سروده آيت‎الله وحيدخراساني در وصف امام زمان(عج)

دفتر «آيت الله وحيد خراساني» مرجع عالي‎قدر جهان تشيع، جديدترين شعر معظم له را كه در مورد حضرت صاحب الزمان(عج) سروده، منتشر كرد.

شعر اين عالم شيعه به شرح ذيل است:

تويي پشت و پناه اهل عالم
تويي تاج سر اولاد آدم

تويي چشم و چراغ آفرينش
به تو خرم بهار دين و دانش

تو معصوم از هوي و از خطايي
امين الله در ارض و سمايي

تويي گنجينه اسرار توحيد
تويي بالاتر از تعريف و تمجيد

تو سرّ مستسرّ كبريايي
تو فيض مستمرّ بر من و مايي

منير الحق مجلّي الظّلمتي تو
لسان الصّدق و علم و حكمتي تو

تو خير من تقمّص و ارتدايي
ضياء و نور أبصار الورايي

چو نور الله لا يطفي تو هستي
شدي خورشيد عالمتاب هستي

تو كه عالم به علم لا يبيدي
بحق حق كه تو حق جديدي

به اين منصب خدايت كرد منصوب
شدي عدل مجسّم علم مصبوب

فروغ روي تو بدر التمام است
ظهور نور تو شمس الظّلام است

تو هستي سيف شاهر نور زاهر
شد علم و قدرت حق در تو ظاهر

تو هستي قايم آل محمد
قيامت رمز ظلّ الله ممتد

رخ او شمع جمع آل يس
تجلّي خدا در طور سينين

اميد اوّلين و آخرين است
نويد انبيا و مرسلين است

بود ذكر تو در تورات و انجيل
مزامير از ظهورت كرده تجليل

در آيات كتاب الله منزّل
بيان مجملي از آن مفصّل

كند برپا قيامت را قيامش
خدا مي داند و جاه و مقامش

تمام انبيا مشتاق رويش
جميع اوليا در جستجويش

چو قلبش عرش ربّ العالمين است
در عالم امر او نقش آفرين است

رسول الله در شكل و شمايل
وجودش فضل كل، كلّ الفضايل

به او شد منتهي كلّ كمالات
مقامش جامع الشّمل مقامات

مدار دهر آن عالي جناب است
كه امر و نهي او فصل الخطاب است

چو فوق عرش و كرسي مسند اوست
يد الله است و ملك اندر يد اوست

كند او متصل ارض و سما را
به حق واصل كند او اوليا را

كسي كه باشد عند الله عابد
خدا را بر خلايق هست شاهد

بود اشراق نور الرّب ظهورش
زمين و آسمان روشن به نورش

خودش نور خدا در غيب مستور
ظهورش مظهر نورٌ علي نور

وجودش جود خالق بر خلايق
ضميرش مخزن اسرار خالق

خلافت از خدا شايسته اوست
كه در غيب و شهود، او آيت هوست

شد اسم و كنيه خاتم در او جمع
كمال عالم و آدم در او جمع

ضياء الله مشرق طلعت اوست
كلام الله ناطق مدحت اوست

كه او ماء معين علم و دين است
ظهورش مظهر دين مبين است

نصيبش شد مواريث رسالت
به او شد ختم آيات امامت

نشان ذات بي مثل و مثال است
جلالش آيتي از ذو الجلال است

جمالش مظهر اسماء حُسناست
كمالش مجمع امثال عُلياست

مركّب طينتش از علم و از عقل
سرشت او را خدا از صدق و از عدل

بود خير الوري در خَلق و خويش
شود عرش خدا روشن ز رويش

شب معراج در ديدار خورشيد
بسان كوكب درّي درخشيد

چو قايم شد مقام آن سرافراز
در آن انوار شد آن نور ممتاز

سرور احمد آن محمود معبود
بود در رؤيت مهدي موعود

رخش شد دلرباي قلب عالم
به او وابسته آدم تا به خاتم

چو در حال قيام است و قعود است
چو مشغول ركوع است و سجود است

سلام الله بر او در همه حال
ز حيرت منفعل شد عقل فعّال

چو ديد آن انقطاع از ما سوا را
خودش را داده بگرفته خدا را

نزول روح بر او در شب قدر
ملك پابوس او تا مطلع الفجر

بود صاحب زمان و واحد دهر
كند امضاي او انفاذ هر امر

ولي امر در تشريع و تكوين
مدار آفتاب و ماه و پروين

وجودش رابط ناسوت و لاهوت
