تبيين امامت در پرتو قرآن و عترت

نقدي بر سخنراني محسن كديور با عنوان «بازخواني امامت در پرتو نهضت حسيني»-1

بخش اول

روزنامه شرق در روزهاي چهاردهم و پانزدهم اسفندماه مقاله اي را از محسن كديور با عنوان «بازخواني امامت در پرتو نهضت حسيني» منتشر كرد كه بازتاب هاي مختلفي را دربر داشت. اصل مقاله پيش از اين در سايت امروز با عنوان سخنراني محسن كديور در محرم ۱۴۲۷ منتشر شده بود. مهدي نصيري مديرمسيول روزنامه كيهان و هفته نامه صبح و نويسنده كتاب اسلام و تجدد در مقاله زير به نقد بازخواني امامت در پرتو نهضت حسيني پرداخته است كه روزنامه شرق جهت تنوير افكار عمومي آن را به چاپ مي رساند.بديهي است كه گروه انديشه روزنامه شرق حق چاپ جوابيه را براي دكتر محسن كديور محفوظ مي داند.

•••

روزنامه شرق مورخ ۱۴ و 15/12/84 اقدام به درج سخنراني آقاي دكتر محسن كديور با عنوان «بازخواني امامت در پرتو نهضت حسيني » كرده بود كه حاوي نكات و مطالب قابل تاملي پيرامون مسيله خطير امامت است، ضمن آنكه آقاي كديور در همين سخنراني وعده پرداخت بيشتر به اين مباحث را در آينده داده است.

سخنران محترم در اظهارات خود بخشي از مهم ترين و اساسي ترين اعتقادات تشيع را در موضوع امامت به نقد و چالش كشيده و خواستار ارايه تفسيري نو و جديد از مسيله امامت شده است.

نگارنده اين سطور بي آنكه به برخي مسايل سياسي و حاشيه اي مطرح شده در اين سخنراني بپردازد، ابتدا چكيده اي از اهم مطالب عنوان شده توسط آقاي كديور را پيرامون موضوع امامت گزارش كرده و سپس توضيحاتي را ارايه مي كند:

[۱- تلقي از امامت در جامعه ما دچار استحاله و تحول جدي شده است. در مفهوم امامت از قرن اول تا امروز به تدريج ابعادي تغليظ، تاكيد و برجسته شده است و ابعادي تخفيف يافته، تضعيف و كوچك شده است. آنچه غليظ شده است نوعي تقديس در حوزه امامت است حال آنكه در قرون اوليه اثر كمتري از آن يافت مي شود. تاكيد امام علي (ره) و متون معتبر باقي مانده از امامان همواره بر بشري بودن آنها است. آنچه كه آنها به آن تاكيد مي كردند، نوعي افضليت علمي، بصيرت، تهذيب، پاكي نفس و عقل درايتي در مقابل عقل روايتي است اما ياد نداريم كه سيدالشهدا، امام علي (ع) و ديگر ايمه (ع) براي معرفي خود بر جنبه هاي فرابشري استناد كنند. كافي است به نهج البلاغه، خطبه هاي امام حسين (ع)، ادعيه صحيفه سجاديه و ساير متون معتبر ديني مراجعه كنيد.

۲- من جايي نديده ام امام حسين در پاسخ به اين سيوال مهم كه امام كيست؟ گفته باشد: الامام هوالمنصوب من الله، الامام هوالمنصوص من قبل رسول الله، الامام هوالمعصوم، الامام هوالعالم بالغيب، مگر نه اينكه اين چهار نكته ابعاد مرجعي به نام امامت كلامي در ميان ما است. عصمت، علم غيب، نصب الهي و نص از جانب پيامبر چهار نكته اي كه متكلمين محترم ما از حدود قرن سوم و چهارم به بعد گفته اند و هرچه پيش رفته، گسترده تر و فربه تر شده است.

