عصمت ايمه اهل بيت (ع) از ديدگاه عقل و نقل -2

عصمت ايمه عليهم السلام، ريشه قرآني دارد:

عصمت ايمه عليهم السلام از ضروريات مذهب شيعه به حساب مي‌آيد و ريشه قرآني و روايي دارد؛ بنابراين، نمي‌تواند چنين مطلبي به پشنهاد يك فرد عادي وارد افكار و عقايد شيعيان شده باشد.

آيه تطهير، آيه اولي الأمر و... از آياتي است كه صراحتا عصمت ايمه عليهم السلام را ثابت مي‌كند و حتي بزرگان اهل سنت نيز بر اين مطلب تصريح كرده‌اند. ما به صورت فشرده چند آيه را مورد بحث و بررسي قرار خواهيم داد:

عصمت،‌ در آيه تطهير:

آيه تطهير، از آياتي است كه صراحتا عصمت و پاكي ايمه عليهم السلام را از هر گونه پليدي و ناپاكي به اثبات مي‌رساند، خداوند در آيه 33 سوره احزاب مي‌فرمايد:

... إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً.

خداوند فقط مي‏خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.

براي اثبات عصمت ايمه عليهم السلام از اين آيه، توجه به چند نكته ضروري است:

حصر اراده با كلمه «انما»:

اين آيه با كلمه «انما» كه از قوي‌ترين ادات حصر به شمار مي‌رود، اذهاب رجس و پليدي را در اهل بيت عليهم السلام منحصر كرده است و از آن جايي كه الف و لام «الرجس» الف و لام جنس به حساب مي‌آيد، شامل هر نوع پليدي؛ چه ظاهري و چه باطني خواهد شد.

به تعبير ديگر خداوند در اين آيه اراده كرده است كه هر نوع پليدي؛ چه باطني و چه ظاهري را تنها از اهل بيت عليهم السلام، بزدايد و تنها آن‌ها را پاك و منزه سازد. اين معنا، عصمت اهل بيت عليهم السلام را به روشني ثابت مي‌كند.

اراده تكويني است، نه تشريعي

بدون ترديد مراد از اراده در اين آيه اراده تكويني است نه اراده تشريعي؛ زيرا خداوند آيه را با كلمه «انما» كه يكي از قوي‌ترين ادات حصر است آغاز و «اذهاب رجس» را منحصر به پنج تن آل عبا كرده است. اگر مراد اراده تشريعي باشد، حصر آن به اهل بيت لغو خواهد بود؛ چرا كه اراده تشريعي شامل تمامي افراد بشر مي‌شود و اختصاص به اهل بيت ندارد؛ چنانچه خداوند كريم در آيه وضو مي‌فرمايد:

مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. مايده / 6.

خدا نمي‏خواهد بر شما تنگ بگيرد، ليكن مي‏خواهد شما را پاك، و نعمتش را بر شما تمام گرداند، باشد كه سپاس [او] بداريد.

واضح است كه مراد از اراده در اين آيه، تشريعي و در باره همه مؤمنين است و اختصاص به افراد معين وخاصي ندارد؛ اما اراده در آيه تطهير به «اهل البيت» با كلمه «انما» حصر شده است؛ پس قطعاً اراده در آيه تطهير تكويني است. وقتي اراده تكويني شد، عصمت اهل البيت ثابت و بقيه افراد بشر؛ از جمله همسران رسول خدا، بني هاشم و... از دايره آن خارج خواهند شد.

نكته ديگر اين كه اگر اراده در اين آيه اراده تشريعي باشد، هيچ فضيلتي را براي اهل بيت ثابت نمي‌كند؛ چرا كه اراده تشريعي طهارت براي همه مؤمنان وجود دارد؛ در حالي كه در طول تاريخ بحث بر سر اين بوده است كه اين فضيلت اختصاصي اهل كساء است يا شامل زنان پيامبر هم مي‌شود.

اين آيه شامل همسران پيامبر نمي‌شود:

مخالفان اهل بيت عليهم السلام همواره سعي كرده‌اند كه ديگران و از جمله ام المؤمنات را نيز مشمول اين فضيلت بزرگ نمايند؛ در حالي كه با تدبر در آيه بطلان گفتار آن‌ها روشن مي‌شود. براي اثبات اين قضيه دلايل بسياري وجود دارد كه ما به صورت مختصر به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

آيه تطهير به صورت مستقل نازل شده است:

نكته مهمي كه مخالفان عصمت ايمه عليهم السلام به آن توجه ندارند، اين است كه جمله: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» به صورت مستقل نازل شده نه به همراه آيات قبل و بعد خودش. اين مطلب از حدود هفتاد روايتي كه در اين باب در منابع اهل سنت موجود است به راحتي قابل اثبات است؛ حتي در بين اين هفتاد روايت، يك روايت هم وجود ندارد كه بگويد اين آيه با آياتي كه مخاطب آنان همسران رسول خدا است، يكجا نازل شده است و هيچ يك از مفسران هم اين ادعا را نكرده‌است.

حتي كساني همچون عكرمه خارجي كه گفته‌اند آيه مورد بحث مخصوص همسران رسول خدا است و شامل اهل بيت عليهم السلام نمي‌شود، نگفته‌اند كه اين آيه در ضمن آيات قبلي نازل شده است.

مشخص كردن مصداق اهل بيت (ع) توسط پيامبر خدا (ص):

روايات فراواني در منابع اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله صراحتا مصداق «اهل بيت» در آيه تطهير را روشن كرده است.

مسلم نيشابوري در صحيح خود مي‌نويسد:

حدثنا أبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ وَمُحَمَّدُ بن عبد اللَّهِ بن نُمَيْرٍ واللفظ لِأَبِي بَكْرٍ قالا حدثنا محمد بن بِشْرٍ عن زكريا عن مُصْعَبِ بن شَيْبَةَ عن صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ قالت قالت عَايِشَةُ خَرَجَ النبي صلي الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ من شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بن عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جاء الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ معه ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جاء عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قال «إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»

عايشه گفت كه رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روي دوش ايشان عبايي طرح دار از موي سياه بود. پس حسن بن علي آمد پس او را در زير عبا گرفت. پس حسين آمد و او را نيز وارد كرد. پس علي آمد او را نيز وارد كرد. سپس فرمود: خداوند مي خواهد از شما اهل بيت پليدي ها را دور كند و شما را پاك نمايد.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1883،‌ ح2424، كِتَاب الْفَضَايِلِ، بَاب فَضَايِلِ أَهْلِ بَيْتِ النبي(ص)، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ترمذي در سنن خود نقل مي‌كند:

حدثنا قُتَيْبَةُ حدثنا محمد بن سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيِّ عن يحيي بن عُبَيْدٍ عن عَطَاءِ بن أبي رَبَاحٍ عن عُمَرَ بن أبي سَلَمَةَ رَبِيبِ النبي صلي الله عليه وسلم قال لَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآيَةُ علي النبي صلي الله عليه وسلم «إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» في بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فَدَعَا فَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَجَلَّلَهُمْ بِكِسَاءٍ وَعَلِيٌّ خَلْفَ ظَهْرِهِ فجللهم بِكِسَاءٍ ثُمَّ قال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا قالت أُمُّ سَلَمَةَ وأنا مَعَهُمْ يا نَبِيَّ اللَّهِ قال أَنْتِ علي مَكَانِكِ وَأَنْتِ علي خَيْرٍ.

