عاشورا ؛ رويدادي كه نقطه عطف تاريخ بشريت شد

چكيده:
محرم ماه تجديد حيات اسلام و دهه عاشورا فصل ريزش رحمت بيكران الهي و بهار معرفت و عترت نبوي است. ايمان و اخلاق و ارزش‌ها در سايه فرهنگ عاشورايي تقويت مي‌شود و كفر و نفاق ظلم و گناه به شدت تضعيف مي‌گردد، نام پيشواي شهيدان، مشعلي است كه راه را روشن مي‌سازد و شرك و ظلم و نفاق از آن مي‌گريزد.
واقعه عاشورا و اتفاقاتي كه در اين روز بزرگ رخ داد تاريخ بشريت را تكان داد حماسه حسيني و ياران باوفايش چنان در تاريخ ماند كه تا ابد ذكر يا حسين گويان جهاني را به لرزه در آورد و حادثه بزرگ قرن بيستم كه همانا انقلاب اسلامي در ايران بود را بايد نشيت گرفته از اين واقعه دانست. اين مقاله كه در 7 بخش تنظيم شده است مي‏كوشد تا اين روز بزرگ را به عنوان روزي تاثيرگذار در تاريخ بشريت توصيف كند و بزرگترين و برترين شجاعتها، دلاوريها و ايثارگري‏هايي كه در تاريخ بشريت ثبت شده است را قيام براي امر به معروف و نهي از منكر از سوي اباعبدالله الحسين(ع) بداند كه وظيفه اصلي امام معصوم است و تا ظهور قايم آل‏محمد(عج) در آخرالزمان در اذهان همه انسانهاي آزاده ثبت خواهد شد و به عنوان الگويي براي رهايي از ذلت و مبارزه با فساد و جور ستمگران مورد استفاده قرار گيرد.

1 - مقدمه
«إن لقتل الحسين حرارة في قلوب المومنين لا تبرد ابدا» (پيامبر اسلام(ص))
شهادت امام حسين(ع) را به راستي بايد نه تنها نقطه عطف تاريخ شيعه بلكه بشريت برشمرد. تاريخي كه مملو از بي‏عدالتي‏ها، فسادها، ظلمها و پايمال شدن حقوق انسانها است؛ تاريخي كه از آغاز آن در فرزندان حضرت آدم ظهور و نمود يافت و تا ظهور منجي خود يعني قايم آل‏محمد(عج) ادامه خواهد يافت.
با بعثت پيامبر گرامي اسلام(ص) و نزول دين مبين اسلام در جهان رويكرد بشريت به حيات و زندگاني شكل تازه‏اي به خود گرفت و تعاليمي از جانب خداوند بر زبان محمد(ص) جاري شد كه اين آموزه‏ها نجاتگر و رهايي‏بخش بشر از ظلمتهاي درهم پيچيده بود و راهكارهاي رسيدن انسان به سعادت دنيوي و اخروي را در پيش پاي انسانها قرار مي‏داد اما چرا با پايان زندگاني مبارك نبي مكرم اسلام(ص) اين طريق مبارك دچار ركود و ايستايي شد؟ چرا مسلمانان آن روزگار به دستورات و اوامر پيامبرشان پشت كرده و دين را در مسير ديگري قرار دادند؟ پس از اين رخداد و خطر فراموش شدن حقايق دين مبين اسلام آيا نياز نبود تا شخصي از خاندان پيامبر اسلام(ص) و از جانشينان به حقش در مقابل آن بايستد و با از بين رفتن دين اسلام كه معاويه بر از بين بردن آن قسم ياد كرده بود، مقابله كند؟ بله به درستي كه شهادت سيدالشهداء را بايد زيباترين شهادت براي حفظ دين دانست.
بي‏شك شهادت و اسارت آل‌الله(ع) در واقعه كربلا سرآغاز زندگي جاويد اسلام و سبب رسوايي نفاق‌پيشگاني بود كه در انديشه و عمل، مصمم به نابودي اسلام بودند و پيوسته براي محو اساس وحي مي‌كوشيدند.
شهادت سيد مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا – سرآغاز زندگي جاويد اسلام و حيات ابدي قرآن كريم بود؛ آن شهادت مظلومانه و اسارت آل‌الله، تخت و تاج يزيديان را كه با اسم اسلام، اساس وحي را به خيال خام خود مي‏خواستند محو كنند، براي هميشه به باد فنا سپرد و آن جريان، سفيانيان را از صحنه تاريخ كنار زد.
آري، در آن زماني كه بنياد رواني و اخلاقي مردم در هم ريخته و ويران شده بود و اين ويراني شامل رهبران مسلمين و بزرگان آنان نيز شده، امام حسين(ع) يگانه درمان آن حالت بيمارگونه را كه در مجتمعمسلمانان مورد قبول واقعشده بود، در قيام آشكار و فرياد درآن سكوت مرگبار ديد. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و يارانش و با همه اعتبارات احساسي و تاريخي، حتي شمشير و عمامه جدش رسول خدا(ص)، وارد مبارزه گرديد تا همه روزنه‏ها و راههاي توجيه را فرو بندد.
سيدالشهدا(ع) نيك دريافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نمي‏توان به وسيله رويارويي ساده دگرگون ساخت، از اين رو با قيام و شهادت خويش ديري نپاييد كه اخلاق هزيمت و فرار را به نيرويي عظيم درآورد و اخلاق جديدي به جاي آن جايگزين نمود. براستي شهادت حسين بن علي(ع) تأثير ژرف و شگرفي بر شيعيان ساكن و ساكت بجاي گذاشت، و سرنوشت غم انگيز نواده پيامبر اكرم(ص) عواطف اخلاقي و مذهبي مردم را بهم ريخت.
در اثر قيام و شهادت امام حسين(ع) موجي در روح مسلمين به وجود آمد، حميت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد و احساسات بردگي و اسارتي كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاويه بر روح جامعه اسلامي حكمفرما بود، تضعيف شد و‏ترس آنها را فرو ريخت، خلاصه، ابا عبدالله(ع) به اجتماعاسلامي شخصيت داد.
كربلا و قيام سيدالشهدا(ع) نمايشگاه اخلاق عالي اسلامي و انساني با همه صفات و طراوت آن بود و اين اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خويش بر صفحه ماندگار تاريخ به ثبت رسانيد.
حيات و جاودانگي اسلام مرهون فداكاري سيد مظلومان و ايثار و از خودگذشتگي اصحاب و اهل‌بيت آن بزرگوار و تجديد هر ساله خاطره عاشوراييان و برپايي مجالس و محافل حسيني است.