خرد در قدرتش مات است و مبهوت

دهد روح الامين بر درگهش پاس
شرفياب حضورش خضر و الياس

ز مغرب آفتابي سر برآرد
كه بر هفت آسمان نورش بتابد

به شوق ديدن آن مهر تابان
بيايد ز آسمان فرزند انسان

كند در بند مكر و كيد شيطان
زمين گردد محيط امن و ايمان

ملايك بسته صف در خدمت او
خلايق سر به زير از حشمت او

بود عيسي علمدار سپاهش
ز عقل و وهم برتر جايگاهش

زمين و آسمان در اختيارش
بود روح خدا در انتظارش

كه پر سازد زمين از عدل و ايمان
بگيرد داد دين از كفر و طغيان

جدا شد چون سر سلطان عالم
پريشان شد نظام عرش اعظم

از آن رگها چو ثار الله جوشيد
زمين و آسمان و عرش لرزيد

چو دست انتقام او عيان شد
از آن طوفان جهاني در امان شد

وجودش لطف و جود و فضل و احسان
عصاري علم و حلم وعدل و ايمان

كسي كه شد ولي ثار الله
بود سلطان خلق، الحكم لله

تمام فخر آدم علم اسماست
ولي او حامل علم مسمّي است

چو هست او نور هو در آيه نور
بود كنه وجودش سرّ مستور

چو ايمان به او ايمان به غيب است
نشان بي نشان بي شك و ريب است

تعالي الله از اين شأن و از اين جاه
كه شد ربّاني آيات الله

ز حد بگذشته قدر شيعيانش
شدند اخوان خاتم پيروانش

خرد قاصر ز درك آن امام است
كه مأمومش چنين عالي مقام است

بود بر عالم و آدم مقدّم
امام حضرت عيسي بن مريم

چو موسي ديد آن شأن و مقامات
گذشت از آن يد بيضاء و آيات

تمنّي كرد چون آن مرتبت را
جواب رد شنيد اين مسألت را

كاين خلعت فقط بر قامت اوست
غرض از خلق آدم دولت اوست

قيامش منتهي الآمال خاتم
مقامش غاية الغايات عالم

ظهورش ترجمان اِنّي اَعلم
وجودش راز و رمز اسم اعظم

به او بر پا زمين و آسمان است
جهان جسم است و او جان جهان است

چو نامش زينت عرش برين است
كجا در دسترس آن نازنين است

امين وحي ربّ العالمين است
امان آسمانها و زمين است

الهي كي شب هجران سر آيد
اميد عالم امكان بيايد

ببارد بر جهان باران رحمت
در آيد آفتاب از ابر غيبت

ز هجر روي او جان بر لب آمد
سر آمد عمر و آن جانان نيامد

خداوندا به سالار شهيدان
به آه زينب و اشك يتيمان

تو بگشا آن يد مشكل گشايش
نمايان كن رخ ايزد نمايش

در آور از ابر آن بدر الدّجي را
عيان كن طلعت شمس الضّحي را

بر آور حاجت ختم النّبييّن
به پا كن دولت طه و يس

همه در انتظار روز موعود
كه كي آيد دليل راه معبود

در آرد اهل عالم را ز حيرت
به يمن دولت قرآن و عترت

حكومت مي كند با عدل مطلق
شود مصداق جاء الحق محقق

زمان مي پرورد عقل مجرّد
به دست قدرت آن سرّ سرمد

كسي كه شد ولي عصر والعصر
ظهورش مي شود تفسير والفجر

چو فجري كه بود مصداق ساعت
همان ساعت كه شد صبح قيامت

قيامت قامتي قايم به عدل است
كه حق را مظهر اندر عدل و فضل است

به دست او لواي حمد و تهليل
كليد قفل تنزيل است و تأويل

دلش مشكات نور حق تعالي است
وجودش بابُ وجه رب اعلي است

لسان الله باشد در بيانش
كلام الله جاري بر لسانش

به دست اوست رتق و فتق هر كار
فلك گردد به دور او چو پرگار

ملقّب شد به جحجاح مجاهد
محوّل شد به او رفع شدايد

نه جولانگاه حسنش در زمين است
كه او طاووس فردوس برين است

ز قرب او بحق كس نيست آگاه
من الله است و بالله و الي الله

خرد عاجز ز حلّ اين معماست
كسي كه سرپرست دين و دنياست

وجودش اسوۀ موسي و عيسي است
وليكن اسوۀ آن اسوه، زهراست

ابنا