مقدمه

تقيه يكي از‌ عملكردهاي شيعيان است، كه ريشه‌اي به قدمت عمر بشر دارد؛ اين عملكرد در اسلام نيز وجود دارد و مورد تأييد قرآن و احاديث است. به عنوان مثال امام صادق عليه‌السلام فرمودند:

«‌‌‌‌‌‌تقيه آيين من و آيين پدران من است؛ كسي كه تقيه ندارد دين ندارد (1).»

متأسفانه، اين عملكرد نيز مانند بسياري ديگر از اعمال شيعيان، براي برخي از منكران حقيقت گران مي‌آيد؛ لذا به بهانه‌‌‌‌هاي مختلف آن‌ را مورد خدشه قرار مي‌دهند.

يكي از شبهاتي كه دربارۀ تقيه مطرح مي‌نمايند اين است كه تقيه همان دروغ است و دروغ معصيت است؛ لذا كسي كه تقيه مي‌نمايد عاصي و گنهكار است. اين شبهه، به عنوان مثال در كتاب ضاله‌اي با عنوان «178 سؤالي كه باعث هدايت جوانان شيعه شد»‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در پرسش‌هاي شمارة172 و 79 ‌‌‌ مطرح گشته است كه اينك به بررسي و پاسخ آن‌ها مي‌پردازيم.

متن سؤال 172 از كتاب شبهه

«‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌منابع شيعيان به اتفاق مي‌گويند كه ايمه تقيه مي‌كرده‌اند و تقيه يعني اينكه امام، غير‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ از آنچه در دل دارد چيزي ديگر را اظهار كند، و گاهي ممكن است سخني بگويد كه حق نيست. و كسي ‌كه تقيه مي‌كند معصوم نيست، چون حتماً دروغ خواهد ‌گفت و دروغ يك گناه است.»

بازنويسي پرسش

اين سؤال در بر‌‌گيرندۀ اين‌‌‌‌ مضمون است:‌‌‌‌‌‌ از آنجا كه تقيه هميشه مستلزم‌ دروغ و گفتار باطل است‌‌‌‌‌‌‌، در نتيجه با عصمت امامان ناسازگار است.

چهارچوب پاسخ

پاسخ اين شبهه را در دو بخش مطرح مي‌كنيم:

اول اينكه تقيه هميشه مستلزم، گفتار باطل و دروغ نيست.

دوم اينكه حتي اگر تقيه مستلزم دروغ باشد، با عصمت امامان ناسازگار نيست.

متن سؤال 79 از كتاب شبهه

«شيعيان مي‌گويند كه ايمه معصومند، و از طرفي مي‌گويند آن‌ها تقيه مي‌كنند. اين دو چيز با هم تناقض دارند. پس وقتي شما صحت آنچه را كه امامانتان مي‌گويند و انجام مي‌دهند نمي‌دانيد، معصوم بودنشان چه فايده‌اي دارد؟»

بازنويسي پرسش

اين پرسش اين دو نكته را شامل مي‌شود كه اولاً؛ تقيۀ ايمه عليهم‌السلام با عصمت ايشان ناسازگار است. (كه در ضمن سؤال قبلي نيز مطرح گرديد) ثانياً امام معصومي كه اهل تقيه است، چه خاصيتي دارد؟ به عبارت ديگر، چون امام تقيه مي‌كنند، ممكن است آنچه از زبانشان جاري مي‌شود از روي تقيه باشد در اين صورت آنچه به مخاطبشان مي‌رسد حكم واقعي دين نيست بلكه حكم تقيه‌اي است؛ در اين صورت كارايي امام چيست؟

چارچوب پاسخ

مقولة سازگاري تقيه با عصمت، در ضمن پاسخ سؤال نخست پرداخته خواهد شد. براي پاسخ بخش ديگر سؤال توضيحاتي مطرح خواهد شد تا نشان دهد تصور ناكارآمدي امام معصومي كه تقيه مي‌كند تصوري بي‌جاست.

تقيه هميشه مستلزم دروغ نيست

دروغ اغلب از نوع بيان كردن و خبر دادن امري است كه خلاف واقع است و لذا دروغ غالباً از گناهان زبان بر شمرده مي‌شود. اما تقيه هميشه از نوع خبر‌‌ دادن نيست. مثلاً گاهي تقيه به صورت انجام فعل (عملكرد) است. گاهي به صورت سكوت كردن و اظهار نكردن حقيقتي است. ‌‌‌‌‌كه اين اقسام تقيه اساساًً زباني نبوده و با بيان كردن فاصله دارند. برخي ديگر از مصاديق تقيه نيز، كه از سنخ بيان و اظهار است، مستلزم دروغ نيست. مثلاًً مصاديقي از تقيه با دو‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پهلو سخن گفتن محقق مي‌شود كه دروغ محسوب نمي‌گردد. بنابر ‌اين محدودكردن تقيه به تقيه‌هايي كه به صورت سخن‌گفتن است، آن هم سخن‌گفتني كه با دروغ همراه است، ناصحيح است و نيم‌نگاهي به متون ديني نشان مي‌دهد كه دامنة تقيه بسيار گسترده‌ است و هر تقيه‌اي مستلزم دروغ نيست. در ذيل به مصاديقي از تقيه اشاره مي‌گردد. با توجه به اينكه طراح پرسش مذكور از اهل‌سنت مي‌باشد، سعي شده حتي‌الامكان از مصاديق مذكور در كتب اهل‌سنت استفاده شود تا معلوم گردد ادعاي پرسشگر با مفاد مندرج در منابع مذهب خودش هم ناسازگار است.

تقيۀ عملي، مصداقي از تقيه

گاهي تقيه به صورت عمل و اقدامي است كه فردي انجام مي‌دهد. در اين صورت اصلاً كلامي از زبان جاري نشده است كه بخواهد دروغ يا راست باشد. موارد ذيل مثال‌هايي است از تقية عملي كه در آن‌ها دروغي مطرح نشده است.

تقيۀ رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌اله براي حفظ دين تازه مسلمانان

ابن ماجه قزويني درباره تقيۀ عملي رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌اله مي‌نويسد:

«از عايشه روايت شده است كه گفت: از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌اله در مورد حجر (اسماعيل) سؤال كردم؛ فرمود: داخل خانه كعبه است؛ پرسيدم پس چرا آن را وارد كعبه نكرده‌اند؟ فرمود: نتوانستند سرمايه اين كار را تأمين كنند. گفتم: چرا درب آن اين مقدار بالا است كه تنها با نردبان به آن مي‌توان رسيد؟ فرمود: قوم تو اينگونه كردند تا هر آنكس را مي‌خواهند به كعبه وارد كنند و جلوي هركس را كه خواستند بگيرند. و اگر اين نبود كه قوم تو تازه از كفر جدا شده‌اند ـ زيرا مي‌ترسم كه دل‌هاي ايشان (از دين) رميده شود ـ در اين مورد كه كعبه را تغيير داده و آن مقدار را كه از آن بيرون مانده است وارد كعبه نمايم و در آن را با زمين يكسان كنم، تصميم مي‌گرفتم. (2)»

در اين مثال، همان‌طور كه ملاحظه مي‌شود، پيامبر‌اكرم صلي الله عليه و آله و سلم براي حفظ دين تازه مسلمانان، حجر‌‌‌‌اسماعيل را كه مي‌بايست درون كعبه باشد، به حال خود رها كرده و وارد كعبه نكردند. اين عمل پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مثالي است از تقيه‌اي كه شيعه بدان معتقد است. چنان كه ملاحظه مي‌شود، در اين موضوع اصلاً كلامي از لسان مبارك پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم صادر نشده است كه بخواهد دروغ باشد.

