ناتمامي ديدگاه دكتر مدرسي طباطبايي درباره‌ي ابن‌قبه و نوبختيان (سيد محمد ذوقي)

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام عليكم

آيا تا به حال پيرامون كتاب «مكتب در فرآيند تكامل» نوشته «دكتر سيد حسين مدرسي طباطبايي» نقدي صورت گرفته است؟

نظري كه ايشان در كتاب خود مطرح كرده اند پيرامون آن دسته از اصحاب ايمه كه قايل به نظريه علماي ابرار بوده اند و در رأس ايشان «ابن ابي يعفور» و تأييدات بي سابقه امام صادق در مورد او و طيف مقابل ايشان يعني غلات درون گروهي و افرادي از قبيل «معلي بن خنيس» و «مفضل بن عمر» و «محمد بن سنان» تا چه ميزان مقرون به صحت مي باشد؟

اصولاً اگر ما نظريه علماي ابرار را بپذيريم، يعني شيون فرابشري ايمه و جنبه ولايت باطني را از ايشان بگيريم، ديگر مسأله اي مثل غيبت امام زمان چه توجيهي پيدا مي كند؟ يعني فايده حضور امام زمان كه نه رياست عامه بر مسلمين و نفوذ كلمه در ايشان دارد و نه ولايت باطني و مسايلي از اين دست چه مي باشد؟

با تشكر

پاسخ:

با سلام و سپاس از مكاتبه و ارتباط شما.

بر اساس اين نظريه، ايمه هرگز با پيامبرصلي الله عليه و آله قابل قياس نيستند، چرا كه پيامبرصلي الله عليه و آله اولا منصوب از جانب خداوند است، ثانيا با علم لدني و غير اكتسابي «وحي» الهي را تلقي كرده است، ثالثا وحي الهي و سنت نبوي با ملكه عصمت از جانب خدا حفظ مي شود. بر اساس اين نظريه اولا ايمه توسط امام قبل به مردم ودر مورد امام اول توسط پيامبر معرفي شده اند. به عبارت فني تر به وصيت يا نص از امام قبل يا پيامبر در مورد امام علي و با اختبار و امتحان علماي شيعه ايمه تعيين مي شده اند. ثانيا ايمه فاقد علم غيراكتسابي يا علم لدني يا علم غيب هستند. (علم غيب به لحاظ قلمرو فرا بشري و علم لدني به لحاظ منشا غير اكتسابي آن استعمال مي شود و الا هر دو اشاره به يك علم دارند.) بلكه معارف ديني را به شيوه اكتسابي از امام قبل به دست آورده اند و با راي و اجتهاد و استنباط احكام شرعي را تحصيل كرده اند و همانند ديگر آدميان خطا پذيرند، اگر چه كم خطا ترين مي باشند. ثالثا اگر چه ايمه از مهذبترين و پاكيزه ترين افراد بشر به لحاظ دوري از معاصي هستند، اما عصمت در ميان آدميان منحصر به شخص پيامبرصلي الله عليه و آله است، لذا نمي توان ايمه را از سرشتي متفاوت از ديگر آدميان دانست كه به شيوه اي ويژه و فرابشري از معصيت بر كنار شده باشند، بلكه ايشان به گونه اي بشري و متعارف از گناه دوري مي جويند تا آنجا كه از ابرار محسوب مي شوند.

بر اين اساس هر گونه صفت فرابشري براي ايمه انكار مي شود و از ايشان با عنوان «علماي ابرار» (دانشمندان پرهيزكار) ياد مي شود. واضح است كه با انكار فضايل فرابشري ايمه و پذيرش رويكرد بشري به امامت علت پذيرش تشيع در مقايسه با ديگر مسايل اسلامي رجحان اين روايت از اسلام بر ديگر روايات اسلامي است، نه استناد به سرشت فرابشري روايت كنندگان. نظريه علماي ابرار «اصل ختم نبوت» را پاس مي دارد و وحي الهي را در لفظ و معنا و واقع با محمدبن عبدالله صلي الله عليه و آله پايان يافته تلقي مي‌كند، اگر چه ارتباط خدا وانسان را بي‌كرانه دانسته و تقرب به خداوند و به تبع آن گسترش ظرفيت علمي و ارتقاي توان عملي انسان مقرب را براي همه مستعدان ممكن مي شمارد. اما هرگونه حق ويژه الهي و ارتباط اختصاصي با خداوند را خارج از شخص پيامبر نمي پذيرد. تفاوت ايمه اهل بيت (يعني علماي ابرار) با ديگر عالمان دين در ميزان علم و درجه تهذيب نفس و تقربشان به حضرت حق است. به اعتقاد پيروان اين نظريه رويكرد بشري به امامت تنها رويكرد سازگار با ضوابط قرآني معيارهاي معتبر سنت نبوي و روايات اجماعي ايمه اهل بيت، اصول عقلي و حقايق تاريخي است.

