياسين، كه معتقد بود: «قد اصبح من الضروري الآن ان نتعرف علي ما يوحدنا و هو كثير و ما يفرقنا و هو قليل و يمكن عليه بقليل من التحلي بالتسامح الاعتراف بأن الحقيقة ليست بيد واحد فحسب...»، شيخ محمد عاشور، معاون رييس دانشگاه ازهر و رييس كميته‌ي گفت‌وگو بين مذاهب اسلامي – كه به صورت تلفني با برنامه در تماس بود – نظريه‌اي كاملاً منطقي و متين ارايه داد كه: «فكرة التقريب بين المذاهب الاسلامية لاتعني توحيد المذاهب الاسلامية و لاصرف ايّ مسلم مذهبه و صرف المسلم عن مذهبه تحت التقريب تضليل فكرة التقريب... فان الاجتماع علي فكرة التقريب يجب ان يكون اساسه البحث و الاقناع و الاقتناع، حتي يمكن لسلاح العلم و الحجة محاربة الافكار الخرافية... و ان يلتقي علماء المذاهب و يتبادلون المعارف و الدراسات ليعرف بعضهم بعضاً في هدوء العالم المتثبت الذي لا همّ له الا ان يدري و يعرف و يقول فينتج.»

در راه تقريب بين مذاهب، توجه به چند نكته ضروري است:

1. التزام و اقرار به «شهادتين» از منظر فقهي، لوازمي دارد، كه در آنها فرقي بين مسلمانان نيست. همه‌ي مسلمانان، از هر مذهبي، مشمول اين احكام خواهند بود. از جلمه‌ي آنهاست: احترام جاني و مالي و آبرويي مسلمان، جواز خوردن ذبيحه‌ي او، جواز ازدواج با او، جواز معامله با او، استيفاي حقوق شهروندي مانند قصاص و شكايت به دادگاه و دفاع از او در مقابل كفار و نظاير اينها كه در كتب فقهي شيعه و سني مذكور است. اين نواعي وحدت در لوازم قهري زندگي در جامعه‌اي مشترك است كه مربوط به نشيه‌ي دنيايي انسان‌هاست.

2. آيا اين اشتراك در لوازم دنايي زندگي، اشتراك در آثار اخروي و نشيه‌ي آخرتي را هم به دنبال دارد؟ آيا اشتراك در مجموعه‌اي از احكام به معناي اشتراك در نجات اخروي است؟ به نظر مي‌رسد كه تفكيك بين اين دو يكي از اصول مهم قرآني است. قرآن كريم بين اسلام و ايمان فرق گذاشته است: «قالت الاعراب آمنا؛ قل لم تومنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم» (الحجرات، 14).

آثار حيات ديني غير از آثار حيات ايماني است. اسلام كه همان اقرار به «شهادتين» است، لوازمي دارد و ايمان لوازم ديگري. يكي احكام فقهي دنيايي را به دنبال دارد و ديگري نجات اخروي را. همچنين بنا به آياتي از قرآن كريم، هدايت و نجات اخروي، شرايطي غير از اسلام آوردن مي‌خواهد: «و اني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدي» (طه، 82)، كه باز در آيه‌ي شريف، غفران الهي به توبه و ايمان و عمل صالح و هدايت مشروط شده است. نيز در آيه‌ي شريف «فلاوربك لايؤمنون حتي يحكّموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجاً مما قضيت و يسلّموا تسليماّ» (نساء، 65)، از كساني كه حكومت و حاكميت پيامبر و اطاعت قلبي از آن حضرت را نپذيرفته‌اند، ايمان را نفي كرده است.

همچنين در حديث معروف نبوي كه «تفترق امتي علي ثلاث و سبعين فرقة، واحدة في الجنة و الباقي في النار» ـ كه بين فريقين به حديث فرقه‌ي ناجيه معروف است و همه بر صحت آن اتفاق دارند – مسلمانان از جهت احكام اخروي به دو دسته تقسيم شده‌اند كه يك دسته از آنان اهل نجات‌اند و دسته‌ي ديگر اهل دوزخ. در واقع همه‌ي مسلمانان از حيث حقوق شهروندي اسلامي يكسان‌اند، ولي از حيث حقوق آخرتي با يكديگر فرق دارند. همه‌ي مذاهب اسلامي در اصل اين تفكيك اتفاق دارند، گرچه در شرايط ايمان و نجات اخروي اختلافاتي دارند. پس تقسيم مسلمانان به «مومن» و «غير مومن» ريشه در قرآن و سنت دارد؛ همان‌طور كه تقسيم «غيرمومن» به «مستضعف» و «مرجو» و «منافق» و «جاحد و منكر» چنين وضعيتي را دارد، گرچه در تعريف اين اقسام و شرايط آنها بين مذاهب اسلامي اختلاف وجود دارد.

