مرحوم سيد رضي -3

هنوز يك قرن از غيبت خورشيد پرفروغ آسمان امامت- حضرت مهدي(عج)- نگذشته بود كه ستاره اي از افق بغداد درخشيدن گرفت و نور اميدي بر دل عاشقان و منتظران نشاند.

او به سال 395 ق. [1] در محله شيعه نشين كرخ بغداد، در خانه اي كه از گلهاي عطر آگين ايمان و اخلاص و روشنايي علم و عمل آذين بندي شده بود، ديده به جهان گشود و نام زيباي «محمد» به خود گرفت. محمد كه بعدها به «شريف رضي» و «سيد رضي» شهرت يافت از خانداني برخاست كه همه از بزرگان دين وعالمان و عابدان و زاهدان و پرهيزكاران كم مانند و روزگار بودند.

پدر و مادر سيدرضي هر دو از سادات علوي و از نوادگان سرور آزادگان حسين بن علي عليه السلام بودند. نسب وي از جانب پدر با پنج واسطه به امام هفتم مي رسد.(2) از اين رو گاهي شريف رضي را «رضوي» مي خوانند. و از طرف مادر نسب وي با شش رابطه به امام زين العابدين عليه السلام مي رسد.(3)

در جلالت و عظمت شان فاطمه مادر رسيد رضي همين بس كه مي گويند: شيخ مفيد رحمة الله كتاب «كتاب النساء» را براي او نوشته و در مقدمه كتاب از او به بانويي محترم و فاطمه ياد كرده است.(4)

خواب سرنوشت ساز

قرن چهارم و پنجم ق. براي بغداد دوران طلايي به حساب مي آيد. زيرا در آن موقع از نظر علم و ادب، بغداد به اوج شهرت و عظمت خود رسيده بود و وجود ستارگان درخشان آسمان پرفروغ علم و معرفت، تشنگان فضيلت را به ضيافت كوثر دعوت مي كرد. از جمله آنان دانشمند فرزانه و فقيه يگانه محمد بن محمد بن نعمان مشهور به شيخ مفيد بود كه در آن ديار، حوزه درسي برپا كرد و به پرورش استعداد پرداخت و روز به روز بر رونق آن افزوده مي شد.

روزي همچون گذشته شيخ بزرگوار و عصاره تقوا، به منظور تدريس قدم بر «مسجد براثا» گذاشت و درس راشروع كرد. چند لحظه اي از شروع درس نگذشته بود كه ناگهان نفسهاي گرم استاد در پشت قفس برخاست: سلام عليكم، بفرماييد!

طلبه ها به پشت سر برگشتند و در مقابل ديدگان خود بانوي محترمي را ديدند كه دست دو فرزند كوچك را گرفته بود. بانوي پاكدامن در كمال متانت رو به شيخ كرد و گفت: اي شيخ! اينان دو فرزند «سيد مرتضي» و «سيد رضي» هستند، به خدمت شما آورده ام تا فقه به آنان بياموزي.

با شنيدن اين كلام شيخ شروع به گريستن كرد...

حاضران در وادي حيرت پي علت مي گشتند تا اينكه كلمه «شگفتا» ي استاد آنها را متوجه خود ساخت. شيخ با چشماني اشك آلود گفت: «حالا حقيقت برايم آفتابي شد و رؤياي شگفتم تعبير گرديد.» و ادامه داد:

«خواب ديدم در همين مسجد نشسته ام و مشغول تدريس هستم. در خواب بي بي دو عالم، فاطمه زهرا عليه السلام را ديدم كه دست دو فرزندش امام حسن و امام حسين عليه السلام را گرفته بود و رو به من فرمودند: اي شيخ! دو فرزندم حسن و حسين را آوردم تا فقه شان بياموزي. هنوز حلاوت حضورشان رامي چشيدم كه از عالم خواب بيدار شدم و در درياي تفكر فرو رفتم. خدايا! من كجا و استادي دو امام معصوم كجا؟! با اين افكار به مسجد آمدم تا اينكه اين سلاله زهراي اطهر عليه السلام با دو غنچه از گلستان محمدي از در مسجد وارد شدند و من به تعبير رؤياي خود رسيدم.»