2 - زندگينامه سالار شهيدان كربلا

الف- ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت(1) دومين فرزند برومند حضرت علي و فاطمه، كه درود خدا بر ايشان باد، در خانه وحي و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامي اسلام(ص) رسيد، به خانه حضرت علي(ع) و فاطمه(س) آمد و اسما(2) را فرمود تا كودك را بياورد. اسما او را در پارچه‏اي سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم(ص) برد، آن گرامي به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاي اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش، امين وحي الهي، جبرييل فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد اي رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر كوچك ‏هارون (شبير)(4) كه به عربي(حسين) خوانده مي‏شود نام بگذار.(5) چون علي براي تو به سان‏ هارون براي موسي بن عمران است، جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستي. و به اين‏ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار، براي دومين فرزند فاطمه(س) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندي را براي فرزندش به عنوان عقيقه(6) كشت، و سر آن حضرت را‏ تراشيد و هم وزن موي سر او نقره صدقه داد.(7)

ب - حسين(ع) و پيامبر(ص)
از ولادت حسين بن علي(ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله(ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفي كه پيامبر راستين اسلام(ص) درباره حسين(ع) ابراز مي‏داشت، به بزرگواري و مقام شامخ پيشواي سوم آگاه شدند.
سلمان فارسي مي‏گويد: ديدم كه رسول خدا(ص) حسين(ع) را بر زانوي خويش نهاده او را مي‏بوسيد و مي‏فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگواراني، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستي، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاي خدايي كه نه نفرند و خاتم ايشان، قايم ايشان (امام زمان عج) مي‏باشد.(8)
«انس بن مالك» روايت مي‏كند: وقتي از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل‏بيت خود را بيشتر دوست مي‏داري، فرمود: حسن و حسين را،(9) بارها رسول گرامي حسن(ع) و حسين(ع) را به سينه مي‏فشرد و آنان را مي‏بوييد و مي‏بوسيد.(10)
«ابوهريره» كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است، در عين حال اعتراف مي‏كند كه: رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه‏هاي خويش نشانده بود و به سوي ما مي‏آمد، وقتي به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه با آنان دشمني ورزد با من دشمني نموده است.(11)
عاليترين، صميميترين و گوياترين رابطه معنوي و ملكوتي بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامي اسلام(ص) خواند كه فرمود: حسين از من و من از حسينم(12)

ج - حسين(ع) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپري شد، و آن گاه كه رسول خدا(ص) چشم از جهان فروبست و به لقاي پروردگار شتافت، مدت سي سال با پدر زيست. پدري كه جز به انصاف حكم نكرد، و جز به طهارت و بندگي نگذرانيد، جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت. پدري كه در زمان حكومتش لحظه‏اي او را آرام نگذاشتند، همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.
در تمام اين مدت، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي‏كرد، و در چند سالي كه حضرت علي(ع) متصدي خلافت ظاهري شد، حضرت حسين(ع) در راه پيشبرد اهداف اسلامي، مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي‏كوشيد، و در جنگهاي جمل، صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين‏ترتيب، از پدرش اميرالمؤمنين(ع) و دين خدا حمايت كرد و حتي گاهي در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي‏كرد. در زمان حكومت عمر، امام حسين(ع) وارد مسجد شد، خليفه دوم را بر منبر رسول‏الله(ص) مشاهده كرد كه سخن مي‏گفت. بي‏درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبر پدرم فرود آي....(14)

