اميرالمؤمنين عليه السلام در نگاه ابن ابي الحديد(2)

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي سخاوت علي (ع) را بي نظير مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما از نظر جود و سخاوت، حال علي (ع) در آن آشكار است. روزه مي‌گرفت و با آنكه از گرسنگي سست مي‌شد، باز خوراك و توشه‌ي خود را ايثار مي‌فرمود و آيات نهم و دهم سوره‌ي هفتاد و ششم (انسان) درباره‌ي او نازل شده است كه مي‌فرمايد:"و خوراك را با آنكه دوست دارندش به درويش و يتيم و اسير مي‌خورانند، جز اين نيست كه مي‌خورانيم شما را براي رضاي خدا و از شما پاداش و سپاسگزاري نمي‌خواهيم."و مفسران روايت كرده‌اند كه علي (ع) جز چهار درهم بيش نداشت. درهمي را در شب و درهمي را در روز و درهمي را پوشيده و درهمي را آشكارا صدقه داد و درباره‌ي او آيه‌ي دويست و هفتاد وچهارم سوره‌ي دوم (بقره) نازل شد كه مي فرمايد:"آنان كه اموال خود را در شب و روز و پوشيده و آشكار انفاق مي‌كنند".
و از خود اميرالمؤمنين علي (ع) روايت شده است كه با دست خويش، آب از چاه مي‌كشيد و درختان خرماي گروهي از يهوديان مدينه را آبياري مي‌كرد، چندان كه دستش پينه بسته بود و مزدي را كه مي‌گرفت صدقه مي‌داد و خود از گرسنگي بر شكم خويش سنگ مي بست.
شعبي هنگامي كه از او ياد مي‌كند مي‌گويد: او از همگان سخي‌تر بود و سجيه‌يي داشت كه خداوند آن را دوست مي‌دارد و آن سخاوت و بخشندگي است و هيچگاه بر سايل و مستمند كلمه‌ي"نه"نگفت. معاويه بن ابي سفيان كه دشمن سرسخت اوست و درباره‌ي بستن عيب و ننگ بر او سخت كوشش مي‌كرد، هنگامي كه محفن بن ابي محفن ضبي درباره‌ي علي (ع) به او گفت كه از پيش بخيل ترين مردم آمده‌ام، گفت: اي واي تو، چگونه مي گويي او بخيل ترين مردم است و حال آنكه اگر خانه‌اي از زر و خانه‌اي از كاه داشته باشد، زر را پيش از كاه مي بخشد و هزينه مي‌كند.
و اوست كه بيت المال را جارو مي‌كرد و در آن نماز مي‌گزارد و هموست كه مي‌فرمود: اي زرينه و اي سيمينه، كس ديگري جز مرا فريب دهيد، و هموست كه ميراثي از خود بر جاي نگذاشت و حال آنكه همه‌ي جهان اسلام، جز بخشي از شام، در دست او بود.

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي گذشت و بردباري علي (ع) را بي نظير مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما در مورد بردباري و گذشت، او پرگذشت ترين مردم از خطا بود و بخشنده ترين مردم در بخشش كساني كه نسبت به او بدي مي‌كردند. درستي اين سخن ما را در جنگ جمل آشكار ساخت كه چون بر مروان بن حكم، كه از همگان نسبت به او دشمن‌تر و كينه‌توزتر بود، پيروز شد گذشت فرمود.
عبدالله بن زبير آشكارا و در حضور همگان علي (ع) را دشنام مي‌داد و در جنگ جمل سخنراني كرد و به مردم گفت: اين فرومايه‌ي سفله، علي بن ابي طالب، پيش شما آمده است"و علي (ع) هم مكرر مي‌فرمود: زبير همواره مردي از ما و اهل بيت بود، تا آنكه عبدالله پسرش به جواني رسيد. در جنگ جمل بر او پيروز شد و او را به اسيري گرفت. از او گذشت كرد و فرمود: برو و تو را از اين پس نبينم، و چيزي بر اين سخن نيفزود. او پس از جنگ جمل به سعيد بن عاص، كه دشمن او بود، دست يافت و فقط چهره از او برگرداند و چيزي به او نگفت.