نظريه مقابل اين نظريه، نظريه ايمه معصوم است؛ اين نظريه از زمان حضور ايمه پيرواني داشته، در زمان ايمه متاخر پيروان بيشتري يافته، تا اين كه در عصر غيبت ايمه به نظريه رقيب رويكرد بشري بدل گشته، هر چند تا اواخر قرن چهارم انديشه غالب جامعه شيعي نبوده است. اما از اوايل قرن پنجم تا امروز انديشه شيعي را نمايندگي كرده است، تا آنجا كه در هزاره اخير اين ديدگاه ضروري مذهب و ذاتي آن تلقي مي شود.

بر اساس اين نظريه تفاوت ايمه با علماي دين تفاوتي ذاتي است. ايمه از سرشتي ديگر آفريده شده اند و در صفات و فضايل همانند پيامبرند، با يك تفاوت كه به پيامبرصلي الله عليه و آله وحي رسالي نازل مي شود اما ايمه از چنين موهبتي برخوردار نيستند هرچند ايمه هم مُلهَم و محدَّث هستند (يعني داراي ارتباط اختصاصي معنوي با خداوند مي باشند). اصولا ممكن نيست پيامبرصلي الله عليه و آله مسلمانان را به تبعيت شرعي از ايمه اهل بيت فرا بخواند بدون اينكه در ايشان فضايل ذاتي وجود نداشته باشد. شاخص هاي امامت بر اساس اين نظريه عبارتند از: اولا ايمه هدي همانند پيامبرصلي الله عليه و آله از جانب خداوند به امامت منصوب شده اند، و پيامبر اين نصب الهي را در قالب نص به مسلمانان معرفي كرده است. پس ايشان منصوب الهي و منصوص نبوي هستند،وآن دسته از مسلمانان كه از اين امر الهي و دستور نبوي تخطي كرده اند از صراط مستقيم منحرف شده اند. ثانيا ايمه هدي همانند پيامبر به علم لدني غير اكتسابي عالمند، و به اذن خداوند از غيب آگاهند (واضح است كه قلمرو اين علم اضيق از علم غيب مطلق الهي است). علم ايمه از طريق راي و اجتهاد نيست. علمشان در حوزه معارف دين و هر آنچه به اسوه بودن ايشان مرتبط است خطاناپذير مي باشد. ثالثا ايمه هدي همانند پيامبرصلي الله عليه و آله از معصيت مطلقا (كبيره وصغيره، عمدي و سهوي) و از خطا معصومند. عصمت تفضل الهي به انسان هاي بر گزيده است كه بسيار فراتر از تهذيب نفس و طهارت روح اوليا است.

بر اساس"نظريه ايمه معصوم"فضايل ايمه همانند فضايل رسول اكرمصلي الله عليه و آله فرابشري است، كه تفضلا از جانب خداي سبحان به اين بندگان مقرب الهي تفويض شده است. ايمه معصوم همچون پيامبرصلي الله عليه و آله وسايط فيض الهي هستند. انكار اين فضايل فرابشري از سوي برخي شيعيان در قرون اوليه ناشي از قصور يا تقصير ايشان در درك عظمت وجودي ايمه بوده است. امامت ادامه نبوت و مكمل آن است. بدون امامت دين ناقص است. ايمه معصومين شارحان و مفسران معصوم وحي الهي هستند. اگر چه ظاهر نبوت با رحلت پيامبرصلي الله عليه و آله خاتمه يافته اما باطن نبوت -يعني ولايت- تا آخرالزمان ادامه دارد و زمين و زمان بدون اعمال اين ولايت از سوي امام حاضر يا حجت غايب فرو مي ريزد. بر اين اساس بدون اعتقاد به اصل اصيل امامت معصومان سعادت و فلاح و جنت قابل دستيابي نيست. خير دنيا و آخرت در تبعيت محض از اوامر و نواهي ايمه طاهرين عليهم السلام است. به اعتقاد پيروان اين نظريه امامت جز آنكه گفته شد معناي محصلي ندارد. بر اين اساس امامت ريشه در قرآن، سنت نبوي و عقل دارد و روايات فراواني از ايمه معصومين عليهم السلام بر شاخص هاي سه گانه آن در دست است كه هيچ گونه ترديدي در آنها روا نيست، تا آنجا كه امامت با سه شاخص ياد شده ضروري مذهب شيعه محسوب مي شود.