د - امام حسين(ع) با برادر
پس از شهادت حضرت علي(ع)، به فرموده رسول خدا(ص) و وصيت اميرالمؤمنين(ع) امامت و رهبري شيعيان به حسن بن علي(ع)، فرزند بزرگ اميرالمؤمنين(ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن(ع) گوش فرادارند. امام حسين(ع) كه دست پرورد وحي محمدي و ولايت علوي بود، همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتي بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن(ع) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي‏ها را تحمل نمايد، امام حسين(ع) شريك رنج‏هاي برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است، هرگز اعتراض به برادر نداشت.
حتي يك روز كه معاويه، در حضور امام حسن(ع) وامام حسين(ع) دهان آلوده‏اش را به بدگويي نسبت به امام حسن(ع) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان(ع) گشود، امام حسين(ع) به دفاعبرخاست تا سخن در گلوي معاويه بشكند و سزاي ناهنجاريش را به كنارش بگذارد، ولي امام حسن(ع) او را به سكوت و خاموشي فراخواند، امام حسين(ع) پذيرا شد و به جايش بازگشت، آن گاه امام حسن(ع) خود به پاسخ معاويه برآمد، و با بياني رسا و كوبنده خاموشش ساخت.(15)

ه - امام حسين(ع) در زمان معاويه
چون امام حسن(سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و وصيت حسن بن علي(ع) امامت و رهبري شيعيان به امام حسين(ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبري جامعه گرديد. امام حسين(ع) مي‏ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام، بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده، سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامي و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالي مخرب به سختي رنج مي‏برد، ولي نمي‏توانست دستي فراز آورد وقدرتي فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامي پايين بكشد، چنانچه برادرش امام حسن(ع) نيز وضعي مشابه او داشت.
امام حسين(ع) مي‏دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگي قدرت بپردازد، پيش از هر جنبش و حركت مفيدي به قتلش مي‏رسانند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي‏خاست، پيش از اقدام به دسيسه كشته مي‏شد، از اين كشته شدن هيچ نتيجه‏اي گرفته نمي‏شد. بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و علم مخالفت‏هاي بزرگ نيفراخت، جز آن كه گاهي محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي‏گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي‏ساخت كه اقدام مؤثري خواهد نمود.
در تمام طول مدتي كه معاويه از مردم براي ولايتعهدي يزيد، بيعت مي‏گرفت، حسين به شدت با اومخالفت كرد، و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدي او را نپذيرفت و حتي گاهي سخناني تند به معاويه گفت و يا نامه‏اي كوبنده براي او نوشت.(16)
معاويه هم در بيعت گرفتن براي يزيد، به او اصراري نكرد و امام(ع) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت.

و - قيام حسيني
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامي تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براي اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه‏اش را تثبيت كند، مصمم شد براي نامداران و شخصيتهاي اسلامي پيامي بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور، نامه‏اي به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براي من از حسين(ع)بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان.
حاكم اين خبر را به امام حسين(ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين(ع) چنين فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد».(17)
آن گاه كه افرادي چون يزيد، (شرابخوار و قمارباز و بي‏ايمان و ناپاك كه حتي ظاهر اسلام را هم مراعات نمي‏كند) بر مسند حكومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند. (زيرا اين گونه زمامدارها با نيروي اسلام و به نام اسلام، اسلام را از بين مي‏برند.)
امام حسين(ع) مي‏دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است، اگر در مدينه بماند به قتلش مي‏رسانندش، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه، همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد، در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت، و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان از امام حسين(ع) كه در مكه به سر مي‏برد دعوت كردند تا به سوي آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام(ع) مسلم بن عقيل، پسر عموي خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفي را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي‏سابقه‏اي روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نايب امام(ع) با او بيعت كردند، و مسلم هم نامه‏اي به امام حسين(ع) نگاشت و حركت فوري امام(ع) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين(ع) كوفيان را به خوبي مي‏شناخت، و بي‏وفايي و بي‏دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي‏دانست به گفته‏ها و بيعتشان با مسلم نمي‏توان اعتماد كرد، و ليكن براي اتمام حجت و اجراي اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوي كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه، يعني روزي كه همه مردم مكه عازم رفتن به مني بودند(18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي‏خواست خود را به مكه برساند، آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزي با اهل‏بيت و ياران خود، از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت، يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده، بلكه عليه او قيام كرده است.
يزيد كه حركت مسلم را به سوي كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود، ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بني‏اميه بود) به كوفه فرستاد. ابن زياد از ضعف ايمان و دورويي و‏ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد و ارعاب، آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت، و مسلم به تنهايي با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت، و پس از جنگي دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهيد شد. (سلام خدا بر او باد). و ابن‏زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي‏ايمان كوفه را عليه امام حسين(ع) برانگيخت، و كار به جايي رسيد كه عده‏اي از همان كساني كه براي امام(ع) دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين(ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين(ع) از همان شبي كه از مدينه بيرون آمد، و در تمام مدتي كه در مكه اقامت گزيد، و در طول راه مكه به كربلا، تا هنگام شهادت، گاهي به‏اشاره، گاهي به صراحت، اعلان ميداشت كه: مقصود من از حركت، رسوا ساختن حكومت ضد اسلامي يزيد و برپاداشتن امر به معروف و نهي از منكر و ايستادگي در برابر ظلم و ستمگري است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدي هدفي ندارم. و اين مأموريتي بود كه خداوند به او واگذار نموده بود، حتي اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيري خانواده‏اش اتمام پذيرد.