۳- اين مفاهيم در قرون اوليه از زبان امامان كمتر گفته شده است و شيعيان اصيل از قبيل سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، كميل، مالك اشتر، ابوبصير، زراره و محمد بن مسلم و... آنان را اين گونه كه متكلمان رسمي معرفي مي كنند، نشناخته بودند. آيا مسلمانان صدر اسلام و شيعيان اوليه با ايمه خود با اين مفاهيم مواجه مي شدند يا با مفاهيم قرآني و متعارف؟

۴- امروز مي بايد از تبديل «معارف اصيل ديني » به نظام خاص كلامي - فقهي بحث كرد و اين كه چگونه اين نظام كلامي - فقهي به جاي آن مباحث اصيل ديني نشسته اند. در قرون اوليه و متون معتبر، نكات متفاوتي به عنوان شاخص امامت بيان شده است كه نوعاً ناظر به هدايت به راه خدا، اقامه دين و حقوق مردم است.

۵- اسوه بودن ايمه زماني است كه سنخيت و تشابهي بين امام و ماموم ممكن باشد. اين مشابهت در امكان رسيدن به مرتبه امام براي مامومين است و وقتي اين صفات در آنها به حدي باشد كه متكلمين فرموده اند، ديگر اسوه بودن از آن وجودهاي محترم برمي خيزد.

۶- نمي خواهم بگويم اين مفاهيم نادرست است، مي خواهم بگويم شاخص امامت روز اول چيز ديگري بود و به تدريج به نصب، نص، عصمت و علم غيب تحول يافت.

۷- امام علي (ع) در عبارت «ما اخذ الله علي العلماء ان لايقاروا علي كظه ظالم ولا سغب مظلوم...» خود را علما خطاب مي كند. امام علي (ع) در نهج البلاغه به جاي اينكه خود را به علم غيب معرفي كند (يعني آنچه متكلمان گفته اند) از پيمان خدا با عالمان سخن مي گويد.

۸- وقتي كه مردم وجودهاي مهذب عالم ايمه (ع) را مشاهده كردند به سياق مبالغه شرقي به اين نتيجه رسيدند كه اينها بايد تافته جدا بافته باشند و شروع كردند در مناقب و فضايل آنها سخن گفتن و سخن را به جايي رساندند كه داد خود ايمه (ع) برخاست كه آنچه مي گوييد خارج از حد ماست، ما اين كه شما مي گوييد نيستيم. اين افراد مشهور به غالي شدند. امام علي (ع) گروهي از اين غاليان را مجازات كرد.

۹- گروهي ديگر كه شعبه اي از غاليان اند، مفوضه هستند كه مي گويند خداوند كار خلقت جهان، كار دين و كار تدبير و روزي رساني خلايق را به پيامبر(ص) و پس از پيامبر به علي و ايمه بعدي (ع) تفويض كرده است. روايات فراواني از اينها صادر شده و اكنون در ميان جوامع روايي ما وجود دارد.

۱۰- مراتبي از مفوضه كه قايل به تفويض خلقت عالم به ايمه بودند، به صراحت توسط برخي علما شرك دانسته شد. اينها كم كم از شيعيان جدا شدند و در بين شيعه ديگر كسي با اين تفكر نبود. اما مراتب بعدي تفويض مثل تفويض در امر دين باقي ماند. يعني اينكه خدا امر دينش را به پيامبر(ص) و امام(ع) سپرده است، آنها غيرخدا نمي خواهند ولي مي توانند هرچه را كه صلاح بدانند حلال يا حرام كنند، يا تابيدن آفتاب و باريدن باران، به اذن ايمه و از بركت وجود ايشان است.

۱۱- در جلد ۲۵ بحارالانوار، بيش از ۱۰۰ صفحه حديث در نفي غلو و تفويض يافت مي شود. مسيله تا بدان جا بالا مي گيرد كه در قرن چهارم شيخ صدوق مي گويد: مفوضه و غلات كافر و مشرك هستند و از همه اهل ضلالت گمراه ترند.

۱۲- علماي آن زمان قم نسبت به غلو و تفويض بسيار سخت گير بودند و كساني را كه در حق ايمه زياده روي مي كردند از شهر اخراج مي كردند.