3. به مقتضاي آيه‌ي شريف «ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن» (النحل، 125) و «ادفع بالتي هي احسن السيية فاذا الذي بينك و بينه عداوة كأنه وليّ حميم» (فصلت، 34)، اصل اخلاقي حاكم در برخورد اهل مذاهب با يكديگر، مدارا و نرمي و عدم خشونت است. در حديث نبوي نيز آمده است: «ما وضع اللين و الرفق علي شيء الاّ زانه و ما وضع اخرق و الحدّة علي شيء الّا شانه». در احاديث مستفيض از امامان معصوم ما نيز به مدارا با اهل مذاهب ديگر و عدم خشونت با آنان بسيار سفارش شده است: «اياكم ان تعملوا عملاً يعيّرونا به، فان ولد السوء يعيّر والده بعمله، كونوا لمن انقطعتم اليه زيناً ولاتكونوا عليه شيناً، صلّوا في عشايرهم و عودوا مرضاهم و اشهدوا جنايزهم و لايسبقونكم الي شيء من الخير فأنتم اولي به منهم».

البته واضح است كه دعوت و جدال احسن و مدارا و نرمي در برخورد، هرگز به معناي عدول از مواضع ثابت و قطعي و دست برداشتن از حق و حقيقت نيست و قرآن كريم درباره‌ي اين لغزش هشدار داده است كه: «ودّوا لو تدهن فيدهنون» (قلم، 9)، «و ان كادو ليفتنونك عن الذي اوحينا اليك لتفتري علينا غيره و اذاً لاتخذوك خليلاً و لولا ان ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيياً قليلاً» (اسراء، 73ـ74)، «و ان كان كبر عليك اعراضهم» (انعام، 35)، «فاصبر لحكم ربك و لاتطع منهم...» (انسان، 24)، «واصبر علي ما يقولون واهجرهم هجراً جميلاً» (مزمل، 10)، «فاصبر انّ وعداللّه حق و لايستخفنك الذين لايوقنون» (غافر، 77). البته در اين خطابات قرآني، مراد جدْي خود نبي‌اكرم صلي الله عليه و آله وسلم نيست، زيرا آن وجود مقدس خالي از لغزش و گناه و اشتباه است، بلكه اين آيات توصيه‌اي به همه‌ي مسلمانان است.

4. براي آگاهي هرچه بيشتر فرقه‌ها و مذاهب اسلامي از مباني يكديگر و آشنايي با اصول مشترك و اختلافي، برپايي مجامع و همايش‌هاي علمي مشترك كاملاً ضروري است؛ بلكه اميد آن مي‌رود كه دانشگاه ديني بزرگي با زيرمجموعه‌هاي فقه و كلام و تاريخ و تفسير و حديث تاسيس شود و در هر رشته استادان معتبر هر مذهب تدريس كنند تا اصول و مباني هر مذهبي در يك بستر آرام علمي و با يك روند كاملاً منطقي براي سايران روشن و زمينه‌ي مقايسه فراه گردد. در اين جهت، فعاليت‌هاي ديگري همچون مجلات علمي مشترك، پاسخ به پرسش‌ها و مجالس مشورتي، به از بين بردن فتنه‌هاي اجتماعي و خشونت‌هاي فرقه‌اي و ايجاد امنيت فرهنگي، و حتي سياسي، و تشكيل سپر دفاعي مشترك در برابر دشمنان، كمك شاياني مي‌كند.

نگاه اهل هر مذهب به نقاط اشتراك باعث همكاري درون‌گروهي براي زيست در جامعه‌ي جهاني مي‌شود و نگاه به نقاط اختلاف، در يك بستر علمي و تحقيقاتي، باعث جديت و تلاش در بحث و پژوهش علمي براي رسيدن به حقيقت و تبيين آرا و نظريات ديگران مي‌شود. پس نمي‌توان در پوشش شعار تمسك به ولايت اهل بيت عليهم‌السلام، آثار و لوازم فقهي اقرار به «شهادتين» را نفي كرد، همان‌طور كه نمي‌توان زير عنوان «وحدت اسلامي» و با شعار دور انداختن تعصب‌ها، از جهات اختلاف در اصول ايماني و آثار و لوازم آن گذشت.

نفي تعصب به معناي عدول از حقايق نيست، بلكه به معناي پايه‌ريزي مباني اعتقادي بر موازين علمي و كارشناسانه است ـ چه در ساحت پژوهش و تحقيق و چه در ساحت گفت‌وگو و بحث ـ تا در نتيجه‌ي اين نظام فكري، سلوك اهل مذاهب با يكديگر بر پايه‌ي مدارا و عدم خشونت شكل گيرد.