رسول گرامي(ص) و اميرمؤمنان(ع) و حسن بن علي(ع) پيشوايان پيشين اسلام، شهادت امام حسين(ع) را بارها بيان فرموده بودند. حتي در هنگام ولادت امام حسين(ع)، رسول گرانمايه اسلام(ص) شهادتش را تذكر داده بود.(19) و خود امام حسين(ع) به علم امامت مي‏دانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي‏انجامد، ولي او كسي نبود كه در برابر دستور آسماني و فرمان خدا براي جان خود ارزشي قايل باشد، يا از اسارت خانواده‏اش واهمه‏اي به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي‏پنداشت.
خبر شهادت حسين(ع) در كربلا به قدري در اجتماع اسلامي مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته، از رسول الله(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و امام حسن بن علي(ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين‏سان حركت امام حسين(ع) با آن درگيري‏ها و ناراحتي‏ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي‏فرمود: «من كان باذلا فينا مهجته و موطنا علي لقاء الله نفسه فليرحل معنا».(20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد. و لذا در بعضي از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند علي بن ابي‏طالب(ع) امام و جانشين پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاه‏تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
باري امام حسين(ع) با همه اين افكار و نظريه‏ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد و كوچكترين خللي در تصميمش راه نيافت. سرانجام رفت، و شهادت را دريافت. نه خود تنها، بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره‏اي درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و كشته شدند، و خون‏هايشان شن‏هاي گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاي گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست، و اساسا اسلام از بني‏اميه و بني‏اميه از اسلام جداست.
راستي هرگز انديشيده‏ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين(ع) به وقوع نمي‏پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر(ص) مي‏دانستند، و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت‏راني‏هاي او و عمالش را مي‏شنيدند، چقدر از اسلام متنفر مي‏شدند، زيرا اسلامي كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد، به راستي نيز تنفرآور است... و خاندان پاك حضرت امام حسين(ع) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند. و شنيديم و خوانديم كه در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت‏بار يزيد، هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند، و پرده زيباي فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بني اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است، هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه‏اي كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست. سخنانشان رسالت شهادت حسيني را تكميل كرد، طوفاني در جانها برانگيختند، چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستي و رذالت و دنايت گرديد و همه آرزوهاي طلايي و شيطانيش چون نقش بر آب گشت.
نگرشي ژرف مي‏خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت. از همان اوان شهادتش تاكنون، دوستان و شيعيانش، و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي‏گذارند، همه ساله سالروز به خون غلطيدنش را، سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشي و عزاداري محترم مي‏شمارند، و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز مي‏دارند. پيشوايان معصوم ما، هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتي خاصداشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي‏شتافتند و عزايش را بر پا مي‏داشتند، در فضيلت عزاداري و محزون بودن براي آن بزرگوار، گفتارهاي متعددي ايراد فرموده‏اند.

ابوعماره گويد: روزي به حضور امام ششم، صادق آل‏محمد(ع) رسيدم، فرمود اشعاري در سوگواري حسين براي ما بخوان. وقتي شروع به خواندن نمودم صداي گريه حضرت برخاست، من مي‏خواندم و آن عزيز مي‏گريست، چندان كه صداي گريه از خانه برخاست. بعد از آن كه ‏اشعار را تمام كردم، امام(ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين(ع) مطالبي بيان فرمود.(21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي‏تابي كردن در هيچ مصيبتي شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن علي، كه ثواب و جزايي گرانمايه دارد.(22)
باقرالعلوم، امام پنجم(ع) به محمد بن مسلم كه يكي از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند، زيرا بر هر شخص باايماني كه به امامت ما معترف است، زيارت قبر اباعبدالله لازم مي‏باشد.(23)
امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «إن زيارة الحسين عليه‏السلام افضل ما يكون من الاعمال» همانا زيارت حسين(ع) از هر عمل پسنديده‏اي ارزش و فضيلتش بيشتر است.(24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي‏دهد و گويي روح را به سوي ملكوت خوبي‏ها و پاكدامني‏ها و فداكاري‏ها پرواز مي‏دهد.
هر چند عزاداري و گريه بر مصايب حسين بن علي(ع)، و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه‏ساز كربلايش ارزش و معياري والا دارد، لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت‏ها و گريه‏ها و غم گساريدن اكتفا كرد، بلكه همه اين تظاهرات، فلسفه دينداري، فداكاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي‏نمايد، و هدف هم جز اين نيست، و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي بودن دل از هر چه غير از خداست مي‏باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم، هدف مقدس حسيني به فراموشي مي‏گرايد.