به خوبي از آنچه عايشه نسبت به او كرده است آگاهيد، و چون علي (ع) بر او پيروز شد او را اكرام فرمود و همواره او بيست زن از قبيله‌ي عبد القيس را در حالي كه بر سرشان عمامه بست و از دوش آنان شمشير آويخت گسيل فرمود، ميان راه عايشه سخناني را كه در مورد علي جايز نبود بر زبان آورد و زبان به گله گشود كه علي پرده‌ي حرمت مرا با مردان و سپاهيان خود كه بر من گماشت دريد، و همينكه به مدينه رسيد آن زنان عمامه‌ها را از سر برداشتند و به او گفتند: مي‌بيني كه ما همگي زن هستيم.
مردم بصره با علي (ع) جنگ كردند و بر روي او و فرزندانش شمشير كشيدند و او را دشنام دادند و نفرين كردند و چون بر ايشان پيروز شد، شمشير از ايشان برداشت و منادي او در همه جاي لشگرگاه ندا در داد كه نبايد هيچكس را كه به جنگ پشت كرده است تعقيب كرد و نبايد هيچ خسته و زخمي را سر بريد و نبايد كسي را كه تن به اسيري داده است كشت و هر كس سلاح خود را بياندازد در امان است و هر كس به لشگرگاه امام بپيوندد ايمن خواهد بود. علي (ع) حتي بار و بنه‌ي آنان را تصرف نكرد و زن و فرزندانشان را به اسيري نبرد و چيزي از دارايي آنان را به غنيمت نگرفت و حال آنكه اگر مي‌خواست مي‌توانست به همه‌ي اين امور عمل كند و از انجام هر كاري جز عفو و گذشت خودداري فرمود و از سنت و روش پيامبر (ص) در فتح مكه پيروي كرد: او بخشيد در حالي كه كينه‌ها خاموش نشد و بديها فراموش نگشت.
و چون لشكر معاويه در جنگ صفين بر آب دست يافتند و شريعه‌ي فرات را احاطه كردند، سران شام به معاويه گفتند: ايشان را با تشنگي بكش، همجنان كه عثمان را تشنه كشتند. علي (ع) و يارانش خواستند كه اجازه دهند آب بردارند. گفتند: به خدا سوگند قطره‌اي آب نخواهيم داد تا از تشنگي بميريد، همچنان كه پسر عفان تشنه مرد. و چون علي (ع) ديد كه به اين گونه ناچار از تشنگي خواهند مرد، با ياران خويش پيش رفت و حملات سنگيني بر لشكريان معاويه كرد و پس از كشتار بي‌امان آنان و جدا شدن سرها و دستهايشان از بدن، آنان را از پايگاههايشان عقب و شريعه‌ي فرات را تصرف كردند و آب در اختيار ايشان قرار گرفت و سپاه وياران معاويه به صحرا عقب‌نشيني كردند كه هيچ آبي در دسترس آنان نبود. ياران و شيعيان علي (ع) به او گفتند: آب را از ايشان بازدار، همان گونه كه آنان نسبت به تو چنان كردند و قطره‌اي آب به آنان مده و ايشان را با شمشيرهاي تشنگي بكش تا دست در دست تو نهند؛ و ترا نيازي به جنگ نخواهد بود. فرمود: نه، به خدا سوگند كه من به كردار ايشان، مكافاتشان نمي‌كنم. براي آنان بخشي از شريعه و آبشخور را بگشاييد و از آن كنار رويد كه در لبه‌ي شمشير بي‌نيازي از اين كار است.