۱۳- تفكر تفويضي با يك شكل اعتدالي تر از حالت اوليه اش به انديشه غالب و مسلط شيعي تبديل شد. مرادم از تفويض اعتدالي اين است كه ايمه را خدا نمي دانند و به آنها امر خلقت جهان را تفويض نمي كنند اما در سه محور، انديشه تفويض را حفظ مي كنند: يكي تدبير عالم، دوم اعطاي رزق عباد، سوم در شريعت و دين. اصلاً بحث تفويض امر دين و دنيا به ايمه از بديهيات اوليه مذهب تشيع است و با بيان اين مطلب ديگر نام خود را تفويضي نمي گذارند، نامش مي شود شيعه اصيل. اين معالم مذهب است كه استحاله و تغليظ شد.

۱۴- در ادعيه شيعه وقتي مقايسه كنيم مي بينيم دو سنخ دعا و زيارت وجود دارد، سنخ اول متعلق به تفكر اول (تشيع اوليه) و سنخ دوم متعلق به تفكر دوم (تشيع مفوضه اعتدالي) است. سنخ اول دعاي كميل، دعاي ابوحمزه، دعاهاي صحيفه سجاديه، مناجات شعبانيه و دعاي عرفه است. در اين دعاها يك كلمه اتكا و توسل به غيرخدا نيست، هرچه هست مستقيم به محضر خدا رفتن است.

۱۵- ما تشيعي داريم كه شاخصه اش خطبه سيدالشهدا در روز عاشورا، خطبه هاي نهج البلاغه و دعاهايي چون عرفه امام حسين است و تشيع ديگري داريم كه شاخصه اش توسل و شفاعت ايمه به جاي توكل به ذات رابوبي است.]

•••

آنچه گذشت فرازهاي مهم مطرح شده توسط آقاي كديور بود. اكنون به ارايه توضيحاتي پيرامون مدعيات فوق مي پردازيم تا دريابيم از چه ميزان صحت، استحكام و استناد برخوردارند:

۱- اگرچه سخنران محترم ابراز داشته است كه قصد انكار وجود ويژگي هايي چون نصب از جانب خداوند، نص از جانب رسول خدا(ص)، عصمت و علم به غيب را در امامان (ع) ندارد، اما فضاي كلي بحث اين است كه اين ويژگي ها نه به استناد سخنان خود ايمه (ع) بلكه محصول دخل و تصرف متكلمان و فقها است و امامت كلامي اقتضاي مطرح كردن چنين ويژگي هايي را داشته است و الا امام حسين (ع) هرگز در توصيف امامت اين چهار ويژگي را ذكر نكرده است.

از سخنان ايشان همچنين برمي آيد كه وجود گرايش هايي چون غلو و تفويض در ميان شيعيان و اغلب عالمان شيعي در ارايه چنين تصويري از امامت مدخليت داشته است و ما همچنان با گرايش هاي غلوآميز و تفويضي مواجه هستيم. سخنران محترم خوشبختانه به برخي عالمان از جمله شيخ صدوق و مجلسي و نيز برخي متون از جمله نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، دعاي عرفه و دعاي ابوحمزه در جهت تاييد حرف هاي خود استناد كرده است و اعتراف كرده است كه اين عالمان و متون در مقابل مسيله غلو و تفويض موضعي مناسب دارند و امامت مطرح شده توسط آنها، از امامت كلامي - فقهي متفاوت است. البته ايشان بارها سخن از متون معتبر گفته اند كه اي كاش نام آنها را نيز ذكر مي كردند تا با مراجعه به آنها به وضوح بيشتري پيرامون مسيله دست مي يافتيم.

اما ما عمدتاً با مراجعه به كتب روايي شيخ صدوق كه به اعتراف همه كساني كه با بنيان احاديث و روايات مشكلي ندارند، در زمره كتب و متون در مجموع معتبر است و سخنران محترم هم به موضع مناسب صدوق در مسيله امامت و حساسيت در مقابل غلو و تفويض اشاره كرده است، نشان خواهيم داد كه منشاء طرح چهار ويژگي فوق الذكر براي ايمه (ع)، كسي جز رسول گرامي اسلام (ص) و خود ايمه (ع) نبوده و هرگز يافته و يا بافته متكلمان و فقها نيست، ضمن آنكه آياتي از قرآن نيز اشاره به ويژگي هاي مورد بحث دارند.