از عمر بن أبي سلمه پسر همسر رسول خدا نقل شده است كه وقتي آيه «انما يريد الله...» بر پيامبر نازل شد، من در خانه ام سلمه بودم، رسول خدا فاطمه، حسن و حسين را خواست، علي (ع) نيز پشت سر آن حضرت بود، كساء را بر سر همه آن‌ها پوشاند و سپس فرمود: خدايا اين‌ها اهل بيت من هستند، پس پليدي را از آن‌ها دور كن و آنان را پاك و پاكيزه بگردان. ام سلمه گفت: اي پيامبر خدا من هم جزء آن‌ها (اهل بيت) هستم؟ آن حضرت فرمود: سرجاي خودت بمان، تو بر خوبي هستي.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص351، ح3205، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

الباني وهابي همين روايت را در كتاب صحيح و ضعيف سنن ترمذي، ذيل حديث شماره 3205 و در كتاب صحيح الترمذي، ذيل حديث 2562 تصحيح كرده است.

ترمذي در روايت ديگر از ام سلمه نقل مي‌كند:

حدثنا مَحْمُودُ بن غَيْلَانَ حدثنا أبو أَحْمَدَ الزُّبَيْرِيُّ حدثنا سُفْيَانُ عن زُبَيْدٍ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ عن أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم جَلَّلَ علي الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَعَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ كِسَاءً ثُمَّ قال اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَخَاصَّتِي أَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا فقالت أُمُّ سَلَمَةَ وأنا مَعَهُمْ يا رَسُولَ اللَّهِ قال إِنَّكِ إلي خَيْرٍ قال هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ وهو أَحْسَنُ شَيْءٍ رُوِيَ في هذا وفي الْبَاب عن عُمَرَ بن أبي سَلَمَةَ وَأَنَسِ بن مَالِكٍ وَأَبِي الْحَمْرَاءِ وَمَعْقِلِ بن يَسَارٍ وَعَايِشَةَ.

ام سلمه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: رسول خدا بر روي حسن، حسين، علي وفاطمه عبايي كشيد.پس فرمود كه حداوندا ايشان اهل بيت من و نزديكان من هستند. از ايشان پليدي را ببر و ايشان را پاك گردان. ام سلمه مي گويد: از رسول خدا پرسيدم كه آيا من همراه ايشان هستم (از اهل بيتم)؟ فرمودند تو بر خوبي هستي (از اهل بيت نيستي اما از نيكاني).

ترمذي گفته است كه اين حديث خوبي است و بهترين روايت در اين زمينه است...

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاي 279هـ)، سنن الترمذي، ج5، ص699، ح3871، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

احمد بن حنبل، ابويعلي و طبراني از ام سلمه نقل كرده‌اند كه من مي‌خواستم وارد كساء شوم؛ ولي رسول خدا صلي الله عليه وآله مانع شد و گوشه كساء را از دست من كشيد:

قالت أُمُّ سَلَمَةَ فَرَفَعْتُ الكِسَاءَ لأَدْخُلَ مَعَهُمْ فَجَذَبَهُ من يدي وقال انك علي خَيْرٍ

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص323، ح26789، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاي307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج12، ص344، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولي، 1404 هـ – 1984م؛

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج3، ص53، ح2664، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

حتي روايتي در صحيح مسلم وجود دارد كه زيد بن ارقم صراحتا مي‌گويد زنان پيامبر جزء «اهل البيت» نيستند:

حدثنا محمد بن بَكَّارِ بن الرَّيَّانِ حدثنا حَسَّانُ يعني بن إبراهيم عن سَعِيدٍ وهو بن مَسْرُوقٍ عن يَزِيدَ بن حَيَّانَ عن زَيْدِ بن أَرْقَمَ قال دَخَلْنَا عليه فَقُلْنَا له لقد رَأَيْتَ خَيْرًا لقد صَاحَبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ وَسَاقَ الحديث بِنَحْوِ حديث أبي حَيَّانَ غير أَنَّهُ قال ألا وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ عز وجل هو حَبْلُ اللَّهِ من اتَّبَعَهُ كان علي الْهُدَي وَمَنْ تَرَكَهُ كان علي ضَلَالَةٍ وَفِيهِ فَقُلْنَا من أَهْلُ بَيْتِهِ نِسَاؤُهُ قال لَا وأيم اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مع الرَّجُلِ الْعَصْرَ من الدَّهْرِ ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إلي أَبِيهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ.

از زيد بن ارقم سؤال كرديم، اهل بيت رسول خدا كيانند؟ همسران او؟ پاسخ داد: نه قسم به خدا كه زن چند وقتي با شوهرش خواهد بود سپس وي را طلاق داده وبه نزد خانواده اش وبستگانش باز مي‌گردد.

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1874، ح2408، كتاب فضايل الصحابة، باب من فضايل علي بن أبي طالب، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ما به جهت اختصار به همين اندازه اكتفا مي‌كنيم و دوستان را به كتاب‌هاي مفصل و اختصاصي در اين زمينه ارجاع مي‌دهيم.

«اهل البيت» يا «اهل البيوت»

علاوه بر اين نكات، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله يك همسر و يك خانه نداشتند؛ بلكه همسران متعدد داشتند كه هر كدام از آن‌ها داراي خانه‌ مستقلي بوده است؛ بنابراين اگر مراد از «اهل البيت» در اين آيه زنان پيامبر بود، بايد به جاي اهل البيت «اهل البيوت» مي‌آمد. چنان‌چه در اول آيه آمده است:

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ.

و همان‌طور كه در آيه بعد آمده است:

وَاذْكُرْنَ مَا يُتْليَ‏ فيِ بُيُوتِكُنَّ مِنْ ءَايَتِ اللَّهِ وَ الحِْكْمَةِ.

و در آيه 53 سوره احزاب مي‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ.

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، داخل خانه‌هاي پيامبر مشويد.

بنابراين مراد از آيه هرگز نمي‌تواند زنان پيامبر باشد.