3 – از عاشورا چه درسي بايد گرفت؟
نسل امروز و آينده هنوز تشنه فضيلت و عدالت است و به دليل سرخوردگي از تباهي‏ها به‏دنبال آرمان شهر اسلامي مي‏گردد. اينان به نيرومندي و توانايي خويش براي به دست آوردن دنيايي بهتر و در نتيجه ‏رستاخيزي مطلوب مي‏انديشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزش‏هاي اسلامي انساني‏به صورت بهينه بهره گيرد. اين تفكر حياتي‏ترين، انديشه‏اي است كه مي‏تواند به‏بالندگي جامعه جوان امروز و آينده مدد رساند.
شجاعت‏ سيدالشهداء عليه‏السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدني و علم و آگاهي آن‏ حضرت به آيين جنگ و نبرد و مديريت و فرماندهي و به خاك انداختن دليران و دلاوران صحنه كارزار بود، بلكه تمام اينها از روح قوي و خصيت ‏بلند و حيات ‏اعتقادي و اسلامي او نشات مي‏گرفت. وقتي از او مي‏پرسند از پيامبر حديثي كه خودت شنيده باشي نقل كن، مي‏فرمايد: « ان الله يحب معالي الامور و يبغض سفسافها » خداوند كارهاي بلند و گرامي را دوست مي‏دارد و كارهاي پست و زبون را دشمن مي‏دارد.
در اين روايت امام حسين(ع) كه از جد بزرگوارش نقل مي‏كند، معلوم مي‏شود روح بلند امام با امور پست جسمي سر و كار ندارد، سر و كارش با معاني عالي و بلند و باعظمت است. از ديدگاه اسلام همه حماسه‏هاي نژادي و قومي مذموم است و آن حماسه‏اي در اسلام ‏ممدوح و پسنديده است كه بر اساس عزت نفس، كرامت نفس، آزاد منشي و استقلال‏ فرهنگي و اعتقاد ديني باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستي را تحمل ننمايد.

4 - رمز پيروزي حسين(ع) چه بود؟
سيدالشهدا با الهام از آيات حماسي قرآن هم چون آيه شريفه «لله العزه ولرسوله و للمومنين‏» و آيه «لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا» و بااستفاده از زندگي حماسي و سيره عملي رسول خدا(ص) و اميرالمومنين عليه‏السلام ‏و حماسه‏هاي زهراي اطهر و امام حسن مجتبي(ع) به احياي انسان‏هاي مرده زمان ‏پرداخت و شخصيت معنوي مسلمانان را بيدار كرد و اسلام را تجديد حيات بخشيد و درملت اسلام در تمامي قرون و اعصار حماسه و غيرت ايجاد كرد، حميت و شجاعت و سلحشوري به وجود آورد و براي تمام نهضت‏ها و انقلاب‏هاي دنيا سوژه و سرمايه‏ بي‏نظيري شد و به آنها آموخت كه‏ترس‏ها، زبوني‏ها، بردگي‏ها، چاپلوسي‏ها، بيگانه‏پرستي‏ها، همه و همه مولود از دست دادن خوي فطري و شخصيت انساني است.
به خاطر همان تعاليم عاشورايي است كه هنوز شعارهاي حماسي و پيام‏هاي بلند آن به گوش اهل دل مي‏رسد كه مي‏فرمود: «الموت اولي من ركوب العار و العار اولي من دخول النار انا الحسين بن علي آليت ان لا انثني حتي عيالات ابي امضي علي دين النبي»، مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم است. ‏من حسين فرزند علي هستم، سوگند ياد كرده‏ام كه در مقابل دشمن سرفرود نياورم. من از اهل و عيال پدرم حمايت مي‏كنم و در راه آيين پيامبر كشته مي‏شوم.
روحيه‏ حماسي است كه باعث مي‏شود انبياء الهي براي اجراي عدالت اجتماعي كوچكترين سازشي‏با مترفين و كفار نداشته باشند.
همين حماسه‏هاي صادقانه و مخلصانه بود كه يك جاذبه واقعي و حقيقي در قلوب مردم ‏مومن جهان ايجاد كرد كه حرارت و سوزش آن هرگز به سردي نمي‏گرايد و در زير اين‏آسمان كبود نمي‏توان نهضت و انقلاب اصلاحي را پيدا كرد كه با حماسه‏هاي جاويد عاشورا آشنا نباشد.