از همان روز شيخ مفيد، تربيت سيد مرتضي و سيد رضي را به عهده گرفت و در پرورش آنان نهايت سعي و تلاش خود را به عمل آورد.(5)

دلباخته علم و معرفت

سيد رضي از همان اوايل كودكي با اشتياق فراوان به تحصيل و فراگيري علوم روي آورد. وي علاوه بر جديت و پشتكاري از هوش فراوان برخوردار بود كه پيشرفت علمي و ادبي او را سرعت مي بخشيد. نزاع هاي مذهبي در قرن چهارم تا حدودي از بين رفته بود. از اين رو در دو فرقه بزرگ و نيرومند تشيع و تسنن در جوي مسالمت آميز زندگي مي كردند و روح تفاهم و هبستگي باعث شده بود كه دانشمندان هر دو فرقه به طور آزاد به ارايه افكار و اشاعه مذهب بپردازند. سيد رضي از اين فرصت استثنايي بهره هاي فراوان برد و علوم مختلف مانند قرايت قرآن، صرف و نحو، حديث، كلام، فقه، اصول، تفسير و فنون شعر و غيره را بياموخت تا اينكه در بيست سالگي در صف استادان و محققان نامدار قرار گرفت.

عده اي از دانشمندان نام آوري كه سيد رضي نزد آنان به كسب دانش پرداخته عبارت اند از:

1- ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبري(متوفي 393 ق.) فقيه و اديب و نويسنده زبر دست كه سيد رضي قرآن را در دوران كودكي نزد وي آموخت.

2- ابوعلي فارسي(متوفي 377 ق.) نام آور دانش و ادب و پيشواي علم نحو در عصر خود.

3- ابوسعيد سيرافي(متوفي 368 ق) دانشمند بزرگ و نحوي كه مسند قضاوت بغداد را به عهده داشت.

4- قاضي عبدالجبار بغدادي، متخصص علم حديث و ادبيات.

5- عبدالرحيم بن نباته(متوفي 374 ق.) از خطباي بلند آوازه و نامدار شيعه، مشهور به خطيب مصري. سيد رضي مقداري از فنون شعر را از وي آموخت.

6- ابومحمد عبدالله بن محمد اسدي اكفافي(متوفاي 405 ق.) عالم فاضل و پرهيزكار و مسند نشين قضاوت در بغداد.

7- ابوالفتح عثمان بن جني(متوفي 392 ق.) اديب ماهر در علم نحو و صرف.

8- ابوالحسن علي بن عيسي(متوفاي 420 ق.) شعر شناس و پيشواي علم لغت و ادبيات.

9- ابوحفص عمر بن ابراهيم بن احمد الكناني، محدث ثقه كه سيد رضي از او حديث فرا گرفت.

10- ابوالقاسم عيسي بن علي بن حديث بن داوود بن جراح(متوفي 350ق.) لغت شناس و محدث بزرگ و مورد اعتماد.

11- ابوعبدالله مرزباني(متوفاي 384ق.) حديث و مورد اعتماد شيخ صدوق رحمة الله.

12- ابوبكر محمد بن موسي خوارزمي(متوفي 403 ق.) فقيهي سترگ و استاد حديث كه سيد رضي و ديگران از وي فقه آموختند.

13- ابومحمد هارون تلعكبري(متوفاي 385 ق.) فقيهي جليل القدر و صاحب كتاب جوامع در علوم دين.

14- ابو عبد الله محمد بن محمد نعمان مشهور به شيخ مفيد(متوفاي 413 ق.) از دانشمندان كم مانند عالم اسلام.(6)

شعر و شاعري

سيد رضي از بزرگترين صاحبان فصاحت و بلاغت بود كه از دركي صحيح و ذوقي سليم برخوردار بود. وي اولين چكامه قصيده اش را در مدح و ستايش نياكانش(اهل بيت صلي الله عليه و آله) در 9 سالگي سرود و چنان مهارتي از خود نشان داد كه همگان را شگفت زده كرد. سيد رضي در طول حيات خود آثار گران بهايي از جمله ديوان اشعار، كه به گفته ثعالبي چهار جلد مي باشد، را به يادگار گذاشت و لقب «اشعر قريش» و «اشعر عرب»(سرآمد شعراي قريش و عرب) را به خود اختصاص داد.(7)