هيچ يك از زنان پيامبر ادعا نكرده‌است

جالب اين است كه هيچ يك از زنان رسول خدا ادعا نكرده‌است كه اين آيه اختصاص به آن‌ها دارد و يا اين كه آن‌ها مشمول اين آيه مي‌شوند. بيشترين روايات در اين باب از قول ام المؤمنين عايشه و ام المؤمنين ام سلمه وارد شده است كه هر دوي آن‌ها با اصرار فراوان اين آيه را مختص به اهل كساء مي‌دانسته‌اند.

استدلال به آيه تطهير، براي اثبات عصمت، از زبان رسول خدا (ص)

در منابع شيعه و سني رواياتي يافت مي‌شود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله نيز با استناد به آيه تطهير، عصمت اهل بيت عليهم السلام را استنباط كرده است. خزار قمي در كتاب كفاية الأثر مي‌نويسد:

حدثنا علي بن الحسين بن محمد، قال: حدثنا هارون ابن موسي التلعكبري، قال حدثنا عيسي بن موسي الهاشمي بسر من رأي، قال حدثني أبي، عن أبيه، عن آبايه، عن الحسين بن علي، عن أبيه علي عليهم السلام

قَالَ دَخَلْتُ عَلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَقَدْ نَزَلَتْ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةُ «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله: يَا عَلِيُّ هَذِهِ الْآيَةُ نَزَلَتْ فِيكَ وَفِي سِبْطَيَّ وَالْأَيِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَكَمِ الْأَيِمَّةُ بَعْدَكَ؟

قَالَ: أَنْتَ يَا عَلِيُّ ثُمَّ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَبَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَي ابْنُهُ‏ وَبَعْدَ مُوسَي عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَبَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَبَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَكَذَا وَجَدْتُ أَسَامِيَهُمْ مَكْتُوبَةً عَلَي سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِكَ

فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَيِمَّةُ بَعْدَكَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَأَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ.

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي، كفاية الأثر في النص علي الأيمة الاثني عشر، ص156، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخويي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ.

در منابع اهل سنت نيز رواياتي يافت مي‌شود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله به آيه تطهير استناد و به عصمت اهل بيت عليهم السلام تصريح كرده است.

بيهقي در دلايل النبوة، فسوي در المعرفة والتاريخ، شجري جرجاني در كتاب الأمالي و ديگر بزرگان اهل سنت روايت مفصلي از ابن عباس از رسول خدا نقل كرده‌اند كه آن حضرت براي اثبات عصمت اهل بيت عليهم السلام به آيه تطهير استناد كرده و سپس به صراحت مي‌فرمايد كه من و اهل بيتم از هر گونه گناهي معصوم هستيم:

از آن جايي كه روايت مفصل است، ما تنها بخش مورد نظر را نقل مي‌كنيم. آن حضرت فرمود:

... ثم جعل القبايل بيوتاً فجعلني في خيرها بيتاً وذلك قوله عز وجل «إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيراً» فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب.

البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاي458هـ)، دلايل النبوة، ج1، ص171، طبق برنامه الجامع الكبير؛

الفسوي، أبو يوسف يعقوب بن سفيان (متوفاي277هـ)، المعرفة والتاريخ، ج1، ص105، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1999م.

الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاي499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج1، ص198، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1422 هـ - 2001م؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج6، ص606، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993؛

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج4، ص280، ناشر: دار الفكر – بيروت.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج22، ص14، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

تحريف روايت در چاپ‌هاي فعلي:

با اين كه سيوطي در الدر المنثور، شوكاني در فتح القدير و آلوسي در روح المعاني مصادر روايت را اين گونه نقل كرده‌اند: «وأخرج الحكيم الترمذي والطبراني وابن مردويه وأبو نعيم والبيهقي معا في الدلايل عن ابن عباس رضي الله عنهما» اما با مراجعه به اين چاپ‌هاي فعلي كتاب نوادر الأصول ترمذي و معجم كبير طبراني مي‌بينيم كه تمام روايت نقل شده؛ اما جمله «فأنا وأهل بيتي مطهرون من الذنوب» را كه عصمت اهل بيت عليهم السلام ثابت مي‌كند، حذف كرده‌اند.

الترمذي، محمد بن علي بن الحسن ابوعبد الله الحكيم (متوفاي360هـ)، نوادر الأصول في أحاديث الرسول صلي الله عليه وسلم، ج1، ص331، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1992م.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج3، ص56 و ج12، ص103، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م؛

و حتي خود سيوطي همين روايت را در الخصايص الكبير و الحاوي للفتاوي، بدون اين جمله نكرده است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الخصايص الكبري، ج1، ص65، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - 1405هـ - 1985م.

همو: الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وساير الفنون، ج2، ص200، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

و حتي صالحي شامي، بعد از نقل تمام آيه تطهير براي اين كه تحريف خود را توجيه كند، نوشته است كه «الآية» با اين كه‌ آيه تطهير با جمله «ويطهركم تطهيراً» و آيه ادامه ندارد كه تا نيازي به نوشتن «الآية» باشد.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج1، ص235، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1414هـ.

متأسفانه دست‌هاي امانت‌دار، برخي از بزرگان سني، اين روايات كه دلالت واضح بر عصمت اهل بيت عليهم السلام و در نتيجه ولايت و امامت آن‌ها دارد، تحريف مي‌كنند تا مبادا تشنگان حقيقت از سرچشمه زلال اهل بيت عليهم السلام سيراب شوند.

بنابراين استدلال به آيه تطهير، به صدر اسلام و به زمان خود رسول خدا صلي الله عليه وآله برمي‌گردد و آن جناب نيز از آيه تطهير عصمت اهل بيت عليهم السلام را استنباط كرده‌اند.

عصمت در آيه «اولي الأمر»

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏. النساء/59.

اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر را!

يكي از آياتي كه عصمت پيامبر اسلام و ايمه عليهم السلام را ثابت مي‌كند، همين آيه است؛ چرا كه خداوند در اين آيه، اطاعت از رسول خدا و « اولي الأمر » را به صورت مطلق واجب كرده است؛ يعني هر دستوري كه آن‌ها در هر زمينه‌اي دادند، بايد بدون چون و چرا پذيرفته شود.

اگر «اولي الأمر» معصوم نباشد، ممكن است عمداً و يا سهواً دستوري بدهد كه مخالف دستور خداوند و يا رسول خدا صلي الله عليه وآله باشد كه در اين صورت اگر از دستور خدا و رسول او اطاعت شود، از دستور «اولي الأمر» سر پيچي شده است، و اين مخالف با صريح آيه است؛ چون در اين آيه، اطاعت از آن‌ها به صورت مطلق واجب شده است. و اگر از دستور « اولي الأمر » اطاعت شود، از دستور خداوند سر پيچي شده است.