• الف - عصمت

شيخ صدوق (ره) در كتاب معاني الاخبار، در بابي با عنوان «معني عصمه الامام » به ذكر سه حديث مي پردازد كه مضمون آنها علاوه بر اثبات عصمت براي ايمه (ع)، حاوي معناي عصمت نيز هست:

۱- حديث اول از امام موسي بن جعفر(ع) به نقل از امامان صادق(ع)، باقر(ع) و سجاد(ع) است كه فرمود: همه ما امامان، معصوم هستيم و عصمت را نيز از ظاهر خلقت و قيافه نمي توان شناخت و از همين رو جز از راه نص (الهي يا نبوي و يا امام سابق) قابل شناخت نيست. از امام كاظم(ع) سيوال شد، معناي عصمت چيست؟ فرمود: معصوم يعني چنگ زننده به ريسمان الهي كه قرآن است و اين دو (قرآن و امام) تا روز قيامت از هم جدايي ندارند. امام(ع)، هادي به قرآن و قرآن، هادي به امام(ع) است و معناي سخن خداوند كه «ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم » نيز همين است.۱

۲- در روايت بعدي، صحابي معروف امام صادق(ع) هشام بن حكم در پاسخ به فردي كه از وي مي پرسد اين سخن شما كه مي گوييد «جز معصوم كسي نمي تواند امام باشد» يعني چه؟ مي گويد: از امام صادق(ع) همين سيوال را پرسيدم، ايشان فرمود: معصوم يعني آنكه به مدد الهي از همه محارم الهي اجتناب ورزد و آيه «و من يعتصم بالله فقد هدي الي صراط مستقيم » اشاره به همين معنا دارد.

شيخ صدوق پس از ذكر اين سه حديث مي گويد: «دليل بر عصمت امام اين است كه چون هر سخني كه از گوينده اي نقل مي شود، قابل تاويل به معاني گوناگون است و قرآن و سنت نيز محتمل وجوه گوناگون است، واجب است كه با قرآن و سنت نبوي(ص)، راوي و مفسر صادق و معصوم از دروغ و خطا باشد كه مقصود واقعي خدا - جل و علا - و رسول(ص) را از كتاب و سنت توضيح دهد كه اگر چنين نباشد و خداوند چنين فردي را تعيين نكرده باشد، گويا جواز اختلاف و تفرقه در دين را صادر كرده است كه مي دانيم اين امري محال از جانب خداوند است. بنابراين واجب است كه با قرآن و سنت در هر عصري كسي باشد كه مقاصد خداوند و رسول را از قرآن و سنت توضيح دهد و باب تاويل هاي گوناگون را سد كند و از سوي ديگر واجب است كه اين فرد معصوم از دروغ و اشتباه باشد تا در آنچه خبر مي دهد، احتمال دروغ و خطا راه نداشته باشد.»۲

شيخ صدوق در ادامه مي افزايد: «وقتي پذيرفتيم كه صفت عصمت براي امام واجب است، به ناچار بايد بپذيريم كه خداوند بايد از لسان نبي بر او تنصيص كند، چرا كه عصمت ويژگي اي نيست كه در ظاهر افراد بتوان شناخت »۳

صدوق (ره) همچنين در علل الشرايع به نقل روايت زير از علي (ع) مي پردازد كه: انما الطاعه لله - عزوجل - ولرسوله و لولاه الامر و انما امر بطاعه اولي الامر لانهم معصومون مطهرون و لايأمرون بمعصيته. اطاعت (به طور مطلق) فقط از خداي تعالي و رسول او و واليان امر واجب است و اطاعت صاحبان امر به آن جهت واجب شده كه آنان معصوم و پاكيزه اند و به گناه امر نمي كنند.۴