تقيۀ مسروق بن الأجدع از معاويه (3)

«معاويه بت‌هايي از طلا را براي فروش به هند فرستاد؛ در راه مسروق آن‌ها را ديد و گفت: اگر مي‌دانستم كه معاويه به سبب اين كار من را مي‌كشد، اين بت‌ها را غرق مي‌كردم؛ اما مي‌ترسم كه من را شكنجه نمايد و سبب به فتنه افتادن من شود! قسم به خدا نمي‌دانم معاويه كداميك از اين دو شخص است: شخصي كه كارهاي بد خود را نيك مي‌پندارد؛ و يا كسي كه از آخرت نا‌‌‌‌ اميد شده است و از دنياي خويش بهره مي‌برد. (4)»

مثال‌هايي ديگر از تقيۀ عملي

علاوه بر مثال‌هاي مذكور، مثال‌هاي بسيارِ ديگري از تقيه‌هاي عملي نيز وجود دارد:

نماز خواندن پنهاني حضرت علي عليه‌السلام با پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌اله در اوايل بعثت ايشان (5)

اذان تقيه‌اي امام سجاد عليه‌السلام در خانه (6)

دعاي رحمت امام براي كسي كه از ترس دشمن از ايشان روي ‌گردانيده بود (7)

نماز خواندن حسنين عليهما‌السلام پشت مروان (8)

نماز خواندن اميرالمؤمنين عليه‌السلام پشت مخالفان (9)

عيادت برخي اصحاب از منافقان و معاشرت با آنان (10)

مهاجرت كردن از روي ترس (11)

ازدواج‌هاي تقيه‌اي مانند: ازدواج ام‌كلثوم با خليفه دوم از روي تقيه (12)، ازدواج پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با مخالفان از روي تقيه (13)

جواز تزويج مؤمنه با ناصبي در حالت تقيه (14)

جواز نماز خواندن پشت منافق در شرايط تقيه (15)

جواز تثليث (سه بخش كردن) افعال وضو در شرايط تقيه (16)

جواز ترك نمازهاي پنجگانه از روي تقيه (17)

جواز روزه و افطار با سلاطين جور (18)

جواز سجود بر بساط (زمين سبزه‌زار) به ضرورت (19)

جواز قضاوت به احكام ايمة جور و تعامل با آن‌ها (20)

جواز شركت در نماز جماعت اهل تسنن (21)

جواز نهي از قتلِ قاتل و يا فاسد كافر و ناصب از روي تقيه (22)

لعن نكردن مشركان به اسم، نزد اقاربشان (23)

ملاحظه مي‌شود كه اين‌ها، نمونه‌هاي مختلفي از تقيه است كه نشان مي‌دهد، تقيه كردن، ملازم با دروغ گفتن نيست. روشن است، ازدواج، مهاجرت، روزه گرفتن و افطار كردن، نماز خواندن، سجده كردن، اذان گفتن، نكشتن، لعن نكردن، معاشرت كردن، عيادت كردن و بسياري مثال‌هاي ديگر، اعمالي هستند كه مي‌توانند مصداق تقيه باشند؛ در حالي كه در هيچ يك دروغي بر زبان جاري نشده است.

سكوت و پنهان نمودن حقيقت، مصداقي از تقيه

گاهي نيز تقيه به صورت، پنهان كردن و نگفتن حقايق است. همان‌طور كه مي‌دانيم سكوت و نگفتن حقيقت دروغ محسوب نمي‌شود. موارد ذيل مثال‌هايي از اين گروه‌اند:

تقيۀ مؤمن آل فرعون

مؤمن آل فرعون از نزديكان حضرت موسي بود و ايمانش را از فرعون و اطرافيان وي مخفي كرده بود.

همين مطلب باعث شد كه او بتواند جان حضرت موسي عليه‌السلام را نجات دهد. هنگامي كه احساس كرد كه به زودي آتش خشم فرعون، جان موسي را خواهد گرفت، مردانه پا‌‌‌‌ پيش نهاد و با سخنان سنجيده و حساب شدۀ خود از آن حضرت جانانه و صد‌‌ البته عاقلانه دفاع كرد بدون آنكه دروغي بگويد.

وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب‏. (24)

«و مرد مؤمني از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مي‏داشت گفت: آيا مي‏خواهيد مردي را بكشيد بخاطر اينكه مي‌گويد: پروردگار من «اللَّه» است، در حالي كه دلايل روشني از سوي پروردگارتان براي شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضي از عذاب‌هايي را كه وعده مي‏دهد به شما خواهد رسيد. خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمي‏كند.

تقيۀ عبد الله بن عمر از حجاج

از ابن عمر روايت شده است كه گفت:

«حجاج مشغول سخنراني بود؛ از وي سخني شنيدم كه آن را قبول نداشتم؛ تصميم گرفتم تا به وي اعتراض كنم؛ اما به ياد سخن رسول خداصلي الله عليه و آله وسلم افتادم كه مي‌فرمود: سزاوار نيست مؤمن خود را ذليل كند؛ از ايشان پرسيدند كه چگونه خود را ذليل مي‌سازد؟ فرمود: خود را در معرض بلاهايي قرار مي‌دهد كه توانايي آن را ندارد. (25)»

در اين مثال نيز عبدالله بن عمر آنچه از حق در سينه داشت پنهان نمود (تقيه كرد) تا به فرمودة پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ذليل نگردد ولي دروغي هم از وي صادر نشد.

قضية اصحاب كهف

خداوند در داستان اصحاب كهف مي‌فرمايد:

فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هذِهِ إِلَي الْمَدينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّها أَزْكي‏ طَعاماً فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَداً. إِنهَُّمْ إِن يَظْهَرُواْ عَلَيْكمُ‏ْ يَرْجُمُوكمُ‏ْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فيِ مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُواْ إِذًا أَبَدًا. (26)

«اكنون يك نفر از خودتان را با اين سكّه‏اي كه داريد به شهر بفرستيد، تا بنگرد كدام يك از آن‌ها غذاي پاكيزه‏تري دارند، و مقداري از آن براي روزي شما بياورد. امّا بايد دقّت كند، و هيچ كس را از وضع شما آگاه نسازد. چرا كه اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان مي‏كنند يا شما را به آيين خويش بازمي‏گردانند و در آن صورت، هرگز روي رستگاري را نخواهيد ديد!»

مفسران شيعه و سني تصريح كرده‌اند كه مراد از «وَلْيَتَلَطَّفْ» تقيه است؛ كه وقتي يكي از اصحاب كهف بعد از بيدارشدن قصد كرد كه به شهر برود و براي آن‌ها غذا تهيه كند، دوستان او توصيه كردند كه احتياط كند تا مبادا دشمنان از مخفيگاه آن‌ها آگاه شوند و جان آن‌ها به خطر بيفتد. علاوه بر اين، اصحاب كهف در طول مدتي كه در شهر زندگي مي‌كردند اعتقاد باطني خود را پنهان كرده بودند و همانند ديگران در مراسم‌ مختلف بت‌پرستان حضور مي‌يافتند.

امام صادق عليه‌السلام در اين ‌باره مي‌فرمايند:

مَا بَلَغَتْ تَقِيَّةُ أَحَدٍ تَقِيَّةَ أَصْحَابِ الْكَهْفِ إِنْ كَانُوا لَيَشْهَدُونَ الْأَعْيَادَ وَيَشُدُّونَ الزَّنَانِيرَ فَأَعْطَاهُمُ اللَّهُ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْن‏.

«تقيه هيچ كسي به درجه تقيه اصحاب كهف نرسيد، آن‌ها در اعياد (بت‏پرستها) حاضر مي‌شدند و زنّار (كمر بندي كه نصارا به عنوان شعار) مي‌بستند (با آنكه خداشناس و موحد بودند) از اين رو خدا پاداششان را دو بار داد.» (27)

تقيۀ معلي بن خنيس به فرمان امام صادق عليه‌السلام

معلي بن خنيس مي‌گويد: امام صادق عليه‌السّلام فرمود:

«اي معلي! امر ما را نهان دار و فاش مساز؛ زيرا كسي كه امر ما را نهان دارد و فاش نسازد، خدا او را به جهت آن در دنيا عزيز كند و آن را در آخرت نور ميان دو چشمش قرار دهد كه به سوي بهشتش كشد. اي معلي! هر كه امر ما را فاش سازد و پوشيده ندارد خدا به سبب آن در دنيا ذليلش كند و نور را از ميان چشمانش در آخرت بگيرد و آن را تاريكي قرار دهد كه به سوي دوزخش كشاند. اي معلي! همانا تقيه از دين من و دين پدران من است و كسي كه تقيه ندارد، دين ندارد. اي معلي! همانا خدا دوست دارد در پنهاني عبادت شود؛ چنان كه دوست دارد آشكارا عبادت شود. اي معلي! فاش سازنده امر ما مانند انكار كننده آن است.» (28)

تقيۀ ابوهريره از عمر

ابوهريره هر زمان كه مي‌ديد نقل روايت براي او ضرر جاني و يا مالي دارد، از نقل آن خودداري مي‌كرد؛ به ويژه در زمان خليفۀ دوم كه خشونت ذاتي وي و ترس از شلاقش، افراد بسياري را مجبور به سكوت مي‌كرد.

محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد:

«از ابوهريره روايت شده است كه گفت: از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌اله دو ظرف روايت حفظ كرده ام؛ يكي از آن‌ها را در ميان مردم پراكندم و ديگري را اگر پخش كنم گلويم بريده خواهد شد» (29)

ابن كثير دمشقي مي‌نويسد:

«از ابو هريره روايت شده است كه گفت: من رواياتي را به شما مي‌گويم كه اگر در زمان عمر يا در نزد وي آن‌ها را بر زبان آورده بودم سرم را مي‌شكست» (30)

مثال‌هايي ديگر از اين نوع تقيه

اخفاء علم، توسط حضرت شيث در زمان قابيل از ترس مرگ (31)

اخفاء ولادت حضرت ابراهيم در زمان ولادتش (درآن زمان مواليد را مي‌كشتند). (32)

اخفاء ولادت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و اخفاء نام ايشان از زمان امام صادق عليه‌السلام (33)

سكوت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله از بيان فضايل عظماي اميرالمؤمنين عليه‌السلام براي اجتناب از غلوِّ امت (34)

كتمان فضايل حضرت علي عليه‌السلام توسط مردم از ترس بني اميه (35)

كتمان نام حضرت علي عليه‌السلام در روايات از ترس بني اميه (36)

كتمان اسرار اهل بيت عليهم‌السلام (37)

مخفي بودن قبر حضرت علي تا زمان امام صادق عليه‌السلام (38)

تجهيز و تدفين مخفيانه حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها (39)

عدم تفسير برخي حقايق قرآن (40)

اخفاء كتاب موروث حضرت علي عليه‌السلام توسط امام صادق عليه‌السلام (41)

اخفاء زمان ليله القدر توسط حضرت علي عليه‌السلام با وجود علم به آن (42)

كتمان نسبت هذيان عمر به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم (43)

تقيه حضرت علي عليه‌السلام به عدم تصريح به اسم منافقان براي حفظ قرآن (44)

در اينجا نيز تمامي مثال‌هاي تقيه از نوع سكوت و اخفاء حقيقت است. لذا ضمن اينكه تقيه صورت گرفته، دروغ و معصيتي رخ نداده است.

مبهم و دو پهلو سخن گفتن مصداقي از تقيه

گاهي نيز تقيه به صورت دو پهلو بيان كردن حقيقت است. پرواضح است كه دو پهلو سخن گفتن دروغ محسوب نمي‌شود. بدين‌گونه سخن گفتن توريه مي‌گويند كه از مصاديق تقيه است امام صادق عليه السلام به كاربرد اين روش تصريح كرده‌اند:

«إنِّي لَأَتَكَلَّمُ بِالحَرفِ الواحِدِ، لِيَ فِيها سَبعُونَ وَجهاً، إن شِيتُ أَخَذتُ كَذا وَ إِن شِيتُ أَخَذتُ كَذا » (45)

سخني مي‌گويم كه هفتاد احتمال معنايي دارد و هر كدام را خواستم منظور مي‌دارم.

توريۀ حضرت ابراهيم عليه‌السلام در احتجاج با بت‌پرستان

در ماجراي حضرت ابراهيم مي‌خوانيم كه آن بزرگوار در مقام احتجاج با بت‌پرستان، در شبي كه همه قومشان براي مراسم عيد بيرون رفته بودند، جهت همراه نشدن با آن‌ها فرمود:

... اني سقيم (46)

«من در شرف بيماري هستم»

سپس پنهاني به قصد سركوبي خدايانشان به سوي بت‌ها رفت و همة بت‌ها را با تبر شكست. اين عبارت دو پهلو كه ايشان از روي تقيه بيان نمودند، دروغ نبود؛ زيرا حضرت ابراهيم خبر خلاف واقع نگفتند؛ به قولي (47) ايشان بدان جهت آزرده دل گشته بود، كه در حركت ستارگان شاهد ظلمي بود كه در آينده بر حسين بن علي عليه السلام خواهد رفت و يا منظورشان ناراحتيِ روحي بود كه از بت‌پرستي و جهل مشركان بر ايشان عارض شده بود؛ ولي مخاطب مرض جسمي را از سخن ايشان برداشت مي‌نمود.

توريه فرد شيعي درباره عشرة معروفۀ صحابه

امام حسن عسكري عليه‌السّلام نقل كرده‌اند:

يكي از مخالفان در محضر امام صادق عليه‌السّلام از يك مرد شيعه سؤال كرد: «دربارۀ عشرۀ معروفۀ صحابه چه مي‏گويي؟» آن مرد گفت: «اعتقاد نيكي به آن‌ها دارم كه خداوند به آن وسيله گناهانم را پايين مي‏آورد و درجات مرا بالا مي‏برد.» سايل گفت: الحمد للَّه كه مرا از بغض خود رهانيدي من گمان مي‏كردم شما رافضي هستي و صحابه را دشمن مي‏داري، آن مرد گفت: «هر كس يك نفر از صحابه را دشمن بدارد، خداوند او را لعنت مي‏كند» آن مرد گفت: «شايد تو اين گفته‏ها را در باره كساني كه عشره را دشمن مي‏دارند تأويل مي‏كني.» گفت: «لعنت خداوند و فرشتگان و مردم بر كساني باد كه عشره را دشمن مي‏دارند» او از جاي خود برخاست و سر آن مرد را بوسيده وگفت: «مرا حلال كنيد كه تو را متهم به رفض كردم» گفت: «من از شما در گذشتم و تو برادرم هستي و آن سايل هم رفت.» امام صادق عليه السّلام فرمودند: «بسيار خوب با وي سخن گفتي خداوند به تو خير عطا كند. تو با اين مطلب فرشتگان را به شگفت واداشتي و با اين‌گونه مناظرات لفظي و توريه، خود را خلاص كردي و به دينت صدمه‏اي نرساندي.» خداوند به مخالفان ما اندوهي بعد از اندوهي وارد كند و مقاصد و نيات دوستان ما را از آن‌ها بپوشاند، يكي از ياران امام صادق عليه‌السّلام گفت: «يا ابن رسول اللَّه! ما از گفته‏هاي اين مرد جز موافقت با آن آدم ناصبي و زورگو چيز ديگري نديديم.» امام عليه‌السّلام فرمود: «اگر شما مقصود او را درك نكرديد ما دانستيم او چه مي‌گويد و خداوند هم از وي تقدير مي‌كند، دوستان ما دوستان دوستان ما مي‏باشند، و با دشمنان ما دشمني مي‌كنند، خداوند دوستان ما را به وسيله مخالفان در معرض آزمايش قرار مي‏دهد و او را موفق مي‌كند تا جوابي به او بدهد كه عرض و دينش سالم بماند، و با حفظ تقيه، پاداش او را مي‏دهد. اين شخص گفت: «هر كس يكي از آن‌ها را عيب‏جويي كند لعنت خدا بر او باد؛ مقصودش از آن يك نفر امير المؤمنين علي عليه‌السّلام بود وگفت هر كس يك نفر از آن‌ها را دوست بدارد خداوند به وسيله او درجاتش را بالا مي‌برد و مقصود او از يك نفر اميرالمؤمنين عليه السلام بود.» (48)

توريۀ فرد شيعي درباره ابوبكر بين عوام مخالفان بغداد

توريۀ مرد مومني كه مجبور شد براي اينكه از شرّ شروران در امان بماند، بگويد:

أفضل الناس بعد رسول الله ابابكر؛

و مراد حرف او اين بود كه بهترين مردمان بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به اعتقاد مردم ابابكر است. (49)

او اينگونه توريه نمود كه هم شروران اطراف را راضي نگاه دارد و از آن‌ها در امان بماند و هم دروغ نگفته باشد. (50)

توريه ماهرانة حزقيل، مؤمن آل فرعون (51)

سخن‌چينان، يكتاپرستي حزقيل را به گوش فرعون رساندند و چون او و خبرچينان نزد فرعون گرد هم آمدند، فرعون پرسيد: خداي تو كيست؟

حزقيل به جاي پاسخگويي صريح و مستقيم گفت: از ايشان بپرس خداوندِ روزي دهنده و دور كننده‌ي سختي‌هايشان كيست؟ فرعون پرسيد و هنگامي كه آنها پاسخ دادند: فرعون خالق و رازق و سامان دهندة ما است، حزقيل گفت: خداي من، خداي ايشان و روزي رسان من، نيز روزي دهندة ايشان است.

