بداء در تفكر شيعي و خواستگاه آن - 2

بداء ريشه قرآني دارد

آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه «بداء» را در باره خداوند به اثبات مي‌رساند، ايمه اهل بيت عليهم السلام با استناد به همين آيات «بداء» را به اثبات رسانده‌اند كه ما به تعدادي از اين آيات اشاره مي‌كنيم.

آيه اول:

آيه 39 سوره رعد، بيشترين بحث را در اين باره به وجود آورده و اكثر كساني كه در باره «بداء» گفتگو كرده‌اند، به اين آيه استدلال نموده‌اند:

يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ. الرعد/39.

خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مي‏كند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست!

مرحوم عياشي و فيض كاشاني در تفسيرشان در ذيل آيه اين روايت را نقل كرده‌اند:

[ 287 ] 10 - وعن الحسين بن يزيد، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، (عليهم السلام) قال: قال رسول الله (ص): إن المرء ليصل رحمه وما بقي من عمره إلا ثلاث سنين، فيمدها الله إلي ثلاث وثلاثين سنة وإن العبد ليقطع رحمه، وقد بقي من عمره ثلاث وثلاثون سنة فيقصرها الله إلي ثلاث سنين أو أدني، قال: وكان جعفر ع يتلو هذه الآية: (يمحوا الله ما يشاء ويثبت وعنده أم الكتاب).

رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: مردي صله رحم مي‌كند و از عمر او سه سال بيشتر نمانده، خداوند عمر او را به خاطر اين عمل، سي سال طولاني مي‌كند، بنده‌اي قطع رحم مي‌كند، از عمر او سي و سه سال مانده است،‌ خداوند عمر او را به سه سال يا كمتر كاهش مي‌دهد. راوي مي‌گويد: امام صادق عليه السلام سپس اين آيه را مي‌خواند: «يمحوا الله... ».

العياشي السلمي السمرقندي، محمد بن مسعود بن عياش (متوفاي320هـ) تفسير العياشي، ج2 ص 220، تحقيق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر: المكتبة العلمية الإسلامية – طهران؛

الفيض الكاشاني، مولي محسن (متوفاي1091هـ)، التفسير الصافي، ج3، ص75، تحقيق: العلامة الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مكتبة الصدر – طهران، الطبعة: الثانية، 1416هـ ـ 1374ش؛

الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاي1104هـ)، تفصيل وسايل الشيعة إلي تحصيل مسايل الشريعة، ج21، ص537، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الثانية، 1414هـ.

امام رضا عليه السلام در جواب سليمان المروزي كه گفته بود: «قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ فَلَيْسَ يَزِيدُ فِيهِ شَيْياً؛ خداوند، كار را تمام كرده و فارغ شده و چيزي اضافه نخواهد كرد» فرمود:

هَذَا قَوْلُ الْيَهُودِ فَكَيْفَ قَالَ: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؟ قَالَ سُلَيْمَانُ إِنَّمَا عَنَي بِذَلِكَ أَنَّهُ قَادِرٌ عَلَيْهِ. قَالَ: أَ فَيَعِدُ مَا لَا يَفِي بِهِ؟ فَكَيْفَ قَالَ: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ» وَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» وَقَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ؟ فَلَمْ يُحِرْ جَوَابا.

اين عقيده يهودان است. اگر چنين عقيده‏اي صحيح باشد چگونه در قرآن مي‏فرمايد «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ مرا بخوانيد تا (دعاي) شما را بپذيرم‏». سليمان گفت منظورش اين است كه قادر به اين كار است.

امام عليه السلام فرمود: پس وعده مي‏دهد؛ ولي وفا نمي‏كند؟ پس چگونه مي‏فرمايد: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ؛ او هر چه بخواهد در آفرينش مي‏افزايد» و مي‏فرمايد: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مي‏كند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست». با اينكه كار را تمام كرده باشد اين آيات ديگر معني ندارد.

اين جا بود كه سليمان المروزي در جواب فرو ماند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، التوحيد، ص452، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم.