پدر بزرگوارش تا انقراض حكومت پر اقتدار عضدوالدوله ديلمي در قلعه شيراز زنداني بود و در طول اين سالها، شريف رضي كه دوران كودكي خود را مي گذراند در هاله اي از غم و اندوه به سر مي برد. درر دوران زمام داري صمصام الدوله، ابو احمد پدر سيد رضي از بند اسارت آزاد گشت و سيد رضي با سرودن اشعاري مقدم پدر را گرامي داشت.(8)

مناسب حكومتي

سيد رضي دانشمندي متعهد، وظيفه شناس و عاشق خدمت بود. او تحصيل علم را براي روشنگري افكار و انديشه هاي جامعه مي خواست و از نفوذ اجتماعي و سياسي خود به منظور تشكل نيروهاي مخلص و ياري رساندن به همنوعان خود استفاده مي كرد. سيد رضي هيچگاه خود را در كنج كتابخانه و گوشه مسجد و مدرسه محبوس و محصور نساخت و هرگز در را روي خود نبست. سيد رضي رسالت خود را فقط در بحث و تحقيق و تاليف و شعر و شاعري نمي ديد بلكه با پيروي از جد بزرگوارش اميرمؤمنان علي عليه السلام به دستگيري از محرومان و ستمديدگان مي شتافت و نصرت دين خدا را هدف نهايي خود مي دانست. او شيفته خدمت بود نه تشنه قدرت. از اين رو تنها مسيوليتهايي را به عهده گرفت كه ويژگيهاي مردمي داشت؛ مانند نقابت علويان، امارت حاجيان و ديوان مظالم.(9)

سيد رضي و خلفاي عباسي

سيد رضي همه خلفاي بني عباس را غاصب مي دانست و از آنها متنفر بود، بخصوص از «القادربالله». او مردي خود خواه و جاه طلب و متعصب و پركينه و عقده اي بود و در پي بهانه اي مي گشت تا ابهت و شخصيت اجتماعي و وجهه علمي و روحاني سيد رضي را از بين ببرد. از طرفي ديگر سيد رضي در همان زمان تنفر و انزجار خود را طي اشعاري آشكار ساخت كه همچون رعد در همه جا پيچيد و غوغايي به پا كرد...

هنگامي كه اشعار آتشين سيد رضي به گوش خليفه رسيد سخت برآشفت. و مجلسي برپا كرد تا با ترفندي در آن مجلس بهانه اي به دست آورده و سيد رضي را مجازات نمايد. سيد رضي دعوت خليفه را رد كرد و در مجلس وي حاضر نشد. از اين رو خليفه غضبناك شد و سيد رضي را از تمام مسيوليت هاي مهم اجتماعي بركنار كرد.(10)

سيد رضي سخنوري شجاع و بي باك بود. او از هيچ مقام و قدرت و صاحب منصبي واهمه به دل راه نمي داد. هميشه به انتظار زمان مساعد به سر مي برد تا بر ضد طاغوتيان و حاكمان ظلم و جور، خروشي بي امان از دل پر جوش برآورد و با خشكاندن ريشه ظلم و فساد، بار ديگر عدل علي عليه السلام را بگستراند. آن سيد مجاهد، افكار انقلابي خود را در مجالس خصوصي، ضمن اشعار حماسي به رفقاي صميمي و هم مرام خويش بازگو مي كرد.(11) و بنا به فكر بلند سياسي كه داشت خود را برتر از خليفه مي دانست.

سيد رضي روزي نزد «الطايع بالله» نشسته بود و بي اعتنا به جاه و جبروت خليفه محاسن خود را به دست گرفته، به طرف بيني بالا مي برد. خليفه خواست بر سيد طعنه بزند و قدرت پر زرق را به رخ او بكشد، رو به سيد گفت:

گمان مي كنم بوي خلافت را استشمام مي كني؟!

سيد رضي با همان متانت و شجاعت هميشگي پاسخ داد:

بلكه بوي نبوت را استشمام مي نمايم!(12)

بوستان معرفت

سيد رضي در حين فراگيري و قبل از فارغ التحصيلي، اقدام به پرورش طالبان علم و جويندگان معرفت مي كرد. وي در بوستان معرفتش به پرورش شاگرداني پرداخت كه به هر يك از آنان افتخار مي ورزيد. به طوري كه هر يك از آنان مانند قمري در فلك علم و فرهنگ مي درخشند. نام برخي از آن به قرار زير است:

1- سيد عبد الله جرجاني، مشهور به ابوزيد كيابكي

2- شيخ محمدحلواني

3- شيخ جعفر دوريستي(متوفي حدود 473 ق.)