اين تناقض در صورتي حل مي‌شود كه «اولي الأمر» معصوم از هر گونه خطا و اشتباه باشد.

حتي فخر رازي، مفسر معروف اهل سنت نيز از اين آيه عصمت «اولي الأمر» را فهميده است. و ذيل همين آيه مي‌گويد:

فثبت أن الله تعالي أمر بطاعة أولي الأمر علي سبيل الجزم، وثبت أن كل من أمر الله بطاعته علي سبيل الجزم وجب أن يكون معصوما عن الخطأ، فثبت قطعا أن أولي الأمر المذكور في هذه الآية لا بد وأن يكون معصوما.

بنابراين ثابت شد كه فرمان خدا به اطاعت از أولو الامر حتمي و قطعي است (چون خداوند با كسي شوخي ندارد) و نيز ثابت شد كه هر كس خداوند پيروي و اطاعتش را واجب بداند بايد معصوم از خطا و اشتباه باشد وقتي اين چنين بود اولي الامر در اين آيه به ناچار و قطعا بايد معصوم باشند.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج10، ص116، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

البته بحث از اطاعت مطلق را در بحث ادله عقلي به صورت تفصيلي مطرح و بررسي خواهيم كرد.

اطاعت مطلق از رسول خدا و ايمه عليهم السلام:

خداوند در آيه شريفه 80 سوره نساء مي‌فرمايد:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّي فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً.

كسي كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و كسي كه سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم (و در برابر او، مسيول نيستي).

در اين آيه خداوند اطاعت مطلق از پيامبر خود را برابر با اطاعت از خداوند دانسته است و دستور به اطاعت مطلق، يكي از بهترين ادله نقلي بر عصمت پيامبر خدا است.

همين مطلب در رواياتي كه از طريق عامه و خاصه وارده شده، از زبان خود رسول خدا نيز نقل شده است. بخاري در صحيح خود نقل كرده است:

حدثنا محمد بن سِنَانٍ حدثنا فُلَيْحٌ حدثنا هِلَالُ بن عَلِيٍّ عن عَطَاءِ بن يَسَارٍ عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال كُلُّ أُمَّتِي يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ إلا من أَبَي قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ يَأْبَي قال من أَطَاعَنِي دخل الْجَنَّةَ وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ أَبَي.

ابوهريره از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: تمام امت من وارد بهشت مي‌شوند؛ مگر كسي كه سرباز زند، گفتند: اي پيامبر خدا! چه كساني سرباز زنند؟ فرمود: هر كس از من اطاعت كند، وارد بهشت مي‌شود و هر كس از فرمان من سرپيچي كند، سرباز زده‌اند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج6، ص2655، ح6851، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

بنابراين اطاعت مطلق از رسول خدا صلي الله عليه وآله طبق اين آيه قرآن كريم، بر همگان واجب و همانند اطاعت از خداوند است و اطاعت مطلق از هر كسي مساوي با عصمت آن شخص است؛ چنانچه فخر رازي تفسيرپرداز شهير اهل سنت در اين باره مي‌گويد:

قوله: «مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ» من أقوي الدلايل علي أنه معصوم في جميع الأوامر والنواهي وفي كل ما يبلغه عن الله، لأنه لو أخطأ في شيء منها لم تكن طاعته طاعة الله

وأيضا وجب أن يكون معصوما في جميع أفعاله، لأنه تعالي أمر بمتابعته في قوله: «فَاتَّبَعُوهُ» (الأنعام: 153 155) والمتابعة عبارة عن الاتيان بمثل فعل الغير لأجل أنه فعل ذلك الغير،

فكان الآتي بمثل ذلك الفعل مطيعاً لله في قوله: «فَاتَّبَعُوهُ» فثبت أن الانقياد له في جميع أقواله وفي جميع أفعاله، إلا ما خصه الدليل، طاعة لله وانقياد لحكم الله.

اين گفته خداوند «من يطع الرسول...» از قوي‌ترين دلايل بر عصمت پيامبر خدا است در تمام اوامر و نواهي و همه چيزهايي كه از جانب خداوند ابلاغ مي‌كند؛ چرا كه اگر او در يكي از اين‌ها اشتباه كند، اطاعت از او، اطاعت از خداوند نخواهد بود. همچنين طبق اين آيه، واجب است كه در تمام كارهايش نيز معصوم باشد؛ چرا كه خداوند در جمله «فاتبعوه» دستور به پيروي از او را داده است و پيروي عبارت است از انجام كارها همانند كارهاي پيامبر خدا انجام داده؛‌ پس كسي كه كردارش همانند پيامبر باشد، در حقيقت از خداوند در جمله «فاتبعوه» اطاعت كرده است؛ در نتيجه پيروي مطلق از رسول خدا در گفتار و رفتار؛ مگر در چيزهايي كه با دليل از اين عموم خارج شود، اطاعت از خداوند و گردن نهادن بر فرمان خداوند است.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج10، ص154، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

البته منظور فخر رازي از تفصيلي كه داده، به احتمال زياد،‌ چيزهايي همانند ازدواج با بيش از چهار زن و ديگر ويژگي‌هاي آن حضرت است كه با دلايل ديگر ثابت شده است كه مسلمانان نبايد همانند آن‌ها را انجام دهند.

در روايت صحيح السند ديگر كه از طريق عامه نقل شده است، رسول خدا صلي الله عليه وآله همين اطاعت مطلق را براي امام بعد از خودش نيز ثابت كرده است. ابن أبي شيبه،‌ استاد بخاري در كتاب المصنف در اين باره مي‌نويسد:

حدثنا وكيع بن الجراح قال ثنا الأعمش عن أبي صالح عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم من أطاعني فقد أطاع الله ومن أطاع الإمام فقد أطاعني ومن عصاني فقد عصي الله ومن عصي الإمام فقد عصاني.

ابوهريره از رسول خدا (ص) نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود: هر كس از من اطاعت از خدا اطاعت كرده است، و هر كس از «امام» اطاعت كند، به درستي كه از من اطاعت كرده است،‌ هر كس از فرمان من سرپيچي كند، از فرمان خداوند سرپيچي كرده است و هر كس از فرمان امام سرپيچي كند، از فرمان من سرپيچي كرده است.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج6، ص418، ح32529، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، 1409هـ.

اين روايت از نظر سندي كاملا صحيح است و تمام روات آن از روات بخاري، مسلم و ديگر صحاح سته هستند كه ما به جهت اطمينان روات آن را بررسي خواهيم كرد.

بررسي سند روايت:

وكيع بن الجراح: ذهبي در باره او مي‌نويسد:

وكيع بن الجراح أبو سفيان الرؤاسي أحد الأعلام... قال أحمد ما رأيت أوعي للعلم منه ولا أحفظ...