آن چه شما در سوال خود مطرح كرده ايد پاسخ نويسنده كتاب به يك پرسش است كه آيا، مي‌توان ابن‌قبه رازي و نوبختيان را در زمره قايلان به رويكرد بشري به مسأله امامت دانست؟ دكتر مدرسي طباطبايي به سوال فوق پاسخ مثبت داده است. استاد دكتر سيد حسين مدرسي طباطبايي از متخصصان بين‌المللي در حوزه شيعه‌شناسي بالاخص قرون نخستين است. از وي تاكنون در اين حوزه سه كتاب به زبان انگليسي منتشر شده كه همگي زير نظر مؤلف فاضل به فارسي ترجمه شده، هرچند مهمترين آنها در ايران اجازه انتشار نيافته است. اين سه اثر عبارتند از«مقدمه‌اي بر فقه شيعه، كليات و كتاب‌شناسي»/ 1368، « مكتب در فرآيند تكامل» (نظري بر تطور مباني فكري تشيع در سه قرن نخستين /1374، « ميراث مكتوب شيعه از سه قرن نخستين هجري»، دفتر اول / 1383. هر سه كتاب از كتب مرجع در حوزه شيعه‌شناسي محسوب مي‌شود و نمونه‌اي از يك كار روشمند، عميق و علمي‌است، هرچند ترجمه فارسي كتاب دوم ـ با اينكه خارج از ايران منتشر شده- «به پاره‌اي ملاحظات» مبتلا است و اين مشكل بر بسياري نتيجه‌گيري‌هاي استراتژيك كتاب سايه افكنده است و حذف و اضافات و تعديل‌هايي را نسبت به متن اصلي باعث شده است،كه پرداحتن به آنها مجال و مقال ديگري مي طلبد.

كتاب « مكتب در فرآيند تكامل»، اصولاً به بهانه معرفي احوال و آثار ابن قبه تاليف شده است و تصحيح مجدد رسايل بجا مانده از ابن‌قبه را در ضمايم با خود همراه دارد، در حقيقت تمامي كتاب مقدمه‌اي بر معرفي آراء كلامي ابن‌قبه است. ابن قبه اگرچه در حوزه‌هاي علميه شيعي به راي «امتناع عقلي جعل حجيت اخبار آحاد» در علم اصول فقه شناخته شده، اما او فراتر از آن، از متكلمان برجسته شيعه در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم است.

مدرسي طباطبايي در نخستين تحقيق خود به اختصار، آراء ابن‌قبه و نوبختيان را درباره امامت اينگونه گزارش كرده است: «گروهي از صحابه براي امامان تنها نوعي مرجعيت علمي قايل بوده و آنان را دانشمنداني پاك و پرهيزكار (علماي ابرار) مي‌دانستند و منكر وجود صفاتي فوق بشري از قبيل عصمت در آنان بودند. نظري كه برخي متكلمان شيعي دوره‌هاي بعد نيز از آن پشتيباني كرده‌اند، از جمله ابوجعفر محمدبن‌قبه رازي از دانشمندان و متكلمان مورد احترام شيعي در قرن چهارم كه رييس و بزرگ شيعه در زمان خود و آراء و انظار او مورد توجه و استناد دانشمندان شيعي پس از وي بوده است، امامان را تنها دانشمندان و بندگاني صالح، و عالم به قرآن و سنت مي‌دانسته و منكر دانايي آنان به غيب بود. شگفتا كه با اين وجود مشي عقيدتي او مورد تحسين جامعه علمي شيعه در آن ادوار قرار داشت. برخي از محدثان قم نيز مشابه چنين نظري را در مورد ايمه داشته‌اند. و گويا نوبختيان نيز چنين مي‌انديشيده‌اند.» (1)