آيه دوم:

قصه حضرت ابراهيم و فرمان خداوند بر قرباني كردن اسماعيل و سپس بازگشت از دستور قبلي كه در سوره صافات بدان اشاره شده، بهترين و برجسته‌ترين مصداق «بداء» در حق باريتعالي است. قرآن كريم داستان را اين گونه نقل كرده است:

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَابُنيَ‏َّ إِنيّ‏ِ أَرَي‏ فيِ الْمَنَامِ أَنيّ‏ِ أَذْبحَُكَ فَانظُرْ مَا ذَا تَرَي‏ قَالَ يَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنيِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابرِِينَ. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ. وَنَادَيْنَاهُ أَن يَإِبْرَاهِيمُ. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَا إِنَّا كَذَالِكَ نجَْزِي الْمُحْسِنِينَ. إِنَّ هَاذَا لهَُوَ الْبَلَؤُاْ الْمُبِين‏. الصافات/ 102 ـ 106.

هنگامي كه با او به مقام سعي و كوشش رسيد، گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مي‏كنم، نظر تو چيست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور داري اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهي يافت!» هنگامي كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد... او را ندا داديم كه: «اي ابراهيم! آن رؤيا را تحقق بخشيدي (و به مأموريت خود عمل كردي)!» ما اين گونه، نيكوكاران را جزا مي‏دهيم!. اين مسلّماً همان امتحان آشكار است!

آيه سوم:

وَلَوْ أَنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَبَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ. الزمر/47.

اگر ستمكاران تمام آنچه را روي زمين است مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا كنند تا از عذاب شديد روز قيامت رهايي يابند و از سوي خدا براي آنها اموري ظاهر مي‏شود كه هرگز گمان نمي‏كردند!

مرحوم شيخ صدوق در تفسير اين آيه مي‌گويد:

قال الله عز وجل: (وبدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون) أي ظهر لهم، ومتي ظهر لله تعالي ذكره من عبد صلة لرحمه زاد في عمره، ومتي ظهر له منه قطيعة لرحمه نقص من عمره، ومتي ظهر له من عبد إتيان الزنا نقص من رزقه وعمره، ومتي ظهر له منه التعفف عن الزنا زاد في رزقه وعمره.

اين گفته خداوند: « و از سوي خدا براي آنها اموري ظاهر مي‏شود كه هرگز گمان نمي‏كردند!» يعني براي آن‌ها آشكار شد، وقتي براي خداوند از جانب بنده‌اي صله رحمي ديده شود، عمرش را زياد مي‌كند، وقتي قطعي رحمي از او ببيند، عمرش را كوتاه مي‌كند، وقتي براي خداوند آشكار شود كه بنده‌اي زنا كرده است، از روزي و عمر او مي‌كاهد و هنگامي كه عفت و خودداري از زنا آشكار شود، بر عمر و روزي او مي‌افزايد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، التوحيد، ص 33، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم.

آياتي از زبان امام رضا عليه السلام

آيات ديگري نيز در قرآن براي اثبات اين مطلب وجود دارد كه ما آن را از زبان امام رضا عليه السلام كه مناظره با سلمان المروزي مطرح كرده‌اند، نقل مي‌كنيم:

وَمَا أَنْكَرْتَ مِنَ الْبَدَاءِ يَا سُلَيْمَانُ وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ: «أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْياً» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «وَهُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» وَيَقُولُ: «بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ» وَيَقُولُ: «وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ «وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ»....

اي سليمان! «بداء» را انكار مي‌كني؛ در حالي كه خداي عز و جل مي‌فرمايد: « آيا انسان به خاطر نمي‏آورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالي كه چيزي نبود؟!» و فرمود: « او كسي است كه آفرينش را آغاز مي‏كند، سپس آن را بازمي‏گرداند» و مي‌فرمايد: « هستي بخش آسمانها و زمين اوست!» و مي‌فرمايد: «او هر چه بخواهد در آفرينش مي‏افزايد» و نيز گفته است: « و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد» و فرموده: «وگروهي ديگر، به فرمان خدا واگذار شده‏اند (و كارشان با خداست) يا آنها را مجازات مي‏كند، و يا توبه آنان را مي‏پذيرد (، هر طور كه شايسته باشند) و خداوند دانا و حكيم است!» و نيز فرموده است كه « و هيچ كس عمر طولاني نمي‏كند، يا از عمرش كاسته نمي‏شود مگر اينكه در كتاب (علم خداوند) ثبت است»...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، التوحيد، ص443، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم.

البته آيات بسياري در راستاي اثبات «بداء» در قرآن كريم وجود دارد و اهل بيت عليهم السلام بدان‌ها استناد كرده‌اند كه ما به جهت اختصار به همين اندازه اكتفا مي‌كنيم.