اگر اين رفتار را از گذشت و بردباري بداني، توجه خواهي داشت كه چه زيبا و پسنديده است و اگر آن را به دين و پارسايي نسبت دهي، آيا مي‌تواني از كس ديگري اين كاري را كه از او صادر شده است نشان دهي؟

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي علي (ع) را سرور تمام مجاهدان مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما جهاد در راه خدا، نزد دوست و دشمن، علي (ع) معلوم است كه او سرور همه مجاهدان است و آيا براي كسي ديگر از مردم در قبال جهاد علي (ع) جهادي مطرح است؟ مي‌داني كه بزرگترين جنگ پيامبر و سخت‌ترين آن نسبت به مشركان جنگ بدر بزرگ است كه در آن هفتاد تن از مشركان كشته شدند و نيمي از اين شمار را علي (ع) كشت و نيمي ديگر را فرشتگان و ديگر مسلمانان كشتند و اگر به كتاب مغازي محمد بن عمر واقدي و تاريخ الاشراف يحيي بن جابر بلاذري و كتابهاي ديگر مراجعه كني، درستي اين موضوع را خواهي دانست؛ و لازم نيست ديگر كساني را كه علي (ع) در جنگهاي احد وخندق و ديگر جنگها كشته است در نظر بگيري. اين فضيلت علي (ع)، فضيلتي است كه بسيار سخن گفتن درباره‌ي آن بي معني است، كه خود از معلومات ضروري مانند علم به وجود مكه و مصر و نظاير آن است.

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي علي (ع) را سرور تمام فصيحان عالم مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما در مورد فصاحت، آن حضرت امام همه‌ي فصيحان و سرور همه‌ي بليغان است و درباره‌ي سخن او گفته شده است: فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن همه‌ي خلق است. مردم، آيين سخنوري و نگارش را از او فراگرفته و آموخته‌اند. عبد الحميد بن يحيي مي گويد: هفتاد خطبه از خطبه‌هاي علي را آموختم و براي من همچنان جوشيد و جوشيد. و ابن نباته مي‌گويد: از خطابه او گنجي حفظ كردم كه هر چه از آن هزينه مي‌كنم و به كار مي‌بندم موجب فزوني و گسترش آن است؛ صد فصل از مواعظ و پند و اندرزهاي علي بن ابي طالب حفظ كردم.
هنگامي كه محفن بن ابي محفن به معاويه گفت: از پيش درمانده‌ترين مردم در آداب سخن پيش تو آمده‌ام، معاويه گفت: اي واي بر تو!چگونه او درمانده‌ترين مردم در سخن گفتن است و حال آنكه به خدا سوگند هيچ كس جز او آداب فصاحت را براي قريش سنت نساخته است.
همين كتابي كه اكنون ما آن را شرح مي‌نويسيم بهترين دليل بر آن است كه كس را ياراي برابري در فصاحت و پهلو زدن در بلاغت با او نيست، و براي تو همين نشانه بسنده است كه براي هيچكس ديگر، يك دهم بلكه يك بيستم آنچه يراي او تدوين شده فراهم نيامده است و نيز براي تو در اين مورد، آنچه كه ابو عثمان جاحظ در مدح او در كتاب البيان و التبيين و كتابهاي ديگر خود آورده است، بسنده و كافي است.

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي خوش خلقي علي (ع) را بي نظير مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما در خوش خلقي و گشاده رويي و نغزگويي و لبخند زدن، علي (ع) در اين مورد ضرب المثل است تا آنجا كه دشمنانش او را سرزنش كرده، اين موضوع را از معايب او دانسته‌اند عمرو بن عاص به مردم شام مي‌گفت: او سخت شوخ و شنگ است، و علي (ع) در اين باره چنين فرموده است: شگفتا از پسر نابغه! براي مردم شام چنين وانمود مي‌كند كه در من شوخي است و من مردي هستم كه بسيار شوخي و مزاح مي‌كنم.
عمرو بن عاص اين سخن خود را از عمربن خطاب گرفته است كه چون به ظاهر مي خواست علي (ع) را جانشين خود كند به او گفت: اگر نوعي از شوخي در تو نبود براي اين كار چه شايسته بودي! البته عمر در اين باره سربسته و مختصر چيزي گفته است و حال آنكه عمرو عاص بر آن افزوده و زشت و رسوايش وانمود كرده است.