مدرسي طباطبايي در تشريح آراء كلامي ابن‌قبه متذكر مي‌شود كه شيعه از ديدگاه وي در امامت قايل به لزوم نص متواتر از سوي امام قبل (و از سوي پيامبر صلي الله عليه و آله درباره امام اول) است: «برخلاف آنچه غاليان مي‌گفته‌اند، ايمه اطهار تنها دانشمنداني برجسته و پرهيزكار و عالم به شريعت بوده و برغيب آگاه نبودند كه اين از مختصات پروردگار است. هركس معتقد باشد كسي جز او برغيب آگاهي دارد مشرك است.» به نظر ابن‌قبه، نقش و وظيفه اصلي ايمه به عنوان علماي ابرار و مفسران معتبر قرآن و سنت نبويصلي الله عليه و آله همين تبيين شريعت و بيان احكام الهي بود. منظور ابن قبه اين است كه در قرآن مجيد و در تعليمات پيامبر اكرم و ايمه اطهار به مقدار كافي قواعد و اصول كلي و جامع هست كه جميع حوايج بشر و تمام موارد مجهول الحكم و كلي و جزيي را شامل شده و احكام آن را روشن و بيان كند (2).

وي درباره ديدگاه ابن‌قبه دربارة صفات ايمه تصريح مي‌كند: «ابن قبه... امكان اين كه خداوند بردست امام، معجزه‌اي را ظاهر كند منتفي نمي‌دانست، هر چند وي نيز ساير عقايد مفوّضه مانند اعتقاد به علم غيب يا وجود هر صفت فوق بشري در او را به شدت رد مي‌كند» (3). مستند اصلي نسبت هاي فوق پاسخهاي ابن قبه به شبهات ابوزيد علوي است كه توسط شيخ صدوق گزارش شده است: «اختلاف اما‌ميه فقط ناشي از دروغ پردازاني بوده كه خود را بتدريج در ميان شيعيان به دروغ وارد مي‌كردند تا اينكه بلاء عظيم شد. پيشينيان ايشان اگرچه اهل ورع و كوشش و سلامت ضمير بودند، اما اصحاب نظر و تمييز نبودند، پس زماني كه فرد ناشناسي كه خبري را نقل مي‌كرد مي‌ديدند، با حسن‌ظن آن را مي‌پذيرفتند، زماني ‌كه اين گونه پذيرش احاديث بدون نظر و تمييز زياد شد و ‌آفاتش ظاهر گشت، شيعيان شكايت به امامان‌شان بردند، ايمه (ع) به ايشان امر كردند كه رواياتي كه بر آنها اجماع است جمع‌آوري كنند. اما متاسفانه اصحاب چنين نكردند و بر عادت پيشين خود ادامه دادند. بنابراين خيانت از جانب ايشان است نه از سوي ايمه، و امام نيز بر همه خلط‌هاي روايت شده ‌اختلاط روايات معتبر با جعلي واقف نبود، زيرا او « امام» از غيب آگاه نيست، او فقط بنده صالحي است كه عالم به كتاب و سنت است و از اخبار شيعيانش اموري را مي‌داند كه به او ابلاغ شده باشد»(4). محقق كاظمي نقل عبارات فوق توسط شيخ صدوق بدون اينكه توسط وي رد شود، مشعر به قبول آنها از سوي صدوق دانسته است(5)، ولي به نظر مي رسد بسيار دشوار است كه صدوق قايل به «انهم عيبه علمه و تراجمه وحيه وانهم معصومون من الخطا والزلل»(6) را در دو محور نفي علم غيب از ايمه و اكتفا به عبد صالح عالم به كتاب و سنت با ابن‌قبه همداستان شمرد.

گزارش استاد مدرسي طباطبايي از ديدگاه ابن‌قبه درباره امامت ناتمام است و به بخش ديگر نظر وي درباره عصمت ايمه توجه نشده است. ابن قبه در همان رساله تصريح كرده است كه «حجت از عترت مي‌بايد جامع علم دين، معصوم و مؤتمن بر كتاب باشد» (7). به‌علاوه ابن‌قبه در پاسخ به شبهات معتزله درباره شرايط امامت متذكر شده است: «اولاً بايد سهو و خطا نكند، عالم باشد تا به مردم آنچه نمي‌دانند بياموزد، عادل باشد تا به حق حكم كند، كسي كه حكمش اين است به ناچار مي‌بايد منصوص از جانب خداوند علام الغيوب بر زبان كسي كه آن‌را از جانب او ادا مي‌كند يعني از جانب امام قبل، نص الهي درباره او اعلام شود، زماني كه در ظاهر خلقت اما آنچه دال بر عصمتش باشد مشاهده نشود» (8).