وكيع بن جراح، يكي از سرشناسان بود، احمد گفته: مخزن علمي پرتر و حفظ كننده‌تر از او نديدم.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج2، ص350، رقم: 6056، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، 1413هـ - 1992م.

سليمان بن مهران الأعمش: ذهبي در باره او گفته:

سليمان بن مهران الحافظ أبو محمد الكاهلي الأعمش أحد الأعلام.

سليمان بن مهران، يكي از مشاهير بود.

الكاشف ج1، ص464، رقم: 2132

ذكوان أبو صالح الزيات: ذهبي او را اين چنين معرفي كرده است:

ذكوان أبو صالح السمان الزيات شهد الدار وروي عن عايشة وأبي هريرة وعنه بنوه عبد الله وسهيل وصالح والأعمش من الأيمة الثقات عند الأعمش عنه ألف حديث توفي بالمدينة سنة إحدي وماية ع

ذكوان ابوصالح، يكي از پيشوايان مورد اعتماد بود.

الكاشف ج1، ص386، رقم: 1489

بنابراين سند روايت كاملا صحيح است.

و احمد بن حنبل در مسند خود نقل مي‌كند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أبو النَّضْرِ ثنا عُقْبَةُ يَعْنِي بن أبي الصَّهْبَاءِ ثنا سَالِمُ بن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ ان عَبْدَ اللَّهِ بن عُمَرَ حدثه

انه كان ذَاتَ يَوْمٍ عِنْدَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مع نَفَرٍ من أَصْحَابِهِ فَأَقْبَلَ عليهم رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فقال يا هَؤُلاَءِ أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ اني رسول اللَّهِ إِلَيْكُمْ قالوا بَلَي نَشْهَدُ انك رسول اللَّهِ

قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ في كِتَابِهِ من أطاعني فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ قَالَُوا بَلَي نَشْهَدُ انه من أَطَاعَكَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وان من طَاعَةِ اللَّهِ طَاعَتَكَ

قال فإن من طَاعَةِ اللَّهِ أَنْ تطيعوني وان من طاعتي أَنْ تُطِيعُوا أَيِمَّتَكُمْ أَطِيعُوا أَيِمَّتَكُمْ فَإِنْ صَلَّوْا قُعُوداً فَصَلُّوا قُعُوداً.

عبد الله بن عمر نقل كرده استكه روزي به همراه رسول خدا (ص) با تعدادي از اصحاب بوديم كه آن حضرت جلو آمد و فرمود: آيا شما نمي‌دانيد كه من پيامبر خدا هستم؟ گفتند: بلي، شهادت مي‌دهيم كه تو رسول خدا هستي. آن حضرت ادامه داد: آيا نمي‌دانيد كه خداوند در كتابش نازل كرده: هر كس از من اطاعت كند به درستي كه از خداوند اطاعت كرده است، همگي گفتند: بلي، شهادت مي‌دهيم كه هركس از شما اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده و يكي از اطاعت‌هاي خداوند پيروي از شما است. آن حضرت فرمود: اگر از اطاعت خداوند اين است كه از من اطاعت كند، وظيفه شما اين است كه از ايمه خود اطاعت كنيد؛ (حتي) اگر آن‌ها نشسته نماز خواندند، شما نيز نشسته نماز بخوانيد.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج2، ص93، ح5679، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

رواه أحمد والطبراني في الكبير ورجاله ثقات.

اين روايت را حمد و طبراني در معجم الكبير نقل كرده‌اند و راويان آن مورد اعتماد هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوايد ومنبع الفوايد، ج2، ص67، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و در روايات صحيح السند ديگري كه بازهم از طريق شيعه و سني نقل شده است، رسول خدا صلي الله عليه وآله آن امامي كه اطاعت مطلق از او واجب است را مشخص كرده، آن جا كه فرموده:

أيها الناس من عصي عليا فقد عصاني، ومن عصاني فقد عصي الله عز وجل، ومن أطاع عليا فقد أطاعني، ومن أطاعني فقد أطاع الله.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص372، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

همين روايت در منابع اهل سنت نيز با سند صحيح نقل شده است، حاكم نيشابوري در مسند خود مي‌نويسد:

أخبرنا أبو أحمد محمد الشيباني من أصل كتابه ثنا علي بن سعيد بن بشير الرازي بمصر ثنا الحسن بن حماد الحضرمي ثنا يحيي بن يعلي ثنا بسام الصيرفي عن الحسن بن عمرو الفقيمي عن معاوية بن ثعلبة عن أبي ذر رضي الله عنه قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم من أطاعني فقد أطاع الله ومن عصاني فقد عصي الله ومن أطاع عليا فقد أطاعني ومن عصي عليا فقد عصاني.

حاكم نيشابوري، سپس مي‌گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص131، ح4617، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

و ذهبي در تلخيص المستدرك، در ذيل روايت مي‌گويد:

صحيح.

المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج3، ص121، طبعة مزيدة بفهرس الأحاديث الشريفة، دارالمعرفة، بيروت،1342هـ

و اهل سنت اعتقاد دارند كه اگر روايتي در المستدرك حاكم بيايد، به منزله ورود در صحيحين است.

در نتيجه، همان طوري كه طبق تصريح فخررازي، اطاعت مطلق از رسول خدا،‌ همانند و همسان با اطاعت از خداوند بود و عصمت آن حضرت را ثابت مي‌كرد، بر طبق اين روايات صحيح السند كه در منابع شيعه و سني آمده، اطاعت مطلق از اميرمؤمنان عليه السلام نيز همانند اطاعت مطلق از پيامبر و اطاعت از خداوند است و قوي‌ترين دليل بر عصمت آن حضرت است.

عصمت در آيه «لا ينال عهدي الظالمين»

وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. البقره / 124.

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتي بيازمود، و وي آن همه را به انجام رسانيد، [ خدا به او ] فرمود: «من تو را پيشواي مردم قرار دادم. » [ ابراهيم ] پرسيد: « از دودمانم [ چطور ]؟» فرمود: «پيمان من به بيدادگران نمي رسد ».

اين آيه از آياتي است كه الهي بودن مقام امامت، برتري مقام امامت بر مقام نبوت و نيز عصمت امام را ثابت مي‌كند؛ چرا كه حضرت ابراهيم عليه السلام با اين كه پيامبر بود، وقتي به مقام امامت رسيد و عظمت و بزرگي اين مقام را ديد، از خداوند كريم اين مقام را براي ذريه و فرزندانش نيز درخواست كرد؛ اما خداوند در جواب خليل خود به صورت مطلق فرمود:

عهد من ظالمان نخواهد رسيد

يعني اين مقام مخصوص كساني است كه در تمام عمرشان لحظه‌اي ظلم نكرده باشند. براي اثبات عصمت با استفاده از اين آيه، نيازمند چند مقدمه هستيم كه به صورت خلاصه طرح مي‌شود:

استفاده از كلمه «امام» در آيه.