علامه مجلسي (ره) در كتاب بحارالانوار۵ در ذيل بابي با عنوان باب عصمه الايمه و لزوم عصمه الامام(ع)، ۲۳ حديث درباره معصوم بودن امامان (ع) ذكر مي كند و در پايان اين باب به نقل سخن صدوق (ره) در باب عصمت امامان مي پردازد كه مي گويد: «به عقيده ما، انبيا و رسولان و ايمه (ع) همگي معصوم و پاك از هر آلودگي هستند، نه مرتكب گناه كبيره مي شوند و نه صغيره و هرگز از امر خدا سرپيچي نمي كنند و به آنچه مامورند، عمل مي كنند و هر كس از امامان نفي عصمت كند، جاهل در حق آنان است.»۶

• ب - نصب الهي

و اما ادله اين كه ايمه (ع) از جانب خداوند منصوب به مقام امامت شده اند:

آيات:

۱- يا ايهاالذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم۷، به اعتقاد همه شيعيان، اولي الامر كساني جز ايمه معصومين (ع) نيستند كه بر اساس اين آيه به امر و نصب الهي به اين مقام نايل شده و واجب الاطاعه هستند.

۲- يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالتك والله يعصمك من الناس۸

«اي پيامبر، آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده است، كاملاً برسان و اگر نكني رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.»

به اتفاق و اجماع همه شيعيان، مفاد اين دستور [و نصب] الهي چيزي جز معرفي امام علي (ع) به مقام جانشيني حضرت رسول(ص) و امامت مردم نبوده است.

۳- اليوم اكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا۹

«امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين براي شما پسنديدم.»

باز هم به اجماع همه شيعيان، اين اكمال دين و اتمام نعمت از جانب خداوند ناشي از چيزي جز نصب علي (ع) به عنوان امام و جانشين رسول الله (ص) نبوده است.

۴- انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكوه و هم راكعون۱۰

«سرپرست شما تنها خدا و پيامبر او و مؤمناني هستند كه نماز را برپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند.»

به اتفاق همه مفسران، مقصود از «والذين آمنوا» كه در اينجا از جانب خداوند به عنوان سرپرست و ولي مومنان در كنار خداوند و رسولش منصوب شده است، كسي جز امام علي (ع) نيست كه در حال ركوع انگشتري اش را به فقيري بخشيد.

به روايت شيخ صدوق از امام باقر(ع)، اين آيه در پاسخ به گروهي يهودي تازه مسلمان نازل شد كه از رسول خدا(ص) پرسيدند موسي، يوشع بن نون را وصي و جانشين خود قرار داد، جانشين تو و ولي و امام ما پس از تو كيست؟۱۱

• و اما روايات:

۱- شيخ صدوق در معاني الاخبار به نقل روايتي از امام باقر(ع) و ايشان به نقل از پدرش و پدرش به نقل از جدش(عليهم السلام) مي پردازد كه وقتي آيه «و كل شيء احصيناه في امام مبين » بر رسول خدا(ص)نازل شد، ابوبكر و عمر برخاسته و پرسيدند: يا رسول الله (ص) آيا مقصود از امام مبين تورات است، حضرت (ص) فرمود: نه، گفتند: انجيل است؟ فرمود: نه، گفتند: قرآن است، فرمود: نه، در اين هنگام امام علي (ع) وارد شد و حضرت رسول(ص) به علي اشاره كرد و گفت: اوست امامي كه خداوند هر علمي را در او احصاء كرده است.

۲- شيخ صدوق در معاني الاخبار به نقل روايتي از امام رضا(ع) مي پردازد، به اين شرح: «خداوند پيامبرش را قبض روح نكرد مگر آنكه دينشان را كامل كرد و قرآن را كه تفصيل هرچيزي در آن است بر او نازل كرد و در حجه الوداع اين آيه را نازل كرد كه «اليوم اكملت لكم دينكم و...»، پس امر تعيين امامت [علي (ره) از جانب خداوند] مايه اتمام دين بوده است...، مسيله امامت مهم تر و عظيم تر و بلند مرتبه تر و دست نايافتني تر از آن است كه مردم با عقل ها و نظراتشان بدان دست يابند و يا آنكه امامي را براي خويش انتخاب كنند. امامت مقامي است كه ابراهيم خليل پس از مقام نبوت بدان دست يافت و امامت در ذريه ابراهيم (ع) باقي ماند و در قرني پس از قرني به ارث رسيد تا آنكه رسول خدا(ص) آن را به ارث برد و حضرتش به امر خداوند اين مقام را پس از خود به علي (ع) اعطا كرد و پس از آن مقام امامت در ذريه علي (ع) باقي ماند.»۱۲