با دقت در سخنان حزقيل، مي‌فهميم كه او نگفت: خداي من، همان خدايي است كه اينها بر زبان مي‌آورند، بلكه خداي واقعي و حقيقي آنان را مقصود نمود و فرعون را قانع كرد. او بدون آن كه شرك ورزد و يا دروغ بگويد، توريه كرد و خود را از چنگال فرعون رهانيد.

حتي اگر تقيه مستلزم دروغ باشد با عصمت امامان ناسازگار نيست.

دانستيم كه تقيه با دروغ متفاوت است و هر تقيه‌اي مستلزم دروغ گفتن نيست. در اين بخش مي‌گوييم حتي اگر در مواردي تقيه‌كردن مستلزم دروغ گفتن باشد، اين دروغ معصيت نيست و با عصمت تنافي ندارد.

دروغ و گفتنِ غير حق هميشه مذموم نيست

در احكام اسلامي برخي امور كه در حالت عادي ممنوع است، در شرايط خاص نه تنها مجاز، بلكه واجب مي‌شوند. مثلاً در شرايط عادي خوردن گوشت مرده حرام است؛ اما همين كار در حالت اضطرار كه ترس از دست رفتن جان وجود دارد، حلال شده است. همين‌طور خوردن شراب در شرايط عادي حرام است، اما اگر بيم تلف شدن از تشنگي وجود داشته باشد، خوردن شراب تا حد رفع اضطرار حلال شده است. دروغ نيز همانند اين مثال‌ها در همة شرايط مذموم و حرام نيست.

اگرچه دروغ گفتن در شرايط عادي حرام است، اما در مواجهه با شرايط خاص، مجاز شمرده شده است. مثلاً در جايي كه ترس از دست رفتن جان يك انسان وجود داشته باشد، اسلام دروغ گفتن را واجب دانسته است. در اين شرايط دروغ گفتن معصيت محسوب نشده، بلكه ترك آن قبيح است. همين‌طور در جايي كه ترس ضرر مالي و رفتن آبرو وجود داشته باشد و يا حتي اگر براي اصلاح بين دو نفر لازم باشد، دروغ گفتن جايز دانسته شده است.

در تقيه نيز به مسلمان اجازه داده شده است كه در شرايطي كه ايجاب نمايد، دروغ بگويند كه در اين صورت انجام تقيه، نه تنها دروغِ مذموم نبوده و معصيت محسوب نمي‌شود، بلكه چون به امر و اذن الهي است ممدوح و واجب است.

بنابر‌‌ اين تقيه كردن امامان، در هيچ شرايطي دروغ و معصيت نبوده است و ايمۀ معصومين عليهم‌السلام نيز با تقيه كردن نه تنها دچار معصيت نمي‌شدند، بلكه به يك واجب شرعي مهم عمل مي‌نمودند.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

بنا بر آنچه مطرح شد معلوم گرديد اولا؛ً اينكه مستشكل تقيه را مصداق دروغ مي‌انگارد، ناشي از درك ناصحيح او از دايرة تقيه در شيعه است. در بسياري موارد تقيه اساساً مصداق دروغ نبوده است:‌‌‌‌‌ تقيه‌هايي كه با سكوت صورت‌گرفته، تقيه‌هايي كه با توريه انجام شده، تقيه‌هايي كه با عملكرد فرد واقع شده و... ثانياً؛ حتي اگر در مواردي، تقيه مستلزم دروغ باشد، مذموم نيست؛ چرا كه اين موارد نيز مانند احكام ديگر، (مثل اكل ميته) قباحت و حرمتش هميشگي نيست. لذا تقيه‌كردن حضرات معصومان مستلزم دروغ مذموم نيست و در نتيجه تقيه با عصمت ايشان در تناقض نيست.

تقيه‌كردن امام موجب ناكارآمدي ايشان نيست

مخالف مدعي است اگر امام اهل تقيه باشند، ناكارآمد خواهند شد چرا كه سخناني كه بيان مي‌كنند يا اعمالي كه انجام مي‌دهند ممكن است از روي تقيه باشد؛ به عنوان مثال اگر امام از روي تقيه دستشان را در وضو از پايين به بالا بشويند، اگر كسي اين را ببيند، تصور خواهد كرد كه حكم واقعي دين در وضو چنين است و لذا به خطا مي‌افتد و از حكم صحيح وضو مطلع نمي‌شود، در اين صورت كارايي امام محقق نشده است. در جهت حل اين شبهه، چند مورد از كارايي‌هاي ايمه عليهم‌السلام كه در بستر وجود اختناق و تقيه حاصل گشته است مطرح مي‌گردد. پيش از بيان اين مثال‌ها تذكر به اين نكته ضروري است كه اساساً ورود به مقولة كارايي امام نادرست است و بشر عادي را راهي به درك مقام امامت نيست ولي از باب نقض‌كردن شبهة مخالف به غلط بودن ادعاي او و به چند كارايي قابل درك اكتفا مي‌شود.

بسياري از تقيه‌هاي امام در بيان احكام ديني نيست

با رجوع به روايات متعدد در باب تقية ايمه عليهم‌السلام، روشن مي‌شود كه تقية ايمه عليهم‌السلام در احكام دين خلاصه نشده است. در بسياري از تقيه‌هاي امامان كه با سكوت يا پنهان كردن حقيقتي محقق شده است اساساً اشكال مستشكل منعقد نمي‌شود. حكمي ديني از زبان امام جاري نشده است تا مخالف بخواهد اشكال كند كه تقية امام در بيان آن حكم، مخاطب را منحرف ‌كرد. براي مثال نماز خواندن پنهاني اميرالمؤمنين عليه‌السلام با پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله در اوايل بعثت ايشان، اخفاي تولد و نام حضرت مهدي عجل‌الله‌تعالي‌فرجه، توسط امام حسن عسكري عليه‌السلام، اخفاي كتاب موروث توسط امام صادق عليه‌السلام، همچنين ساير مثال‌هاي تقيه مثل مهاجرت‌هاي ايمه از روي تقيه، بدگويي از برخي شيعيان براي حفاظت از ايشان، مدارا با دشمنان براي ايمني يافتن از جانب آن‌ها و...، تقيه در بيان حكم ديني نبوده است.

وظيفة مخاطب عمل به همان حكم تقيه‌اي است

در مواردي حكم از روي تقية امام، وظيفة ديني فرد مخاطب امام است و سعادت اخروي او ايجاب مينمايد كه به آن عمل نمايد، ولو آنكه حكمت و منفعت آن را در نيابد. يعني وقتي امام از روي تقيه حكمي صادر ميتمايد، دين براي مخاطب كلام امام، همان دستور فعلي ايشان است. لذا اگر مي‌خواهد به واجب دينياش عمل كرده باشد بايد به دستور فعلي امام عمل نمايد.

حكم و يا عملكرد تقيه‌اي امام، به خودي خود منشا اثر است

در مواردي علاوه بر وجوب شرعي كه در عمل به حكم تقيه‌اي وجود دارد و فايدة آن سعادت اخروي است، گاهي از حكم تقيه‌اي امام منفعتي مشهود حاصل مي‌شود كه مخاطب به خوبي از آن آگاه مي‌شود. در بسياري از نمونه‌هاي تقيه كه از روايات به ما رسيده است، اين منفعت به خوبي روشن است. براي روشن شدن مطلب، مثالي را كه شيخ مفيد رضوان‌الله‌تعالي‌عليه نقل كرده است در اينجا مي‌آوريم.

شيخ مفيد مي‌نويسد:

محمّد بن فضل مي‌گويد: در بين اصحاب اختلاف بود كه مسح پاها از سر انگشتان است تا مچ پا يا از مچ پا است تا سر انگشتان. علي بن يقطين نامه‏اي براي موسي بن جعفر عليه‌السّلام نوشت كه اصحاب در مورد مسح پا اختلاف دارند خواهش مي‌كنم نامه‏اي به خط خود در اين مورد بنويسيد تا به آن عمل كنيم.

