محسن ﴿ع﴾ جگر گوشه علي ﴿ع﴾ و زهرا ﴿س)

سوگند به نام آنكه به قلم سوگند ياد كرد
سوگند به نام آنكه قلب را آشيانه مهر يار كرد
و سوگند به نام آنكه به آفرينش بشر مباهات كرد
كه خواهم شكست قلمم را اگر ننويسد و پاره پاره خواهم كرد قلبم را اگر عاشقي نكندو خود را بشر نخواهم ناميد اگر برگزيدگان معبودم رانشناسد.

خداي را اي قلب نمي از جوششت به قلم ده تا بخروشد
خداي را اي قلم بر كاغذم خون ببار تا ثبت كند
خداي را اي كاغذ جوشش قلبم را و خروش قلمم را بر خود نگاه دار تا ببينند
و خداي را اي آدم بخوان و ببين شرح بيداد خزان را.

ببين شهري را كه از عطر دلاويز صاحب خلق عظيم مست است.
ببين بزرگمردي را كه رسم عبوديت و بندگي به خلايق آموخت و آنان را از ضلالت برهاند.
ببين نگاري را كه كوشيد تا مردمان را از وادي جهالت و مردار خواري و فرزندكشي كوچ داد.
ببين رسولي را كه سختي كشيد و رنج برد و آزار ديد تا به ما بياموزد چگونه بايد به خدا رسيد.

او مهربان بود و در مقابل آنچه كرده بود و به عوض آنچه كشيده بود هيچ نخواست كه سفير الهي مزدش با كردگار اوست.
اما به مانند او مهرباني و به مثل او دانايي نخواست كه با رفتنش رسالتش به فراموشي سپرده شود. نخواست كه طراران فكر و دزدان عقيده پس از او دين را عرصه تاخت و تاز قدرت دنيايشان كنند پس اجري در مقابل زحماتش طلبيد و فرمود: فرزندانم را دوست بداريد.

ولي مگر او چند فرزند داشت؟ آيا كسي نمي دانست؟
همه آگاه بودند كه پيامبرشان دختري دارد كه از جان عزيزتر ميدارد.
همه مي دانستند بهشت احمد اوست و همه مي دانستند كه همه چيز محمد (صلوات الله عليه و آله و سلم) فاطمه (عليهاالسلام) است.

و اينك او با چشماني نگران از ميان ياران خود پركشيده است. چشماني كه نگران بوستان بهشتي اوست. بوستاني كه مالامال از طراوت هدايت و امامت است و گلهاي آن نوه هاي مهربانترين مرد عالم. نوه هايي كه بر دوش پيامبر از او دل مي ربودند و او سر و رويشان را بوسه باران مي كرد.

اما صبر كنيد در ميان اين لاله زار غنچه اي هم هست.
غنچه اي كه پيامبر شكفتن او را نديد اما وجودش را مژده داد .
غنچه اي كه نشكفته پايمال راهزنان سنگدل بوستان نبوي شد.
غنچه اي كه دست خزان پرستان بهار ستيز از شاخه اش جدانمود.

محسن را مي گويم

همو كه نيامد تا نيامدنش نامردي نامردمان زمانش را به رخ تمام حقيقت جويان آزاده عالم بكشد.
همو كه گواه است گواه مظلوميت آل رسول.
همو كه فرياد است فرياد هميشه تاريخ بر سر غاصبين حقوق آل الله.
همو كه اشك است فرو غلطيده بر گونه تفتيده خاندان وحي.
همو كه عقده دل است عقده دل هر بيداردل عاشق.
همو كه تازيانه است تازيانه اي بر پشت جهل و ناداني و دنيا پرستي روزگاران.
همو كه رسوا كننده است رسوا كننده هر آنكه به دروغ مدعي جانشيني رسول خداست.
و همو كه عمويي كوچك است عموي آنكه خواهد آمد تا انتقامش را بستاند.

سوگند به نام آنكه به قلم سوگند ياد كرد.
سوگند به نام آنكه قلب را آشيانه مهر يار كرد.
وسوگند به نام آنكه به آفرينش بشر مباهات كرد كه خواهم شكست قلمم را اگر ننويسد و پاره پاره خواهم كرد قلبم را اگر عاشقي نكند......


تمام حقوق براي خبرگزاري شيعه محفوظ مي باشد


سايت شيعه نيوز