در اين آيه خداوند كريم از كلمه «امام» استفاده كرده است كه اين كلمه از نظر لغوي به معناي پيشوا و «من يؤتم به» گرفته شد است و بدان معنا است كه مردم وظيفه دارند از او به صورت مطلق و در تمام شيونات زندگي، گفتار،‌ كردار، اخلاق، عقايد و... پيروي كنند و چنين كسي بايد معصوم از هر گونه خطا و اشتباه باشد كه ما در بحث ادله عقلي به تفصيل به اين مطلب خواهيم پرداخت.

فخر رازي مفسر نامدار اهل سنت در باره لزوم عصمت امام مي‌گويد:

المسألة الرابعة: قوله: «إِنّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» يدل علي أنه عليه السلام كان معصوماً عن جميع الذنوب لأن الإمام هو الذي يؤتم به ويقتدي، فلو صدرت المعصية منه لوجب علينا الاقتداء به في ذلك، فيلزم أن يجب علينا فعل المعصية وذلك محال لأن كونه معصية عبارة عن كونه ممنوعاً من فعله وكونه واجباً عبارة عن كونه ممنوعاً من تركه والجميع محال.

مسأله چهارم: اين گفته خداوند كه «من تو را پيشوا براي مردم انتخاب كردم» دلالت مي‌كند بر اين كه آن حضرت از تمام گناهان معصوم باشد؛ چرا كه امام كسي است كه از او پيروي و به او اقتدا مي‌شود، اگر معصيتي از او سر بزند، واجب است كه ما در همان معصيت از او پيروي كنيم،‌ در اين صورت بر ارتكاب معصيت واجب مي‌شود و اين محال است؛ چرا كه معصيت عبارت از چيزي كه انجامش ممنوع است، و اگر واجب باشد،‌ معنايش اين است كه ترك معصيت ممنوع باشد و جميع اين فرض‌ها محال است.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج4، ص37، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

مراد از «امامت» در آيه چيست؟

برخي از علماي سني تلاش كرده‌اند كه ثابت كنند مراد از «جاعلك للناس اماما» همان مقام رسالت؛ چرا كه «امام» يعني كسي كه مردم وظيفه دارند از او اطاعت كنند و پيامبران نيز به اتفاق همگان واجب الإطاعه هستند؛ پس مراد از «امام» همان نبوت است نه امام به همان معنايي كه شيعه قايل است.

واضح است كه اين ديدگاه قابل قبول نيست؛ زيرا ترديدي نيست كه خداوند به حضرت ابراهيم عليه السلام بعد از سالها ابتلا و امتحان كه بسياري از اين امتحان‌ها ‌همانند ذبح اسماعيل، افتادن در آتش نمرود، گذاشتن حضرت اسماعيل در صحراي برهوت مكه و... در زمان نبوت آن حضرت بوده، مقام جديدي غير از مقام نبوت داده است كه اين مقام جديد او را چنان به شعف آورده كه فورا آن را براي فرزندانش نيز درخواست كرده است. و اگر مراد از امام در اين آيه همان نبوت باشد، جعل دوباره امامت و تحصيل حال معنا ندارد.

علامه طباطبايي رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد:

قوله تعالي: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، أي مقتدي يقتدي بك الناس، و يتبعونك في أقوالك و أفعالك، فالإمام هو الذي يقتدي و يأتم به الناس، و لذلك ذكر عدة من المفسرين أن المراد به النبوة، لأن النبي يقتدي به أمته في دينهم، قال تعالي: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ»: النساء- 63، لكنه في غاية السقوط.

أما أولا: فلأن قوله: إِماماً، مفعول ثان لعامله الذي هو قوله:

جاعِلُكَ و اسم الفاعل لا يعمل إذا كان بمعني الماضي، و إنما يعمل إذا كان بمعني الحال أو الاستقبال فقوله، إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، وعد له ع بالإمامة في ما سيأتي، مع أنه وحي لا يكون إلا مع نبوة، فقد كان (ع) نبيا قبل تقلده الإمامة، فليست الإمامة في الآية بمعني النبوة (ذكره بعض المفسرين.)

و أما ثانيا: فلأنا بينا في صدر الكلام: أن قصة الإمامة، إنما كانت في أواخر عهد إبراهيم ع بعد مجي‏ء البشارة له بإسحق و إسماعيل، و إنما جاءت الملايكة بالبشارة في مسيرهم إلي قوم لوط و إهلاكهم، و قد كان إبراهيم حينيذ نبيا مرسلا، فقد كان نبيا قبل أن يكون إماما فإمامته غير نبوته.

(إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً) امام يعني مقتدا و پيشوايي كه مردم به او اقتداء كرده و در گفتار و كردارش از او پيروي مي‌كنند، و به همين جهت عده‏اي از مفسرين گفته‏اند: مراد از امامت همان نبوت است؛ چون نبي نيز كسي است كه امتش در دين خود به وي اقتداء مي‌كنند، هم چنان كه خداي تعالي فرموده:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ ما هيچ پيامبري نفرستاديم مگر براي اين كه باذن او پيروي شود)

لذا تفسيري كه از جعل در «اني جاعلك للناس اماماً» به نبوت شده، به چند دليل معقول نيست:

1. كلمه « اماما» مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه (جاعلك) است و اسم فاعل هيچ‌گاه به معناي گذشته باشد عمل نمي‌كند و مفعول نمي‏گيرد، وقتي عمل مي‌كند كه يا به معناي حال باشد و يا آينده.

بنا بر اين قاعده، جمله «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» وعده‏اي است به ابراهيم عليه السلام كه در آينده او را به مقام امامت مي‌رساند و خود اين جمله و وعده از طريق وحي به ابراهيم عليه السلام ابلاغ شده است؛ پس معلوم مي‏شود قبل از آن كه اين وعده به او برسد، پيغمبر بوده كه اين وحي باو شده؛ از اين رو، به طور قطع امامتي كه بعدها به او ميدهند، غير نبوتي است كه در آن حال داشته، (اين جواب را بعضي ديگر از مفسرين نيز گفته‏اند).

2. جريان امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت به اسحاق و اسماعيل بوده، ملايكه وقتي اين بشارت را آوردند كه آمده بودند قوم لوط را هلاك كنند، در سر راه خود سري به ابراهيم عليه السلام زده‏اند و ابراهيم در آن موقع پيغمبري بود مرسل؛ پس معلوم مي‌شود قبل از امامت داراي نبوت بوده.