صعصعه بن صوحان و كسان ديگري از شيعيان و ياران علي (ع) گفته‌اند: علي ميان ما همچون يكي از ما بود؛ بسيار متواضع و نرم و فروتن وهماهنگ، و ما هيبت او را چنان مي داشتيم كه گويي اسير بسته‌اي بوديم كه جلاد با شمشير بالاي سرش ايستاده است. معاويه به قيس بن سعد گفت: خداي ابو الحسن را رحمت كناد كه تازه روي و خندان و اهل شوخي و فكاهت بود. قيس پاسخ داد: آري كه رسول خدا (ص) هم با ياران خود مزاح مي‌فرمود و بر آنان لبخند مي‌زد، ولي تو را چنين مي‌بينم كه با اين سخن منظور ديگري داري و به اين گونه بر علي عيب مي‌گيري. همانا به خدا سوگند با همه‌ي گشاده رويي و شوخي از شير گرسنه هم بيشتر هيبت داشت؛ و آن، هيبت تقوي بود، نه آنچنان كه سفلگان شام از تو بيم و هيبت مي‌دارند.
اين خوي علي (ع) همچنان تا اين زمان به صورت ميراثي به دوستداران و اولياي او منتقل شده است. همان گونه كه خشونت و ستم و تندخويي در گروه ديگر باقي است و هر كس اندك آشنايي با اخلاق و سجاياي مردم داشته باشد، اين موضوع را مي‌فهمد و باز مي‌شناسد.
چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي علي (ع) را سرور تمام زاهدان عالم مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما در مورد زهد در اين جهان و بي رغبتي به آن، علي (ع) سرور همه‌ي پارسايان و نمودار همه‌ي ابدال است. همگان راه به سوي او دارند و نزد او زانو بر زمين مي زنند. او هرگز از خوراكي سير نخورد و از همه مردم در خوراك و پوشش خشن تر بود. عبدالله بن ابي رافع مي گويد: يك روز عيد به حضورش رفتم. انباني سر به مهر آورد و در آن نان جوين بسيار خشكي بود و همان را خورد. من گفتم: اي اميرالمؤمنين، چرا اين انبان را مهر مي‌كني؟ فرمود‌: بيم آن دارم كه اين دو پسرم چربي يا روغن زيتوني بر آن بمالند.
جامه‌هاي او گاه با قطعه پوستي وصله خورده بود و گاه با ليف خرما و كفشهايش از ليف خرما بود. همواره كرباس خشن مي‌پوشيد و اگر آستين پيراهنش را بلند مي يافت آن را با كارد مي‌بريد و لبه‌ي آن را نمي‌دوخت و همواره از ساعدهاي او آويخته بود و چيزي زايد به نظر مي‌رسيد؛ و هرگاه مي‌خواست با نان خود خورشي بخورد، اندكي نمك يا سركه برآن مي‌افزود و اگر گاه چيز ديگري بر آن مي‌افزود، اندكي از رستنيهاي زمين و گياهان بود و هرگاه مي‌خواست چيزي بهتر از آن بخورد به اندكي از شير شتر قناعت مي‌فرمود. گوشت نمي‌خورد مگر اندكي و مي‌فرمود: شكمهاي خود را گورستان جانوران قرار مدهيد. و با وجود اين، از همه‌ي مردم نيرومندتر و قوي پنجه‌تر بود. گرسنگي از نيروي او نمي‌كاست و كم‌خوري، قواي او را كاهش نمي‌داد. علي (ع) است كه دنيا را طلاق داده است و با آنكه اموال از تمام سرزمين‌هاي اسلامي جز شام به سوي او گسيل مي شد، همه را بخش و پراكنده مي‌كرد و سپس اين بيت را مي‌خواند:
"اين چيزي است كه من چيده‌ام و گزينه آن در آن است و حال آنكه دست هر ميوه‌چين به سوي دهان اوست."