امام عليه‌السّلام در جواب مرقوم فرمود: شنيده‌ام اصحاب در باره وضو اختلاف دارند، آن چه به تو دستور مي‌دهم اين است كه سه مرتبه مضمضه كني و سه مرتبه استنشاق، سه بار صورت را بشويي و آب را لا بلاي موهاي ريش خود برساني و تمام سرت را مسح بكشي با روي گوش‌ها و داخل دو گوش و پاهايت را تا برآمدگي سه مرتبه بشويي، مبادا بر خلاف اين عمل كني.

وقتي كه نامه به دست علي بن يقطين رسيد و از مضمون آن آگاه شد تعجب كرد كه امام بر خلاف تمام علماي شيعه دستور داده است.

با خود گفت: امام من بهتر مي‌داند من دستورش را اجرا مي‌كنم. از آن پس وضوي خود را طبق اين دستور مي‌گرفت.

از علي بن يقطين نزد هارون الرشيد سعايت كردند كه او رافضي است و مخالف تو است.

هارون به يكي از خواص خود گفت: خيلي در باره علي بن يقطين حرف مي‌زنند و او را متهم به تشيع مي‏نمايند، اگر چه من در كار او كوتاهي نمي‏بينم بارها نيز امتحانش نموده‏ام چيزي كه شاهد بر اين اتهام باشد نديده‏ام مايلم طوري كه‏خودش متوجه نشود يك آزمايش ديگر بكنيم زيرا اگر متوجه شود، تقيه خواهد كرد.

آن شخص گفت: رافضي‏ها با اهل سنت در وضو اختلاف دارند آن‌ها سبكتر وضو مي‌گيرند و پاها را نمي‏شويند؛ به طوري كه متوجه نشود به وسيله وضو او را آزمايش كن. گفت بسيار خوب اين راه عالي است مدتي تصميم خود را به تأخير انداخت، روزي در وقت نماز هارون از پشت ديوار اطاق به طوري كه علي بن يقطين متوجه نشود مراقب او بود، علي آب خواست، سه مرتبه مضمضه نمود و سه مرتبه استنشاق و سه بار صورتش را شست، و داخل موي صورت را نيز شست، دستش را تا آرنج سه مرتبه شست، سر و دو گوش خود را مسح كرد و دو پاي خود را شست. هارون تمام كارهاي او را زير نظر داشت.

همين كه ديد چنين وضو مي‌گيرد نتوانست خود را نگهدارد، سر بلند نمود به طوري كه علي بن يقطين او را نبيند صدا زد دروغ گفتند آن‌هايي كه خيال مي‌كردند تو رافضي هستي، بعد از اين جريان مقام علي نزد هارون بالا گرفت.

پس از اين آزمايش نامه‏اي از حضرت موسي بن جعفر عليه‌السلام به اين مضمون رسيد:

بعد از اين طوري وضو بگير كه خداوند دستور داده: يك بار صورتت را از روي وجوب بشوي و يك مرتبه به واسطه شادابي؟ و دستت را از آرنج همين طور دو مرتبه بشوي جلو سرت را مسح كن و روي دو پا را نيز با اضافه رطوبت وضوي دست مسح كن. آن چه بر تو بيم داشتم از بين رفت. والسلام. (52)

عمل به حكم تقيه‌اي تبعات منفي در پي نخواهد داشت

امام معصومي كه هادي امت است و به علم غيب از جانب خدا مجهز است، مي‌داند كجا تقيه نمايد كه ايمان و اعتقاد كسي آسيب نبيند. از روايات مختلف نيز روشن است كه در بسياري موارد مانند همين مثال كه در بالا ذكر شد، امام بعد از تقيه، شيعيان خود را از حكم صحيح مسأله با خبر مي‌كرده اند.

اما اگر بر فرض به علت تقيه امام، در حكمي از احكام الهي، همه يا برخي از مخاطبان ايشان تا آخر عمر، حكم صحيح آن مساله را در نيابند و از دنيا بروند، تقيه امام زماني موجب مفسده است كه براي مخاطبان گمراه شده در قيامت مسيوليت وجود داشته باشد و در قيامت بر عمل نكردن به آن حكم صحيح بازخواست شوند؛ در صورتي كه بر اساس قاعدة عقلي «قبح عقاب بلا بيان» آنچه قبيح است اين است كه خداوند، فردي را بدون آنكه بيان صحيح حكم الهي به او رسيده باشد، مجازات نمايد و خداوند فعل قبيح انجام نمي‌دهد. براي مثال، مجازات گناه شرب ‌خمر بر كسي ثابت است، كه بعد از اعلام اين حكم توسط پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌اله شارب خمر بوده باشد و مسلماناني كه قبل از اعلام اين حكم از دنيا رفته اند، براي شرب خمر سوال و مجازات نمي‌شوند. همچنين است حكم حجاب و ساير احكام الهي. لذا مي‌توان به قطع و يقين پي برد كه اگر از عمل تقيه‌اي امام نيز نتوان برداشت نمود كه آيا امام در حال تقيه است يا خير، بر مسلمان است كه مطابق دستور امام عمل نمايد. اگر بعداً دانست حكم دين چيز ديگري است و امام در حال تقيه بوده‌اند، بر اوست كه از آن به بعد مطابق حكم دين عمل نمايد. اما اگر هيچ‌گاه حكم صحيح بر او آشكار نشد و او از دنيا رفت، قطعاً به خاطر حكم بيان نشده مسيول نبوده و مجازات نخواهد شد و مفسده‌اي ايجاد نمي‌كند. لذا اين تصور كه از عملكرد و احكام تقيه‌اي امام امت به خطا مي‌روند و كارايي امام محقق نمي‌شود، تصوري بي‌جاست.

جمع بندي و نتيجه گيري

تقيه در شرايطي خاص واجب مي‌شود و به ابلاغ احكام دين و كارامدي ايمه عليهم‌السلام لطمه‌اي وارد نمي‌كند زيرا ايمه عليهم‌السلام مي‌دانستند كجا و چگونه عمل نمايند تا ضمن تقية ايشان، احكام صحيح نيز به امتشان ابلاغ گردد و اغلب، شيعيان موثق را از تقية خويش با خبر مي‌ساختند. از طرفي بسياري از تقيه‌هاي ايمه ربطي به بيان احكام ديني نداشته است. اما در مواردي نيز كه تقيه در احكام ديني بوده است و امام بر تقيۀ خويش تصريحي نكرده بودند، حكم دين تا اعلام ثانوية امام، همان حكم تقيه‌اي ايشان بوده است. عمل به حكم تقيه‌اي نه‌تنها تبعات منفي مثل عقاب اخروي را در بر ندارد بلكه از آنجا كه وظيفة شرعي مخاطب عمل به همان حكم تقيه‌اي بوده است، عمل به اين وظيفة شرعي، سعادت اخروي او را نيز تضمين كرده است. همچنين در مواردي تقيه ايمه به خودي خود منشأ آثار نيكي در زندگي افراد بوده است. در مثال ذكر شده از تقية امام در حكم به علي بن يقطين مبني بر وضو گرفتن به شيوة اهل تسنن به خوبي مشهود است كه اولاً علي بن يقطين كه از شيعيان راستين بوده است وظيفۀ شرعي خود را عمل كردن بي چون و چرا مطابق حكم جديد امام مي‌دانست. ثانياً شاهد بوديم كه تقيۀ امام منشأ خير و حفظ جان علي بن يقطين شد. ثالثاً امام پس از رفع ضرورت با نوشتن نامه‌اي او را از تقيه‌اي بودن حكم با خبر نمود. لذا تقيۀ امام نه تنها به احكام دبن و كارآمدي ايمه عليهم‌السلام آسيبي نمي‌رساند، بلكه آثار خيري را نيز در جامعه ايجاد مي‌نمود.