بداء، در روايات اهل بيت عليهم السلام

از آن جايي كه «بداء» در عقيده و باور توحيدي تأثير‌گذاري فراواني دارد، ايمه اهل بيت عليهم السلام نيز به آن اهميت بسياري داده‌اند؛ تاجايي كه آن را در كنار توحيد و شرك،‌ از مهم‌ترين عقايد مسلمانان به شمار آورده‌اند.

شيخ كليني در كتاب شريف كافي و شيخ صدوق در كتاب شريف التوحيد با سند صحيح نقل كرده‌اند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ نَبِيّاً حَتَّي يَأْخُذَ عَلَيْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ بِالْعُبُودِيَّةِ وَخَلْعَ الْأَنْدَادِ وَأَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَيُؤَخِّرُ مَا يَشَاء.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد؛ مگر اين كه در باره انجام سه برنامه از او پيمان گرفت: 1. به بندگي خداوند اعتراف نمايد؛ 2. شريكان و همتايان پوشالي را كنار بزند؛ 3. معترف باشد كه خداوند هر آن برنامه‏اي را كه بخواهد پيش از موعد مقرر اجرا مي‏كند و هر برنامه‏اي را كه بخواهد به تأخير مي‌اندازد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص147، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، التوحيد، ص 332، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم.

در كنار هم قرار دادن اين سه برنامه، اهميت «بداء» را بيش از پيش براي ما روشن ساخته و ثابت مي‌كند كه «بداء» به اندازه توحيد، نفي شرك، در عقيده تأثير گذار است.

همچنين شيخ كليني و شيخ صدوق نقل كرده‌اند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام قَالَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِثْلِ الْبَدَاء.

از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام نقل شده است كه فرمود: خداوند با هيچ چيزي، به اندازه (اعتراف به) «بداء» پرستش نشده است.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص146، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، التوحيد، ص 332، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم.

و در روايت معتبره ديگري كه شيخ كليني در ادامه روايت پيشين و به صورت مرسل و شيخ صدوق به صورت مسند نقل كرده است، امام مي‌فرمايد كه خداوند با هيچ چيز به اندازه «بداء» تعظيم و تكريم نشده است:

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه الله قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أيوب بن نوح، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام، قال: ما عظم الله عز وجل بمثل البداء.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص 146، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، التوحيد، ص333، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم.

اقرار و اعتراف به «بداء» و اين كه خداوند حتي بعد از ثبت تقدير و سرنوشت، بازهم مي‌تواند مقدرات و سرنوشت مردم را تغيير داده و در آن دخل و تصرف نمايد، راه بندگي خداوند را براي بندگان باز مي‌گذارد تا با عبادت و انجام اعمال صالح بيشتر، سرنوشت بهتري را براي خود رقم بزنند؛ از اين رو طبيعي است كه بگوييم هيچ چيز به اندازه اعتراف به «بداء» سبب تشويق مردم به عبادت و پرستش خداوند نشده است.

از آن جايي كه مخالفان همواره در برابر اين عقيده سرنوشت ساز مبارزه كرده و براي غلط جلوه دادن معناي آن تلاش كرده‌اند، ايمه عليهم السلام نيز در روايات فراوان معناي دقيق «بداء» را به پيروانشان يادآوري نموده‌اند.

شيخ صدوق در كتاب شريف كمال الدين در اين باره مي‌نويسد:

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَسَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ يَبْدُو لَهُ فِي شَيْ‏ءٍ الْيَوْمَ لَمْ يَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْه‏.

هر كس معتقد باشد كه امروز چيزي بر خداوند آشكار مي‏شود كه ديروز آن را نمي‏دانسته است، پس بايستي از او بيزار باشيد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص70، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم، 1405هـ.

و شيخ كليني با سند صحيح نقل مي‌كند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْ‏ءٍ إِلَّا كَانَ فِي عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ يَبْدُوَ لَه‏.

خداوند در هيچ زمينه اي بداء انجام نداد؛ مگر آنكه قبل از اين بداء و آشكار سازي، آن مطلب در علم خداوند موجود بوده است.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص148، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

البته روايت در اين باره بيش از آن است كه بتوان همه آن‌ها را در اين مختصر جمع‌آوري كرد، اهل تحقيق مي‌توانند به كتاب‌هاي مفصل در اين باره مراجعه فرمايند.