طباطبايي، سيد محمد حسين‏ (متوفاي 1412هـ)، الميزان في تفسير القرآن‏، ج‏1، ص271، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.

شيخ كليني رضوان الله تعالي عليه با سند صحيح از امام باقر عليه السلام نقل مي‌كند:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ أَبِي السَّفَاتِجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَاتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَاتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَاتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ وَقَبَضَ يَدَهُ قَالَ لَهُ: يَا إِبْرَاهِيمُ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً فَمِنْ عِظَمِهَا فِي عَيْنِ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام قَالَ: يَا رَبِّ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين‏.

جابر گويد: شنيدم كه امام باقر عليه السلام مي‌فرمود: همانا خدا ابراهيم را به بندگي به پذيرفت پيش از آنكه به پيغمبري پذيرد و به پيغمبري پذيرفت پيش از آنكه به رسالت گيرد، او را به مقام رسالت رساند، پيش از آنكه او را خليل خود انتخاب كند، به مقام خليل رسيد، پيش از آنكه او را به امامت برساند و چون اين مقامات برايش فراهم نمود ـ امام پنج انگشت خود را (براي نمودن اين پنج مقام) جمع كرد- به ابراهيم گفت: اي ابراهيم همانا من تو را امام مردم گردانيدم. از بس اين مرتبت در چشم ابراهيم بزرگ آمد، گفت: پروردگارا و از فرزندان من هم؟، خدا فرمود: پيمان من به ستمكاران نرسد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1 ص175، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

منظور از «عهدي» مقام امامت است،‌ نه مقام رسالت:

و باز ترديدي نيست كه مراد از «عهدي»‌ كه خداوند صراحتا گفته است آن را به ظالمان و ستمگران نخواهد داد، همان مقام امامت است كه پيش از اين در آيه گذشت؛ چنانچه بسياري از مفسران و علماي اهل سنت به اين مطلب اعتراف كرده‌اند؛ از جمله فخررازي در تفسير خود مي‌گويد:

(لاَ يَنَالُ عَهْدِي) جواباً لقوله (وَمِن ذُرِّيَّتِي) وقوله (وَمِن ذُرِّيَّتِي) طلب للإمامة التي ذكرها الله تعالي فوجب أن يكون المراد بهذا العهد هو الإمامة ليكون الجواب مطابقاً للسؤال.

جمله «لا ينال عهدي» جواب اين گفته ابراهيم «ومن ذريتي» است، ابراهيم در اين جمله همان امامت را درخواست كرده است كه خداوند در آيه ذكر نموده؛ پس واجب است كه مراد از «عهد» را «امامت» بدانيم، تا جواب مطابق با سؤال باشد.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج4، ص39، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1421هـ - 2000م.

و بيضاوي، يكي ديگر از مفسران اهل سنت در تفسير «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» مي‌گويد:

إجابة إلي ملتمسه وتنبيه علي أنه قد يكون من ذريته ظلمة وأنهم لا ينالون الإمامة لأنها أمانة من الله تعالي وعهد والظالم لا يصلح لها وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم وفيه دليل علي عصمة الأنبياء من الكباير قبل البعثة وأن الفاسق لا يصلح للإمامة.

جمله «لا ينال عهدي الظالمين» در جواب درخواست ابراهيم عليه السلام است و به او گوشزد مي‌كند كه اگر در نسل او ظالمي وجود داشته باشد، آن‌ها به مقام امامت نخواهند رسيد؛ چرا كه امامت، امانتي است از جانب خدا و عهد او، و ظالم صلاحيت اين امانت و عهد را ندارد و تنها انسان‌هاي پاك و پرهيزگار به اين مقام مي‌رسند. اين آيه دلالت بر عصمت انبياء از گناهان كبيره قبل از بعثت مي‌كند و اين فاسق صلاحيت براي امامت ندارد.

البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج1، ص398، ناشر: دار الفكر – بيروت.

و ابن كثير دمشقي سلفي نيز در تفسير آيه مي‌گويد:

لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ يقول تعالي منبهاً علي شرف إبراهيم خليله (عليه السلام) وان الله جعله إماما للناس.

خداوند با اين جمله شرف خليلش ابراهيم را به مردم گوشزد مي‌كند و اين كه خداوند او را امام بر مردم قرار داده است.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج1، ص165، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ.

مراد از ظلم در آيه چيست؟

حال بعد از اين مقدمات به اين بحث مي‌پردازيم كه مراد از ظلم چيست؟ آيا فقط شامل ظلم بر ديگران مي‌شود يا شامل ظلم بر نفس كه گناهان صغيره و كبيره مصداق اتم ظلم به نفس هستند را نيز شامل مي‌شود؟

ترديدي نيست كه گناه و سرپيچي از فرامين الهي نوعي ظلم به حساب مي‌آيد؛ چنانچه خداوند در قرآن مي فرمايد:

وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ. الطلاق / 1.

هر كس حدود خدا را تجاوز كند‌، به نفسش ظلم كرده است.

از ديدگاه روايات حد اقل مرتبه گناه، ظلم به نفس خويش است؛ يعني اگر كسي در تمام عمرش حتي يك بار گناه بكند، مصداق ظالم مي‌شود. و عهد الهي كه امامت باشد به ظالم نمي‌رسد؛ از اين رو، امام بايد معصوم باشد.

شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد:

وَقَوْلُهُ عَزَّ وَجَلَّ «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» عَنَي بِهِ أَنَّ الْإِمَامَةَ لَا تَصْلُحُ لِمَنْ قَدْ عَبَدَ صَنَماً أَوْ وَثَناً أَوْ أَشْرَكَ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَإِنْ أَسْلَمَ بَعْدَ ذَلِكَ وَالظُّلْمُ وَضْعُ الشَّيْ‏ءِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ وَأَعْظَمُ الظُّلْمِ الشِّرْكُ.

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» وَكَذَلِكَ لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ لِمَنْ قَدِ ارْتَكَبَ مِنَ الْمَحَارِمِ شَيْياً صَغِيراً كَانَ أَوْ كَبِيراً وَإِنْ تَابَ مِنْهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَكَذَلِكَ لَا يُقِيمُ الْحَدَّ مَنْ فِي جَنْبِهِ حَدٌّ

فَإِذَا لَا يَكُونُ الْإِمَامُ إِلَّا مَعْصُوماً وَلَا تُعْلَمُ عِصْمَتُهُ إِلَّا بِنَصِّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيْهِ عَلَي لِسَانِ نَبِيِّهِ صلي الله عليه وآله لِأَنَّ الْعِصْمَةَ لَيْسَتْ فِي ظَاهِرِ الْخِلْقَةِ فَتَرَي كَالسَّوَادِ وَالْبَيَاضِ وَمَا أَشْبَهَ ذَلِكَ وَهِيَ مَغِيبَةٌ لَا تُعْرَفُ إِلَّا بِتَعْرِيفِ عَلَّامِ الْغُيُوبِ عَزَّ وَجَل‏.