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي علي (ع) را عابدترين مردم مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما در مورد عبادت بايد گفت كه او عابدترين مردم است و از همگان بيشتر نمازگزار و روزه‌گير بوده است. مردم چگونگي نماز گزاردن، نماز شب و خواندن نافله و ادعيه و اوراد را از او آموخته‌اند و چه گمان مي‌بري در مورد مردي كه محافظت او بر نماز چنين بود كه فرمان داد در شب هرير براي او قطعه چرمي ميان دو صف گستردند و بر آن نماز گزارد، در حالي كه تيرها از سوي چپ و راست از كنار گوشهاي او مي‌گذشت و پيش پايش فرو مي‌افتاد و از آن هيچ بيمي به خود راه نداد و از جاي خويش برنخاست تا وظيفه‌ي خويش را انجام داد و چه گمان مي‌بري درباره‌ي مردي كه پيشاني او از كثرت سجده همچون زانوي شتر پينه بسته بود؟
و تو هرگاه به دعاها و مناجاتهاي او دقت كني و بر آنچه از تعظيم و اجلال خداوند سبحان در آن گنجانيده شده، آگاه شوي و ببيني چه خضوع و فروتني و تسليم فرمان بودن، در قبال عزت و هيبت خداوند، در آن مطرح است، خواهي دانست كه چه اخلاصي او را فرو گرفته و اين سخنان از چه دلي سرچشمه گرفته است و بر چه زباني جاري شده است. به علي بن حسين (ع)، كه خود در عبادت به حد غايت و نهايت بود، گفتند: عبادت تو در قبال عبادت جد بزرگوارت به چه پايه و ميزان است؟ فرمود: عبادت من در قبال عبادت جدم، چون عبادت او در مقابل عبادت رسول خدا (ص) است.

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي رأي و تدبير علي (ع) را بهترين رأي مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما در مورد رأي و تدبير، او از استوارترين مردم در رأي و صحيح‌ترين ايشان در تدبير است. اوست كه چون عمربن خطاب تصميم گرفت به جنگ روميان و ايرانيان برود او را چنان راهنمايي كرد كه كرد. و اوست كه عثمان را به اموري راهنمايي فرمود كه صلاح او در آن بود و اگر عثمان مي‌پذيرفت هرگز براي او آنچه پيش آمد صورت نمي‌گرفت.
دشمنان علي مي گويند: او را رأي و تدبيري نبوده است و اين به آن جهت است كه او سخت مقيد به شريعت بود و هيچ چيزي را كه خلاف شرع بود صلاح نمي ديد و هرگز كاري را كه دين آن را حرام كرده است انجام نمي داد. خودش كه درود بر او باد فرموده است:
"اگر دين و تقوي نبود من زيرك ترين اعراب بودم."
خلفاي ديگر آنچه را كه به مصلحت خود مي ديدند انجام مي دادند، خواه مطابق با شرع باشد و خواه نباشد، و ترديد نيست كسي كه آنچه را به صلاح خود بداند انجام دهد و مقيد به ظوابط شرعي نباشد و آنرا ناديده بگيرد كارهاي اين جهاني او به نظمي كه مي پندارد نزديكتر است و آن كس كه بر خلاف اين باشد كارهاي اين جهاني او در ظاهر به پراكندگي نزديك‌تر است.
حذف ابن ابي الحديد سياست علي (ع) را چگونه توصيف مي كند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
اما در مورد سياست و تنبيه كردن، داراي سياستي سخت بود و در راه خدا بسيار خشن بود، آن چنان كه در مورد حكومتي كه به پسرعموي خود داده بود هيچگونه ملاحظه اي نكرد و رعايت حال برادرش عقيل را در مورد تقاضا و سخني كه داشت نفرمود. گروهي را در آتش افكند و دست و پاي گروهي را بريد و گروهي را مصلوب ساخت. خانه مصقلة بن هبيرة و جرير بن عبدالله بجلي را ويران كرد. در اندكي از سياستهاي او در جنگهايش به روزگار خلافتش در جمل و صفين و نهروان براي هر موضوع، دليل قانع كننده وجود دارد و هيچ سياستگري در دنيا به يك دهم از دليري و شجاعت و تهور و انتقام او و يارانش نمي‌رسد و نمي‌تواند كارهايي را كه او به دست خويش و يارانش انجام داده است انجام دهد.

چرا ابن ابي الحديد سني معتزلي خانواده‌ي علي (ع) را داراي ويژگيهاي خاص مي‌داند؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
و من چه بگويم درباره‌ي مردي كه پدرش ابوطالب، سيد بطحاء و شيخ قريش و سالار مكه است. گفته‌اند بسيار كم اتفاق مي‌افتد كه فقيري سالار و سرور شود و ابوطالب با آنكه فقير بود به سروري و سيادت رسيد و قريش او را"شيخ"مي‌ناميدند.