5 - الگو گيري تاريخ ازواقعه عاشورا
تاريخ اسلام و شخصيت‌هاي برجسته اسلامي نيز براي مسلمانان در همه دوره‌ها الگو بوده است و تعاليم دين ما و اولياء مكتب نيز توصيه كرده‌اند كه از نمونه‌هاي متعالي و برجسته در زمينه‌هاي اخلاق و كمال، سرمشق بگيريم. در ميان حوادث تاريخ، «عاشورا» و «شهداي كربلا» از ويژگي خاصّي برخوردارند و صحنه صحنه اين حماسه ماندگار و تك‌تك حماسه‌آفرينان عاشورا، الگوي انسان‌هاي حق‌طلب و ظلم‌ستيز بوده و خواهد بود، همچنان كه «اهل‌بيت(ع)» بصورت عام‌تر، در زندگي و مرگ، در اخلاق و جهاد، در كمالات انساني و چگونه زيستن و چگونه مردن، براي ما سرمشق‌اند. از خواسته‌هاي ماست كه حيات و ممات ما چون زندگي و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْياي مَحْيا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتي مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ»
امام حسين ـ عليه‏السلام ـ حركت خويش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، براي مردم ديگر سرمشق مي‌داند و مي‌فرمايد: «فَلَكُمْ في اُسوَةٌ» نهضت عاشورا، الهام گرفتة از راه انبيا، و مبارزات حق‏جويان تاريخ و در همان راستاست. استشهادي كه امام حسين(ع) به كار پيشينيان مي‌كند، نشان‌دهندة اين الگوگيري است. هنگامي كه حضرت مي‌خواست از مدينه خارج شود، اين آيه را مي‌خواند: «فَخَرَجَ مِنْها خايِفاً يتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ»، قبل از حركت نيز در وصيتنامه‌اي كه به برادرش محمد حنفيه نوشت و مبنا و هدف و انگيزه خروج را بيان كرد، از جمله تكيه آن حضرت بر عمل به سيره جدّ و پدرش و پيمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سير معرفي كرد: «وَ اَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي و اَبي عَلِي بْنِ اَبي طالِبٍ» و سيره پيامبر و علي(ع) را الگوي خويش در اين مبارزه با ظلم و منكر دانست. اين شيوه، تضميني بر درستي راه و انتخاب است كه انسان مبارز، از اولياي دين و معصومين الگو بگيرد و براي كار خود حجّت شرعي داشته باشد. در سخني ديگر، آن حضرت فرموده است: «وَلي وَ لَهُمْ و لِكُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَة» و پيامبر اكرم(ص)را اسوه خود و هر مسلمان ديگر قلمداد كرده است. پيامبر اكرم(ص)، دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را «امام» معرفي كرده است، چه قيام كنند، چه بنشينند: «اِبْناي هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا» پس از قيام عاشورا نيز در همان خطّ امام و اسوه و الگو بودن امام حسين(ع) بود و عمل آن حضرت براي امّت مي‌توانست سرمشق و سرخط باشد و مبناي مشاركت پيروان امامت در مبارزه با حكومت يزيدي باشد، مبارزه‌اي كه ريشه در جهاد همه پيامبران رباني و همة جهادهاي مقدّس مسلمانان صدر اسلام در ركاب حضرت رسالت داشت.
در تاريخ اسلام نيز، بسياري از قيام‌هاي ضد ستم و نهضت‌هاي آزادي‌بخش، با الهام از حركت عزت‌آفرين عاشورا شكل گرفت و به ثمر رسيد. حتّي مبارزات استقلال‌طلبانه هند به رهبري «مهاتما گاندي»، ثمره اين الگوگيري بود؛ همچنانكه خود گاندي گفته است: من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه كافي به صفحات كربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي كند.

قايد اعظم پاكستان، «محمدعلي جناح» نيز گفته است: هيچ نمونه‌اي از شجاعت، بهتر از آن‌كه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد، در عالم پيدا نمي‌شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي نمايند.
بارزترين نمونه آن، انقلاب اسلامي ايران بود كه درس‌ها و الگوهاي عاشورا، قوي‌ترين دستمايه جهاد مردم بر ضد طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهه نبرد هشت‏ساله به شمار مي‌رفت. نبرد و شهادت مظلومانه براي رسوا ساختن ظالم، عمل به تكليف در شديدترين حالات تنهايي و بي‌ياوري، رها نكردن هدف حتي با كمبود نفرات و شهادت ياران، همه و همه از ثمرات الگوگيري از عاشورا بود.