ضابطه‌ي بسيار مهم در وحدت اسلامي اين است كه نتيجه‌ي آن بايد اتحاد و وحدت بر آن حقيقتي باشد كه پس از بحث و بررسي كارشناسانه‌ي خبرگان امر كشف مي‌شود. مراد و نتيجه‌ي وحدت، دست برداشتن از حقايق براي ايجاد وحدت تاكتيكي نيست، بلكه وحدت در مسير حقيقت است. يكي از اولين گام‌ها در اين مسير، مسأله‌ي عصمت امامان اهل‌بيت عليهم‌السلام و عدالت صحابه‌ي پيامبر صلي‌الله عليه و آله و سلم است؛ چرا كه در بسياري از مقاله‌ها و مصاحبه‌ها ادعا مي‌شود كه مدعاي شيعه درباره‌ي ايمه‌ي اهل‌البيت عليهم‌السلام با مدعاي اهل تسنن درباره‌ي صحابه در دو قطب كاملاً متضاد قرار دارند و با پافشاري بر اين عقايد از دو طرف راه تقارب كاملاً بسته است. اين بحث مربوط به بعد ايماني مسلماني است و لذا بايد آن را مبتني بر پايه‌هاي استوار علمي مطرح كنيم تا از تعصب و تقليد كوركورانه دوري گزينيم و راه وحدت بر محور حق و حقيقت را سدّ نكنيم. بسيار واضح است كه بحث اصلي فريقين در زمينه‌ي عدالت صحابه مربوط به همه‌ي صحابه نيست، بلكه فقط منحصر به اصحاب سقيفه است. در اين بحث، افراط و تفريط‌هايي وجود دارد كه بايد روشن گردد. برخي از اين نظريه‌ها به تنازل از اعتقاد شيعه درباره‌ي ايمه‌ي اهل‌بيت عليهم‌السلام به سطح محبت و اكتفا به آن دعوت مي‌كند، در برخي از آرا، حجيت قول اهل‌بيت عليهم‌السلام همچون حجيت قول صحابه و تابعان و ساير راويان حديث دانسته شده است؛ نظريه‌اي ديگر فقط به امامت باطني و معنوي اهل‌بيت عليهم‌السلام اشاره دارد و امامت ظاهري آنان را منكر است، چنان‌كه متصوفه‌ي اهل سنت به چنين گمان رفته‌اند و زيديه تنها به شايستگي علمي و عملي آن حضرات عليهم‌السلام براي امامت و حكومت قايي شده‌اند و هرگونه نصب الهي را در اين زمينه منكرند؛ و برخي اظهار كرده‌اند كه مذهب اهل‌بيت عليهم‌السلام هم مانند ديگر مذاهب اسلامي تنها يك قرايت از قرايت‌هاي گوناگون در اسلام و يك اجتهاد در مقابل اجتهادات ساير صحابه و امامان مذاهب ديگر و يك راه مستقيم همانند راه‌هاي مستقيم ديگر است و بالاخره اين‌كه اختلاف فريقين در اين مسأله، اختلاف در فروع است نه در اصول. از طرف ديگر، برخي به كفر دنيوي همه‌ي پيروان مذاهب غير امامي دعوت مي‌كنند، به اين دليل كه اينان همگي ناصبي‌اند و يا از اين جهت كه امامت اهل‌بيت عليهم‌السلام از اصول دين است و منكر آن، كافر محسوب مي‌شود. از ناحيه‌اي ديگر، مطرح شده است كه بحث در اين زمينه جز تشديد فتنه‌ها و اظهار كينه‌هاي ديرين نتيجه‌ي ديگري ندارد و با توجه به اين‌كه بحث در عصمت اهل‌بيت عليهم‌السلام و عدالت صحابه يك بحث كاملاً تاريخي است كه تاريخ مصرف آن گذشته است و در حال حاضر هيچ‌گونه فايده‌ي علمي براي دنياي اسلام ندارد، پس بايد تمام اين بحث‌ها را كنار گذاشت و قرايتي نو از دين ارايه كرد كه در آن نه تقيدي به عصمت امامان اهل‌بيت عليهم‌السلام باشد و نه التزامي به عدالت صحابه. بايد به فكر دردهاي حاضر جامعه‌ي اسلامي و در انديشه‌ي جبران عقب‌ماندگي‌ها و ضعف‌هاي مسلمانان در جوانب مختلف زندگي در اين دهكده‌ي جهاني بود. بحث از حكومت و حاكميت امامان يا صحابه در قرن‌ها پيش از اين، چه ثمره‌اي دارد؟ در حالي‌كه امروزه حكومت‌ها بر اساس دخالت مردم و انتخاب آن‌ها در فرآيند دمكراسي شكل مي‌گيرد.
اين‌ها افراط و تفريط‌هايي است كه هر محقق و جست‌وجوگري در اين بحث به آن‌ها برخورد مي‌كند. از منظر تاريخي هم، اين بحث‌ها و نظريات به صفويه و درگيري آنان با عثماني‌ها برنمي‌گردد؛ زيرا قبل از آن نيز همين اختلافات و درگيري‌ها وجود داشته است كه نمونه‌اي از آن در تشيع اسماعيلي فاطميان در مصر و تشيع زيدي در يمن و تشيع اعتقادي ـ نه در فروعات ـ و تشيع سياسي در اشراف و سادات حاكم بر مكه و مدينه و ادارسه‌ي مغرب خود را نشان داده است.

ادامه‌ي اين مقاله را در قسمت بعد تقديم خواهيم كرد.

تراث