در حديثي كه عفيف كندي نقل كرده چنين آمده است كه در آغاز دعوت پيامبر (ص) ايشان را ديده است كه همراه نوجواني و زني نماز مي‌گزارند. گويد به عباس گفتم: اين موضوع چيست؟ گفت: اين مرد برادر زاده‌ي من است و چنين مي‌پندارد كه رسول خدا براي مردم است و هيچكس، در اين اعتقاد، از او پيروي نكرده است، جز همين نوجوان كه او هم برادر زاده‌ي من است و اين بانو كه همسر اوست. عفيف مي‌گويد: به عباس گفتم: شما در اين باره چه مي‌گوييد؟ گفت: منتظريم ببينيم شيخ چه مي كند، و منظورش ابوطالب بود.
ابوطالب كفالت پيامبر (ص) را از كودكي بر عهده گرفته است و در بزرگي از او حمايت كرده و از گزند مشركان قريش باز داشته است و به خاطر پيامبر (ص) متحمل سرزنش بسيار و رنج و زحمت فراوان شده است و در نصرت پيامبر و قيام كردن در كار آن حضرت شكيبايي كرده است. در خبر است كه چون ابوطالب درگذشت، به پيامبر (ص) وحي شد و گفته شد: از مكه بيرون شو كه ناصر تو درگذشت.
براي علي (ع)، علاوه بر داشتن شرف چنين پدري، اين شرافت هم فراهم است كه پسرعمويش محمد (ص) سرور همه‌ي پيشينيان و آيندگان است و برادرش جعفر است كه داراي دو بال در بهشت است و پيامبر (ص) به او فرمودند: اي جعفر، تو از نظر خلق و خلق و خوي شبيه مني، و جعفر از شادي چهره‌اش درخشان شد.
همسر علي (ع) سرور همه‌ي زنان دو جهان است و دو پسرش سروران جوانان بهشتند. نياكان پدري و مادري او همگي نياكان رسول خدايند؛ و او آميخته با خون و گوشت پيامبر است، و از آنگاه كه خداوند آدم را بيافريد آن دو از يكديگر جدا نبودند و از عبدالمطلب به دو برادر يعني عبدالله و ابوطالب منتقل شدند و مادر عبدالله و ابوطالب هم يكي است و از آن دو برادر، دو سرور مردم به وجود آمدند ؛يكي نخستين و ديگري دومين، يكي منذر و بيم‌دهنده و ديگري هادي و رهنمون.

ابن ابي الحديد سني معتزلي در مورد سبقت علي (ع) در ايمان چه مي‌گويد؟
ابن ابي الحديد در مقدمه شرح نهج البلاغه خويش مي گويد:
و من چه بگويم در مورد مردي كه از همه‌ي مردم بر هدايت پيشي گرفت و به خداي ايمان آورد و او را پرستيد و عبادت كرد، در حالي كه همگان سنگ مي پرستيدند و منكر خدا بودند. هيچ كس بر توحيد و يگانه‌پرستي بر او سبقت نگرفته است مگر آن كس كه بر هر خيري از همگان گوي سبقت در ربوده و او محمد رسول خداست كه خداي بر او و خاندانش درود فرستاده است.
بيشتر اهل حديث بر اين اعتقادند كه علي (ع) نخستين كسي است كه از پيامبر (ص) پيروي كرده و به او ايمان آورده است و در اين باره فقط گروهي اندك مخالفت كرده‌اند و خود علي (ع) فرموده است:
"من، صديق اكبر و فاروق نخستم ؛پيش از اسلام همه مردم مسلمان شدم و پيش از نماز گزاردن ايشان نماز گزاردم."
و هركس به كتابهاي اهل حديث آگاه باشد، اين موضوع را به طور وضوح مي‌داند. واقدي و محمدبن جرير طبري بر همين عقيده‌اند و ابن عبدالبر قرطبي هم در كتاب استيعاب خود همين قول را ترجيح داده است.

فطرت