با توجه به مجموعه آراء ابن‌قبه، محورهاي اصلي انديشه وي را درباره امامت مي‌توان به صورت زير تلخيص كرد:

يكم. امام، عبد صالح، عالم به كتاب و سنت است.
دوم. امام از غيب آگاه نيست.
سوم. امام منصوب از جانب خداوند و منصوص بر زبان امام قبل يا پيامبر است. چهارم. امام معصوم از سهو و غلط است.

آن چه در تحقيق مدرسي طباطبايي تاكيد شده است، محور دوم (نفي علم غيب) است، اما محور اول و سوم كامل گزارش نشده است، يعني ابن‌قبه امامان را «تنها» دانشمندان و بندگان صالح نمي‌دانسته، با عنايت به صدر محور سوم (نص از جانب علام‌الغيوب) و عصمت (محور چهارم) او ايمه را بيشتر از عباد صالح و علماي ابرار مي‌دانسته است، لذا اگرچه ايمه از نظر ابن‌قبه، عبدصالح بوده‌اند، اما فقط عبد صالح و عالم برّ نبوده‌اند، بلكه فراتر از حد متعارف، معصوم و منصوص من قبل‌الله بوده‌اند.

در گزارش ايشان اگرچه لزوم نص متواتر به زيبايي تشريح شده، اما از لزوم نص از جانب خداوند غفلت شده است، به‌علاوه از لزوم عصمت ايمه از ديدگاه ابن‌قبه هيچ سخني به ميان نيامده است. پس ابن‌قبه را نمي‌توان در زمره آنان كه «ايمه را دانشمنداني پاك و پرهيزكار مي‌دانستند و منكر وجود صفاتي فوق بشري از قبيل عصمت بوده‌اند» دانست. به‌علاوه نمي‌توان اين استنتاج مدرسي طباطبايي را پذيرفت كه «ابن‌قبه وجود هر صفت فوق بشري را در امام به شدت رد مي‌كند.» بنابراين ابن‌قبه به واسطه باور به دو محور اخير (لزوم نص الهي و لزوم عصمت) به دو صفت فوق بشري در ايمه باور دارد، اگرچه در عدم آگاهي از غيب رويكردي بشري به امامت دارد، به‌علاوه اشاره به عبدصالح تنها بخشي از حقيقت است نه تمام آن. براين اساس ابن‌قبه را نمي‌توان از قايلان تمام عيار به نظريه علماي ابرار دانست.هرچند رسايل بجا مانده از ابن قبه نشان از قوت نظريه علماي ابرار در قرن چهارم دارد. نظريه اي كه روياروي نظريه رو به رشد ايمه معصوم است.

اما در مورد نوبختيان، مدرسي طباطبايي در انتهاي گزارش پيش گفته مي‌نويسد «گويا نوبختيان نيز چنين مي‌انديشيده‌اند.» يعني گويا منكر دانايي ايمه به غيب بوده‌اند و نيز منكر وجود صفاتي فوق بشري از قبيل عصمت در آنان بوده‌اند. مدرسي طباطبايي در تحقيق متأخرش (9) ديدگاه كلامي نوبختيان را در مسأله امامت مشروح‌تر بيان كرده است: «برخي متكلمان قديم شيعه مانند نوبختيان در اين مسأله (مسأله علم امام در اموري كه هيچ رابطه مستقيم يا غير مستقيمي با احكام شرع نداشت) از نظر مفوّضه پشتيباني كردند. همچنين در اين موضوع كه شرايط امامت ذاتي است نه اكتسابي. ولي همين متكلمان در مسايل ديگر مانند قدرت ايمه بر اظهار معجزه و دريافت وحي و شنيدن صداي فرشتگان و صداي زايران حرم‌هاي مطهرشان پس از وفاتشان و آگاهي بر احوال شيعيان خود و علم غيب با نظر مفوّضه مخالفت كردند.» منبع مدرسي طباطبايي در هردو گزارش، «اوايل المقالات» شيخ مفيد است. بنا به نقل اوايل‌المقالات مفيد، نوبختيان را نمي‌توان در عداد منكران عصمت يا منكران علم غيب ايمه جا داد، چراكه اولاً شيخ مفيد، نوبختيان را همانند مفوّضه از قايلان به وجوب معرفت ايمه به تمامي صنايع و زبان‌ها، عقلاً و قياساً معرفي مي‌كند (10) كه از لوازم علم لدني و شعبه‌اي از علم غيب است. ثانياً در باب 41، در بحث از علم ايمه به ضماير و كاينات و اطلاق قول به علم غيب ايمه چيزي از نوبختيان نقل نكرده است. ثالثاً، در باب 39 ص 66 در نحوه احكام ايمه و اينكه احكام ايشان ناظر به باطن اموراست يا ظاهر آن تذكر مي‌دهد كه از نوبختيان چيزي كه در انتساب آن به ايشان اطمينان داشته باشد نيافته است. رابعاً به گزارش وي (باب 38 ص65) نوبختيان نص بر اشخاص واليان ايمه همانند خود ايمه را لازم مي‌دانند.