6 - بزرگان تاريخ و اذعان به بزرگي سيدالشهداء
نهضت امام حسين(ع) از نادرترين رخدادهايي است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشته و در تاريخ اسلام، ارزش والايي دارد. شهادت حسين بن علي(ع) حيات تازه‏اي به اسلام بخشيد، خون‏ها رابه جوش آورد و تن‏ها را از رخوت خارج ساخت. امام حسين(ع) باحركت قهرمانانه خود، روح مردم مسلمان را زنده كرد.
آنچه امت اسلامي از زمان وقوع اين حادثه عظيم تا امروز بر آن ‏متفق است، اين است كه انقلاب كربلا هيبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏ حاكميت فرمانروايان ضعيف النفس و تحقير ارزشها و مقدسات ‏ديني رو به افول گذارده بود، احيا كرد. حركت امام حسين(ع)،حركتي است مستمر براي همه نسلها و همه عصرها.
بسياري از بزرگان سياست و علم درباره عاشورا اظهار نظر كرده‏اند. از آن جمله‏اند:
«ماهاتما گاندي» (رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه كافي به صفحات كربلا نمودم. بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايد از سرمشق امام حسين(ع) پيروي كند.
«محمدعلي جناح» (بنيان‏گذار جمهوري اسلامي پاكستان): هيچ نمونه‏اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهور نشان داد، در عالم پيدا نمي‏شود. به عقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قرباني كرد، پيروي نمايند.
«چارلز ديكنز» (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته‏هاي دنيايي بود، من نمي‏فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي‏نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.
«توماس كارلايل» (فيلسوف و مورخ انگليسي): بهترين درسي كه از‏ تراژدي كربلا مي‏گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. تفوق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي‏شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.
«ادوارد براون» (مستشرق معروف انگليسي): آيا قلبي پيدا مي‏شود كه وقتي درباره كربلا سخن مي‏شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتي غير مسلمانان نيز
مي‏توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت، انكار كنند.
«فردريك جيمس»: درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي وجود دارد كه تغيير ناپذيرند. همچنين مي‏رساند هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.
«ل. م.بويد»: طي قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته‏اند و در همين‏هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي‏شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع).
«واشنگتن ايروينگ» (مورخ مشهور آمريكايي): براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن در برابر اراده يزيد نجات بخشد، ليكن مسيوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي‏داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني‏اميه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ‏هاي تفتيده، روح حسين(ع) فناناپذير است.

اين انقلاب تنها انقلابي است كه اگر كليه صحنه‏هايش چنان كه ‏بوده، تصوير شود، هيچ‏كس نمي‏تواند از بروز احساسها و عواطف ‏فطري‏اش جلوگيري كند؛ زيرا اين فاجعه به قول شافعي دنيا را لرزانده و نزديك است قله كوه‏ها را آب كند.
«شوكاني» در كتاب"نيل الاوطار"در رد بعضي از سخنوران درباري مي‏گويد: به تحقيق، عده‏اي از اهل ‏علم افراط ورزيده، چنان حكم كردند كه حسين(ع) نوه پيامبر كه خداوند از او راضي باشد، نافرماني ‏يك آدم دايم‏الخمر را كرده و حرمت ‏شريعت ‏يزيد بن معاويه را هتك ‏كرده است. خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجيبي كه از شنيدن ‏آنها مو بر بدن انسان راست مي‏گردد.
«تفتازاني» در كتاب"شرح العقايد"مي‏نويسد: حقيقت اين است كه رضايت‏ يزيد به قتل حسين(ع) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بيت پيامبر(ص) از اخباري است كه ‏در معني متواتر است؛ هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. درباره ‏مقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنت ‏خدا بر او و يارانش‏ باد، توافقي نداريم.
«جاحظ» مي‏گويد: منكراتي كه يزيد انجام داد، يعني قتل حسين(ع) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ‏ترساندن اهل مدينه و منهدم‏ ساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج از ايمان او دلالت مي‏كند.
«ابن حجر هيثمي مكي» در كتاب"الصواعق المحرقه‏"مي‏نويسد: پسر امام حنبل در مورد لعن يزيد از وي پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسي كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است؟
آنجا كه مي‏فرمايد: «فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا في الارض و تقطعوا ارحامكم‏ اوليك الذين لعنهم ‏الله‏» و چه مفاسدي و قطع رحمي از آنچه يزيد انجام داد، بالاتر است؟
«عبدالرزاق مقرم» در كتاب"مقتل الحسين‏"مي‏گويد: به تحقيق‏ گروهي از علما از جمله «قاضي ابوعلي» و «حافظ ابن الجوزي» و «تفتازاني» و «سيوطي» در مورد كفر يزيد نظر قطعي داده‏اند و با صداقت تمام لعن او را جايز شمرده‏اند.
مولف كتاب"شذرات الذهب‏"مي‏نويسد: در مورد لعن يزيد، «احمد بن حنبل» دو قول دارد كه در يكي تلويح و در ديگري تصريح به لعن ‏او مي‏كند. «مالك» و «ابوحنيفه» نيز هر كدام هم ‏تلويحا و هم تصريحا يزيد را لعنت كرده‏اند و به راستي چرا اين‏گونه نباشد و حال ‏آنكه او فردي قمارباز و دايم‏الخمر بود.
شيخ «محمد عبده» مي‏گويد: هنگامي كه در دنيا حكومت عادلي وجود دارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهي است و در برابر آن‏ حكومتي ستمگر است كه مي‏خواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هر فرد مسلماني كمك كردن به حكومت عدل واجب است و از همين باب است ‏انقلاب امام حسين كه در برابر حكومت ‏يزيد كه خدا او را خوار كند، ايستاد.