حال با توجه به اثبات اين مطلب كه عقيده «بداء» ريشه در قرآن كريم دارد و اهل بيت عليهم السلام با استناد به آيات قرآن كريم بر اين عقيده پافشاري كرده‌اند، چگونه مي‌توان ادعاي جناب مدرسي را پذيرفت كه كيسانيه اين تفكر والا، ارزشمند و مؤثر در اعتقاد و ديانت را ابداع كرده باشند؟

و آيا اهل بيت طهارت و عصمت، همان كساني كه رسول خدا صلي الله عليه وآله آن‌ها را در حديث متواتر ثقلين كه مورد قبول جناب مدرسي نيز هست، عٍدل قرآن معرفي كرده‌، امكان دارد كه اين تفكر را از كيسانيه يادگرفته باشند؟

چگونه مي‌توان باور كرد كه شخصي همچون مدرسي كه خود را مجتهد و صاحب اجازه اجتهاد مي‌داند، اين روايات را در كتاب شريف كافي و استدلال ايمه عليهم السلام را به آيات قرآن كريم مشاهده نكرده باشد؟

آيا با اين وجود مي‌توان گفت كه ايشان با اهداف خاص، عقايد شيعه را زير سؤال نبرده است؟

بداء از ديدگاه اهل سنت

در منابع و روايات اهل سنت نيز «بداء» با همان مفهومي كه شيعيان قايل هستند، آمده است. بخاري در صحيح خود تصريح مي‌كند كه براي خداوند در باره سه نفر از بني اسراييل «بداء» حاصل شد:

أخبرنا هَمَّامٌ عن إِسْحَاقَ بن عبد اللَّهِ قال أخبرني عبد الرحمن بن أبي عَمْرَةَ أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ رضي الله عنه حدثه أَنَّهُ سمع رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يقول إِنَّ ثَلَاثَةً في بَنِي إِسْرَايِيلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَي بَدَا لِلَّهِ أَنْ يَبْتَلِيَهُمْ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَكًا فَأَتَي الْأَبْرَصَ فقال أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ قال لَوْنٌ حَسَنٌ وَجِلْدٌ حَسَنٌ قد قَذِرَنِي الناس قال فَمَسَحَهُ فَذَهَبَ عنه فَأُعْطِيَ لَوْنًا حَسَنًا وَجِلْدًا حَسَنًا....

در قوم بني اسراييل سه نفر گرفتار سه بيماري مشخص؛ يعني پيسي، ناشنوايي و نابينايي شده بودند؛ براي خداوند «بداء» حاصل شد كه ايشان را مورد امتحان قرار دهد؛ فرشته‌اي را نزد آنان فرستاد از شخصي كه مبتلا به پيسي بود پرسيد: چه چيزي را بيشتر از همه دوست داري؟ گفت: پوست و رنگ نيكو را؛ زيرا مردم را چرك و پليد مي‌دانند. پس فرشته دست خود را بر بدن ا كشيد، پيسي او از بين رفت و رنگ و پوست نيكو به او بخشيد....

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج3، ص1276، كتاب أحاديث الأنبياء، حَدِيثُ أَبْرَصَ وَأَعْمَي وَأَقْرَعَ في بَنِي إِسْرَايِيلَ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

با مراجعه به كتابهايي كه در شرح كتاب بخاري نوشته شده است، مشاهده مي‌كنيم كه اهل سنت نيز «بداء» را در اين روايت به همان معنايي تفسير كرده‌اند كه شيعه گفته است و معتقد است.

ابن حجر عسقلاني و بدر الدين عيني در اين باره مي‌گويند:

قوله: (بدا لله) بتخفيف الدال المهملة بغير همز، أي سبق في علم الله فأراد إظهاره، وليس المراد أنه ظهر له بعد أن كان خافياً؛ لأن ذلك محال في حق الله تعالي.

ابنكه در روايت آمده است « براي خدا بداء حاصل شد» معناي آن اين است كه خداوند از اول مي‌دانسته است، سپس آن را اظهار نموده است؛ نه آنكه چيزي بر خداوند مخفي بوده، سپس آن را آشكار نموده باشد؛ زيرا در حق خداوند محال است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج6، ص502، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت؛

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج16، ص48، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

ابن ابي حاتم و جلال الدين سيوطي در تفسير آيه: «الله يتوفي الا نفس» و محمد بن عبد الوهاب در كتاب أحكام تمني الموت از ابن عباس روايتي نقل كرده است كه به صورت دقيق همان معناي «بداء» را از ديدگاه شيعه ثابت مي‌كند:

«اللَّهُ يَتَوَفَّي الأَنفُسَ» قال: «فإن بدا لله أن يقبضه قبض الروح، فمات، أو اُخر أجله رد النفس إلي مكانها من جوفه».