4- شيخ طوسي(م 460 ق.)

5- احمد بن علي بن قدامه مشهور به اين قدامه(م 486 ق.)

6- ابوالحسن هاشمي

7- مفيد نيشابوري(م 455 ق.)

8- ابوبكر نيشابوري خزاعي(متوفي حدود 480ق.)

9- قاضي ابوبكري عكبري(م 472 ق.)

10- مهيار ديلمي.(13)

ايجاد دارالعلم

شريف رضي جوانمردي درد آشنا بود. او نيش حسادت و شماتت را بر عزلت و رهبانيت ترجيح مي داد و در ميدان هاي خدمت كمر همت مي بست و يك تنه مسيوليت هاي سنگين و دشوار اجتماعي را بر عهده مي گرفت.

سيد بزرگوار در كنار كارهاي بس سنگين نقابت و ديوان مظالم و... همواره به فكر تحصيل طلاب بود. از اين رو در پي طرحي نو به منظور بالا بردن سطح معلومات شاگردان افتاد كه نتيجه انديشه اش ايجاد دانشگاه شبانه روزي شد كه تا آن زمان سابقه نداشت. او با اينكه از تمكن مالي كم بهره بود، وقتي ديد گروهي از طالبان علم و شاگردانش پيوسته در ملازمت او هستند، خانه اي تهيه كرد و آن را به صورت مدرسه اي شبانه روزيد درآورد و نامش را «دارالعلم» نهاد و تمامي نيازمنديهاي طلاب را براي آنها فراهم كرد. سيدرضي براي دارالعلم، كتابخانه و خزانه اي با كليه وسايل و لوازم فراهم كرد.(14)

بايد دانست كه تاسيس دارالعلم سيد رضي ده هاسال پيش از تاسيس مدرسه نظاميه بغداد از سوي خواجه نظام الملك طوسي(سال 457 ق) صورت گرفته است. او تقريبا حدود هشتاد سال بعد از سيد رضي به اين كار اقدام ورزيده است.(15)

جلوه هاي تربيتي

سيد رضي مردي خود ساخته و پيراسته بود و شخصيت و عظمت افراد را در ارزشهاي والاي انساني و معنويات مي ديد. از اين رو در تمام عمرش همواره ميانه روي را پيشه خود ساخت. چرا كه با روح قناعت در غناي حقيقي به سر مي برد. وي هيچ گاه دست طمع به سوي ديگران دراز نكرد. به همين سبب، علو همت و مناعت طبع شريف رضي، زبانزد عام و خاص گشته بود. در مورد خصوصيات اخلاقي سيد رضي قضاياي زيادي نقل شده است كه به يكي از آنها اكتفا مي كنيم:

از ابي محمد مهلبي، وزير بهاءالدوله نقل كرده اند كه مي گفت:

روزي به من خبر رسيد خداوند به سيد رضي پسري عنايت كرده است. فرصت را غنيمت شمردم و خواستم به بهانه اين مولود صله اي به سيد رضي بدهم. به غلامان دستور دادم طبقي حاضر كردند و دو هزار دينار بر طبق گذاشتم و به رسم چشم روشني و هديه برايش فرستادم.

سيد قبول نكرده و پيغام داده بود كه: لابد وزير مي دانند و اگر مطلع نيستند، بدانند كه من از كسي صله قبول نمي كنم.

به اميد اينكه اصرارم ثمر بخشد دوباره طبق پرسيم و زر را فرستادم و گفتم: اين هديه ناچيز را قبول بفرماييد و به قابله ها بدهيد.

او آنها را دوباره پس فرستاد و جواب داد: قابله ها غريبه نيستند و رسم ما بر اين نيست كه بيگانگان به خانه ما رفت و آمد داشته باشند. آنها از بستگان خودمان مي باشند و چيزي هم نمي پذيرند.

براي بار سوم طبق را فرستادم و گفتم: حال كه خود قبول نمي كنيد بين طلبه هايي كه پيش شما درس مي خوانند تقسيم كنيد. چون طبق را آوردند استاد در حضور طبله ها فرمود: طلبه ها خودشان حاضرند! بعد رو كرد به شاگردان و گفت: هر كس به اين پول ها محتاج است بردارد.