پي نوشتها

1 - الخصال1/14؛ اصول‌كافي2/224 (ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية، 1362 ش‏)

2 - سنن ابن ماجه2/985/ح2975 (تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت)

3 - مسروق بن الأجدع بن مالك بن أمية بن عبد الله بن مر بن سلامان بن معمر بن الحارث بن سعد بن عبد الله بن وداعة، الهمداني الوداعي، الكوفي از مفسرين قرن اول هجري بوده است.وي شخصي عابد و بسيار پرهيزگار كه در فقه نيز تخصص داشت، كنيه وي أبو‌عايشه بود. روايت شده‌است كه «او كسي بود كه با امير المومنين عليه‌السلام عداوت داشت و از عداوت خود بازگشت. او يكي از زهاد هشتگانه بوده‌است. مستدرك علم رجال الحديث، شيخ علي نمازي7/403»

4 - المبسوط24/46 (ناشر: دار المعرفة – بيروت)

5 - بحارالانوار38/204 (با موضوع «صلاة علي مع النبي ص أوايل البعثة مستخفيا»: عَلِيّاً صَلَّي مُسْتَخْفِياً مَعَ النَّبِيِّ ص سَبْعَ سِنِينَ وَ أَشْهُراً)

6 - همان81/168 (با موضوع «تثويب السجاد ع في أذانه في بيته للتقية»: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ أَبِي يُنَادِي فِي بَيْتِهِ الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ وَ لَوْ رَدَّدْتَ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بِهِ بَأْسٌ‏. بيان: حمله الأصحاب علي التقية)

7 - همان72/429 (با موضوع «دعاء الإمام بالرحمة لمن أعرض عنه بوجهه خوف الأعداء»: اسْتَقْبَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِي طَرِيقٍ فَأَعْرَضْتُ عَنْهُ بِوَجْهِي وَ مَضَيْتُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدَ ذَلِكَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي لَأَلْقَاكَ فَأَصْرِفُ وَجْهِي كَرَاهَةَ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ فَقَالَ لِي رَحِمَكَ اللَّهُ لَكِنْ رَجُلٌ لَقِيَنِي أَمْسِ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا أَحْسَنَ وَ لَا أَجْمَل‏)

8 - تفصيل وسايل الشيعه إلي تحصيل مسايل الشريعه8/301 (با موضوع «صلاة الإمام الحسن و الحسين ع خلف مروان تقية»:عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ فِي كِتَابِهِ عَنْ أَخِيهِ مُوسَي بْنِ جَعْفَرٍ ع قَالَ: صَلَّي حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ خَلْفَ مَرْوَانَ وَ نَحْنُ نُصَلِّي مَعَهُمْ)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مَا مِنْكُمْ أَحَدٌ يُصَلِّي صَلَاةً فَرِيضَةً فِي وَقْتِهَا ثُمَّ يُصَلِّي مَعَهُمْ صَلَاةً تَقِيَّةً وَ هُوَ مُتَوَضِّيٌ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا خَمْساً وَ عِشْرِينَ دَرَجَةً فَارْغَبُوا فِي ذَلِكَ)

9 - همان8/301 (با موضوع «صلاة أمير المؤمنين عليه‌السلام خلف المخالفين تقية و صعوبتها علي الشيعة»:سَأَلْتُهُ عَنْ مُنَاكَحَتِهِمْ وَ الصَّلَاةِ خَلْفَهُمْ فَقَالَ هَذَا أَمْرٌ شَدِيدٌ لَنْ‏ تَسْتَطِيعُوا ذَاكَ قَدْ أَنْكَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ صَلَّي عَلِيٌّ ع وَرَاءَهُمْ)

10- بحارالانوار6/200 (با موضوع «معاشرة و عيادة ابن أبي يعفور للنواصب و أصحاب نجدة الحروري للتقية»: وَ كَانَ يَصْحَبُ نَجْدَةَ الْحَرُورِيَّ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ أَعُودُهُ لِلْخُلْطَةِ وَ التَّقِيَّةِ فَإِذَا هُوَ مُغْمًي عَلَيْهِ فِي حَدِّ الْمَوْت)

11 - همان72/400 (با موضوع «دلالة آية قالوا أ لم تكن أرض الله واسعة فتهاجروا فيها علي لزوم الفرار من المجتمع عند عدم التخلص منهم بالسكوت و العزلة أو الكلام الطيب‏»: قَالَ الصَّادِقُ ع‏ اطْلُبِ السَّلَامَةَ أَيْنَمَا كُنْتَ وَ فِي أَيِّ حَالٍ كُنْتَ لِدِينِكَ وَ لِقَلْبِكَ وَ عَوَاقِبِ أُمُورِكَ مِنَ اللَّهِ... السَّفَرُ مِنْ بَلَدٍ إِلَي بَلَدٍ)

12 - تفصيل وسايل الشيعه إلي تحصيل مسايل الشريعة‏20/‏561 (با موضوع «تزويج أم كلثوم بالخليفة الثاني اتقاء شره‏»: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي تَزْوِيجِ أُمِّ كُلْثُومٍ- فَقَال إِنَّ ذَلِكَ فَرْجٌ غُصِبْنَاهُ)

13 - همان8/301 (با موضوع «مناكحة النبي ص مع المخالفين تقية و صعوبتها علي الشيعة»:سَأَلْتُهُ عَنْ مُنَاكَحَتِهِمْ وَ الصَّلَاةِ خَلْفَهُمْ فَقَالَ هَذَا أَمْرٌ شَدِيدٌ لَنْ‏ تَسْتَطِيعُواذَاكَ قَدْ أَنْكَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ صَلَّي عَلِيٌّ ع وَرَاءَهُمْ)

14 - همان20/561 (با موضوع تزويج الناصبي بالمؤمنة تقية»:بَابُ جَوَازِ مُنَاكَحَةِ النَّاصِبِ عِنْدَ الضَّرُورَةِ وَ التَّقِيَّةو بَابُ حُكْمِ تَزْوِيجِ الْمُنَافِقَةِ عَلَي الْمُؤْمِنَةِ وَ بِالْعَكْسِ وَ تَزْوِيجِ الْمُنَافِق‏)

15 - بحارالانوار72/412 (با موضوع «عد من صلي خلف منافق تقية كمن صلي خلف الإمام»‏:وَ قَالَ ع‏ مَنْ صَلَّي خَلْفَ الْمُنَافِقِينَ بِتَقِيَّةٍ كَانَ كَمَنْ صَلَّي خَلْفَ الْأَيِمَّة)

16 - همان77/295 (با موضوع «جواز تثليث أفعال الوضوء للتقية»:عَنْ عُثْمَانَ بْنِ زِيَادٍ أَنَّهُ دَخَلَ عَلَي أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنِّي سَأَلْتُ أَبَاكَ عَنِ الْوُضُوءِ فَقَالَ مَرَّةً مَرَّةً فَمَا تَقُولُ فَقَالَ إِنَّكَ لَنْ تَسْأَلَنِي عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ إِلَّا وَ أَنْتَ تَرَي أَنِّي أُخَالِفُ أَبِي تَوَضَّأْ ثَلَاثاً وَ خَلِّلْ أَصَابِعَكَ‏

و كيف كان، لو لم يثبت الا هذا الحديث من البصاير و ما يشبهه من الأحاديث التي تدير الامر بين الوضوء مرة مرة، أو التقية و الوضوء ثلاثا ثلاثا لكفي من حيث الانتهاض لنفي الوضوء مرتين مرتين كما لا يخفي.)

17 - همان72/418 (با موضوع «جواز ترك الصلوات الخمس إن خيف علي النفس»‏: أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ ع عَنْ آبَايِهِ ع‏ أَنَّهُ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمُنِينَ ع الَّذِي أَرَاهُ الْمُعْجِزَاتِ الْبَاهِرَاتِ بَعْدَ مَا أَسْلَمَ وَ آمُرُكَ أَنْ تَصُونَ دِينَكَ وَ عِلْمَنَا الَّذِي أَوْدَعْنَاكَ وَ أَسْرَارَنَا الَّذِي حَمَلْنَاكَ وَ قَدْ أَذِنْتُ لَكَ فِي تَفْضِيلِ أَعْدَايِنَا إِنْ أَلْجَأَكَ الْخَوْفُ إِلَيْهِ وَ فِي إِظْهَارِ الْبَرَاءَةِ مِنَّا إِنْ حَمَلَكَ الْوَجَلُ عَلَيْهِ وَ فِي تَرْكِ الصَّلَوَاتِ الْمَكْتُوبَاتِ إِذَا خَشِيتَ عَلَي حُشَاشَتِكَ الْآفَاتِ وَ الْعَاهَاتِ)

18 - تفصيل وسايل الشيعة إلي تحصيل مسايل الشريعة10/‏131 (با موضوع «جواز الصوم و الإفطار مع سلطان الجور تقية»:بَابُ جَوَازِ الْإِفْطَارِ لِلتَّقِيَّةِ وَ الْخَوْفِ مِنَ الْقَتْلِ وَ نَحْوِهِ وَ يَجِبُ الْقَضَاء، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الْيَوْمِ الَّذِي يُشَكُّ فِيهِ فَقَالَ يَا غُلَامُ اذْهَبْ فَانْظُرْ (أَصَامَ السُّلْطَانُ) أَمْ لَا فَذَهَبَ ثُمَّ عَادَ فَقَالَ لَا فَدَعَا بِالْغَدَاءِ فَتَغَدَّيْنَا مَعَه)

19 - همان5/350 (با موضوع «جواز السجود علي البساط ضرورة»: ابوبصير از امام صادق عليه السلام درباره جواز سجده بر گليم مي پرسد و امام عليه السلام جواب مي دهد: «اذا كان في تقية فلابأس به؛ اگر در حالت تقيه باشد، اشكالي ندارد»

20 - همان27/14 (با موضوع «جواز القضاء بأحكام أيمة الجور و التعامل معهم عند التقية»: عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: إِذَا كُنْتُمْ فِي أَيِمَّةِ جَوْرٍ فَاقْضُوا فِي أَحْكَامِهِمْ وَ لَا تَشْهَرُوا أَنْفُسَكُمْ فَتُقْتَلُوا وَ إِنْ تَعَامَلْتُمْ بِأَحْكَامِنَا كَانَ خَيْراً لَكُمْ)

21 - همان8/367 (با موضوع «جواز إتيان الصلاة ثم حضور الجماعة تقية» امام صادق عليه السلام درباره كيفيت برگزاري نماز خود با اهل سنّت چنين مي فرمايد: «فامّا أنا فاُصَلّي معهم و اريهم انّي اسجد و مااسجد؛ من با آنان نماز مي خوانم و چنين وانمود مي كنم كه سجده مي نمايم، در حالي كه سجده نمي كنم»

22 - بحار الانوار72/395 (با موضوع «النهي عن قتل الكافر و الناصب في دار التقية إلا بالقتل أو الإفساد»: لَا يَجُوزُ قَتْلُ أَحَدٍ مِنَ الْكُفَّارِ وَ النُّصَّابِ فِي دَارِ التَّقِيَّةِ إِلَّا قَاتِلٍ أَوْ سَاعٍ فِي فَسَادٍ وَ ذَلِكَ إِذَا لَمْ تَخَفْ عَلَي نَفْسِكَ وَ عَلَي أَصْحَابِكَ وَ التَّقِيَّةُ فِي دَارِ التَّقِيَّةِ وَاجِبَةٌ وَ لَا حِنْثَ عَلَي مَنْ حَلَفَ تَقِيَّةً يَدْفَعُ بِهَا ظُلْماً عَنْ نَفْسِه)

23 - همان22/136 (با موضوع «النهي عن لعن المشركين بأسمايهم عند أقاربهم‏»ِ‏

24 - غافر(40)/28

25 - الأمثال في الحديث النبوي 1/187/ح152 (تاليف الأصبهاني، إبن حيان أبي الشيخ (متوفاي369هـ )، تحقيق:الدكتور عبد العلي عبد الحميد حامد، ناشر: الدار السلفية - بومباي - الهند، الطبعة: الثانية، 1408 - 1987م)

26 - الكهف(18)/19و20

27 - اصول كافي2/218

28 - همان2/224

29 - صحيح بخاري1/38 (باب حِفْظِ الْعِلْمِ، ح120، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987)

30 - البدايةوالنهاية8/107

31 - بحارالانوار72/419 (با موضوع «استخفاء شيث ع بما عنده من العلم في دولة قابيل خوف القتل»: إِنَّكَ وَ اللَّهِ إِنْ ذَكَرْتَ شَيْياً مِمَّا عِنْدَكَ مِنَ الْعِلْمِ الَّذِي وَرَّثَكَ أَبُوكَ لِتَتَكَبَّرَ بِهِ عَلَيَّ وَ تَفْتَخِرَ عَلَيَّ لَأَقْتُلَنَّكَ كَمَا قَتَلْتُ أَخَاكَ فَاسْتَخْفَي هِبَةُ اللَّهِ بِمَا عِنْدَهُ مِنَ الْعِلْمِ لِيَنْقَضِيَ دَوْلَةُ قَابِيلَ وَ لِذَلِكَ يَسَعُنَا فِي قَوْمِنَا التَّقِيَّةُ لِأَنَّ لَنَا فِي ابْنِ آدَمَ أُسْوَةً.)

32 - همان12/32 (با موضوع «احتجاج أم إبراهيم ع علي نمرود في إخفاء ولادته عنه و هو يذبح المواليد»: فَقَالَ نُمْرُودُ لِآزَرَ خُنْتَنِي وَ كَتَمْتَ هَذَا الْوَلَدَ عَنِّي فَقَالَ أَيُّهَا الْمَلِكُ هَذَا عَمَلُ أُمِّهِ وَ ذَكَرَتْ أَنَّهَا تَقُومُ بِحُجَّتِهِ فَدَعَا نُمْرُودُ أُمَّ إِبْرَاهِيمَ فَقَالَ لَهَا مَا حَمَلَكِ عَلَي أَنْ كَتَمْتِنِي أَمْرَ هَذَا الْغُلَامِ حَتَّي فَعَلَ بِآلِهَتِنَا مَا فَعَل)

33 - همان50/334 (با موضوع «إخفاء العسكري ع مولد ابنه المهدي عج‏»: وَ كَانَ قَدْ أَخْفَي مَوْلِدَهُ وَ سَتَرَ أَمْرَهُ لِصُعُوبَةِ الْوَقْتِ وَ شِدَّةِ طَلَبِ سُلْطَانِ الزَّمَانِ لَهُ) و51/149 (با موضوع «إخبار الصادق ع عن غيبة المهدي عج و حرمة ذكره باسمه»: قَالَ حُسَيْنُ بْنُ عُلْوَانَ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ حَقٌّ ذَلِكَ هُمُ اثْنَا عَشَرَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ مَنْ شَاءَ اللَّهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّمَا أَسْأَلُكَ لِتُفْتِيَنِي بِالْحَقِّ قَالَ أَنَا وَ ابْنِي هَذَا وَ أَوْمَأَ إِلَي ابْنِهِ مُوسَي وَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِهِ يَغِيبُ شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ ذِكْرُهُ بِاسْمِه)

تفصيل وسايل الشيعة إلي تحصيل مسايل الشريعة‏16/‏243 (با موضوع «عدم جواز تسمية الإمام المهدي عج أمام الناس زمن التقية»: عنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَي ع‏ فِي ذِكْرِ الْقَايِمِ ع قَالَ يَخْفَي عَلَي النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَ يَغِيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ وَ هُوَ سَمِيُّ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَنِيُّهُ الْحَدِيث)

34 - بحارالانوار41/181 (با موضوع «سكوت النبي ص عن ذكر منزلة أمير المؤمنين علي ص العظمي حذر غلو الأمة فيه»‏:فَلَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَايِفَةٌ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَي فِي عِيسَي لَقُلْتُ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَسْتَشْفُونَ بِه‏)

35 - همان42/18 (با موضوع «كتمان الناس فضايل علي ع خوفا من بني أمية»: مِنْ آيَاتِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ- وَ بَيِّنَاتِهِ الَّتِي انْفَرَدَ بِهَا مِمَّنْ عَدَاهُ ظُهُورُ مَنَاقِبِهِ فِي الْخَاصَّةِ وَ الْعَامَّةِ وَ تَسْخِيرُ الْجُمْهُورِ لِنَقْلِ فَضَايِلِهِ وَ مَا خَصَّهُ اللَّهُ‏ مِنْ كَرَايِمِهِ وَ تَسْلِيمُ الْعَدُوِّ مِنْ ذَلِكَ بِمَا فِيهِ الْحُجَّةُ عَلَيْهِ هَذَا مَعَ كَثْرَةِ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْهُ وَ الْأَعْدَاءِ لَهُ وَ تَوَافُرِ أَسْبَابِ دَوَاعِيهِمْ إِلَي كِتْمَانِ فَضْلِهِ وَ جَحْدِ حَقِّه...)

36 - همان42/37 (با موضوع «كتمان الرواة اسم علي ع في رواياتهم خوفا من بني أمية»: مِنْ مُعْجِزَاتِهِ ع تَسْخِيرُهُ الْجَمَاعَةَ اضْطِرَاراً لِنَقْلِ فَضَايِلِهِ مَعَ مَا فِيهَا مِنَ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ حَتَّي إِنْ أَنْكَرَهُ وَاحِدٌ رَدَّ عَلَي)

37 - تفصيل وسايل الشيعة إلي تحصيل مسايل الشريعة‏16/‏229 «وجوب كتمان أسرار أهل البيت عن أعدايهم»‏: عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ فِي احْتِجَاجِهِ عَلَي بَعْضِ الْيُونَانِ قَالَ وَ آمُرُكَ أَنْ تَصُونَ دِينَكَ وَ عِلْمَنَا الَّذِي أَوْدَعْنَاكَ فَلَا تُبْدِ عُلُومَنَا لِمَنْ يُقَابِلُهَا بِالْعِنَادِ وَ لَا تُفْشِ سِرَّنَا إِلَي مَنْ يُشَنِّعُ عَلَيْنَا وَ آمُرُكَ أَنْ تَسْتَعْمِلَ التَّقِيَّةَ فِي دِينِك)

38 - معجم موضوعي بحارالانوار با موضوع، با موضوع «خفاء قبر أمير المؤمنين ع إلي إظهار الصادق ع له زمن المنصور»؛ بحارالانوار‏47/‏29

39 - بحار الانوار43/191 (با موضوع «إخفاء أمير المؤمنين علي عليه‌السلام قبر فاطمة عليه‌السلام بتزوير قبور حولها»:...مَرِضَتْ فَاطِمَةُ عليه‌السلام مَرَضاً شَدِيداً وَ مَكَثَتْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً فِي مَرَضِهَا إِلَي أَنْ تُوُفِّيَتْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا فَلَمَّا نُعِيَتْ إِلَيْهَا نَفْسُهَا دَعَتْ أُمَّ أَيْمَنَ وَ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ وَ وَجَّهَتْ خَلْفَ عَلِيٍّ وَ أَحْضَرَتْهُ فَقَالَتْ يَا ابْنَ عَمِّ إِنَّهُ قَدْ نُعِيَتْ إِلَيَّ نَفْسِي وَ إِنِّي لَا أَرَي مَا بِي إِلَّا أَنَّنِي لَاحِقٌ بِأَبِي سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَ أَنَا أُوصِيكَ بِأَشْيَاءَ فِي قَلْبِي قَالَ لَهَا عَلِيٌّ ع أَوْصِينِي بِمَا أَحْبَبْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِهَا وَ أَخْرَجَ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ ثُمَّ قَالَتْ يَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَايِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي فَقَالَ ع مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَي وَ أَكْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَكِ بِمُخَالَفَتِي...)

40 - همان25/71 (با موضوع «كتمان الأيمة ع تفسير حقايق القرآن عن العامة كما كتم النبي و علي و خديجة ص دينهم أول البعثة لفرض الله عبادته سرا»)

41 - همان26/52 (با موضوع «إخفاءالإمام الصادق ع كتاب علي ص الموروث عندهم خوفا حين صلب المغيرة بن سعيد»:عَنْ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ ص كِتَاباً فَدَفَعَهُ إِلَي أُمِّ سَلَمَةَ فَقَالَ إِذَا أَنَا قُبِضْتُ فَقَامَ رَجُلٌ عَلَي هَذِهِ الْأَعْوَادِ يَعْنِي الْمِنْبَرَ فَأَتَاكِ يَطْلُبُ هَذَا الْكِتَابَ فَادْفِعِيهِ إِلَيْهِ فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ وَ لَمْ يَأْتِهَا وَ قَامَ عُمَرُ وَ لَمْ يَأْتِهَا وَ قَامَ عُثْمَانُ فَلَمْ يَأْتِهَا وَ قَامَ عَلِيٌّ ع فَنَادَاهَا فِي الْبَابِ فَقَالَتْ مَا حَاجَتُكَ فَقَالَ الْكِتَابُ الَّذِي دَفَعَهُ إِلَيْكِ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَتْ وَ إِنَّكَ أَنْتَ صَاحِبُهُ فَقَالَتْ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ الَّذِي كَتَبَ لَأَحَبَّ أَنْ يَحْبُوك)

42 - همان94/5 (باموضوع «علم أمير المؤمنين عليه‌السلام بزمان ليلة القدر و كتمانها عن الناس ليلا يشتغلوا بها عن غيرها»: قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَخْبِرْنَا عَنْ لَيْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ مَا أَخْلُو مِنْ أَنْ أَكُونَ أَعْلَمُهَا فَأَسْتُرَ عِلْمَهَا وَ لَسْتُ أَشُكُّ أَنَّ اللَّهَ إِنَّمَا يَسْتُرُهَا عَنْكُمْ نَظَراً لَكُمْ لِأَنَّكُمْ لَوْ أَعْلَمَكُمُوهَا عَمِلْتُمْ فِيهَا وَ تَرَكْتُمْ غَيْرَهَا وَ أَرْجُو أَنْ لَا تُخْطِيَكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ)

43 - همان22/498 (با موضوع «أمر ابن عباس سليم بن قيس بكتمان نسبة عمر الهجر إلي النبي ص إلا عن الثقة»:رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَوْتَهُ فَبَكَي ابْنُ عَبَّاسٍ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ وَ حَوْلَهُ أَهْلُ بَيْتِهِ وَ ثَلَاثُونَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ ايتُونِي بِكَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدِي وَ لَا تَخْتَلِفُوا بَعْدِي فَقَالَ رَجُلٌ مِنْهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ يَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ إِنِّي لَأَرَاكُمْ تَخْتَلِفُونَ وَ أَنَا حَيٌّ فَكَيْفَ بَعْدَ مَوْتِي فَتَرَكَ الْكَتِفَ قَالَ سُلَيْمٌ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقَالَ يَا سُلَيْمُ لَوْ لَا مَا قَالَ ذَلِكَ الرَّجُلُ لَكَتَبَ لَنَا كِتَاباً لَا يَضِلُّ أَحَدٌ وَ لَا يَخْتَلِفُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَ مَنْ ذَلِكَ الرَّجُلُ فَقَالَ لَيْسَ إِلَي ذَلِكَ سَبِيلٌ فَخَلَوْتُ بِابْنِ عَبَّاسٍ بَعْدَ مَا قَامَ الْقَوْمُ فَقَالَ هُوَ عُمَرُ فَقُلْتُ قَدْ صَدَقْتَ قَدْ سَمِعْتُ عَلِيّاً ع وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ يَقُولُونَ إِنَّهُ عُمَرُ قَالَ يَا سُلَيْمُ اكْتُمْ إِلَّا مِمَّنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ إِخْوَانِكَ فَإِنَّ قُلُوبَ هَذِهِ الْأُمَّةِ أُشْرِبَتْ حُبَّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ كَمَا أُشْرِبَتْ قُلُوبُ بَنِي إِسْرَايِيلَ حُبَّ الْعِجْلِ وَ السَّامِرِيِ‏)

44 - همان90/113 (با موضوع «تقية أمير المؤمنين ص في التصريح بأسماء المحرفين و الزيادة في آيات القرآن حذرا من تقوية حجج أهل الباطل و المنحرفين و حفظا للقرآن»‏: أَنَّهُمْ أَثْبَتُوا فِي الْكِتَابِ مَا لَمْ يَقُلْهُ اللَّهُ لِيَلْبِسُوا عَلَي الْخَلِيقَةِ فَأَعْمَي اللَّهُ قُلُوبَهُمْ حَتَّي تَرَكُوا فِيهِ مَا يَدُلُّ عَلَي مَا أَحْدَثُوهُ فِيهِ وَ حَرَّفُوا مِنْهُ وَ بَيَّنَ عَنْ إِفْكِهِمْ وَ تَلْبِيسِهِمْ وَ كِتْمَانِ مَا عَلِمُوهُ مِنْهُ وَ لِذَلِكَ قَالَ لَهُمْ‏ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ‏)

45 - بصايرالدرجات3/۳۴۹

46 - صافات(37)/89

47 - قصص الانبيا/205

48 - بحارالانوار40/93 (با موضوع تورية الحسن البصري في بغضه لأمير المؤمنين ص خوفا من الظالمين‏)

49 - بحارالانوار68/7

50 - همان68/15 (با موضوع قصة تورية شيعي بتفضيله أبا بكر بين عوام المخالفين ببغداد)

51 - جامع احاديث الشيعة۱۴/۵۲۴/ح ۳۳۱۴

52 - الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد 2/227 (تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م)