7 – عاشورا ؛ آميزه‏اي از كمال عشق و عقل و تدبير
امام حسين(عليه‏السلام) از تمامي علل و اسبابي كه بايد به طور طبيعي در نهضت مقدسش به كار گيرد، بهره جست و ثابت كرد كه گرچه قيامش به شهادت او منجر مي‏شود، امّا در مقابله با دشمنان جبهه‏ي حق، حتي در يك رويارويي نابرابر، به كار بردن تدابير عقلي و سازمان يافته از مهمات كار است، كه در اين رابطه مي‏توان به موارد متعددي مثل تدابير نظامي ‏امام(ع) اشاره كرد.
از سوي ديگر امام(ع) در تجربه‏اي گران‏مايه نشان دادند كه عشق و اميد به عطايِ پروردگار، ناملايمات را به گونه‏ي زيبايي آسان خواهد ساخت. بنابراين در «دعاي عرفه» مي‏فرمايند: «الهي ان اختلاف تدبيرك و سرعة طواء مقاديرك منعاً عبادك العارفين بك عن السكون الي عطاء و اليأس منك في بلاء».
اي خداي من! اختلاف تدبير و سرعت درهم پيچيدن سرنوشت‏ها با مشيّت پيروز تو، بندگان عارفت را از تكيه به عطاي موجود و از ناگواري‏ها باز مي‏دارد(25)
و در فراز ديگري از همين دعا مي‏فرمايند: و اقمني بصدق العبودية بين يديك
و مرا به صدق بندگي، در كوي جلال و جمالت مقيم فرما(26)

پي‏نوشت‏ها:
(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين(ع) اقوال ديگري هم گفته شده است، ولي ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم. ر. به. ك. اعلام الوري طبرسي، ص213

(2) احتمال دارد منظور از اسما، دختر يزيد بن سكن انصاري باشد. ر. به. ك. اعيان الشيعه، جزء 11، ص167

(3) امالي شيخ طوسي، ج 1، ص377

(4) شبر بر وزن حسن، و شبير بر وزن حسين، و مبشر بر وزن محسن، نام پسران ‏هارون بوده است و پيغمبر اسلام(ص) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس، ج 3، ص389، اين سه كلمه در زبان عبري همان معني رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربي دارد - لسان العرب، ج 66، ص60

(5) معاني الاخبار، ص57

(6) در منابع اسلامي درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براي سلامتي فرزند بسيار مؤثر دانسته شده است. ر. به. ك. وسايل الشيعه، ج 15، ص143 به بعد

(7) كافي، ج 6، ص33

(8) مقتل خوارزمي، ج 1، ص146 - كمال الدين صدوق، ص152

(9) سنن ‏ترمذي، ج 5، ص323

(10) ذخاير العقبي، ص122

(11) الاصابه، ج 11، ص30

(12) سنن‏ترمذي، ج 5، ص324 - در اين قسمت رواياتي كه در كتابهاي اهل‏تسنن آمده است نقل شد تا براي آنها هم سنديت داشته باشد

(13) الاصابه، ج 1، ص333. آن طور كه بعضي ازمورخين گفتهاند اين موضوعتقريبا در سن ده سالگي امام حسين(ع) اتفاق افتاده است

(14) تذكرة الخواصابن جوزي، ص34

(15) ارشاد مفيد، ص173

(16) رجال كشي، ص94 - كشف الغمة، ج 2، ص206

(17) مقتل خوارزمي، ج 1، ص184 - لهوف، ص20

(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به مني بروند، و در آن زمان به اين حكم استحبابي عمل مي‏كردند، ولي در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات مي‏روند

(19) كامل الزيارات، ص68 به بعد - مشير الاحزان، ص9

(20) لهوف، ص53

(21) كامل الزيارات، ص105

(22) همان، ص101

(23) همان، ص121

(24) همان، ص147

(25) امام حسين(ع): دعاي عرفه، نشر مشعر

نويسنده: امين تهراني

سايت ابنا