و گفته خداوند كه فرمود: «عهد من به مردم ستمكار نمي‌رسد»، مقصود خداوند اين است: كسي كه بت و يا معبود ديگري غير از خدا را ولو يك چشم بهم زدن پرسيده باشد، شايسته مقام امامت نيست؛ اگر چه بعد از آن اسلام آورده باشد. ظلم به معناي قرار دادن يك چيز در غير جاي خودش هست و شرك بزرگترين ظلم است. خداوند در اين باره مي‌فرمايد: «به درستي كه شرك، ستم بزرگي است».

همچنين مقام امامت شايسته كسي كه مرتكب كار حرام شده باشد نيست، چه كبيره آن را انجام داده باشد يا صغيره‌اش را؛ اگر چه بعد از آن توبه كرده باشد. و نيز كسي كه بر گردن حدي باشد، نمي‌تواند بر ديگري حدّ اجرا نمايد؛ از اين رو، امام بايد معصوم باشد و عصمت جز به نص الهي از طريق پيامبر خدا صلي الله عليه وآله شناخته مي‌شود؛ چرا كه عصمت، در قيافه ظاهري انسان هويدا نيست و همانند سياهي و سفيدي و چيزهاي ديگر با چشم ديده نمي‌شود؛ بلكه عصمت، صفتي است مخفي كه جز از طريق خداوند داناي غيب شناخته نمي‌شود.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي381هـ)، معاني الأخبار، ص131، ناشر: جامعه مدرسين، قم‏، اول، 1403 ق‏.

همو: الخصال، ص310، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

برخي از بزرگان سني نيز با استناد به همين آيه، به صراحت گفته‌اند كه انسان فاسق نمي‌تواند امامت جامعه را به عهده بگيرد. ابو بكر جصاص در اين باره مي‌نويسد:

فثبت بدلالة هذه الآية بطلان إمامة الفاسق وأنه لا يكون خليفة وأن من نصب نفسه في هذا المنصب وهو فاسق لم يلزم الناس اتباعه ولا طاعته.

پس به دلالت اين آيه، ثابت مي‌شود كه امامت فاسق باطل است و او نمي‌تواند امام باشد، و اگر كسي خودش را به اين منصب نصب كند (به زور در اختيار بگيرد) در حالي كه فاسق است، اطاعت و پيروي از او بر مردم واجب نيست.

الجصاص الرازي الحنفي، أبو بكر أحمد بن علي (متوفاي370هـ)، أحكام القرآن، ج1، ص86، تحقيق: محمد الصادق قمحاوي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت – 1405هـ.

جالب است كه ابن عيينه كه از بزرگان تاريخ اهل سنت به حساب مي‌آيد، نصب ظالم را به عنوان امام،‌ همانند چوپاني گرگ‌ها بر گوسفندان دانسته است:

وعن ابن عيينة لا يكون الظالم إماما قط وكيف يجوز نصب الظالم للإمامة والإمام إنما هو لكف الظلمة فإذا نصب من كان ظالما في نفسه فقد جاء المثل الساير من استرعي الذيب ظلم.

از ابن عيينه نقل شده است كه: ظالم هرگز نمي‌تواند باشد، چگونه نصب ظالم براي امامت جايز باشد، در حالي فلسفه وجودي امام، جلوگيري از ظلم است، وقتي كسي كه خودش ظالم است به امامت منصوب شود، اين مثل در باره او مصداق پيدا مي‌كند: كسي كه گرگ را چوپان قرار دهد، ظلم كرده است.

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقايق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج1، ص211، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

النسفي، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاي710هـ)، تفسير النسفي، ج1، ص69، طبق برنامه الجامع الكبير.

أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف (متوفاي745هـ)، تفسير البحر المحيط، ج1، ص549، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، 1422هـ -2001م.

زمخشري در كتاب الكشاف در اين باره مي‌نويسد:

«لا ينال عهدي الظالمين» وقريء (الظالمون) أي من كان ظالما من ذريتك لا يناله استخلافي وعهدي اليه بالإمامة وإنما ينال من كان عادلا برييا من الظلم وقالوا في هذا دليل علي ان الفاسق لا يصلح للإمامة.

لا ينال عهدي الظالمين، كه برخي «ظالمون» خوانده‌اند، به اين معنا است: كسي كه از فرزندان تو ظالم باشد، جانشين و عهدي من براي امامت، به او نخواهد رسيد، و تنها به كسي مي‌رسد كه عادل و از ظلم پاك باشد. گفته‌اند كه اين آيه دليل بر اين است كه فاسق صلاحيت امامت را ندارد.

الزمخشري الخوارزمي، ابوالقاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله (متوفاي538هـ)، الكشاف عن حقايق التنزيل وعيون الأقاويل في وجوه التأويل، ج1، ص211، تحقيق: عبد الرزاق المهدي، بيروت، ناشر: دار إحياء التراث العربي.

و بيضاوي مي‌گويد:

«قال لا ينال عهدي الظالمين» إجابة إلي ملتمسه وتنبيه علي أنه قد يكون من ذريته ظلمة وأنهم لا ينالون الإمامة لأنها أمانة من الله تعالي وعهد والظالم لا يصلح لها وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم وفيه دليل علي عصمة الأنبياء من الكباير قبل البعثة وأن الفاسق لا يصلح للإمامة.

جمله «قال لا ينال عهدي الظالمين» در جواب درخواست ابراهيم عليه السلام است و به او گوشزد مي‌كند كه در بين نوادگان كساني جزء ظالمان هستند و آن‌ها به مقام امامت نخواهند رسيد؛ چرا كه امامت امانت خداوند و عهد او است، و ظالم صلاحيت آن را ندارند. تنها انسان‌هاي نيك و پاك از فرزندان ابراهيم به آن مقام خواهند رسيد. اين آيه دليل بر عصمت انبياء از گناه كبيره قبل از بعثت است و دليل بر اين است كه فاسق صلاحيت امامت را ندارد.

البيضاوي، ناصر الدين ابوالخير عبدالله بن عمر بن محمد (متوفاي685هـ)، أنوار التنزيل وأسرار التأويل (تفسير البيضاوي)، ج1، ص397 ـ 398، ناشر: دار الفكر – بيروت.

نتيجه آن كه: طبق اين چهار آيه، ايمه اهل بيت عليهم السلام معصوم هستند.

سايت موسسه حضرت وليعصر عجل الله تعالي فرجه الشريف