در اين هنگام يكي از آنان برخاست ديناري(طلا) برداشت و قسمتي از آن را قيچي كرد و بقيه را سر جايش گذاشت. ديگر طلبه ها هم چيزي برنداشتند.

شريف رضي از آن طلبه پرسيده: براي چه اين مقدار برداشتي؟!

وي گفت: شب گذشته هنگام مطالعه روغن چراغ تمام شد، خادم نبود كه از انبار مدرسه روغن بدهد، از فلان بقال مقداري روغن چراغ نسيه كرده ام. حالا اين قطعه طلا را برداشتم تا قرض خود را اداء كنم!

سيد رضي تا اين سخن بشنيد دستور داد به عدد طلاب كليد ساختند تا هر كس چيزي لازم داشت كليد انبار را همراه داشته باشد.(16)

قطرهاي از درياي بيكران

سيدرضي در دوران جواني به تفسير و توضيح آيات الهي روي آورد. عشق و علاقه وي به قرآن از همان اوايل كودكي آغاز شده بود. چنانكه بعد از يادگيري، انس دايم و رابطه هميشگي با قرآن برقرار كرد. او همواره با زمزمه كلام الهي آينه دل را جلا مي بخشيد. بعد از گذراندن علوم مختلف قرآني علاوه بر شيريني قرايت دوران كودكي، خود را با دنيايي از زيبايي هاي روح بخش همراه مي يافت كه وسعتش بي انتها و غايتش بي منتها بود. سيد رضي محو در جمال تابناك آيات الهي دست به قلم برد تا قطره اي از درياي بيكران تعاليمش را بر صفحه روزگار جاري سازد. ثمره اين تلاش با اخلاص، سه گنجينه گران سنگي است كه براي نسل هاي آينده به يادگار گذاشت:

1- تلخيص البيان عن مجازات القرآن

2- حقايق التاويل في متشابه التنزيل

3- معاني القرآن

ديگر تاءليفات سيد رضي عبارتند از:

خصايص الايمه، الزيادات في شعر ابي تمام، تعليق خلاف الفقهاء، كتاب مجازات آثار النبويه، تعليقه بر ايضاح ابي علي، الجيد الحجاج، مختار شعر ابي اسحق الصابي، كتاب «ما دار بينه و بين ابي اسحق من الرسايل» و ديوان اشعار.(17)

نهج البلاغه

هر روز كه سپري مي شد برگ زريني به دست تواناي سيد رضي بر تاريخ تابناك اسلام افزوده مي گشت. او با قلمي روان و علمي فراوان خدمات ارزنده اي ارايه كرد. براي كتاب وحي تفسير نوشت، احكام فقهي تدوين كرد، با اشعار نغز و قصيده هاي بلند خود سيل معارف، روان ساخت و مسيوليت هاي طاقت فرساي ديني، سياسي، اجتماعي را بر عهده گرفت، و... با همه اينها احساس خلاء و كمبود مي كرد و گويي رسالتي بزرگ بر دوش او گذاشته شده است.

وي مي بايست از فضاي آزاد به وجود آمده كمال استفاده را مي برد و با شناساندن اصالت شيعه، اسلام واقعي را به جهانيان معرفي مي كرد. سيد رضي به خوبي مي دانست كه رسالت بدون امامت ناقص است و شهر علم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بدون وجود علي عليه السلام شهري بي دروازه مي ماند و بدون معصوم، قرآن بدون مفسر خواهد بود. مي بايست قدم به ميدان گذاشت و اقدامي كرد و كاري را كه انجام آن براي گذشتگان ميسر نگشته است به سر منزل مقصود رساند.

شريف رضي با اين تفكر الهي كار بزرگي را آغازيد. همان كاري كه ثمره شيرينش در كلام بلند مولا علي عليه السلام به بار نشست و كتاب هميشه جاودان نهج البلاغه را به ارمغان آورده، نام و ياد سيد رضي را براي هميشه زنده نگه داشت. در حقيقت او اولين عالمي است كه كلمات و خطبه هاي اميرالمومنان علي عليه السلام را گردآوري و تدوين كرد.

از ديدگاه دانشمندان اهل تسنن

سيد رضي از نظر مقامات بلند علمي و فضيلتهاي ارزشمند اخلاقي، خود را به مرحله اي رساند كه گوي سبقت از ديگران ربود تا بدان حد كه خاص و عام، دوست و دشمن و عالم و عامي به ديده احترامش مي نگريستند و زبان به تعريف و تمجيدش مي گشودند. دانشمندان و بزرگان اهل سنت درباره عظمت هميشه درخشان سيد رضي سخنان جالب توجهي دارند كه در ذيل به پاره اي از آنها اشاره مي كنيم.

عبدالملك ثعالبي، شاعر معاصر سيد رضي در كتاب تحقيقي و ادبي خويش «يتيمة الدهر» در وصف سيد مي نويسد: «تازه وارد ده سالگي شده بود كه به سرودن شعر پرداخت. او امروز سرآمد شعراي عصر ما و نجيب ترين سروران عراق و داراي شرافت نسب و افتخار حسب، و ادبي ظاهر و فضلي باهر و خود داراي همه خوبي هاست.»(18)

خطيب بغدادي در كتابش موسوم به «تاريخ بغداد» مي گويد: «... رضي كتابهايي در معاني قرآن نگاشته است كه مانند آن كمتر يافته مي شود.»(19)

جمال الدين ابي المحاسن يوسف بن تغري بردي اتابكي در كتاب «النجوم الزاهره في ملوك مصر و القاهره» مي نويسد:

«سيد رضي موسوي، عارف به لغت و احكام و فقه و نحو و شاعري فصيح بود. او و پدرش و برادرش پيشواي شيعيان بودند.»(20)

غروبي نابهنگام

آن روز شهر بغداد در تب و تاب و هيجان بود. نگاههاي نگران و معنا دار مردم حاكي از اضطرابي بود كه كسي نمي خواست و نمي توانست باور كند. هرگز به ذهن كسي نمي رسيد كه به اين زودي شاهد چنين حادثه غم انگيز و جانسوزي خواهد شد... اما هرچه بود تمام شده بود و ديگر گريزي جز پذيرفتن آن نبود. هركس به ديگري مي گفت:

شريف رضي درگذشت.

سيد رضي در ماه محرم سال 406 ق. در سن 47 سالگي چشم از جهان فرو بست و جهان علم و عالم تشيع را در غم و ماتم فرو برد...

نوشته اند سيد رضي استوانه علم و تقوا و سياست، از در گذشت مرموز و ناگهاني برادرش چنان متاثر و متاسف شد كه تاب ديدن جنازه او را نياورد و از شدت حزن و اندوه به حرم مقدس كاظمين عليه السلام پناه برد. انبوه مردم جنازه سيد رضي را تشييع كردند و فخرالملك وزير بر جنازه وي نماز خواند. پيكر پاكش را در خانه خود دفن و بعدها به حرم امام حسين عليه السلام منتقل كردند.

پي نوشت:

[1] النجوم الزاهره، يوسف بن تعزيري بردي اتابكي، ج 4، ص 240.

[2] اعيان الشيعه، سيد محسن امين عاملي، ج 9، ص 216.

[3] همان

[4] پيرامون نهج البلاغة، سيد محسنامين عاملي، ج 9 ص 20.

[5] ر. ك: الغدير، علامه اميني، ج 4، ص 184.

[6] الشريف الرضي، محمد هادي اميني، ص 60- 70.

[7] يتمة الدهر، ابن منصور ثعالبي، ج 3، ص 131.

[8] سيد رضي بر ساحل نهج البلاغة، محمد ابراهيم نژاد، ص 29.

[9] ر. ك: همان، ص 30- 38.

[10] دايرة المعارف القرن العشرين، محمد فريد وجدي، ج 4، ص 253.

[11] سيد رضي بر ساحل نهج البلاغة، ص 39.

[12] با دانشمنداني شيع و مكتب آشنا شويم، سيد جواد اميري اراكي، ج 3، ص 113

[13] الشريف الرضي، ص 112- 122

[14] سيد رضي مؤ لف نهج البلاغه، علي دواني، ص 161.

[15] همان، ص 162

[16] اعيان الشيعه، ج 9، ص 217.

[17] رجال النجاشي، احمد بن علي نجاشي، ص 283.

[18] يتيمة الدهر، ج 3، ص 131.

[19] تاريخ بغداد، احمد بن علي الخطيب، ج 2، ص 246.

[20] النجوم الزاهره، ج 4، ص 240

موسسه بحار