به نظر مي‌رسد مدرسي طباطبايي در گزارش آراء نوبختيان از اوايل المقالات مفيد چندان صايب نيست. از سوي ديگر فارغ از اوايل ‌المقالات مفيد منابع ديگري نيز براي استخراج آراء نوبختيان در دست است، از جمله قطعه باقيمانده از كتاب «التنبيه في الامامه» ابوسهل نوبختي (متوفي 311) مهمترين عالم خاندان نوبختي (كه در پايان ضمايم كتاب مدرسي نيز آمده است). ابوسهل در اين قطعه دو عبارت ذيل را به صراحت نوشته است (عبارت اول در قالب احتجاح با خصم، اما در عبارت دوم در مقام بيان آراء خود): «لابد من امام منصوص عليه عالم بالكتاب و السنه مامون عليهما لا ينساهما و لا يغلط فيهما» و «لا يجوز عليهم في شي من ذلك الغلط و لا النسيان و لا تعهد الكذب» (11)

اگر انتساب« فرق الشيعه» به حسن بن موسي نوبختي صحيح باشد، در توصيف نخستين فرقه تشيع، شرط عصمت ايمه و علم ايشان به تمامي آنچه مردم به آن نياز دارند شامل تمام منافع و مضار ديني و دنيوي و تمامي علوم جليله و دقيقه (كه عبارت اخراي علم‌غيب يا حداقل علم لدني است) آمده است (12). البته عباس اقبال آشتياني كتاب فرق الشيعه مورد بحث را همان كتاب المقالات و الفرق معاصر نوبختي يعني سعد بن عبد الله اشعري مي داند(13) به گزارش علامه حلي در كتاب انوار الملكوت في شرح الياقوت (14)، ا بواسحاق ابراهيم نوبختي صاحب كتاب ياقوت، عصمت را در امام واجب دانسته و نمي‌بايد هيچيك از احكام شريعت از او مخفي باشد.

با توجه به مجموعه اسناد فوق نمي‌توان نوبختيان را منكر صفات فوق بشري ايمه از جمله علم غيب يا عصمت دانست. نوبختيان به متكلمان بغداد از قبيل مفيد و مرتضي نزديك‌ترند تا به نظريه علماي ابرار مثل ابن‌جنيد و معاصران ايمه. در نهايت، گزارش استاد مدرسي طباطبايي از ديدگاه‌هاي ابن‌قبه و نوبختيان در انكار صفات ايمه، تام نيست.

پاورقي:
1) مقدمه‌اي بر فقه‌شيعه، ص33
2) مكتب در فرآيند تكامل، صفحه 169 تا 177
3) پيشين صفحه 66
4) اكمال‌الدين، صفحه 110
5) كشف القناع، ص 200
6) الاعتقادات، باب 35، ص 93
7) اكمال الدين، ص 95
8) پيشين، صفحه 61
9) مكتب در فرايند تكامل، صفحه 65
10) باب 40 ص67
11) اكمال الدين،صفحات 89 و 92
12) فرق الشيعه ص17
13) خاندان نوبختي،ص 143 تا 161
14) صفحات 204 و 206

تراث