خداوند مردم را مي ميراند: اگر براي خدا «بداء» حاصل شد كه روح را بگيرد، آن را گرفته و شخص مي‌ميرد؛ و يا آن را تا مهلت معين به تأخير مي‌اندازد؛ پس روح را به جايگاه خويش باز مي‌گرداند.

إبن أبي حاتم الرازي التميمي، ابو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس (متوفاي327هـ)، تفسير ابن أبي حاتم، ج10، ص3252، ح18397، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية – صيدا؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج7، ص230، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993؛

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ)، أحكام تمني الموت، ج1، ص77، تحقيق: الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين، ناشر: مطابع الرياض - الرياض، الطبعة: الأولي؛

ابن أبي حاتم در باره اصحاب اعراف مي‌نويسد:

حدثنا ابي، ثنا يحيي بن المغيرة، ابنا جرير، بن منصور، عن حبيب بن أبي ثابت، عن عبد الله بن الحارث، عن ابن عباس: قال: الاعراف السور الذي بين الجنة والنار واصحاب الاعراف بذلك المكان حتي اذا بدا الله ان يعافيهم انطلق بهم إلي نهر يقال له الحياة....

اعراف، ديوار بلندي بين بهشت و جهنم است و اصحاب اعراف در آن مكان هستند، تا اين كه براي خداوند «بداء» حاصل مي‌شود كه آن‌ها را ببخشد، آن‌ها را به سوي نهري به نام «الحياة» مي‌برند....

إبن أبي حاتم الرازي التميمي، ابو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس (متوفاي327هـ)، تفسير ابن أبي حاتم، ج5، ص1485، ح8502، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية – صيدا.

احمد بن حنبل در مسند خود و ابن كثير دمشقي سلفي در تفسير خود مي‌نويسند:

أنها [الشمس] كُلَّمَا غَرَبَتْ أَتَتْ تَحْتَ الْعَرْشِ فَسَجَدَتْ وَاسْتَأْذَنَتْ في الرُّجُوعِ فَأَذِنَ لها في الرُّجُوعِ حتي إذا بَدَا الله ان تَطْلُعَ من مَغْرِبِهَا فَعَلَتْ كما كانت تَفْعَلُ أَتَتْ تَحْتَ الْعَرْشِ فَسَجَدَتْ فَاسْتَأْذَنَتْ في الرُّجُوعِ فلم يُرَدَّ عليها شيء ثُمَّ تَسْتَأْذِنُ في الرُّجِوعِ فَلاَ يُرَدُّ عليها شيء ثُمَّ تَسْتَأْذِنُ فَلاَ يُرَدُّ عليها شيء حتي إذا ذَهَبَ اللَّيْلِ ما شَاءَ الله أَنْ يَذْهَبَ وَعَرَفَتْ انه ان أُذِنَ لها في الرُّجُوعِ.

خورشيد هر زمان كه غروب مي‌كند زير عرش رسيده پس سجده مي‌نمايد و از خداوند اجازه بازگشت مي‌طلبد؛ پس به او اجازه داده مي‌شود؛ تا زماني كه براي خداوند «بداء» حاصل شود كه خورشيد از مغرب طلوع كند، در اين هنگام خورشيد مانند هر روز بالا آمده تا به زير عرش مي‌رسد سپس اجازه بازگشت مي‌طلبد؛ اما به او اجازه داده نمي شود...

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص201، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج2، ص195، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

رواه أحمد والبزار والطبراني في الكبير ورجاله رجال الصحيح

اين روايت را احمد و بزار و طبراني در معجم كبير نقل كرده‌اند و همه راويان آن، راويان صحيح بخاري هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوايد ومنبع الفوايد، ج8، ص9، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

«بداء» مورد نظر در اين روايات،‌ دقيقا به همان معنايي است كه شيعيان قايل هستند؛ يعني اعلام «تغيير در تقدير و سرنوشت» بر اساس مصالح،‌ علل و اسباب جديد از سوي خداوند، نه به معناي عالم شدن خداوند به آن چه كه از او پنهان مانده است.

سايت موسسه حضرت وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف