پرتوی از سیره و سیمای امام زین العابدین(علیه السلام)

حضرت علی بن الحسین، ملقّب به سجّاد و زین العابدین، روز پنجم شعبان سال 38 هجری یا 15 جمادی الاولی همان سال، در مدینه دیده به جهان گشود و در روز 12 و یا 25 محرّم سال 95 هجری، درمدینه، به دسیسه هشام بن عبدالملک، مسموم گردید و در 56 سالگی به شهادت رسید. مزار شریف آن حضرت در مدینه در قبرستان بقیع میباشد. مادر مکرّمه آن حضرت بنا بر منابع تاریخ اسلامی، غزاله از مردم سند یا سجستان که به سلافه یا سلامه نیز مشهور است، میباشد. ولی بعضی از منابع دیگر نام او را شهربانویه، شاه زنان، شهرناز، جهان بانویه و خوله، یاد کردهاند.

امام سجّاد(علیه السلام) در بدترین زمان از زمان هایی که بر دوران رهبری اهل بیت گذشت میزیست، چه، او با آغاز اوج انحرافی، معاصر بود که پس از وفات رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) روی داد. امام(علیه السلام) با همه محنتها و بلاها که در روزگار جدّ بزرگوارش امیرالمؤمنین(علیه السلام) آغاز گردیده بود همزمان بود. او سه سال پیش از شهادت امام علی(علیه السلام)متولّد گردید، وقتی دیده به جهان گشود، جدّش امیرمؤمنان(علیه السلام)در خطِّ جهادِ جنگِ جمل، غرق گرفتاری بود و از آن پس با پدرش امام حسین(علیه السلام) در محنت و گرفتاریهای فراوان او شریک بود. او همه این رنج ها را طی کرد و خود به طور مستقل رویاروی گرفتاریها قرار گرفت. محنت و رنج او وقتی بالا گرفت که لشکریان یزید در مدینه وارد مسجد رسول اللّه شدند و اسب های خویش را در مسجد بستند، یعنی همان جایی که انتظار آن میرفت مکتب رسالت و افکار مکتبی در آنجا انتشار یابد، امّا برعکس، آن مکان مقدّس در عهد آن امام تقوا و فضیلت، به دست سپاه منحرف بنیامیّه افتاد و آنان ضمن تجاوز به نوامیس مردم مدینه و کشتار فراوان، بیپروایی را از حدّ گذراندند و حرمت مدفن مقدّس رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)و مسجدش را هتک نمودند.

امام سجّاد(علیه السلام) برای پیش راندن مسلمانان به سوی نفرت از بنیامیّه و افزودن مبارزه جویی با آنان، تلاش های مؤثّری نمود. و هر گاه فرصتی به دست میآمد، مردم را بر ضدّ امویان تحریک میکرد. و با احتیاط، برنامه حاکمان منحرف را تحت نظر قرار میداد. امام(علیه السلام) برای آگاهی مردم، اسلوب دعا را به کار برد، به طوری که دعاهایآن حضرت، رویدادهای عصر او را تفسیر میکند. صحیفه سجّادیّه که به زبور آل محمّد مشهور است، اثر بینظیری است که در جهان اسلام، جز قرآن کریم و نهج البلاغه، کتابی به این عظمت و ارزش، پدید نیامده که پیوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنّفان باشد. از دیگر آثار ارزنده به جا مانده از امام سجّاد(علیه السلام)، مجموعه ای تربیتی و اخلاقی است به نام رساله حقوق که امام(علیه السلام) در آن وظایف گوناگون انسان را در برابر خدا و خود و دیگران، با بیانی شیوا و گویا بیان کرده است. مجموعه حقوقی که در این رساله ذکر شده جمعاً 51 حقّ میباشد. امام و حکومت امام سجّاد(علیه السلام) به این امر آگاه بود که تا وقتی از طرف پایگاه های مردمیپشتیبانی نشود، تنها در دست گرفتن قدرت برای تحقّق بخشیدن به عمل دگرگون سازی اجتماع اسلامی کافی نیست. پایگاههای مردمی نیز باید به هدف های این قدرت آگاه باشند و به نظریّه های او در حکومت ایمان داشته باشند و در راه حمایت از آن حرکت کنند و مواضع آن را برایتوده مردم تفسیر نمایند و در برابر تندبادها با استواری و قدرت بایستند. امام سجّاد(علیه السلام) این امکانات را نداشت و به علّت آگاهی نداشتن مردم چنین شکایت میفرمود:
«پروردگارا! در پیشامدهای ناگوار روزگار به ناتوانی خویش نگریستم و درماندگی خود را از جهت یاری طلبیدن از مردم در برابر کسانی که قصد جنگ با من داشتند دیدم و به تنهایی خود در برابر بسیاریِ کسانی که با من دشمنی داشتند، نظر کردم.»
امام(علیه السلام)، از جنبه انقلابی، به صورتی که مستقیماً عهده دار آن گردد، کناره جویی فرمود و به این بسنده کرد که کار قیام را به کسانی واگذارد که در این مورد برپای میخیزند. به طور کلی وضع اجتماعی که هر امام در آن زیست میکرد، شکل کار سیاسی او را محدود و مشخّص میساخت. پیشوایان معصوم با وجود توطیه هایی که دشمنان، علیه آنها مینمودند تا آنان را از زمینه حکومت دور سازند، پیوسته مسیولیت خود را در نگاه داری مکتب و تجربه اسلامی و مصون نگاه داشتن آن از فرو افتادن در ورطه انحراف و جدا شدن از مبادی و معیارها و ارزش های آن به گونه ای کامل ایفا میکردند و هر وقت انحراف شدّت مییافت و از خطر فروافتادن در ورطه نابودی بیم میداد، پیشوایان(علیهم السلام) بر ضدّ آن حوادث تدبیرهای لازم میاندیشیدند، و هر گاه تجربه اسلامی و عقیدتی در تنگنای مشکلی گرفتار میآمد و رهبری های منحرف به حکم بیکفایتی از درمان آن ناتوان میشد، امامان به نشان دادن راه حلّ و حفظ امّت از خطرهایی که مردم را تهدید میکرد مبادرت میفرمودند.

دستگیری از درماندگان یکی از خدمات ارزشمند امام سجّاد(علیه السلام)، رسیدگی به درماندگان، یتیمان، تهیدستان و بردگان بودهاست. روایت شده است که آن حضرت، هزینه زندگی صد خانواده تهیدست را عهده دار بود. گروهی از اهل مدینه، از غذایی که شبانه به دستشان میرسید، گذران معیشت میکردند، امّا آورنده غذا را نمیشناختند. پس از در گذشت علی بن الحسین (علیه السلام)متوجّه شدند که آن شخص، امام زین العابدین (علیه السلام) بوده است. او شبانه به صورت ناشناس، انبان نان و مواد غذایی را خود به دوش میکشید و به در خانه فقیران و بینوایان میبرد و میفرمود: صدقه پنهانی آتش خشم خدا را خاموش میسازد. اهل مدینه میگفتند: ما صدقه پنهانی را هنگامی از دست دادیم که علی بن الحسین در گذشت. او در طول سالها به قدری انبان حاوی آرد و دیگر مواد غذایی را به دوش کشیده و به در خانه فقیران برده بود که شانه اش پینه بسته بود، به طوری که پس از شهادت او، هنگام غسل دادن جنازه اش، جلب توجّه میکرد. علیبن طاووس در کتاب اقبال الاعمال، ضمن بیان اعمال ماه رمضان مینویسد: علیبن الحسین (علیه السلام) شب آخر ماه رمضان، بیست نفر برده را آزاد میکرد و میفرمود:
«دوست دارم خداوند ببیند که من در دنیا بردگان خود را آزاد میکنم، بلکه مرا در روز رستاخیز از آتش دوزخ آزاد سازد.»
او هیچ خدمتکاری را بیش از یک سال نگه نمیداشت، وقتی که برده ای را در اوّل یا وسط سال به خانه میآورد، شب عید فطر او را آزاد میساخت. بردگان سیاه پوست را میخرید و آنان را در مراسم حجّ، به عرفات میآورد و آن گاه به سوی مشعر کوچ میکرد، آنان را آزاد میکرد و جوایز مالی به آنان میداد. تا آنجا که در شهر مدینه گروه عظیمی از بندگان و کییزان، آزاد شده آن حضرت بودند و آنان هم بعد از آزادی، پیوند معنوی خود را با امام(علیه السلام)قطع نمیکردند. اینک توجّه خوانندگان عزیز این کتاب را به مطالعه چهل حدیث از سخنان دلپذیر آن حضرت جلب میکنم.

چهل حدیث قالَ الاِْمامُ السَّجّادُ(علیه السلام):

1- مقام رضا «الرِّضا بِمَکْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْیَقینِ.»:
خشنودی از پیشامدهای ناخوشایند، بلندترین درجه یقین است.

2- کرامت نفس «مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیْهِ الدُّنْیا.»:
هر که کرامت و بزرگواری نفس داشته باشد، دنیا را پَست انگارد.

3- دنیا مایه ارزش نیست «أَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ یَرَ الدُّنْیا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»:
پرارزش ترین مردم کسی است که دنیا را مایه ارزش خود نداند.

4- پرهیز از دروغ «إِتَّقُوا الْکِذْبَ الصَّغیرَ مِنْهُ وَ الْکَبیرَ فی کُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا کَذَبَ فی الصَّغیرِ إِجْتَرَءَ عَلَی الْکَبیرِ.»:
از دروغ کوچک و بزرگ در هر جدّی و شوخیی بپرهیزید، زیرا چون کسی دروغ کوچک گفت بر دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا میکند.

5- خود نگهداری «أَلْخَیْرُ کُلُّهُ صِیانَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»:
تمام خیر آن است که انسان خود را نگهدارد.

6- همنشینان ناشایسته «إِیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الْکَذّابِ، فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرابِ یُقَرِّبُ لَکَ البَعیدَ وَ یُبَعِّدُ لَکَ الْقَریبَ. وَ إِیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الْفاسِقِ فَإِنَّهُ بایَعَکَ بِأُکْلَة أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذلِکَ. وَ إِیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الْبَخیلِ فَإِنَّهُ یَخْذُلُکَ فی مالِهِ أَحْوَجَ ما تَکُونُ إِلَیْهِ. وَ إِیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ یُریدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ. وَ إِیّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنّی وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فی کِتابِاللّهِ.»:
1ـ مبادا با دروغگو همنشین شوی که او چون سراب است، دور را به تو نزدیک کند و نزدیک را به تو دور نماید. 2ـ مبادا با فاسق و بدکار همنشین شوی که تو را به یک لقمه و یا کمتر بفروشد. 3ـ مبادا همنشین بخیل شوی که او در نهایتِ نیازت بدو، تو را واگذارد. 4ـ مبادا با احمق رفیق شوی که چون خواهد سودت رساند، زیانت میزند. 5 ـ مبادا با آن که از خویشان خود میبرد، مصاحبت کنی که من او را در قرآن ملعون یافتم.

7- ترک سخن بی فایده و دوری از جدل «إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ کَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لا یَعْنیهِ وَ قِلَّةُ مِرایِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»:
معرفت و کمال دیانت مسلمان، ترکِ کلام بیفایده و کم جدل کردن، و حلم و صبر و خوشخویی اوست.

8- محاسبه نفس و توجّه به معاد «إِبْنَ آدَمَ! إِنّکَ لا تَزالُ بِخَیْر ما کانَ لَکَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ، وَ ما کانَتِ الُْمحاسَبَةُ مِنْ هَمِّکَ، وَ ما کانَ الْخَوْفُ لَکَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَکَ دِثارًا. إِبْنَ آدَمَ! إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَأَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»:
ای فرزند آدم! به راستی که تو پیوسته رو به خیری، تا خودت را پند دهی و حساب خودت را برسی و ترس از خدا را روپوش و پرهیز را زیرپوش خود سازی. ای فرزند آدم! تو خواهی مرد و برانگیخته خواهی شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهی گرفت، پس برای او جوابی را آماده کن.

9- نتایج دعا «أَلْمُؤْمِنُ مِنْ دُعایِهِ عَلی ثَلاث: إِمّا أَنْ یُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ یُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ یُدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً یُریدُ أَنْ یُصیبَهُ.»: م
ؤمن از دعایش سه نتیجه میگیرد:1ـ یا برایش ذخیره گردد،2ـ یا در دنیا برآورده شود،3ـ یا بلایی را که خواست به او برسد، از او بگرداند.

10- مبغوضیت گدای بخیل «إِنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْبَخیلَ السّایِلَ الُْمحْلِفَ.»:
به راستی که خداوند، گدای بخیلی را که سوگند میخورد دشمن دارد.

11- اسباب نجات «ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِنِ: کَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ وَ طُولُ الْبُکاءِ عَلی خَطییَتِهِ.»:
سه چیز سبب نجات مؤمن است:
1ـ بازداشتن زبان از غیبت مردم،2ـ مشغول کردن خودش به آنچه که برای آخرت و دنیایش سود دهد،3ـ و گریستن طولانی بر گناهش.

12- به سوی بهشت «مَنِ اشْتاقَ إِلی الْجَنَّةِ سارَعَ إِلَی الْخَیْراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إِلَی اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ.»
هر که مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دوری گزیند، هر که از دوزخ ترسد برای توبه از گناهانش به درگاه خدا پیشی گیرد و از حرامها برگردد.

13- ثواب نگاه «نَظَرُ المُؤْمِنِ فی وَجْهِ أَخیهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.»:
نگاه مهرآمیز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است.

14- پارسایی و دعا «ما مِنْ شَیْء أَحَبُّ إِلَی اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَیْء أَحَبُّ إِلَی اللّهِ مِنْ أَنْ یُسْأَلَ.»:
چیزی نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسایی شکم و شهوت نیست، و چیزی نزد خدا محبوبتر از درخواست کردن از او نیست.

15- پذیرش عذر دیگران «إِنْ شَتَمَکَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِکَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلی یَسارِکَ وَ اعْتَذَرَ إِلَیْکَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ.»
اگر مردی از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوی چپت گردید و از تو عذرخواهی نمود، عذرش را بپذیر.

16- حقّ خدا بر بنده «فَأَمّا حَقُّ اللّهِ الاَْکْبَرِ فَإِنَّکَ تَعْبُدُهُ لا یُشْرِکُ بِهِ شَیْیًا فَإِذا فَعَلْتَ ذلِکَ بِإِخْلاص جَعَلَ لَکَ عَلی نَفْسِهِ أَنْ یَکْفِیَکَ أَمْرَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ یَحْفَظَ لَکَ ما تُحِبُّ مِنْها.»
حقّ خداوند بزرگ این است که او را بپرستی و چیزی را شریکش ندانی و چون از روی اخلاص این کار را کردی، خدا بر عهده گرفته که کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند و آنچه از او بخواهی برایت نگهدارد.

17- حقّ پدر بر فرزند «وَ أَمّا حَقُّ أَبیکَ فَتَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُکَ وَ أَنَّکَ فَرْعُهُ وَ أَنَّکَ لَوْلاهُ لَمْ تَکُنْ، فَمَهْما رَأَیْتَ فی نَفْسِکَ مِمّا تُعْجِبُکَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَباکَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَیْکَ فیهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْکُرْهُ عَلی قَدْرِ ذلِکَ.»:
و امّا حقّ پدرت را باید بدانی که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستی، و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که [از پدرت داری] زیرا اساس نعمت و خوشی تو، پدرت میباشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن.

18- تقدّم طاعت خدا بر هر چیز «قَدِّمُوا أَمْرَ اللّهِ وَ طاعَتَهُ وَ طاعَةَ مَنْ أَوْجَبَ اللّهُ طاعَتَهُ بَیْنَ یَدَیِ الاُْمُورِ کُلِّها.»
طاعت خدا و طاعت هر که را خدا واجب کرده بر همه چیز مقدّم بدارید.

19- حقّ مادر بر فرزند «فَحَقُّ أُمِّکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّها حَمَلَتْکَ حَیْثُ لایَحْمِلُ أَحَدٌ وَ أَطْعَمَتْکَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِها ما لا یُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَدًا. وَ أَنَّها وَقَتْکَ بِسَمْعِها وَ بَصَرِها وَ یَدِها وَ رِجْلِها وَ شَعْرِها وَ بَشَرِها وَ جَمیعِ جَوارِحِها مُسْتَبْشِرَةً بِذلِکَ، فَرِحَةً، مُوبِلَةً مُحْتَمِلَةً لِما فیهِ مَکْرُوهُها وَ أَلَمُها وَ ثِقْلُها وَ غَمُّها حَتّی دَفَعَتْها عَنْکَ یَدُالْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْکَ إِلَی الاَْرْضِ فَرَضِیَتْ أنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِیَ وَ تَکْسُوَکَ وَ تَعْری وَ تَرْوِیَکَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّکَ وَ تَضْحی وَ تُنَعِّمَکَ بِبُؤْسِها وَ تُلَذِّذَکَ بِالنَّوْمِ بِأَرَقِها وَ کانَ بَطْنُها لَکَ وِعاءً وَ حِجْرُها لَکَ حِواءً وَ ثَدْیُها لَکَ سِقاءً، وَ نَفْسُها لَکَ وِقاءً، تُباشِرُ حَرَّ الدُّنْیا وَ بَرْدَها لَکَ وَ دُونَکَ، فَتَشْکُرْها عَلی قَدْرِ ذلِکَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ إِلاّ بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفیقِهِ.»:
و امّا حقّ مادرت این است که بدانی او تو را در شکم خود حمل کرده که احدی کسی را آن گونه حمل نکند، و از میوه دلش به تو خورانیده که کسی از آن به دیگری نخوراند، و اوست که تو را با گوش و چشم و دست و پا ومو و همه اعضایش نگهداری کرده و بدین فداکاری شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگواری و درد و سنگینی و غمی را تحمّل کرده تا [توانسته] دست قدرت [مکروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روی زمین کشانده و باز هم خوش بوده که تو سیر باشی و او گرسنه، و تو جامه پوشی و او برهنه باشد، تو را سیراب کند و خود تشنه بماند، تو را در سایه بدارد و خود زیر آفتاب باشد و با سختی کشیدن تو را به نعمت رساند، و با بیخوابی خود، تو را به خواب کند، شکمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسایشگاه تو و پستانش مشک آب تو و جانش فدای تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشیده است. به این اندازه قدرش را بدانی و این را نتوانی مگر به یاری و توفیق خدا.

20- ترغیب به علم «لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فی طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.»:
اگر مردم بدانند که در طلب علم چه فایده ای است، آن را میطلبند اگر چه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد.

21- ارزش مجالس صالحان «مَجالِسُ الصّالِحینَ داعِیَةٌ إِلَی الصَّلاحِ وَ آدابُ الْعُلَماءِ زِیادَةٌ فِی الْعَقلِ.»:
مجلس های شایستگان، دعوت کننده به سوی شایستگی است و آداب دانشمندان، فزونی در خرد است.

22- گناهانی که مانع اجابت دعایند «أَلذُّنُوبُ الَّتی تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّیَّةِ، وَ خُبْثُ السَّریرَةِ، وَ النِّفاقُ مَعَ الإِخْوانِ، وَ تَرْکُ التَّصْدیقِ بِالاِْجابَةِ، وَ تَأخیرُ الصَّلَواتِ المَفْرُوضَةِ حَتّی تَذْهَبَ أَوْقاتُها، وَ تَرْکُ التَّقَرُّبِ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِّرِ وَ الصَّدَقَةِ، وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِی الْقَوْلِ.»:
گناهانی که دعا را ردّ میکنند، عبارتند از:1ـ نیّت بد،2ـ ناپاکی باطن،3ـ نفاق با برادران،4ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،5ـ تأخیر نمازهای واجب از وقت خودش،6ـ ترک تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسیله ترک احسان و صدقه، 7ـ ناسزاگویی و بدزبانی.

23- تارکان جاودانگی «عَجَبًا کُلَّ الْعَحَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَ تَرَکَ دارَ الْبَقاءِ.»:
شگفتا! از کسی که کار میکند برای دنیای فانی و ترک میکند سرای جاودانی را!

24- نتیجه اتّهام «مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیهِ.»:
هر که مردم را به چیزی که در آنهاست متّهم کند، او را به آنچه که در او نیست متَّهم کنند.

25- دنیا وسیله است، نه هدف «ما تَعِبَ أَوْلِیاءُ اللّهِ فِی الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِی الدُّنْیا لِلاْخِرَةِ.»:
اولیای خدا در دنیا برای دنیا رنج نمیکشند، بلکه در دنیا برای آخرت رنج میکشند.

26- به خدا پناه میبرم! «أَلّلهُمَّ إِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَیَجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ... وَ سُوءِ الْوِلایَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَیْدینا.»:
خدایا! به تو پناه میبرم از طغیان حرص و تندی خشم و غلبه حسد... و سرپرستی بد برای زیر دستانمان.

27- پرهیز از گناهکاران، ظالمان و فاسقان إِیّاکُمْ وَ صُحْبَةَ الْعاصینَ، وَ مَعُونَةَ الظّالِمینَ وَ مُجاوَرَةَ الْفاسِقینَ، إِحْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ، وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِمْ.
از همنشینی با گنهکاران و یاری ستمگران و نزدیکی با فاسقان بپرهیزید. از فتنه هایشان برحذر باشید و از درگاهشان دوری گزینید.

28- نتیجه مخالفت با اولیاء الله «وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ خالَفَ أَوْلِیاءَ اللّهِ وَ دانَ بِغَیْرِ دینِ اللّهِ، وَ اسْتَبَدَّ بِأَمْرِهِ دُونَ أَمْرِ وَلِیِّ اللّهِ، فی نار تَلْتَهِبُ.»:
بدانید هر که با اولیای خدا مخالفت کند، و به غیر از دین خدا، دین دیگری را پیروی نماید و به رأی خویش استبداد ورزد، نه به فرمان ولِیّ خدا، در آتشی فروزان درافتد.

29- توجّه به قدرت و قرب خدا «خَفِ اللّهَ تَعالی لِقُدْرَتِهِ عَلَیْکَ وَ اسْتَحْیِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْکَ.»:
از خدای متعال به خاطر قدرتش بر تو بترس، و به خاطر نزدیکیاش به تو، از او شرم و حیا داشته باش.

30- پرهیز از دشمنی و توجّه به دوستی «لا تُعادِیَنَّ أَحَدًا وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا یَضُرُّکَ، وَ لا تَزْهَدَنَّ فی صِداقَةِ أَحَد وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا یَنْفَعُکَ....»: حتماً با هیچ کس دشمنی نکن، هر چند گمان کنی که او به تو زیان نرساند، و حتماً دوستی هیچ کس را ترک نکن هر چند گمان کنی که او سودی به تو نرساند....

31- بهترین میوه شنوایی «لِکُلِّ شَیْء فاکِهَةٌ وَ فاکِهَةُ السَّمْعِ الْکَلامُ الْحَسَنُ.»:
برای هر چیزی میوه ای است و میوه شنوایی، کلام نیکوست.

32- فایده سکوت «کَفُّ الاَْذی رَفْضُ الْبَذاءِ، وَ اسْتَعِنْ عَلَی الْکَلامِ بِالسُّکُوتِ، فَإِنَّ لِلْقَوْلِ حالاتٌ تَضُرُّ، فَاْحذَرِ الاَْحمَقَ.»:
جلوگیری از آزار، ترک کلام قبیح است، و در سخن گفتن از سکوت کمک بخواه، زیرا برای سخن، حالاتی است که زیان میزند، بنابراین از سخن احمق برحذر باش.

33- راستگویی و وفا «خَیْرُ مَفاتیحِ الاُْمُورِ الصِّدْقُ، وَ خَیْرُ خَواتیمِها الْوَفاءُ.»:
بهترین کلید گشایش کارها، راستگویی، و بهترین مُهرِ پایانی آن وفاداری است.

34- غیبت «إِیّاکَ وَ الْغیبَةَ فَإِنَّها إِدامُ کِلابِ النّارِ.»:
از غیبت کردن بپرهیز، زیرا که خورش سگهای جهنّم است.

35- کریم و لییم «ألْکَریمُ یَبْتَهِجُ بِفَضْلِهِ، وَ اللَّییمُ یَفْتَخِرُ بِمِلْکِهِ.»:
کریم و بخشنده به بخشش خویش خوشحال است و لییم و پست به داراییاش مفتخر است.

36- پاداش احسان «مَنْ کَسا مُؤْمِنًا کَساهُ اللّهُ مِنَ الثِّیابِ الْخُضْرِ.»:
هر که مؤمنی را بپوشاند، خداوند به او از جامه های سبز بهشتی بپوشاند.

37- اخلاق مؤمن «مِنْ أَخلاقِ الْمُؤْمِنِ أَلاِْنْفاقُ عَلی قَدْرِ الاِْقْتارِ، وَ التَّوَسُّعُ عَلَی قَدْرِ التَّوَسُّعِ، وَ إِنْصافُ النّاسِ، وَ إِبْتِداؤُهُ إِیّاهُمْ بِالسَّلامِ عَلَیْهِمْ.»:
از اخلاق مؤمن، انفاق به قدر تنگدستی، و توسعه در بخشش به قدر توسعه،و انصاف دادن به مردم، و پیشی گرفتن سلام بر مردم است.

38- درباره عافیت «إِنّی لاََکْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ یُعافی فِی الدُّنْیا فَلا یُصیبُهُ شَیءٌ مِنَ الْمَصایِبِ.»:
من برای کسی نمیپسندم که در دنیا عافیت داشته باشد و هیچ مصیبتی به او نرسد.

39- ثواب و عقاب زودرس «إنَّ أَسْرَعَ الْخَیْرِ ثَوابًا الْبِرُّ، وَ أَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْیُ.»:
به راستی که ثواب نیکوکاری، زودتر از هر کار خیری خواهد رسید، و عقوبت ستمگری، زودتر از هر بدی دامنگیر آدمی شود.

40- دعا، سپر بلا «إِنَّ الدُّعاءَ لَیَرُدُّ الْبَلاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرامًا. أَلدُّعاءُ یَدْفَعُ الْبَلاءَ النّازِلَ وَ ما لَمْ یَنْزِلْ.»
به راستی که دعا، بلا را برگرداند، آن هم بلای حتمی را. دعا بلایی را که نازل شده و آنچه را نازل نشده دفع کند.




شیعه نیوز