۳- ابي جارود از امام باقر(ع) مي پرسد امام چگونه شناخته مي شود؟ امام(ع) فرمود: با ويژگي هايي كه اول آنها نص و نصب از جانب خداوند متعال است كه او را به عنوان راهنما و حجت بر مردم نصب مي كند، از همين رو رسول خدا(ص) [به دستور خداوند] علي (ع) را نصب كرد و او را به مردم معرفي كرد و هم چنين ايمه (ع) هر يك امام پس از خود را [به دستور خداوند] نصب مي كنند.۱۳

۴- علي (ع) طي سخناني در جمع انصار و مهاجران كه در مسجد پيامبر در زمان عثمان جمع شده بودند، فرمود: «شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مي دانيد وقتي آيه «اي آنان كه ايمان آورديد، خدا را اطاعت كنيد و رسول و اولوالامر از خودتان را اطاعت كنيد» (نساء ۵۹) و آيه «همانا ولي شما فقط خدا و رسولش است و آنان كه ايمان آورده و نماز اقامه مي كنند و در حال ركوع زكات مي دهند» (مايده ۵۵) و آيه «و غير خدا و رسولش و مومنان، دوست اختيار نكنند.» (توبه ۱۶)، نازل شدند، مردم به رسول خدا(ص) عرض كردند: آيا اين آيات به عده اي خاص از مومنان اختصاص دارد يا براي همه آنها است؟ خداوند متعال به پيامبرش دستور داد تاواليان امرشان را به آنان بشناساند و چنان كه نماز و زكات و روزه و حج را براي آنها تفسير مي كند، ولايت را نيز برايشان تفسير كند، پس مرا در غديرخم، علم و نشانه براي مردم قرار داد؛ سپس خطبه خواند و فرمود: اي مردم آيا مي دانيد خدا - عزوجل - مولاي من است و من مولاي مومنان و از خود آنها به آنها سزاوارترم؟ همه گفتند: آري يا رسول الله، سپس فرمود: اي علي برخيز، من برخاستم، پس فرمود: هر كه من مولاي اويم، اين علي مولاي اوست... بعد ابوبكر و عمر بلند شدند و گفتند اي رسول خدا آيا اين آيات فقط به علي اختصاص دارد، حضرت فرمود: آري به او و اوصياي من تا روز قيامت. گفتند: اي رسول خدا، آنان را به ما معرفي كن، فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه من در امتم، سپس فرزندم حسن و بعد فرزندم حسين و بعد ۹ نفر از اولاد حسين يكي پس از ديگري. قرآن با آنها است و آنها با قرآنند، از قرآن جدا نمي شوند و قرآن از آنها جدا نمي شود تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»۱۴

۵- امام صادق(ع) فرمود: «خداوند در روز قيامت با سه نفر سخن نمي گويد و به آنها توجه نمي كند و آنها عذابي دردناك دارند: كسي كه درختي را بروياند كه خداي متعال آن را نرويانده باشد؛ يعني كسي كه امامي را نصب كند كه خدا او را نصب نكرده است و كسي كه امام منصوب از سوي خداي متعال را انكار كند و هركسي كه خيال كند براي او در اين دو در اسلام سهمي هست، در حالي كه خداوند مي فرمايد: و ربك يخلق ما يشاء و يختار، ماكان لهم الخيره (قصص ۶۸). پروردگار تو مي آفريند آن را كه مي خواهد و اختيار مي كند و آنان اختياري ندارند»۱۵

۶- ابوبصير مي گويد: نزد امام صادق(ع) بودم كه سخن از اوصياء و امامان پيش آمد و من نام اسماعيل [فرزند امام صادق(ع)] را بردم، امام فرمود: نه، قسم به خدا اين امر دست ما نيست بلكه در عهده خود خداوند است كه يكي را پس از ديگري معرفي مي كند.۱۶

۷- عمروبن اشعث مي گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه مي گويد: آيا مي پنداريد كه هر يك از ما كسي را كه مي خواهيم وصي خود قرار مي دهيم؟ نه به خدا قسم، اين [امامت] عهدي از جانب خدا و رسول است كه به مردي پس از مرد ديگر مي رسد تا آن كه اين امر به صاحبش منتهي مي شود.۱۷

• ج - نص

۱- مجلسي (ره) در جلد ۲۳ بحار در ذيل بابي با عنوان «امامت جز با نص نيست و برهر امامي واجب است كه بر امام بعد از خود تنصيص نمايد»، ۲۵ حديث ذكر مي كند.

۲- شيخ صدوق در كتاب كمال الدين و تمام النعمه، در مورد نص بر حضرت حجت بن الحسن (عج) و اينكه دوازدهمين امام است به ترتيب زير احاديث فراواني را ذكر مي كند:

۱- نص خداوند بر قايم (عج)، ۴ حديث

۲- نص رسول خدا(ص) بر قايم (عج)، ۳۷ حديث

۳- نص اميرالمومنين بر قايم (عج)، ۱۹ حديث

۴- نص حضرت فاطمه (س) بر قايم (عج)، ۱ حديث

۵- نص بر قايم (عج) در لوحي كه خداوند او را به رسولش اهدا كرد و حضرت رسول(ص) آن را به فاطمه (س) واگذار نمود و فاطمه (س) به جابر بن عبدالله انصاري و جابر آن را به امام باقر(ع) تحويل داد.

۶- نص امام حسن (ع) بر قايم (عج)، ۲ حديث

۷- نص امام حسين (ع)، ۵ حديث

۸- نص امام سجاد(ع)، ۸ حديث

۹- نص امام باقر(ع)، ۱۷ حديث

۱۰- نص امام صادق(ع)، ۵۷ حديث

۱۱- نص امام موسي (ع)، ۶ حديث

۱۲- نص امام رضا(ع)، ۸ حديث

۱۳- نص امام جواد(ع)، ۳ حديث

۱۴- نص امام هادي (ع)، ۱۰ حديث

۱۵- نص امام عسگري (ع)، ۹ حديث۱۸

گفتني است كه در اكثر احاديث فوق علاوه بر قايم (عج) نام ديگر امامان نيز ذكر شده است.

۳- كليني (ره) در اصول كافي در ذيل بابي با عنوان «آنچه خدا و رسولش بر امامان، يكي پس از ديگري نص كردند»، ۷ حديث ذكر كرده و در ۱۲ باب ديگر احاديث مربوط به نص امام قبلي بر امام يا ايمه بعدي را ذكر مي نمايد.۱۹

۱- شيخ صدوق، معاني الاخبار، انتشارات جامعه مدرسين، ۱۳۶۱ ه، ص ۱۳۲

۲- همان، ص ۱۳۴

۳ - همان ص ۱۳۶

۴- علل الشرايع، ص ۱۲۳

۵- بحارالانوار، ج،۲۵ ص ۱۹۱

۶- بحارالانوار، ج،۲۵ ص ۲۱۱ به نقل از اعتقادات صدوق، صص ۱۰۹-۱۰۸

۷- نساء/ ۵۹

۸- مايده / ۶۷

۹- مايده / ۳

۱۰- مايده / ۵۵

۱۱- امالي صدوق، ص ۱۸۶

۱۲- معاني الاخبار، ص ۱۰۲

۱۳- همان

۱۴- احتجاج طبرسي، ج،۱ ص ۳۴۴

۱۵- تحف العقول، ص ۳۲۹

۱۶- كافي، ج،۱ ص،۲۷۶ بحارالانوار، ج،۴۸ ص ۲۵

۱۷- شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص ۲۲۲

۱۸- كمال الدين و تمام النعمه، صص ۳۸۴-۲۵۰

۱۹- كافي، ج،۱ صص ۲۸۶ تا ۳۲۹

برگرفته از روزنامه شرق 20/1/1385

اثر مهدي نصيري